فعالیت سمن های غربی (NGO) در افغانستان (6) سمن ها و نهادهای غربی عامل ترویج نولیبرالیسم در افغانستان
-
چهره های متفاوت دموکراسی غربی
در قسمت چهارم از مجموعه مقالات فعالیت سمن های غربی (NGO) در افغانستان (6) سمن ها و نهادهای غربی عامل ترویج نولیبرالیسم در افغانستان
در گفتار پیشین بیان شد که تهاجم فرهنگی غرب به صورت موازی و همزمان با حمله نظامی آمریکا و ناتو به افغانستان و به مثابه پیوست مکمل این حمله، با همراهی و همکاری نهادهای دولتی و غیر دولتی غربی طراحی و عملیاتی شده است. همچنین تلاش شد به این پرسش پاسخ داده شود که تهاجم فرهنگی غرب چگونه توانسته است بخشهایی از جامعه افغانستان بویژه شهرنشینان را تحت تأثیر قرار دهد و با اهداف خود همراه نماید. اجمالا گفته شد که این تهاجم با به کارگیری روش ها و شیوههای نرم و غیرمستقیم و در قالب های جذاب تبلیغاتی، آموزشی و امدادی، طرح ها و اهداف خود برای اقشار مختلف مردم افغانستان بویژه زنان، جوانان و گروه های مرجع و تاثیرگذار شامل آموزگاران، دانشگاهیان و مقامات و مدیران دولتی را دنبال می کند. از مهمترین اهداف این تهاجم، اسلام زدایی و از بین بردن آداب و سنن بومی و ترویج افکار و انگاره ها ی نولیبرالیستی است که بر مبنای آنها، مردم افغانستان به مقاومت دیرینه و همیشگی خود در برابر تهاجم و سلطه جویی قدرت های متجاوز خارجی پایان دهند و تسلیم استیلای غرب بر سرنوشت کشورشان در همه ی ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی شوند.
آنچه مسلم است تهاجم فرهنگی غرب به افغانستان در خلاء صورت نمی گیرد و بسترها و عواملی در جامعه افغان نیز وجود دارند که آگاهانه یا ناآگاهانه به این تهاجم کمک می کنند.در بحث های پیشین به برخی از این عوامل مثل افراطی گری و واپسگرایی به نام اسلام که پشت آن سیاست اسلام هراسی غرب قرار دارد و همچنین نبود چشم انداز روشنی برای پایان بحران ناامنی، عقب ماندگی و فقر در افغانستان تحت اشغال نیروهای متجاوز آمریکا و ناتو اشاره شد. اما آنچه اقلیت غربگرا در جامعه افغانستان برای عادی و مترقی جلوه دادن تاثیرپذیری از سبک زندگی غربی بر آن تاکید می کند، این است که سابقه شکل گیری جریان غربگرا و ترویج فرهنگ لیبرال غربی در افغانستان به سال ها قبل از دخالت نظامی آمریکا، یعنی به دوران سلطنت امان اله خان و حتی قبل از آن در دوره آخر سلطنت حبیب اله خان باز می گردد. این درحالی است که غربگرایی دوره کنونی در افغانستان تفاوت های مهمی با دوران تاریخی جریان روشنفکری غربگرا در این کشور دارد. در آن دوران، روشنفکران افغانی متاثر از دموکراسی غربی، در واقع، میهن پرستانی بودند که راه حل هایی را برای پایان دادن به استبداد سلطنتی و گشودن راهی برای توسعه کشورشان جستجو می کردند. اما در شرایط کنونی در افغانستان تحت اشغال نظامی آمریکا و ناتو،غربگرایان افغانی را عمدتا گروه ها و افرادی تشکیل می دهند که مجذوب و شیفته فرهنگ غرب شده اند و منتهای آرزویشان، مهاجرت به غرب است.
همین تفاوت موجب شده است که عامه مردم افغانستان نسبت به نسل کنونی غربگرایان در این کشور بسیار بدبین و بی اعتماد باشند و از آن ها تاثیر چندانی نپذیرند. البته در عین حال نباید فراموش کرد که جامعه افغانستان به دلیل عوامل ساختاری نیز، همچنان در مقابل هر نوع تهاجم نظامی و یا فرهنگی بیگانگان، مقاوم است. بخش اصلی جامعه افغانستان را هنوز روستاییان، عشایر و قبایل تشکیل می دهند که پایبندی شدیدی به باورهای دینی و سنت های فرهنگی بومی و محلی خود دارند. بنابراین در شرایط کنونی وقتی صحبت از تهاجم فرهنگی غرب به جامعه افغانستان می شود، تنها جامعه شهرنشینان این کشور مدنظر قرار می گیرد که بخش کوچکی از آنها، به مظاهر لیبرالیسم غربی نظیر سکولاریسم و لائیسم تمایل نشان می دهند. با این حال، تردیدی وجود ندارد که همین اقلیت به دلیل برخورداری از اهرم های قدرت سیاسی و اقتصادی و تأثیرگذاری رسانه ای، می تواند به افزایش نفوذ فرهنگی آمریکا و غرب در جامعه افغانستان کمک کند. به ویژه که افغانستان طی تقریباً چهاردهه جنگ، در ابعادی وسیع، دچار ویرانی و تخریب شده و در بعد فرهنگی نیز آسیب های جدی دیده است.
