بحران سازی دولتهای مداخله گر در لیبی و سودان(4) : نقش آمریکا در بحران لیبی (بخش دوم) بعد از سال 2011
در قسمت چهارم از مجموعه مقالات بحران سازی دولتهای مداخله گر در لیبی و سودان، نقش آمریکا در بحران لیبی (بخش دوم) بعد از سال 2011، بررسی می شود.
همانطور که به خاطر دارید، در برنامه گذشته گرایشهای ضد غربی و ضد امپریالیستی قذافی و سیاستهای دولت لیبی در مقابل امریکا را بررسی کردیم، در ادامه خواهیم شنید که علیرغم تغییر رویکرد قذافی نسبت به غرب از سال ۲۰۰۴، در دیدگاه غربیها، هنوز قذافی «شریک نامطمئن» به حساب آمده و امپریالیسم غرب به جهت حفظ منافع خود چطور مردم لیبی را تحت سیطره خود در آورد. انقلاب 17 فوریه 2011م مردم لیبی علیه قذافی، به غربی ها فرصت داد تا غرب در قالب ناتو به کمک نیروهای انقلابی بیاید. هنگامیکه نیروهای نظامی وابسته به رژیم قذافی، در ضدحمله ای فراگیر، بازپس گیریِ شهرهای خارج شده از کنترل را آغاز کردند، تحرکات غربیها برای مداخله در لیبی شکل جدی تری به خود گرفت و در نهایت با رسیدن نیروهای قذافی به دروازههای بنغازی، پایتختِ انقلابیها و اصلیترین شهرِ خارج شده از کنترل قذافی، غربی ها، با شتاب و برای پیشگیری از غلبۀ نیروهای قذافی بر مخالفان، منطقۀ پرواز ممنوع (no-fly-zone) را بر فراز لیبی برقرار نمودند. و ضمن بمبارانِ نیروهای دولتیِ مستقر در اطراف بنغازی، از شکست مخالفان جلوگیری کردند.
بدین ترتیب، مداخلۀ ناتو که با حمایتهای مالی و سیاسی کشورهای عربیِ خلیج فارس نیز همراه بود، مانع شکست مخالفان و پیروزی نیروهای قذافی شد. در طول دورۀ برقراری منطقۀ پرواز ممنوع، نیروهای غربی صدها حملۀ هوایی علیه نیروها و نقاط حیاتیِ حکومتی قذافی انجام دادند و راه را به صورتی تدریجی برای سقوط وی مهیا ساختند. سقوط قذافی در سال ۲۰۱۱، همچنانکه پیش بینی می شد، لیبی را وارد دوره ای از بی ثباتی و ناامنی کرد که برون دادِ آن، ویرانیِ دستگاههای نظامی و امنیتی و نیز شکافهای گسترده در صحنۀ سیاسی لیبی بوده است. پل پیلار از اعضای پیشین سازمانهای اطلاعاتی آمریکا در خصوص تحولات لیبی میگوید: « بحران لیبی باید به دنیا یک درس داده باشد. این درس میگوید اگر کشور شما حتی قصد دستیابی به یک برنامه اتمی را دارد، تا آخر راه این مسیر را طی کنید و در زیرزمینهای خودتان حداقل یک بمب هستهای داشته باشید تا قبل از آنکه آمریکا یا هر کشور دیگری قصد سرنگونی شما را داشته باشد از آن بهعنوان یک نیروی بازدارنده استفاده کنید.»
مقامهای امریکایی قبل از شروع عملیات ناتو در لیبی، با لحنی محتاطانه از مداخله نظامی در این کشور سخن میگفتند. دلایل متعددی برای این مساله و عدم مشارکت جدی آمریکا در عملیات ناتو در لیبی عنوان شده بود. به نظر میرسد یکی از مهمترین دلایل، مسائل داخلی آمریکا بود. آمریکا هنوز با مشکلات متعدد اقتصادی روبهرو بود که این امر باعث نارضایتی گستردهای از دولت اوباما شد. نظرسنجیها پیش از آغاز عملیات ناتو در لیبی نیز از نارضایتی شدید مردم امریکا از شروع عملیات جدیدی در لیبی حکایت داشت. در نظرسنجی گالوپ که چند روز قبل از حمله نظامی ناتو به لیبی انجام شد، تنها 47 درصد با انجام چنین حملاتی موافقت کردند که پایینترین میزان حمایت مردمی از مداخله نظامی آمریکا محسوب میشد.
