بحران سازی دولتهای مداخله گر در لیبی و سودان (1) : اهمیت لیبی
در قسمت اول از مجموعه مفالات بحران سازی دولتهای مداخله گر در لیبی و سودان، اهمیت لیبی در منطقه و جهان بررسی می شود.
لیبی و سودان از کشورهای مهم جهان اسلام به حساب می آیند و دارای موقعیت ژئوپلیتیک و استراتژیک هستند. لیبی بیشترین مرز دریایی را در سواحل مدیترانه ای دارد و در مسیر اروپا به عنوان یکی از دروازههای اروپا به آفریقا، قرار دارد. لیبی به عنوان پل ارتباطی میان مغرب و مشرق جهان عرب و نزدیکی آن به عنوان یک کشور نفتخیز به مراکز مصرف و پالایشگاههای اروپا دارای اهمیت فراوانی است. سودان در ساحل غربی دریای سرخ قرار داد. کشور سودان در آفریقای مرکزی قرار گرفته است و تقریبا در تمام معادلات منطقهای به نحوی سودان حضور و نقش دارد.
لیبی از یک موقعیت جغرافیایی کاملا استراتژیک برخوردار است. بعد از کشور تونس که کمترین فاصله را با جزیره سیسیل در ایتالیا دارد، کشور لیبی نیز به جزیره مالت و کرت بسیار نزدیک است. کلید تصرف و اشراف بر مناطق شرقی و غرب آفریقای شمالی و بالاخره کانال سوئز و خاورمیانه (غرب آسیا)در گرو تسلط بر لیبی است. سواحل خلیج سِرت (Sirte) لیبی نیز اهمیت استراتژیک قابل توجهی دارد. اروپا به نفت لیبی احتیاج مبرم دارد، زیرا فاصله بنادر نفتی لیبی تا اروپا بسیار نزدیک است و هزینه حمل و نقل نفت لیبی به بازارهای اروپا و حتی آمریکا کمتر از هزینه انتقال نفت از خلیج فارس و تنگه هرمز است. ضمن اینکه در مسیر کشتیهای حامل نفت به اروپا دیگر خبری از دزدان دریایی سومالیایی نیست که همواره مزاحم کشتیهای نفتکشی هستند که از مبدا خلیج فارس میخواهند به بازارهای اروپایی نفت برسانند.
کیفیت نفت لیبی، عمق کم چاههای نفت و نزدیکی به مراکز مصرف و پالایشگاههای اروپا از امتیازات دیگر نفت لیبی است. هم اکنون موقعیت جغرافیایی لیبی به واسطه انتقال گاز کشورهای مصر و تونس به کشورهای اروپایی بسیار با اهمیتتر از گذشته نیز گشته است. علاوه بر ذخایر عظیم نفت خام، لیبی دارای ذخایر بزرگ گاز طبیعی نیز میباشد. حجم ذخایر نفت خام لیبی در حال حاضر 55 تریلیون فوت مکعب است و در صورت ادامه اکتشافات، این رقم افزایش خواهد یافت. در ابتدای سال 2006م مجله معتبر «نفت و گاز» تخمین زد لیبی با در اختیار داشتن حدود 53 تریلیون متر مکعب گاز مقام چهاردهم جهان را دارد.
بنابر اظهار کارشناسان، بسیاری از منابع گازی و نفتی لیبی ناشناخته و کشفناشده باقی ماندهاند، لذا در آینده با تحقیقات بیشتر به ذخایر انرژی این کشور آفریقایی اضافه خواهد شد. لیبی در چند دهه گذشته به علت تحریمهای اقتصادی و سیاسی بینالمللی نتوانسته است سرمایهگذاریهای مناسبی در زمینه انرژی انجام دهد. با وجود نوسانات در تولید و صدور نفت لیبی، باز هم نفت و گاز اصلیترین منابع درآمدی لیبی بوده و با توجه به کیفیت و نزدیکی به اروپا، دولت لیبی میتواند با بهرهگیری از درآمد این صنعت در تقویت خود بکوشد. علاوه بر نفت و گاز که اصلی ترین منابع لیبی به شمار میروند، منابع زیرزمینی دیگری نیز در لیبی وجود دارد.
معدن طلا در منطقه کوههای عوینات واقع در منطقه مرزی لیبی و سودان و مصر که 60% این منابع در خاک لیبی قرار دارد، معادن اورانیوم در منطقه جنوب لیبی در نزدیکی شهر سبها (Sabhā) و معادن سنگ آهن، نمک، منگنز، سولفور، سنگ ساختمانی، پتاسیم، منیزیم و سنگ گچ از دیگر منابع زیر زمینی لیبی میباشند که بر اهمیت این کشور افزوده است. در سال 1973م لیبی نفت خود را ملی اعلام کرد و با بیرون کردن شرکتهای نفتی آمریکا از سایر تولیدکنندگان نفت خواست آمریکا و رژیم صهیونیستی را تحریم کنند. با شروع روند بیداری اسلامی از کشور تونس، کشورهای مستعد بحران نظیر لیبی نیز دستخوش تحولاتی شدند.