در ارزیابی قدرت تاثیرگذاری رسانه ای اقلیت غربگرا بر جامعه افغانستان و پیامدهای آن، دو نکته اساسی شایان توجه است. نکته اول، تعدد و تنوع رسانه های غربی و حتی رسانه های داخلی است که با کمک های مالی و فنی جهان غرب در افغانستان تحت اشغال آمریکا و ناتو راه اندازی شده اند و سراسر افغانستان را تحت پوشش برنامه های متنوع خبری، آموزشی، هنری و فیلم ها و سریال های خود قرار داده اند. این رسانه ها بدیهی است که اهداف و انتطارات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی حامیان مالی خود را دنبال می کنند. طبق گزارش سایت رادیو دری شبکه دویچه وله از سرمایه گذاری های رسانه ای هنگفت غرب در افغانستان در سال 2014 م، فقط آلمان بخش بزرگی از کمک 2 میلیارد و 800 میلیون دلاری خود به افغانستان تا آن مقطع را صرف تاسیس و تقویت رسانه های وابسته به خود کرده است. این گزارش حاکی است که آمریکا و اروپا در مجموع، 65 کانال تلویزیونی و 174 فرستنده رادیویی را در سرتاسر افغانستان راه اندازی و تامین مالی کرده اند. این درحالی است که با افزایش خدمات مخابراتی و ارتباطی که دسترسی بیش از 86 درصد مردم افغانستان به این خدمات را فراهم آورده است، جامعه این کشور به طور فزاینده ای در معرض تاثیرات مخرب برنامه های صدها کانال ماهواره ای خارجی نیز قرار گرفته است.
اما نکته دوم شایان توجه در ارزیابی جایگاه و نقش مهم برنامه های رسانه های غربی در ترویج نولیبرالیسم تسلیم طلبانه که شاید هنوز کمتر در جامعه افغانستان جدی گرفته می شود، تاثیرگذاری زیرپوستی و تدریجی این برنامه ها و آثار و پیامدهای بلندمدت آنهاست که در سال های آینده آشکار می شوند. البته جامعه کنونی افغانستان، از نظر بسیاری از کارشناسان، یک جامعه سنتی و به شدت پایبند به باورهای دینی شناخته می شود که در مقابل هر اندیشه ی مخالف با فرهنگ و سنت های ملی و اسلامی خود نه تنها تسلیم نمی شود، بلکه در ابعادی گسترده به مقاومت برمی خیزد. تجربه تاریخی لااقل دو سده گذشته افغانستان در دفع تهاجم و اشغالگری نظامی و استیلاجویی فرهنگی قدرت های جهانی سابق نظیر انگلیس و شوروی نیز به درستی نشان می دهد که فرهنگ بیگانه ستیز ریشه دار افغان ها اکنون نیز سر سازش با مهاجمان و اشغالگران آمریکایی و غربی را ندارد. اما معلوم نیست که این فرهنگ، در صورت طولانی تر شدن حضور این اشغالگران و فعالیت های فرهنگی سلطه جویانه آن ها در افغانستان، در میان نسل های آینده افغانستان هم زنده بماند.
آنچه بر نگرانی های مردم و شخصیت های مردمی افغانستان از طولانی شدن حضور نظامی و تداوم فعالیت های فرهنگی نهادهای غربی در این کشور می افزاید، این است که دنیای غرب با بهره گیری از تجربیات استعماری گذشته خود و اشتباهات شوروی سابق، این بار با هوشیاری بیشتری وارد افغانستان شده است و تلاش می کند که پیشبرد برنامه های سیاسی و فرهنگی نولیبرالیستی خود در این کشور را در تقابل مستقیم با فرهنگ سنتی و دینی افغانها قرار ندهد.
در این خصوص، دکتر لطیف طبیبی پژوهشگر افغانستانی می گوید: "دکترین کنونی غرب در افغانستان، همان دکترین سیاسی اقتصادی جهانگرای لیبرالیسم نوین است که با نقاب پیشبرد روند دموکراسی در افغانستان به اجرا در آمده و توانسته است با پول و تبلیغات، بخشی از روشنفکران و مردم این کشور را در محاصره فرهنگی خود قرار دهد."
با این حال، این پژوهشگر افغانستانی می افزاید: "مهم ترین تعارض فرهنگی و اجتماعی در افغانستان کنونی این است که اولا، ارزش های بیگانه غربی در مجاورت و داد و ستد معمول و در یک تعامل طبیعی با ارزش های بومی افغان ها مطرح و پدیدار نشده اند و ثانیا، به دلیل "خود برتر انگاری" ذاتی خود، رابطه ای استعماری و سلطه جویانه را در همه ی عرصه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، آموزشی، تربیتی و فرهنگی منعکس می کنند."
با آشکارتر شدن تعارضاتی این چنین که مخالفت و مقابله ی فزاینده مردمی با حضور نیروهای نظامی و نهادهای فرهنگی و رسانه ای غرب در افغانستان را برانگیخته است، اکنون در سطح بین المللی نیز بسیاری از صاحبنظران به این جمع بندی رسیده اند که آمریکا و همپیمانانش تقریبا در همه ی عرصه های نظامی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در افغانستان شکست خورده اند و در نهایت، چاره ای جز این نخواهند یافت که خاک این کشور را ترک کنند.
از آن جمله، «استفن والت» استاد روابط بین الملل در دانشگاه هاروارد است که با تأکید بر شکست آمریکا در جنگ افغانستان، می گوید: "این شکست در وهله اول، بیشتر در عرصه نظامی مشاهده شد، اما واشنگتن در این سال ها به اهداف سیاسی خود مبنی بر دولت سازی در افغانستان نیز نرسیده است و دلیل این شکست نیز بسیار ساده و روشن است. زبرا هیچگاه و با هیچ منطقی پذیرفتنی نبوده است که سرنوشت افغان ها توسط خارجی هایی تعیین شود که از 7 هزار مایل آن طرف تر به افغانستان آمده اند."
والت همچنین تأکید دارد که تلاش غرب برای تغییر نهادها و فرهنگ جامعه افغانستان نیز سبب ایجاد نفرت از غرب در میان مردم این کشور شده و به شکست انجامیده است.