از طرفی آمریکاییها به ویژه شخص اوباما به هیچ وجه نمیخواستند حمله به لیبی تهاجم جدید امریکا به کشوری اسلامی جلوه کند. بنابراین، مسئولیت حملات برعهده ناتو گذاشته شد. انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، وضعیت نه چندان مطمئن اوباما و حزب دموکرات نیز مانع از تحرکات بیشتر توسط اوباما می شد. رابرت هانتر یکی از پژوهشگران برجسته آمریکایی که مدتی سفیر و نماینده آمریکا در ناتو بوده است در خصوص نقش آمریکا در عملیات نظامی ناتو در لیبی اظهار کرده است: «همان طور که اروپا در قضیه افغانستان در کنار آمریکا ایستاده است، ایالات متحده آمریکا نیز متعهد است که حتی اگر قاره اروپا با تهدیدی جدی مواجه نباشد در کنار آن باقی بماند». هانتر در مورد علت عقبنشینی آمریکا از ایفای نقش رهبری نظامی در عملیات نظامی ناتو به سه مورد اشاره کرد: «نخست آنکه، آمریکا درگیر دو جنگ بزرگ افغانستان و عراق است. دوم، آمریکا پس از رخدادهای کشورهای عربی درصدد صید ماهیهای بزرگتری میباشد و توجه به لیبی موجب میگردید که آن ماهیهای بزرگ فرار کنند. نهایتا اینکه، آمریکا به دلیل حمایت از اسراییل شهرت خوبی در میان مردم منطقه ندارد، به همین دلیل رهبری این تهاجم نظامی نمیتوانست برای آمریکا در جهان عرب نتیجه مثبتی در بر داشته باشد».
بنابراین هر چند آمریکا از پذیرفتن فرماندهی عملیات نظامی خودداری نمود لیکن از مهمترین تأمین کنندگان مالی و حمایت کنندگان اصلی عملیات نظامی ناتو در لیبی به شمار میرفت. بعد از سقوط قذافی نیز ظاهرا آمریکا حضور آشکار و گسترده در بحران لیبی نداشته است اما این به معنی بی توجهی آمریکا به لیبی نبوده و نیست بلکه آمریکا در پشت پرده یکی از عوامل استمرار بحران در این کشور بوده است. از سوی دیگر نقش مداخله را آمریکا به متحدان عربی و اروپایی خود سپرده و آنها در بسیاری ازموارد به نیابت از آمریکا عمل نمودهاند. حضور آمریکا در لیبی بیشتر در قالب نیروهای اطلاعاتی و امنیتی و شناسایی و جاسوسی از طریق پهپادهای نظامی بوده است. در اوایل آگوست 2016م، فرماندهی نیروی نظامی آمریکا در قاره آفریقا معروف به «افریکوم» حملات خود را علیه داعش در منطقه سرت بمنظور حفظ منافع غرب بر چاههای نفتی لیبی آغاز کرد. کاخ سفید اعلام کرد که باراک اوباما رئیس جمهوری سابق آمریکا به توصیه اشتون کارتر وزیر دفاع وقت این کشور، دستور حمله به داعش در لیبی را صادر کرده بود. در بیانیه پنتاگون آمده بود که این حمله بنا به «درخواست رسمی» دولت وحدت ملی لیبی و پس از صدور دستور باراک اوباما رئیسجمهور آمریکا انجام شده است. البته رئیس پارلمان لیبی مساله درخواست از آمریکا برای مداخله در لیبی را رد کرد.
