بحران سازی دولتهای مداخله گر در لیبی و سودان (2): دخالت محور غربی، عبری، عربی در لیبی
در قسمت دوم از مجموعه مفالات بحران سازی دولتهای مداخله گر در لیبی و سودان، دخالت محور غربی، عبری، عربی در لیبی، بررسی می شود.
آمریکا با جمعیتی کمتر از 5 درصد جمعیت جهان، حدود 25 درصد انرژی عمده جهان را مصرف میکند و با اینکه سهم این کشور در برخورداری از ذخایر نفت جهان بین 2 تا 3 درصد و تولید جهانی آن 9 درصد است، اما مصرف کننده بیش از یک چهارم نفت جهان است. با سقوط قذافی و ایجاد مناسبات جدید قدرت در لیبی که بزرگترین تولید کننده نفت قاره آفریقا است مکانیسم تامین انرژی در عرصه ی سیاست خارجی ایالات متحده را متاثر گرداند. در حال حاضر کسب جایگاه مناسب در سرمایهگذاری میادین نفتی لیبی و سهمخواهی بیشتر نسبت به رقبای اروپایی چون اکسون موبیل (ExxonMobil) و شورون (chevron) یکی از دغدغههای مدیران نفتی آمریکایی است.
با توجه به موقعیت استراتژیکی لیبی در شمال آفریقا و سواحل مدیترانه که مرزهای مشترک طولانی با کشورهای مهم شمال آفریقا چون مصر، تونس، الجزائر، سودان، چاد و نیجر دارد و به سرزمینهای اشغالی فلسطین هم نزدیک است، آمریکاییها به شدت از رشد جریان های اسلامی در این کشور احساس خطر کردهاند.آنها به بهانه مقابله با القاعده و با اقناع دولت جدید لیبی با روشهای مختلف، تلاش دارند با ایجاد پادگان نظامی و افزایش نفوذ اطلاعاتی و نظامی خود در این کشور، نه تنها به اصطلاح، عرصه را بر القاعده تنگ نمایند، بلکه از این فرصت برای تحکیم نفوذ خود در شمال آفریقا بهره ببرند. امریکا تلاش می کند از این رهگذر، پایگاه منطقهای دائمی و امن برای نیروهای نظامی آفریکوم Africum forces به دست آورد و با توجه به قرار گرفتن لیبی بر سر گذرگاههای سه قاره مهم افریقا، آسیا و اروپا، بتواند به شکل بهتری به فعالیتهای مخرب خود در منطقه آفریقا و غرب آسیا ، ادامه دهد.
به نظر میرسد آمریکا علاوه بر آماده کردن لیبی به عنوان پایگاه منطقهای مناسب برای نیروهای نظامی آفریکوم خود، تلاش دارد با نفوذ در بین سیاستمداران و نظامیان آینده لیبی، موانع حضور خود را در این منطقه از میان بردارد. نکته دیگر اینکه، لیبی نزدیک به 170 میلیارد دلار ذخیره ارزی دارد که در بانکهای آمریکا واروپا بلوکه شده است. استمرار بحران، دلیلی مناسبی برای استمرار بلوکه شدن این داراییها در بانکهای آمریکایی و اروپایی است. بحران لیبی و سقوط قذافی و تحولات پس از آن در این کشور در دوره ای اتفاق افتاد که غرب دچار بحران مالی بوده و اکثر کشورهای غربی تمایل چندانی به سرمایه گذاری در مسئلۀ لیبی را نداشتند. بر همین اساس، ایالات متحده برای اولین بار در تاریخ مداخله های نظامی خویش، تمایل چندانی به ایفای نقشی محوری در حمله به لیبی و سقوط قذافی نداشت و این ماموریت را ناتو به فرماندهی فرانسه به انجام رساند.
تنشها بر سر تأمین هزینه های عملیات نظامی در دوره پس از غایله ی جنگ لیبی و سقوط قذافی، میان متحدان غربی ادامه دارد. نمود آن در اولین اجلاس دوستان لیبی در پاریس در سال 2011 رخ داد که در جریان آن تنها موافقت شد قسمتی از دارایی های بلوکه شدۀ لیبی آزاد شود. علاوه بر موارد مذکور، نگرانی مشترک جبهه غربی- عربی در تحولات عربی 2011م به ویژه در لیبی این است که این کشور سرانجام وارد جبهه ضد سلطه گری غرب شود. در جهان امروز عمده کشورهای بازیگر به سه گروه تقسیم میشوند: «سلطهگران، سلطهپذیران و سلطهستیزان». لیبی تمام ظرفیتهای لازم را برای ورود به جبهه سلطهستیزان دارد؛ لذا تلاش محور غربی- عربی برای مصادره اعتراض ها و قیام های مردمی معطوف شده است.با توجه به گرایش های مقطعی ضد غربی و ضد امپریالیستی قذافی، شروع تیرگی روابط لیبی و غرب به آغاز حکومت قذافی در لیبی باز میگردد.
