در قسمت هشتم و آخرين قسمت از مجموعه مقالات فعالیت سمن های غربی (NGO) در افغانستان (8) نگاه صاحب نظران افغانستانی و ایرانی به فعالیت سمن ها و نهادهای غربی در افغانستان بررسي خواهد شد.

همانگونه که در گفتار پیشین تشریح شد، سمن‌های غربی در افغانستان با حضور گسترده  در بخش های آموزش و پرورش و بهداشت و درمان، در پوشش فعالیت های خیریه و بشردوستانه، در تماس مستقیم با همه افغانستانیها از هر قشر و قومیت قرار گرفته  و به این ترتیب، امکان آن را یافته اند که  بر روند تحولات فکری، فرهنگی و سیاسی جامعه افغانستان تاثیرگذاری عمیق و فرا-نسلی داشته باشند. اینکه این تاثیرگذاری چقدر جدی است و چه پیامدهایی دارد؟ پرسشی است که کارشناسان مسایل افغانستان، پاسخ های متفاوتی به آن می دهند.

در یک نگاه کلی شاید بتوان گفت که طیفی از اکثریت کارشناسان افغانی بویژه آنان که در امور سیاسی و اجتماعی دولتی فعالیت دارند، تاثیرات فرهنگی فعالیت های نهادهای غربی بر جامعه افغانستان را چندان عمیق و پایدار یا منفی و مخاطره آمیز ارزیابی نمی کنند. این طیف، حداقل شامل سه دسته می شود: 

دسته اول را کارشناسان و فعالانی تشکیل می دهند که معتقدند فرهنگ ملی و باور دینی جامعه افغانستان بسیار قوی‌تر از آن است که با فعالیت ها و تبلیغات سمن ها و نهادهای آمریکایی و اروپایی، فرهنگ سلطه جوی نولیبرالیسم غربی بتواند در این جامعه نهادینه و ماندگار شود. دسته دوم از کارشناسانی که از فعالیت های نهادهای غربی در افغانستان نگرانی زیادی ندارند، آنهایی هستند که خوشبینانه تصور می کنند نیروهای نظامی آمریکا و ناتو در آینده نزدیک از افغانستان خارج می شوند و با خروج آنها از حضور و فعالیت سمن ها و نهادهای غربی نیز در این کشور کاسته می شود. دسته سوم در این طیف را نیز عناصر لیبرال و تحصیل‌کردگان غرب تشکیل می دهند که نه تنها فعالیت های نهادهای غربی در افغانستان را منفی و مخاطره آمیز ارزیابی نمی کنند، بلکه این فعالیت ها را ضروری و مفید می دانند و خود به نوعی، از عوامل تشویق رخنه و نفوذ فرهنگ غربی در کشورشان به شمار می روند.

اما در مقابل طیف مذکور، کارشناسان و صاحبنظرانی قرار دارند که احتمال تاثیرگذاری عمیق و ماندگار فرهنگ غرب بر افغانستان دراثر فعالیت های پیچیده و حساب شده ی نهادهای غربی در این کشور را بسیار قوی و کاملا جدی ارزیابی می کنند. 

این کارشناسان با توجه به برخی ابعاد خطرناک برنامه ها و روش های نهادهای غربی در ترویج  فرهنگ غرب گرایی و نولیبرالیسم تسلیم طلبانه در جامعه افغانستان، بویژه  تاثیرگذاری تدریجی و زیرپوستی این برنامه ها بر اقشار هدف آنها یعنی  کودکان، نوجوانان، جوانان و زنان، نسبت به پیامدهای بلندمدت برنامه های مذکور هشدار می دهند.

از جمله ی این کارشناسان، استاد پیرمحمد ملازهی پژوهشگر و تحلیلگر باسابقه ی ایرانی در حوزه مسایل افغانستان و شبه قاره هند است، که می گوید: " اگرچه فرهنگ بیگانه - ستیزی  ریشه دار افغان ها با سابقه تاریخی دفع اشغالگری انگلیس و شوروی اکنون نیز سر سازش با مهاجمان و اشغالگران آمریکایی و غربی را ندارد، اما معلوم نیست که این فرهنگ، با طولانی شدن حضور این اشغالگران و فعالیت های فرهنگی سلطه جویانه آن ها در افغانستان، در نسل های آینده این کشورهم زنده بماند و این یک تهدید راهبردی برای استقلال و یکپارچگی افغانستان است."

