بحران سازی دولتهای مداخله گر در لیبی و سودان (13) قسمت پایانی
در قسمت پایانی از مجموعه مقالات بحران سازی دولتهای مداخله گر در لیبی و سودان، سیاست غرب در قبال لیبی و سودان بررسی می شود.
با روی کار آمدن قذافی در سال 1969، لیبی، سیاست ضد غربی، ضدصهیونیستی و ضد سعودی در پیش گرفت. تحت فشارها و تحریمهای غرب، لیبی پس از سالها مقاومت، تسلیم خواستههای غرب شد و با تغییر رویکرد خود در سیاست خارجی، رویکرد همراهی با غرب را در پیش گرفت. عمر البشیر نیز از زمان حضور در قدرت در سودان، به عنوان کشور حامی مقاومت ظاهر شد و از این بابت تحت شدیدترین فشارها از سوی امریکا، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی قرار گرفت. با این حال عمر البشیر نیز به امید بهرهمندی از پاداش غرب و عربستان سعودی در نهایت تسلیم فشارهای غرب شد و همسویی با غرب و متحدین منطقهای آن را انتخاب کرد. سوال اساسی این است که با اینکه قذافی و عمر البشیر با تغییر رویکرد خود، به همراهی و همسویی با غرب تن دادند، چرا از قدرت سرنگون شدند؟
قذافی با اینکه تحت فشارهای غرب، سیاستهایی همسو با غرب داشت، اما همچنان یک حاکم قدرتمند مغرور با ایدههای خاص و غیر قابل پیشبینی بود که هر زمان میتوانست منافع غرب و یا متحدین آنها را تهدید کند. از طرفی با اینکه قذافی از در سازش با غرب در آمد اما کماکان تفکرات ضد وهابی و ضد صهیونیستی داشت. نکته دیگر اینکه بخشی از اقتدار و مشروعیت قذافی در لیبی برآمده از تفکرات ضد غربی و ضد صهیونیستی او بود. اما زمانی که قذافی تسلیم غرب شد، تا حدود زیادی این اقتدار و مشروعیت زیر سوال رفت . در پی تحولات 2011م لیبی، کشورهای متعددی در بحران لیبی مداخله کردند که منافع بعضا متضادی در لیبی داشتند.
بررسی تحولات و مواضع اولیه کشورهای دخیل در لیبی از جمله فرانسه، ایتالیا و آمریکا نشان میدهد که فرانسه در رقابت با سایر کشورها از جمله آمریکا و ایتالیا، خواستار حذف قذافی بود، در حالی که ایتالیا با توجه به منافع زیادی که در لیبی داشت، در روزهای اولیه تحولات لیبی تردید جدی در حمله به لیبی و حذف قذافی داشت. آمریکا در ابتدا تمایلی به شرکت در حمله به لیبی نداشت و در مراحل بعد همراهی کرد، به طوری که حتی رهبری کشورهای حمله کننده به لیبی را نیز نپذیرفت. در حقیقت آمریکاییها به ویژه شخص باراک اوباما به هیچ وجه نمیخواستند حمله به لیبی، تهاجم جدید امریکا به کشوری اسلامی جلوه کند؛ لذا مسئولیت حملات برعهده ناتو گذاشته شد. لذا اختلاف بازیگران دخیل در لیبی یکی از عوامل حذف قذافی از صحنه سیاست بود.
رابرت هانتر Robert Hunter ، یکی از پژوهشگران برجسته آمریکایی که مدتی سفیر و نماینده آمریکا در ناتو بوده است، در خصوص نقش آمریکا در عملیات نظامی ناتو در لیبی و علت عقبنشینی اش از ایفای نقش رهبری نظامی در عملیات نظامی ناتو به سه دلیل اصلی اشاره میکند: «نخست، آمریکا درگیر دو جنگ بزرگ (افغانستان و عراق) است. دوم، آمریکا پس از رخدادهای کشورهای عربی درصدد صید ماهیهای بزرگتری است و توجه به لیبی موجب میشود که آن ماهیهای بزرگ فرار کنند. سوم، آمریکا به دلیل حمایت از اسراییل شهرت خوبی میان مردم غرب آسیا ندارد؛ به همین دلیل رهبری این تهاجم نظامی نمیتوانست برای آمریکا در جهان عرب نتیجه مثبتی در بر داشته باشد».
در خصوص حذف عمر البشیر از قدرت در 2019 باید گفت که با اینکه عمر البشیر بویژه از سال 2016 تسلیم فشارهای غرب و عربستان سعودی شد اما حکومت وی کماکان یک حکومت اخوانی و اسلامگرا بود که به لحاظ فکری، اختلافاتی با تفکرات حاکم در ریاض داشت. از سوی دیگر عمر البشیر تحت فشار غرب و عربستان سعودی اقدام به تغییر رویکرد خود در سیاست خارجی نموده بود که به مشروعیت آن در نزد افکار عمومی ضربه می زد. دولت عمرالبشیر به خاطر خوشایند رژیم صهیونیستی روابطش را با گروههای جهادی فلسطین، از جمله با حماس قطع کرد که بر جایگاه سودان در جهان اسلام ضربه منفی وارد ساخت.
