فعالیت سمن های غربی (NGO) در افغانستان (5) سمن ها و نهادهای غربی ابزار تهاجم فرهنگی در افغانستان
-
استفاده کشورهای غربی از هنرپیشه های هالیوودی برای ترویج غربگرایی در افغانستان
در قسمت چهارم از مجموعه مقالات فعالیت سمن های غربی (NGO) در افغانستان (5) سمن ها و نهادهای غربی ابزار تهاجم فرهنگی در افغانستان، بررسی می شود.
همان طورکه در برنامه های پیشین اشاره شد، به موازات تهاجم نظامی آمریکا و ناتو به افغانستان، این کشور هدف تهاجم فرهنگی غرب نیز قرار دلشته است و ابزار این تهاجم، نهادهای امدادی بویژه نهادهای آموزشی و رسانه ای غربی بوده اند. این تهاجم که در مقایسه با تهاجم نظامی می تواند آثار تخریبی ماندگار و به مراتب وسیع تر و عمیق تری داشته باشد، جامعه افغانستان را به دو بخش تقسیم کرده است. اول - بخش سنتی که هنوز اکثریت مردم افغانستان را تشکیل می دهد و شامل علمای دینی و روشنفکران مسلمان منتقد فرهنگ غرب نیز می شود. دوم - بخش اقلیت به اصطلاح متجدد و سکولار که به سبک زندگی و افکار و ایده های لیبرالیستی و غیراسلامی تعلق خاطر دارد و برخی تحصیل کردگان در غرب و جوانان متاثر از آموزه های نهادهای غربی فعال در افغانستان را شامل می شود. به سخن دیگر می توان گفت تهاجم فرهنگی غرب، جامعه افغانستان را دچار نوعی دوقطبی کرده است که ریشه بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی و بحران های سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک این کشور در 40 سال گذشته به حساب می آید. در نگاه بخش سنتی، آمریکا و ناتو افغانستان را علاوه بر تهاجم نظامی، مورد تهاجم فرهنگی نیز قرار داده اند که ابعاد بسیاریچیده تر و خطرناک تری دارد و قبل از آنکه دیر شود، باید با آن مقابله کرد. این در حالی است که غربگراها اینگونه می پندارند و تبلیغ می کنند که افغانستان در یک روند عادی و طبیعی ناشی از واقعیت های جهان امروز، در تعامل با فرهنگ مدرن غرب قرار گرفته است و بدون آنکه نگران از دست دادن فرهنگ ملی و اسلامی خود شود، می تواند در راه نوسازی فرهنگی گام بردارد.
نکته مهمی که در بررسی عوامل بروز شکاف و شکل گیری دو قطبی اکثریت ملی-اسلامی از یک سو و اقلیت غربگرا-سکولار از سوی دیگر در جامعه افغانستان نباید از نظر دور داشت، این است که در میان این عوامل، تحجر و افراطی گری تحت پوشش مذهب نیز نقش مهمی داشته است. این عامل که نماد اصلی آن در افغانستان، جریان طالبان بوده است، علیرغم داعیه اسلام خواهی و شعارهای ضد غربی، با افراطی گری و نمایش چهره ای خشن و واپسگرا از دین، در عمل به تاثیرپذیری جامعه افغانستان از تبلیغات و آموزه های فرهنگی غرب کمک کرده است. شایان یادآوری است که زمینه ساز حمله نطامی آمریکا به افغانستان در اکتبر 2001م نیز، میزبانی رژیم طالبان از سران سازمان تروریستی القاعده بود. رژیمی بسته و تمامیت خواه، که در عین حال با یرانگیختن نارضایتی مردم و درگیری با مجاهدین دافع تجاوز شوروی، انسجام و وحدت ملی افغانستان در مقابله با تهاجم نظامی آمریکا را از بین برده بود و خود نیز با این تهاجم، سقوط کرد.
با وجود همه این مسایل و علیرغم پیامدهای معمول و متداول تغییر و گسست نسل ها، اکثریت مردم و رهبران و روشنفکران دینی و مردمی افغانستان همچنان به اصول ارزش های اسلامی و قومی- ملی و سنت های فرهنگی خود اهمیت می دهند و با مقاومت آگاهانه در برابر تهاجم فرهنگی دولت های اشغالگر غربی، سعی در جلوگیری از استحاله فرهنگی جامعه مسلمان خود دارند. رهبری این مقاومت را علمای دینی آگاه که خط فکری جریان های افراطی نظیر طالبان را معرف اسلام و اخوت و همبستگی دینی مردم نمی دانند و روشنفکران مسلمان که حفظ آداب و سنن فرهنگی و هویت اسلامی- ملی افغان ها را لازمه بقای این کشور می دانند، بر عهده دارند.