این کارشناس ایرانی در واقع، همان خطری را گوشزد می کند که بسیاری از اقشار مردم و شخصیت های مردمی افغانستان بویژه علمای دینی این کشور نیز، از آن ابراز نگرانی می کنند.

علمای دینی و کارشناسان افغانی معترض به حضور نیروهای آمریکا و ناتو و فعالیت های گسترده نهادهای تحت حمایت آنها در افغانستان، از پیدایش گسست نسلی در این کشور در اثر فعالیت های مذکور نگرانی جدی دارند. آنچه به این نگرانی دامن می زند، ضعف و انفعال نهادهای آموزشی و فرهنگی افغانستان در تبیین صحیح ارزش های والای دینی و ملی این کشور برای جوانان و حفظ پیوند آنان با تاریخ پرافتخار سرزمینشان در مقابله با نیروها و فرهنگ های مهاجم و سلطه گر است.

کارشناسان افغانی، با اشاره به نقش قدرتمند سمن‌های غربی در تهاجم فرهنگی از طریق فعالیت های وسیع آموزشی و تولید محتوای متنوع و فراگیر در رسانه های مکتوب، دیجیتال و ماهواره ای، معتقدند این خطر وجود دارد که جوانان افغانی ناآشنا با ریشه های فرهنگ اصیل بومی و ارزش های دینی- ملی کشور خود، در معرض آسیب های این تهاجم و فرهنگ مخرب و مبتذل غرب قرار بگیرند.

علمای مذهبی در این مورد نگرانی‌های جدی‌تری دارند و با لحن نسبتا تندتری نارضایتی خود را ابزار می کنند، چراکه  فعالیت های نهادهای غربی در افغانستان را در برخی حوزه ها، در تعارض آشکار با احکام اسلامی می بینند. به طور مثال در قالب دفاع از حقوق و آزادی های زنان، برخی سمن‌های غربی اهداف پشت پرده خود را که رواج هرج و مرج فرهنگی، فروپاشی نهاد خانواده و روابط مغایر با احکام شرعی و اصول اخلاقی است، دنبال می کنند. این درحالی است که آزادی ها و حقوق مشروع زنان متناسب با کرامت انسانی و شان و جایگاه محترم آنها در خانواده و اجتماع، مورد تاکید اسلام قرار داشته است و آنچه  در رسانه های غربی به ویژه در قالب فیلم ها و سریال ها و آگهی های تبلیغاتی در مورد زنان ترویج می‌شود، معنایی جز تنزل جایگاه و شخصیت آنها به ابزار بهره برداری تجاری و بازیچه تمایلات و انحرافات جنسی ندارد.

یکی از کارشناسان افغانی که فعالیت های سمن‌های غربی در افغانستان را خطرناک ارزیابی می‌کند، اصغر عابدی است که دو شیوه عمل این سمن ها را مورد توجه  قرار داده است: یکی تشکیل کلاس ها و کارگاه‌های آموزش مسایل خانواده و مهارت های فنی و حرفه‌ای و دیگری، برگزاری تورها و اردوگاه های آموزشی و فرهنگی برای جوانان مستعد افغانی در کشورهای غربی.

عابدی می گوید: "هدف  سمن‌های غربی از برگزاری کارگاه ها و دوره های آموزشی در افغانستان، توانمندسازی افغانیها عنوان می شود، ولی برنامه عمل واقعی و هدف اصلی آنها، تغییر افکار و عقاید مردم افغانستان است. به خصوص که، در برنامه های آموزشی این دوره ها، نفوذ مبلغان مسیحی و سو استفاده آنها از فقر مردم، مشهود است." این کارشناس افغانی می افزاید: "برخی از سمن ها و نهادهای غربی در پوشش فعالیت های آموزشی و اقدامات بشردوستانه، فعالیت‌ اطلاعاتی - امنیتی انجام می‌ دهند، درحالی که اثری از نظارت‌ دولت بر فعالیت آنها نیست."   

عابدی درخصوص شیوه عمل دیگر سمن های غربی یعنی برگزاری تورهای مسافرتی و اردوگاه های آموزشی برای جوانان مستعد افغانی در کشورهای غربی نیز می گوید: "در قالب برنامه های این تورها، جوانان افغانی نخبه و منتخب در واقع تحت پوشش کمک های مالی و بورسیه های آموزشی در رشته هایی نظیر روزنامه‌نگاری؛ خبرنگاری، فیلم‌سازی و دیگر مهارت های لازم برای فعالیت در رسانه های رادیو تلویزیونی و مجازی قرار می گیرند و ضمن این آموزش ها، با تاثیرپذیری از جاذبه ها و ظواهر پر زرق و برق کشورهای غربی، با سنن ملی و دینی خود بیگانه می‌شوند."