با اینکه اعتراضات شکل گرفته ی 2019 سودان عمدتا متاثر از وضع بد اقتصادی و معیشتی و ناشی از تحریمهای چند ساله غرب علیه سودان بود، اما روش حکومتداری بشیر، عدم رعایت اصول دموکراسی و فرصت ندادن به سایر احزاب برای مشارکت در قدرت و در مجموع سوء مدیریت داخلی نیز باعث شد تا مردم بعد از ماهها اعتراض و تحت فشارهای اقتصادی و معیشتی، اقدام به کنار گذاشتن عمر البشیر از قدرت کنند. لذا در این مرحله نقش مردم در حذف عمر البشیر از قدرت، نقشی اساسی داشت. در این روند امریکا ، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی با مداخلات خود تلاش کردند حداکثر سوء استفاده را از وضعیت پیش آمده در سودان را ببرند .
وقتی عمر البشیر با اعتراضات مردمی مواجه شد، غرب و متحدین منطقهای آن متوجه این مساله شدند که دیگر تاریخ مصرف عمر البشیر در سودان پایان یافته است و اگر برکناری وی از قدرت و هدایت مداخله آمیز انقلاب مردم سودان توسط این کشورها انجام نمیگرفت چه بسا اوضاع سودان در آینده میتوانست از کنترل عربستان سعودی و آمریکا خارج شود. لذا غرب و متحدان منطقهای آن اقدامی برای حفظ عمر البشیر در قدرت نکردند تا از فرصت پیش آمده برای استقرار حکومتی سکولار و همسوتر برای انجام تغییرات گسترده در فرهنگ و هویت ملت سودان بهره ببرند. نکتهای که وجود دارد این است که غرب زمینه اعتراضات در سودان را طی چند دهه فشار بر این کشور فراهم نمود و در مرحله دوم مردم اقدام به حذف عمر البشیر از قدرت نمودند و غرب نیز اقدامی برای حفظ وی انجام نداد. سید هادی سید افقهی کارشناس ایرانی مسائل شمال آفریقا، در خصوص تحولات سودان بر این باور است که : تحولات منجر به اعتراضات و برکناری عمر البشیر از قدرت یک پروسه بود که ناشی از فقر و فلاکت و ناکارآمدی دولت وی بود. اما بعد از این مرحله، غرب و متحدین منطقهای آن با سوار شدن بر این موج درصدد منحرف کردن انقلاب مردم سودان برآمدند. وابستگی و ارتباطات آشکار و پنهان شورای انتقالی نظامی با عربستان سعودی و امارات گویای این مساله است.
نکته قابل توجه در حذف قذافی و عمر البشیر از قدرت این است که با اینکه این حاکمان بعد از سالها مقاومت، تسلیم فشار غرب شدند اما غرب همیشه به این حاکمان به منزله «شریک نامطمئن» نگاه میکرد و برای حدف آنها، مترصد فرصت بود. امریکا و متحدانش به دلیل محدودیتهایی که با آن مواجه هستند، سیاستهای خود در قبال کشورهای مخالف را در چند گام دنبال میکنند و اگر طبق شرایط داخلی و محیطی، فرصتی برای اجرایی نمودن گامهای بعدی پیدا کنند در انجام آن تردید نخواهند کرد. این مراحل میتواند شامل فشارهای سیاسی و اقتصادی، تضعیف کشور، زمینهسازی برای اعتراضات مردمی، تغییر رفتار نظام سیاسی مخالف و یا در صورت فراهم بودن شرایط تغییر حکومت مخالف و در مراحل بعدی تغییر نظام سیاسی و مرحله نهایی تغییر فرهنگ مردم، بی هویت سازی و جایگزینی ارزشهای غربی با ارزشهای ملی و اسلامی در این کشورها باشد. البته بسته به شرایط هر کشور و منطقه، تقدم و تاخر تغییر فرهنگ و ذائقه مردم و در ادامه تغییر حکومتها میتواند متفاوت باشد.
به طور خلاصه می توان گفت در بحران سودان و لیبی، غرب در خصوص عمر البشیر و قذافی در مرحله اول با ابزار تحریم های اقتصادی ، به دنبال تغییر رفتار این حاکمان مخالف بود و علیرغم تسلیم این حاکمان و تغییر در سیاست های آنها ، چون فرصت طلایی برای حذف این دولتها به دلیل اعتراضات مردمی ناشی از فقر و فلاکت ، فراهم شد، در گام دوم به حذف کامل نظامهای حاکم در این کشورها اقدام نمود. گامهای بعدی یعنی تغییر فرهنگ و ارزشهای ملتها و استقرار حکومتی همسو با غرب؛ بخش نهایی پازل غرب خواهند بود. تحولات کشورهای جهان اسلام گویای این مساله است که حتی اگر بحرانی ناشی از شرایط نامطلوب اقتصادی و طی یک پروسه طولانی مدت بهوجود آمده باشد، با شروع بحران، غرب و متحدانش با سوار شدن بر موج، پروژهای برنامه ریزی شده و هدفمند را دنبال خواهند نمود، کما اینکه در لیبی و سودان این طرح اجرا شد تا امنیت رژیم نامشروع صهیوینستی در غرب آسیا تقویت شود. طبیعتا چنین فرایندی نه تنها کمکی به حل مشکلات اقتصادی و سیاسی این کشورها نمی کند بلکه موجب تشدید بحران و فقر می شود، راهکار خروج از این شرایط ، تقویت جریان های مردمی، وفاق ملی و جلوگیری از دخالت بیگانگان می باشد.