بحران سازی دولتهای مداخله گر در لیبی و سودان (3) نقش امریکا در بحران لیبی بخش اول
در قسمت سوم از مجموعه مقالات بحران سازی دولتهای مداخله گر در لیبی و سودان، بخش اول نقش امریکا در بحران لیبی، بررسی می شود.
روابط میان لیبی با امریکا و غرب فراز و نشیب بسیاری را در چهار دهه گذشته تجربه کرده است. در ابتدای دهه 70 میلادی و با روی کار آمدن معمر قذافی تنش میان دو طرف به اوج خود رسید و به قطع ارتباط غرب و لیبی انجامید. در این میان سیاستهای ضد امپریالیستی، اقدامات قذافی علیه منافع غرب و ادعای تلاش برای دستیابی به سلاحهای کشتار جمعی، از مهمترین عوامل ایجاد و گسترش تنش میان لیبی و غرب بود. به همین دلیل غرب در مقاطع مختلف با استفاده از ابزارهای گوناگون، سیاستها و الگوهای رفتاری خاصی را در قبال لیبی در پیش گرفت و تحریم و فشار بر رژیم قذافی را بیش از پیش ادامه داد.
در سال 1969 میلادی که معمر قذافی با کودتا حکومت لیبی را به دست گرفت، انتقادهای خود را از ایالات متحده آغاز کرد. یک سال پس از کودتای 1969 قذافی، ارتش آمریکا لیبی را ترک کرد و روابط سرد بین دو کشور آغاز شد. رهبر جوان لیبی در همه جا در سخنرانیها و مجامع مختلف علیه امریکا سخن میگفت. با آنکه اقدامات قذافی خشم مقامات کاخ سفید را برانگیخت، اما هیچگاه باعث تعلیق روابط دو کشور نشد. اما اتفاقات سال 1979 میلادی آن را تکمیل کرد. در این سال عدهای از مردم و طرفداران قذافی با برپایی راهپیمایی و تظاهرات به سمت سفارت امریکا در طرابلس حرکت کردند و ضمن غارت و تخریب کامل، سفارت را به آتش کشیدند. به دنبال این حرکت، ایالات متحده سفارت خود را در لیبی بست و روابط خود را با این کشور در سال 1980میلادی به طور کامل قطع کرد.
از 1980 تا 2004 میلادی واشنگتن تحریمهای سیاسی و اقتصادی سختی علیه لیبی اعمال کرد. اوج افزایش تنش و تشدید اختلافات دو کشور در سال 1986م بود. در این سال در کلوپ شبانهاى در برلین که محل رفت و آمد سربازان ایالات متحده بود، در پی عملیات بمبگذاری، یک تفنگدار امریکایی کشته شد. آمریکا، لیبی را مظنون شماره یک این انفجار دانست. به دنبال آن هواپیماهای امریکایی به لیبی حمله و طرابلس و بنغازی را بمباران کردند. در این حملات فرزندخوانده و تعدادی از اعضای خانواده قذافی و عدهای از شهروندان لیبی کشته شدند. در آن سالها رونالد ریگان، رئیسجمهور ایالات متحده، به جای سیاست «پاسخ متوازن» سیاست «پاسخ شدید» را در برابر لیبی پیش گرفت و از دید بسیاری از ناظران صحنه بینالمللی، لیبی در آستانه فروپاشی بود؛ اما این حملات و فشارهای امریکا نتوانست دولت قذافی را سرنگون سازد.
در سال 1988میلادی برخورد با لیبی در دستور کار شورای امنیت سازمان ملل قرار گرفت و لیبی متهم شد در بمبگذاری هواپیمای پان امریکن دست داشته است. در جریان انفجار هواپیمای مذکور بر فراز لاکربی (Lockerbie) اسکاتلند، 270 نفر کشته شدند. دو مقام لیبی مظنون به خرابکاری و اقدام تروریستی شناخته شدند و دولت لیبی یکی از دولتهای مهم حامی تروریسم معرفی شد. با وجود این، لیبی نقش خود را در انفجار هواپیما رد کرد و اتهامات وارده را نپذیرفت. ماجراى لاکربى در حقیقت واکنش قذافى به حملات نظامى ایالات متحده به لیبى در سال 1986 بود. در واقع، دو طرف دائماً به اقدامات تلافىجویانه خود عمق و وسعت بیشترى مىبخشیدند. علیرغم رد اتهامات غرب از سوی رژیم قذافی، آمریکا و فرانسه با تلاش فراوان قطعنامههایی علیه این کشور تهیه کردند و تحریمهایی وسیع علیه لیبی در شورای امنیت وضع شد. به این ترتیب، لیبی علاوه بر غرب، ارتباط خود را با بسیاری از کشورهای جهان از دست داد .