در حال حاضر نیز علیرغم کمک غرب در سقوط قذافی، نگاه ضد غربی در بین مردم لیبی ریشه دارتر از نگاه متمایل به غرب است. اتهامی که علیه غرب در لیبی وجود دارد جایگزین کردن دیکتاتوری با هرج و مرج است و این را میتوان از آثار دخالت نظامی غرب در کشورهای دیگر دانست. عدهای معتقدند در واقع هدف غرب ادامه بیثباتی در لیبی است تا مردم لیبی برای بازگشت امنیت به کشورشان، به کمکهای غربی ها متوسل شوند. محمد صادق کوشکی پژوهشگر حوزه آفریقا در ایران عقیده دارد: کاهش تنفر ملت لیبی از غرب، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی میتواند یکی از عوامل تحرکات و دخالت این کشورها در لیبی باشد. برای کاهش تفکرات ضد غربی مردم لیبی، ایجاد نهادها وسازمانهای مدنی یکی از مصادیق دخالت غرب در لیبی است. تلاشها برای شکل دهی به سازمانهای غیردولتی که همسو با اهداف غرب است و در میان مدت و بلندمدت می توانند اثرگذاریِ قابل توجهی در جامعه پیدا کنند، آغاز شده است.
بسیاری از سازمانها و نهادهای غیر دولتی تشکیل شده در لیبی توسط کسانی تاسیس شده که در غرب تحصیل و زندگی کردهاند و پس از سقوط قذافی به لیبی برگشته و موسسات مورد نظر خود را تاسیس و ثبت کردهاند. موسساتی مانند «یک لیبی One libya»، «ققنوس Phoenix»، «H2o»، «صدای زنان لیبی Voice of Libyan Women» و «جنبش نسل آزاد the Free Generation Movement and al-Liqaa » مهمترین موسسات غیر دولتی لیبی به شمار میروند که نقش خود را در صحنه اجتماعی و سیاسی لیبی بسیار پراهمیت جلوه داده اند . به دلیل وجود پیوندهای فکری میان رهبران این انجمن ها و جوامع غربی،آنها در بیشتر موارد رویکردی غربگرا را در برنامههای خود دنبال میکنند.از طرف دیگر وابستگی بسیاری از سازمانهای مذکور به کمکهای اعطایی خارجی، گرایش بسیاری از موسسات غیر دولتی را به بازیگران خارجی در لیبی تقویت کرده است. میرزایی پژوهشگر و صاحب نظر ایرانی در حوزه آفریقا در خصوص دخالت غرب در آفریقا اعتقاد دارد: جریان لیبرال و طرفدار غرب احتمالا در آیندۀ لیبی نقشی محوری بازی خواهد کرد زیرا از یک سو پشتیبانیِ غرب را پشت سر خود دارد و از سوی دیگر، کشورهای عربی مرتجع نیز به دلیل تضاد با جریانِ اخوانی و در راستای همراهی با غرب، از این جریان حمایت می کنند.
کمکهای خارجی از جانب کشورهای غربی به لیبی متفاوت از کمکهای اعطایی از سوی کشورهای عربی خلیج فارس بوده است .در حالی که کمکهای خارجی غربی و اروپایی بیشتر به موسسات مرتبط با حقوق زنان و شهروندی اجتماعی تعلق گرفته است، کمکهای کشورهای عربی مانند قطر بیشتر به موسسات غیردولتی در زمینه اقتصادی و تجاری عام المنفعه تعلق گرفته است. به عنوان نمونه قطر در اوایل سال 2012 میلادی هلدینگ قطر و لیبی را با هدف توسعه و بازسازی لیبی تاسیس کرد. هدف این شرکت در حقیقت نفوذ بر رهبران سیاسی لیبی در پوشش بهرهوری و شرکت در فعالیتهای اقتصادی لیبی بود. بنابراین با توجه به سابقه رهبران موسسات غیر دولتی و همچنین وابستگی بسیاری از آنها به کمکهای خارجی نمیتوان انتظار گرایش های ضد خارجی را در میان این موسسات داشت. تنها تفاوت، در حوزه کاری این موسسات میباشد که گرایش هرکدام را مشخص میکند. در حالی که برخی موسسات حقوق شهروندی وابسته متمایل به کشورهای غربی میباشند، ممکن است دیگر موسسات که در زمینه امور عمرانی عام المنفعه در حال فعالیت میباشند وابسته به کشورهای عربی مانند قطر و امارات باشند.