رژیم معمر قذافی در ابتدا تلاش کرد با تهدید و تطمیع و تمسخر راه را بر اعتراضهای مردمی ببندد و در این راه از تمامی ابزار سرکوب استفاده کرد. اما استفاده گسترده از خشونت، منجر به واکنش افکار عمومی جهانی و تحت فشار گذاشته شدن متحدین غربی قذافی شد و آنها را علیرغم میل درونی اولیه، به واکنش واداشت. پس از مداخله نظامی و ایجاد منطقه پرواز ممنوع و احتمال سقوط قذافی، کلیه متحدان قدیمی با مردم لیبی اعلام همبستگی کردند تا از منافع دولت آینده لیبی بیبهره نمانند. در اوت 2011م طرابلس و باب العزیزیه سقوط کرد و حدود دو ماه بعد قذافی در جریان تعقیب و گریز بهدست معترضین افتاد و کشته شد.
با کشته شدن قذافی و اعلام آزادی کشور از سوی شورای انقلابیون لیبی، مرحله جدیدی در حیات سیاسی و اجتماعی این کشور آغاز شد. در ابتدا به نظر میرسید روند دولتسازی در این کشور به آرامی و با فراز و نشیبهای اندکی طی شود؛ بهویژه آنکه انقلابیون از همان ابتدا نقشه راهی طراحی کرده بودند که مسیر آینده را ترسیم میکرد. اما علیرغم این امیدها و تلاشهای اولیه، با گذشت حدود یک دهه از قیام مردمی لیبی، نه تنها یک دولت قدرتمند و باثبات در این کشور بهوجود نیامده است، بلکه در وضعیت فعلی با حضور دو دولت در شرق و غرب لیبی، و نقض توافقات توسط ژنرال خلیفه حفتر، نبرد شدیدی بین آنها جریان دارد.
در واقع با توافقات صخیرات و تشکیل حکومت وفاق ملی، نه تنها گرهای از بحران کشور، باز نشده بلکه با ورود متغیرهای جدید، مانند حملات داعش، نبردهای هلال نفتی و کشاکش حکومتهای شرق و غرب، بحران در کشور پیچیدهتر شده است. رسانهها نیز در طول نه سال گذشته و در مرحله پساقذافی، همواره اخبار و گزارشهایی از تنشها و اوضاع شکننده و ناامن لیبی را منتشر کرده اند و در این راستا، تحلیلها و سناریوهای برآوردی و تخمینیِ متفاوتی، ارائه کردهاند. اما تاکنون نتوانستهاند، افق روشنی را از روند تحولات این کشور و آینده آن، ترسیم و تبیین کنند. در مجموع میتوان گفت هنوز در لیبی ثبات به معنای دقیق کلمه شکل نگرفته است و بسیاری از کسانی که از اصطلاح «بهار عربی» برای تحولات غرب آسیا و شمال آفریقا استفاده میکردند برای لیبی اصطلاح «زمستان لیبی» را به کار میبرند.
بررسی علل شکلگیری چنین روندی خیلی دشوار نیست. حافظ الغویل، عضو موسسه سیاستهای خارجی دانشگاه جانز هاپکینز، در خصوص اهمیت لیبی برای کشورهای استعمارگری مانند امریکا عقیده دارد: آن قدر که گاز، نفت و موقعیت جغرافیایی لیبی برای آمریکا مهم است، خود لیبی برای واشنگتن اهمیتی ندارد؛ چرا که نفوذ سایر کشورها مانند روسیه در لیبی یک تهدید واقعی برای منافع آمریکا در منطقه و به ویژه برای همپیمانان اروپایی آن است. اقدام مهم بعدی که برعهده دولت وفاق ملی لیبی است این است که با اتخاذ مواضع سیاسی حقیقی به منظور تحمیل خود بر صحنه لیبی، کارآمدتر و مؤثرتر جلوه کند.
در کنار عواملی چون وجود ساختار قبیلهای، فقدان گروه اجتماعی قوی، فقدان رهبری قدرتمند در بین انقلابیون، فقدان احزاب کارآمد به علت سرکوب شدید قذافی و ... دخالتهای کشورهای منطقهای و بینالمللی از مهمترین عوامل استمرار بیثباتی در لیبی هستند. ژنرال حفتر که ارتش و ائتلاف نظامی و قبیلهای شرق کشور را فرماندهی میکند، از سوی مصر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی، حمایت همه جانبه میشود. دولت وفاق ملی نیز از سوی کشورهایی همچون ترکیه و قطر پشتیبانی میشود. امریکا، فرانسه، ایتالیا و رژیم صهیونیستی نیز با اینکه خود را همراه طرح سازمان ملل و تشکیل دولت وفاق ملی نشان دادهاند اما آنچه که در واقعیت باعث نقشآفرینی آنها و حمایت از طرفهای درگیر شده است، منافع آنها در لیبی است. منافع آمریکا، اروپا و رژیم صهیونیستی باعث شده تا در مقاطع مختلف از گروههای همسو با منافع شان در لیبی، حمایتهای متغیر داشته باشند.
در وضعیت فعلی، کشورهای غربی، رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی حمایت از ژنرال حفتر را همسو با منافع آینده خود در لیبی میدانند. منافع کلان همه این کشورها در لیبی، استمرار بحران یا به عبارتی؛ ناامنی کنترل شده؛ در لیبی است.