به گفته عابدی، با این شیوه، سمن های غربی در واقع در حال تربیت نسلی از جوانانِ افغانی هستند که در بازگشت به کشورشان، در عرصه فعالیت های رسانه ای به کار گرفته شوند و فرهنگ و سبک زندگی غربی را ترویج نمایند.

آصف شینواری، دیگر صاحبنظر افغانی است که از پیامدهای برنامه های نهادهای آمریکایی و اروپایی در افغانستان به شدت بیمناک است. شینواری که خود از فعالان فرهنگی و رسانه ای افغانستان به شمار می رود، معتقد است جامعه افغانستان، اگرچه جامعه ای سنتی و مذهبی شناخته می شود، اما کم سوادی و فقر و تنگدستی اکثریت مردم و ناخشنودی و سرخوردگی آنان از خشونت و افراطی گری گروه های مدعی اسلام که در واقع ابزار سیاست اسلام هراسی و اسلام ستیزی آمریکا بوده اند، تاثیرگذاری نهادهای غربی را بر این جامعه تسهیل کرده است. در این راستا، وی به دو اقدام عمده نهادهای دولتی و غیردولتی آمریکا در افغانستان، بلافاصله پس از تهاجم نظامی به این کشوراشاره دارد:

اول، سازماندهی سفرهایی برای دیدار گروه هایی از شخصیت ها، علما و خبرنگاران افغانی از آمریکا با هدف آشنایی آنها با جامعه  آن کشور و تعامل و همکاری این گروه ها با نهادهای آمریکایی پس از بازگشت به افغانستان.

دوم، ایجاد مراکز آموزشی و خانه‌های فرهنگ آمریکایی در ولایات مختلف افغانستان با هدف آموزش و تربیت جوانان افغانی طبق الگوهای غربی و همان حال، کاهش حساسیت آنها نسبت به اشغالگری آمریکا.

شینواری معتقد است نهادهای غربی تا حد قابل توجهی در پیشبرد سیاست ها و برنامه های خود در افغانستان موفق بوده‌اند و به همین دلیل، تداوم حضور آنها هویت فرهنگی و استقلال سیاسی افغانستان را تهدید می کند.

از دیگر کارشناسان افغانستانی فعال در حوزه مسائل فرهنگی و اجتماعی افغانستان که آسیب ها و مخاطرات برنامه های نهادهای غربی در این کشور را بسیار جدی ارزیابی می کند، محمد یعقوب است. وی که از روحانیون پشتوزبان افغانستان است، هشدار می دهد که سمن‌های غربی به طور فعال و مستمر در حال برنامه‌ریزی و اقدام برای استحاله فرهنگی افغانستان و سست کردن اعتقادات اسلامی افغان ها که ستون اصلی ایستادگی آنها در برابر تهاجم نظامی و فرهنگی غرب است، هستند.

محمد یعقوب، مطبوعات گوناگون و کانال های رادیو- تلویزیونی و شبکه‌های اجتماعی را ابزارهای تهاجم فرهنگی غرب در افغانستان می‌داند و از نهادهای دولتی این کشور که به وظایف و مسئولیت‌های قانونی و شرعی خود در مقابله با این تهاجم عمل نکرده‌اند، به شدت انتقاد می کند. وی معتقد است که موسسات و سمن‌های غربی و شبکه‌های آموزشی و رسانه ای آنها کاملا آزادانه در افغانستان فعالیت می‌کنند و تولیدات فرهنگ منحط غربی را بی هیچ مانعی در اختیار مردم می‌گذارند.

این کارشناس افغانی باور دارد که آمریکا و شرکای غربی اش در افغانستان تا حد قابل توجهی به اهداف تهاجم فرهنگی خود دست یافته‌اند. بطوری که از نظر وی، قشر جوان درجامعه افغانستان در حال حاضر با نوعی بحران هویت و خلأ فکری و فرهنگی مواجه است.

مهر ۰۵, ۱۳۹۹ ۱۳:۳۹ Asia/Tehran