لیبی به لحاظ سنتی دارای گرایشهای صوفیگری است که از لحاظ عقیدتی در نقطه مقابل وهابیت مورد نظر عربستان سعودی قرار میگیرد. تا پیش از وقوع قیام مردمی سال 2011م، به دو دلیل، وهابیت نمیتوانست چندان در جامعه لیبی رشد و توسعه یابد: نخست اختلاف قابل توجه صوفیگری اسلامیبه عنوان گرایش غالب در بافت مذهبی لیبی با وهابیت تکفیری مورد نظر عربستان سعودی می باشد. این مسئله به طور طبیعی نمیتوانست زمینه مناسبی را برای رشد و نفوذ وهابیت سعودی در جامعه لیبی فراهم کند. دلیل دوم و مهمتر، اینکه معمر قذافی با حاکمیت دینی و ایدئولوژیک عربستان سعودی مخالف و در نتیجه فضای تنگی را برای توسعه و تبلیغات وهابیت در لیبی بهوجود آورده بود.
دولت قذافی در لیبی هیچ گاه روابط گرمی را با کشورهای مرتجع عربی خلیج فارس دنبال نکرد. بهویژه پس از همراهی شیخ نشینهای خلیج فارس با غرب درجریان تحریم بینالمللی علیه حکومت قذافی از دهه 1980م به بعد، روابط لیبی با این کشورها و بهویژه عربستان سعودی بیش از پیش به سردی و حتی تنش انجامید. از طرف دیگر در حالی که قذافی خود را رهبر سوسیالیسم عربی و اسلامی معرفی میکرد، به هیچ روی نمیتوانست سایر ایدئولوژیهای دیگر از جمله وهابیت را که سعودیها داعیهدار آن بودند، تحمل کند. سقوط قذافی و فضای ناامنی در لیبی، شرایط را برای حمایت عربستان سعودی از جریانات افراطی و تکفیری و نفوذ در لیبیِ آینده فراهم نموده است.
سقوط قذافی و تضعیف جایگاه لیبی و تحولات مصر در آفریقا، در موفقیت نسبی عربستان سعودی در آفریقا نقش تاثیرگذاری داشته است. قذافی در زمان حضور خود، با دلارهای نفتی که در کشورهای آفریقایی پخش میکرد و با موقعیتی که برای خود در آفریقا به عنوان ملک الملوک قائل بود، مانع نفوذ و حضور عربستان سعودی در این منطقه میشد. سقوط قذافی فضا را برای دخالت ریاض در لیبی و سایر کشورهای آفریقایی فراهم نمود. مسئلۀ مهمی که می توان در رویکردِ غرب به جامعه و سیاست لیبی پس از قذافی حائز اهمیت دانست، تلاش این کشورها در کنار کشورهای عربی مرتجع برای جهت دهی به جریان های سیاسی اصلی در این کشور بوده است. به عبارتی، این کشورها در تلاش بوده اند تمرکز جامعۀ لیبی به تضاد با غرب را به تنشی «درون کشوری» تقلیل دهند. در این زمینه سیاستهای کشورهای عربی مرتجع نظیر عربستان سعودی را نباید بیتأثیر دانست. حمایت از مقاومت و مبارزه علیه رژیم صهیونیستی از مهمترین باورها و ارزشهای فرهنگی مردم لیبی میباشد. سقوط قذافی و استمرار بحران در این کشور فضای مناسبی برای دخالت رژیم صهیونیستی و تضعیف این کشور به وجود آورده است.
در سال 2011 م خبرهایی مبنی بر بازگشایی سفارت رژیم اسرائیل در لیبی پس از قذافی وجود داشت، اما مردم لیبی به هیچ عنوان نظر مثبتی نسبت به این موضوع نداشته و واکنشهای منفی نشان داده اند. واقع شدن لیبی بر ساحل جنوبی دریای مدیترانه از دو جهت اهمیت دارد: نخست نزدیکی جغرافیایی لیبی به اروپا و دوم مشرف بودن بر سرزمینهای اشغالی فلسطین که این موضوع با توجه به روحیه ضدصهیونیستی مردم لیبی اهمیت بیشتری می یابد. تشکیل دولت قدرتمند غیر اسلامگرا، در لیبی می تواند تهدیدات را برای غرب مرتفع سازد؛ بنابراین رژیم صهیونیستی نیز منافع زیادی در دخالت پنهان در لیبی و استمرار بحران در این کشور دارد.