حملات آمریکا علیه داعش در لیبی، که فقط شامل حملات هوایی میشد از طرف فرانسه و ایتالیا نیز مورد استقبال قرار گرفت . آمریکا و کشورهای اروپایی به خوبی به این مساله اشراف داشته اند که حضور نیروهای زمینی این کشورها در لیبی به منزله ورود آنها به باتلاقی عظیم خواهد بود که تلفات سنگینی برای آنها در پی خواهد داشت. لذا غرب مداخله خود در لیبی را از طریق حملات هوایی و حضور محدود نیروهای زمینی و اطلاعاتی در لیبی و پروازهای شناسایی ناشناس بر فراز مناطقی در این کشور پیش میبرد. در 11 سپتامبر 2011 به کنسولگری آمریکا در شهر بنغازی حمله تروریستی شد که به کشته شدن سفیر این کشور منجر گردید. با بیانیههای منتشر شده توسط وزارت امور خارجه امریکا و به تبع آن برخی مسئولان لیبی مبنی بر این که حمله به کنسولگری آمریکا در بنغازی یک حادثه تروریستی برنامهریزی شده توسط تکفیری های وابسته به القاعده در منطقه بوده است، دولت آمریکا بر شدت نفوذ اطلاعاتی و نظامی خود در لیبی افزود.
با افزایش نفوذ آمریکا در لیبی بعد از حمله تروریستی به کنسولگری آمریکا، هواپیماهای نظامی و جاسوسی آمریکایی عملا در آسمان این کشور پرواز کردند و به جمعآوری اطلاعات مشغول شدند. مسئولان آمریکایی رسما و به طور علنی اعلام کرده اند که حدود 20 هواپیمای پهپادی بدون سرنشین آمریکایی به طور روزانه بر فراز آسمان لیبی در حرکت هستند و به تصویر برداری از اماکن نظامی که گمان میرود متعلق به افراط گرایان و دیگر گروهها و گردانهای مسلح باشد، مشغول هستند. حتی برخی اوقات برای تکمیل ماموریت این پهپادها، پروازهای داخلی هواپیماهای مسافربری لیبی به دستور مسئولان این کشور که تحت اطاعت کامل دوستان آمریکایی خود قرار داشتند به حالت تعطیل در میآید. غربیها و به طور مشخص، ایالات متحده، با داشتنِ تجربۀ عراق و افغانستان به خوبی دریافتند که ورود و درگیریِ بیشتر در بحران لیبی، دشواریهای خروج از این کشور را دوچندان خواهد کرد و هزینه های اقتصادی و سیاسی قابل توجهی را متوجه آنها خواهد کرد.
حامیان خارجیِ تحرکات اعتراضی در لیبی، نخواستند که نیروی زمینی خود را پس از سرنگونیِ قذافی وارد لیبی کنند. این راهبرد غربی ها را باید در کنار استراتژیِ باراک اوباما در مورد خارج کردنِ نیروهای امریکایی از منطقۀ غرب آسیا مورد بررسی و دقت نظر قرار داد. عدم حمایتِ گسترده و عملیِ غرب از روند دولت سازی مردم محور در لیبیِ پس از قذافی، به ویژه با توجه به فقدان تجربۀ نخبگانِ نوین لیبی در چنین فرایندی، دشواریهایی برای لیبی نوین آفرید. دونالد ترامپ که منتقد سیاست مداخلهجویانه اوباما در لیبی بوده است، هم اکنون در تلاش است که سهم بیشتری در چاه های نفت لیبی داشته باشد و نقش برجستهتری در تقویت جایگاه نیروهای سرسپرده و غرب گرا در این کشور ایفا کند.
گاز، نفت و موقعیت جغرافیایی لیبی برای آمریکا و سایر دول مداخله گر بسیار مهم است، این کشورها با هدف تسلط بر ذخایر نفتی شمال آفریقا هر کاری را برای تثبیت منافع خود در این کشور ثروتمند می کنند و تنها چیزی که برای آنها کمترین اهمیت را دارد مردم این سرزمین آفریقایی است.