درمقابل جریان مقاومت آگاهانه مردمی در برابر تهاجم فرهنگی غرب، دو جریان ظاهرا متضاد یکدیگر، یعنی طالبان وغربگرایان قرار دارند که هر کدام برای کسب یا حفظ اهرم های قدرت سیاسی و اقتصادی به شیوه ای متفاوت با آمریکا و غرب گفتگو و تعامل می کنند. صرفنظر از طالبان که با عملکرد نادرست خود چه در دوران حکومت چه در سالهای پس از آن عامل سرخوردگی از شرایط داخلی و توجه بخش هایی از جامعه افغانستان بویژه جوانان به سراب های فریبنده فرهنگ غربی بوده است، جریان غربگرای مورد حمایت دولت ها و نهادهای غربی نیز تاکنون نتوانسته است از نفوذ عمیق و پایگاه اجتماعی قدرتمندی در جامعه افغانستان برخوردار شود. گروه ها و عناصر برجسته این گروه علیرغم در اختیار گرفتن حکومت و بسیاری از اهرم های رسمی قدرت در سالهای پس از سقوط رژیم طالبان، همواره درمظان اتهام وابستگی به غرب و عاملیت و تابعیت دولت های غربی قرار داشته و با بی اعتمادی مردم مواجه بوده اند.
با این حال نگرانی های عمومی از نقش این گروه ها و حامیان غربی آن ها در ترویج گرایش های لیبرالیستی و سبک زندگی غربی با رویکردهای نا متعارف و ناپسند نظیر پذیرش همجنسگرایی رو به افزایش است. زیرا غرب با بهره گیری از تجارب استعماری و اشغالگری نطامی خود در ادوار گذشته، دریافته است که برای حفظ سلطه سیاسی و منافع اقتصادی در کشورهای مورد تهاجم، باید افکار و اعتقادات و سبک زندگی مردم بویژه زنان و جوانان این کشورها را تغییر دهد و فرهنگ خود را بر آنان مسلط نماید که در اینصورت تداوم حضور پرهزینه نظامی هم ضرورت ندارد. در این راستا امروزه قدرت های غربی مهاجم، سیاست ها و ترفندهای جدید و پیچیده ای را با بهره گیری از ابزارهای مدرن و در پوشش ماموریت های امدادی و بشردوستانه در افغانستان به کار بسته اند. از جمله این سیاست ها، تداوم بخشیدن به ترور، ناامنی، فقر، فحشا، اعتیاد و تولید و قاچاق مواد مخدر در افغانستان است.
روش ها و ترفندهای های پیچیده و چند لایه ای که آمریکا و شرکای غربی اش برای تداوم بخشیدن به نفوذ و سلطه خود در افغانستان به کار می برند، نشان می دهد که غرب به این واقعیت پی برده است که تسلط بر کشورهای اسلامی که در آنها باورها و سنت های دینی قوی است، از طریق نظامی پایدار نخواهد بود. این واقعیت موجب شده است که غرب به موازات لشگرکشی و اشغال نظامی که در هر حال موقتی خواهد بود و به دلایل داخلی- منطقه ای و بین المللی نمی تواند هم چون دوران استعمار طولانی شود، از تهاجم فرهنگی به عنوان ابزاری مکمل و کارآمدتر در افغانستان بهره گیرد و به دنبال نفوذ و سلطه فرهنگی در این کشور باشد. در این خصوص، جاوید ارجمند کارشناس مسائل فرهنگی افغانستان که خود از افغان های مخالف حضور غرب در افغانستان است، می گوید: "یکی از سیاست های فرهنگی آمریکا و متحدین غربی اش در تهاجم به کشورهای مختلف خصوصاً افغانستان خوب جلوه دادن فرهنگ غربی است، حال آنکه اهداف اصلی آنها که زیر نام های زیبا و فریبنده مثل تنوع فرهنگی و کثرت آرا پنهان شده اند، درواقع، اهداف ضدّ فرهنگی و مخرب ایمان و اخلاق در جامعه افغانستان محسوب می شوند. به این مفهوم که، این اهداف در ابتدا و در سطح ظاهری بسیار خوشایند تجلی می یابند ولی با گذشت زمان، بسی تأثیرات منفی عمیق و ماندگاربرجای خواهند گذاشت."