پس از حادثه لاکربی، مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه وقت امریکا، در دوران زمامداری بیل کلینتون از اصطلاح «دولت یاغی و خشن» در توصیف لیبی استفاده و اعلام کرد: «لیبی همواره از زمان جیمی کارتر تاکنون اسباب دردسر امریکا بوده است و باید پاسخی مناسب به این رژیم داده شود». قذافی در فوریه 2001 میلادی در مصاحبهای با مجله تایم گفت در حال ایجاد تغییرات راهبردی در سیاستهای لیبی و به دنبال برقراری روابط عادی با غرب و همپیمانی با افریقا، به جای غرب آسیا است؛ اما تحول عمده در رفتار سیاست خارجی لیبی با غرب پس از حمله ایالات متحده به عراق روی داد، به گونهای که قذافی عزم کشورش را برای عقبنشینی از برنامههای هستهای در دسامبر 2003 میلادی اعلام کرد.
لیبی در برابر حساسیت امریکا نسبت به برنامههای هستهای خود تصمیم گرفت این مشکل را حل کند، غافل از اینکه امریکا، همچنان به ادعاهای جدیدی علیه لیبی دامن خواهد زد. قذافی پیش از آنکه دولتمردان امریکایی فرصت پیش کشیدن پرونده دیگری را پس از اشغال عراق به دست آورند، اعلام کرد لیبی به مدت چند سال برنامه مخفی تولید بمب هستهای را در دست اجرا داشته و به موفقیتهایی نیز دست یافته است. در پی این اعتراف، کارشناسان امریکایی و انگلیسی در سال 2004 میلادی برای کمک به انهدام سلاحهای کشتار جمعی لیبی به این کشور سفر کردند. در همین زمان لیبی اعلام کرد: حمایت خود را از آنچه تروریسم نامیده میشود، قطع خواهد کرد و از این پس حامی هیچ گروه و سازمان تروریستی نخواهد بود.
بدین ترتیب، لیبی پیش از آنکه موضوع برنامه هستهای آن در آژانس بینالمللی انرژی اتمی مطرح یا با تهدید ارجاع پرونده به شورای امنیت مواجه شود، دستان خود را بالا برد و تسلیم شد. علاوه بر آن، طی مذاکراتی میان مقامات لیبی، انگلستان و آمریکا، کشور لیبی مسئولیت اتباع خود را در سرنگونی هواپیمای پان امریکن بر عهده گرفت و پذیرفت که مبلغ 10 میلیون دلار برای هر قربانی بپردازد. لیبی همچنین با پذیرش مسئولیت انفجار حادثه سقوط هواپیمای فرانسوی یوتا (Utah) در آسمان صحرای نیجر در سال ۱۹۸۹میلادی و افزایش مبلغ غرامت ۳۵ میلیون دلاری به ۱۷۰ میلیون دلار، اقدام مشابهی برای بهبود روابط با فرانسه انجام داد.
اگر سال ۲۰۰۳میلادی، سال تجدیدنظرطلبى در سیاستهاى خصمانه رهبر لیبى نسبت به غرب و امریکا بود، سال ۲۰۰۴میلادی را مىتوان سال تکمیل این سیاست و برداشتن گامهاى پرشتاب لیبى براى آشتى با غرب نامگذارى کرد. لغو تحریمهاى آمریکا علیه لیبى، لغو ممنوعیت اعطاى وام از سوى آمریکا به این کشور، سفر قذافى به بروکسل، لغو تحریمهاى اتحادیه اروپا علیه طرابلس و دیدارهاى تونى بلر نخستوزیر اسبق انگلیس، گرهارد شرودر صدراعظم وقت آلمان و ژاک شیراک رئیسجمهور اسبق فرانسه از لیبى، همه از رویکرد جدید در مناسبات لیبى با غرب حکایت داشت. با شکلگیری این مقدمات ایالات متحده به طور رسمی در آوریل 2004 میلادی اعلان کرد که بخش اعظمی از تحریمهای آمریکا علیه لیبی را لغو کرده است. همچنین وزارت امور خارجه امریکا اجازه یافت برای نخستین بار پس از 24 سال دفتری در طرابلس تأسیس و بازگشایی کند.
در ادامه، رایزنیهای سیاسی میان مقامات لیبی و آمریکا و در راستای پیشرفتهای یادشده روابط سیاسی دو کشور در آوریل 2006 میلادی به سطح سفیر ارتقا یافت. علاوه بر آن، کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه وقت امریکا، در 14 مه 2006م اعلام کرد: «لیبی به دلیل همراهی با جامعه جهانی در مبارزه با تروریسم شایسته تشویق است. به همین دلیل، واشنگتن نام طرابلس را از فهرست کشورهای حامی تروریسم خارج میکند». تحول سیاست خارجی لیبی در ارتباط با غرب به وضوح از زمان وقوع حادثه 11 سپتامبر2001 و سپس حمله امریکا به افغانستان در سال 2002 میلادی و حمله به عراق در سال 2003 میلادی قابل مشاهده است.
در واقع، تحریمهاى بینالمللى به توان اقتصادى و سیاسى لیبی در دوره قذافی به شدت ضربه زد. همچنین چالش اسلام گرایان افراطی، تهدیدکننده پایگاه سیاسى سکولار قذافی بود. با توجه به این موارد، قذافی به علت هراس از تهاجم احتمالی ایالات متحده به لیبی و تحت تأثیر حمله امریکا به عراق، بهتدریج به سوی عادیسازی مناسبات با غرب حرکت کرد.ارتش عراق که یکی از ارتش های قدرتمند عربی محسوب میشد، در حمله امریکا به عراق در سال 2003م بیش از 21 روز مقاومت نکرد، لذا مقامات لیبی از این هراس داشتند که وضعیتی بدتر از عراق پیدا کنند لذا قذافی در درجه نخست با دیپلماسی همراهی با امریکا تلاش کرد ستونهای لرزان حکومت خود را استوار کند. هدف دوم طرابلس بهبود اوضاع اقتصادی و اجتماعی این کشور بود که در پی تحریمهای صورتگرفته از سوی ایالات متحده تضعیف شده بود.
آمریکاییها بر این باور بودند که هر کشوری که با آمریکا روابط نداشته باشد، با هیچ کشور دیگر هم روابط ندارد و این همان نظریه جهان تکقطبی و نظم نوین امریکایی است. در واقع، آمریکا قصد داشت از قضیه لیبی استفاده کند و دو الگو در برابر کشورهایی نظیر کره شمالی قرار دهد: اول، الگوی صدام که به علت نافرمانی، از متحد غرب به دشمن شماره یک غرب تبدیل و ساقط شد. دوم، الگوی قذافی که با پذیرش شروط غرب از دشمن سرسخت غرب به دامن جامعه جهانی بازگشت و تا عضویت دوره ای غیر دائم در شورای امنیت و ریاست مجمع عمومی سازمان ملل پیش رفت.
سهراب صلاحی در یادداشتی با عنوان «نابودی لیبی، نتیجه ی اعتماد قذافی به آمریکا و انگلیس» می نویسد : در سال 2004 یعنی یک سال بعد از نزدیک شدن روابط لیبی به آمریکا، این کشور معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای را امضاء کرد و بازرسان آمریکایی و انگلیسی برای از بین بردن سلاحها وارد لیبی شدند. بر اساس مطالبی که منابع لیبیایی در همان زمان منتشر ساختند، مشخص شد بسیاری از ورود و خروجها که حجم زیادی از مراودات بینالمللی لیبی را نیز تشکیل میداد با ورود و خروج اطلاعات محرمانه از لیبی و تشریح زیرساختها و نقاط استراتژیک و حساس این کشور نیز همراه بوده است. امریکا پس از حمله به افغانستان و اشغال عراق و مشکلات بهوجود آمده ناشی از جنگ، نیاز مبرم به تأیید این اقدامات نظامی داشت. پیدا نشدن سلاحهای کشتار جمعی در عراق، علاوه بر شکست اطلاعاتی سیا، موجب تضعیف جایگاه نئومحافظهکاران در آمریکا شده بود لذا آمریکا به مطرح کردن عقبنشینی قذافی به عنوان دستاورد بزرگ سیاست خارجی تهاجمی خود که شکست آن در افغانستان و عراق به اثبات رسیده بود، نیاز داشت. رفتار لیبی نیز اینگونه تفسیر میشد که حمله به افغانستان و اشغال عراق، کشورهای حامی تروریسم را وادار کرده است داوطلبانه به روند صلح جهانی و خلع سلاح بپیوندند. به همین دلیل، رامسفلد، وزیر دفاع وقت امریکا، مدعی شد که امریکا میوه جنگ عراق را در لیبی برداشت کرد. علاوه بر منافع سیاسی، آمریکا به دنبال منافع اقتصادی در پس این تنشزدایی و عادیسازی روابط سیاسی با لیبی بود و در چارچوب اهداف سیاسی و ژئوپولیتیک خود در تعامل با لیبی تلاش کرد از اقتصاد داخلی ضعیف لیبی برای سرمایهگذاری و کسب سودهای هنگفت اقتصادی نهایت استفاده را برده و بر منابع انرژی و نفت لیبی نیز تسلط یابد.