نگرانی مهم دیگر کارشناسانی نظیر جاوید ارجمند از فعالیت های فرهنگی نهادهای غربی در افغانستان این است که برخلاف آنچه این نهادها و غربگرایان القا می کنند، فرهنگ غرب به دلیل ماهیت توسعه طلبانه و مبانی فلسفی و سابقه تاریخی خود، به دنبال تعامل با فرهنگ های سنتی و بومی ملل دیگر نیست، بلکه تکثیر و جهانی سازی خود را دنبال میکند. در واقع، فرهنگ غرب از موضع تسلط و نه تعامل حرکت می کند، که همین ویژگی باعث نگرانی مضاعف در افغانستان شده است. چنین مسایلی موجب شده است تا افغان ها که به لحاظ تاریخی با کسب مهارت و تجربه در جنگ آوری برای دفع نیروهای نظامی متجاوز خارجی، می دانند چگونه تهاجم نظامی غرب را با شکست روبه رو سازند، از تهاجم فرهنگی غرب بیشتر احساس خطر کنند. تهاجمی که به دلیل پیچیدگی های درونی و جذابیت های ظاهری در پوسته هایی نظیر حقوق بشر، حقوق زنان، دموکراسی و آزادی های فرهنگی واجتماعی توانسته است جامعه افغانستان را دچار شکاف و دوقطبی فرهنگی نماید.
تهاجم فرهنگی غرب، بویژه جوانان و نوجوانان افغانستان را که آینده سازان این کشور محسوب می شوند، با نوعی سردرگمی و بحران هویت روبرو کرده است که از پیامدهای آن، بروز شیفتگی و خودباختگی نسبت به غرب، انحرافات اخلاقی و رفتارهای هنجارشکنانه در میان آنان است.
فعالیت های نهادهای غربی و نوع رفتار، لباس و آرایش کارکنان و ماموران این نهادها در ارتباط با دختران و پسران جوان افغانی، این نگرش را در میان آنان بوجود آورده است که هر کس پوشش و ریخت و قیافه غربی داشته باشد و نسبت به احکام دینی و سنت های فرهنگ بومی لاقیدی نشان دهد، متمدن تر و با فرهنگ تر شناخته می شود. بر اساس همین نگرش، شیفتگان فرهنگ غرب در افغانستان، رهایی از عقب ماندگی و حرکت این کشور در مسیر توسعه و پیشرفت را در گرو عبور از فرهنگ سنتی و تسلیم در برابر فرهنگ غرب می دانند و فرنگ رفتگان نیز خود را رستگارانی که از دوزخ افغانستان نجات یافته و در سرزمین های نیکی ها فرود آمده اند، می پندارند.
به عنوان جمع بندی و خلاصه گفتار امروز این برنامه می توان گفت، تهاجم فرهنگی به صورت موازی و همزمان با حمله نظامی آمریکا و ناتو به افغانستان و به مثابه پیوست مکمل و ضروری این حمله، با همراهی و همکاری نهادهای دولتی و غیر دولتی غربی طراحی و عملیاتی شده است. از آن جا که تهاجم فرهنگی غرب ماهیتی نرم و پیچیده و ظاهری جذاب و گول زننده دارد و مانند تهاجم نظامی به صورت سخت وخشن نیست، توانسته است با اجتناب از تحریک حساسیت و مخالفت یکپارچه مردم، بخشهایی از جامعه افغانستان بویژه جوانان را تحت تأثیر قرار دهد و با اهداف خود همراه نماید. این تهاجم به شیوهها و در قالب های مختلف و به صورت تبلیغات و آموزش های آشکار و پنهان، تحقق اهداف خود را در میان همه اقشار مردم افغانستان بویژه در گروه های مرجع و تاثیرگذار شامل مقامات عالیرتبه دولتی و خانواده های آنان دنبال می کند. از مهمترین اهداف این تهاجم، اسلام زدایی است که به روش های مختلف از جمله، فعالیت های مخفیانه تبشیری و تبلیغ و ترویج مسیحیت در قالب تشکیل کلیساهای خانگی است که حتی تا درون خانواده رییس جمهور افغانستان نفوذ کرده است. تا جایی که، از خانم " رولا عبدالغنی " همسر اشرفغنی احمدزی رئیس جمهور افغانستان این اظهار نظر عجیب نقل شده است که اگر مسیحیت برای بانوان افغانستان تشریح شود، نیمی از آنها به دین حضرت عیسی(ع) میگروند!