نقش محوری ایران در امنیت خلیج فارس (4) تهدیدات امنیتی تنگه هرمز از دیدگاه ایران
در قسمت چهارم از مجموعه مقالات «نقش محوری ایران در امنیت خلیج فارس»، تهدیدات امنیتی تنگه هرمز از دیدگاه ایران، را مورد بررسی قرار می دهیم.
یکی از مهم ترین تهدیدات امنیتی تنگه هرمز را حملات دریایی تشکیل میدهد. حملات دریایی در حوالی تنگه هرمز و خلیج فارس بارها در تاریخ به ثبت رسیده است. در دوران معاصر مین گذاری این گذرگاه آبی توسط کشورهای مختلف به وقوع حوادث متعدد نظیر آسیب و غرق شدن شناورهای تجاری و نظامی منجر شده است. مین گذاری و حملات موشکی توسط رژیم بعث عراق در دهه 1990میلادی به آسیب دیدن و غرق شدن چندین شناور تجاری و همچنین آسیب دیدن چندین رزمناو طی سالهای 1990م تا 1991م، منجر شد. یکی از مهم ترین حملات تروریستی در تاریخ خلیج فارس در تیرماه 1367/ جولای 1988م، انجام شد. در این تاریخ ناو وینسنس آمریکایی در یک اقدام تروریستی یک فروند هواپیمای مسافربری ایرانی را بر فراز خلیج فارس هدف قرار داد که منجر به شهادت 290 مسافر آن شد. رویکرد امریکا برای تقویت گروه های تروریستی و استفاده ابزاری از آنها در غرب آسیا بر امنیت خیلج فارس و دریای عمان نیز تاثیر منفی گذاشته است. در سال 2004م، یک لنج ماهیگیری محلی در نزدیکی سکوی نفتی الامیه در نزدیکی سواحل عراق برای بازرسیهای متعارف متوقف شد.
افراد انتحاری حاضر در این لنج مواد منفجره پنهان شده را منفجر کردند که در آن تعدادی از اعضای تیم تجسس کشته شده و چندین نفر نیز مجروح شدند.
یکی دیگر از تهدیدات امنیتی تنگه هرمز علاوه بر حملات دریایی، ترافیک دریایی و حجم بالای کشتی های بزرگ عبوری در فضایی به نسبت اندک است کهیفضایی دشوار برای فعالیت کارکنان شناورهای دریایی به وجود میآورد. در سال 2007م، زیردریایی نظامی «نیوپورت نیوز» USS Newport News (SSN-750) با نفتکش بزرگی به نام موگامیگاوا Mogamigawa در حاشیه جنوبی تنگه هرمز برخورد کرد. این نفتکش ژاپنی و زیردریایی آمریکایی وقتی قصد داشتند وارد تنگه شوند با هم برخورد کردند. همچنین در مرداد 1391 / اوت 2012م، نیز ناوشکن موشکی آمریکا (یواساس پورتر) USS Porter (DDG-78) با یک نفتکش ژاپنی در تنگه هرمز برخورد کرد. یک ماه پیش از آن نیز یک ناو آمریکا به اشتباه یک قایق ماهیگیری را هدف قرار داد که منجر به کشته شدن سه نفر از ماهیگیران شد. به همین صورت اگر ترافیک دریایی به خاطر حضور بیش از حد ناوهای نظامی تشدید شود، احتمال برخورد نفتکشها تقویت خواهد شد و به دنبال آن انتظار معضلاتی مانند آلودگیهای زیست محیطی را باید داشت. ترافیک دریایی وقتی سنگین شود احتمال اینکه رادارهای مراقبتی مرتکب اشتباه شوند، وجود دارد و از سوی دیگر چون کشتیها از قدرت مانور پایین تر برای چرخش و جابجایی سریع برخوردارند، احتمال برخورد آنها با یکدیگر وجود دارد. بنابراین تشدید حضور نظامی ناوهای خارجی نه تنها امنیت منطقه را تامین نمیکند بلکه سایر ابعاد امنیت از جمله امنیت زیست محیطی تنگه هرمز و خلیج فارس را به خطر میاندازد.
تروریسم دریایی، هدف قرار دادن شناورها و در مجموع اعمال خرابکارانه در تنگه هرمز و مجاورت آن یکی دیگر از تهدیدات امنیتی در این حوزه است. این نوع از تروریسم به ویژه بین سالهای 1998م تا 2002م، از سوی گروه تروریستی القاعده و توسط عبدالرحیم نشیری که عنوان «شاهزاده دریاهای القاعده» را در اختیار داشت، انجام میگرفت. وی در دوره همکاری با القاعده مغز متفکر و طراح حمله ناکام به رزمناو آمریکایی سولیوانس USS The Sullivans (DDG-68) ، حمله به ناو کول USS Cole (DDG-67) و شناور کیمبورگ بود. طرحهای تروریسم دریایی او تا پیش از اسارتش در سال 2000م، مواردی چون استفاده از قایقهای بادی مملو از مواد منفجره علیه کشتیها، منفجر کردن مواد انفجاری در داخل یا نزدیکی بنادر کشتیرانی و ایجاد تیمهای آموزش دیده غواصی ویژه را در برمیگرفت. تیمهای غواصی قرار بود با قرار دادن مخفیانه ادوات انهدامی در اهداف دریایی یا منفجر کردن خود به عنوان عامل انتحاری به عنوان تیمهای تخریب زیرآبی عمل کند. در سال 2010م، کشتی ژاپنی ام. استار . M Star در تنگه هرمز توسط گروهی مرتبط به القاعده موسوم به گردانهای عبدالله عزام هدف قرار گرفت.
مهم ترین تهدید امنیتی در تنگه هرمز در شرایط کنونی، حضور نظامی تنش زایانه نیروهای فرا منطقه ای است. پس از حملات تروریستی مشکوک 11سپتامبر2001م، حضور مستقیم نظامی آمریکا در خلیج فارس افزایش یافت و این کشور وارد مرحله جدیدی برای تثبیت هژمونی خود در خلیج فارس شد. بدین ترتیب واشنگتن سعی کرد خلیج فارس و غرب آسیا را به حوزه نفوذ انحصاری خود تبدیل کند و از حضور جدی سایر قدرتهای بزرگ رقیب در منطقه جلوگیری کند. در این چارچوب، آمریکا دو کشور عراق و ایران را به عنوان چالشگرانی مهم در برابر سیاستهای آمریکا در منطقه و حتی خارج از منطقه مطرح کرد. اشغال عراق در سال 2003م، تقویت ترتیبات نظامی دوجانبه با کشورهای عربی خلیج فارس و تلاش برای انزوای ایران، سه بعد اساسی سیاست سیطره آمریکا در منطقه خلیج فارس بعد از 11 سپتامبر بوده است.
رویکرد تنش زایانه آمریکا در قبال خلیج فارس و تنگه هرمز دارای چند ویژگی مهم است. ویژگی اول، مداخله گری مستقیم در امور منطقه می باشد. از نظر آمریکا تنها راه پر کردن خلا قدرت پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، ظاهر شدن در چهره یک قدرت مداخله گر تمام عیار بوده تا علیه کشورهای مستقل منطقه از سیاست ارعاب و تهدید استفاده کند و پایگاه های خود را در منطقه مستقر سازد. در واقع مداخله آمریکا در خلیج فارس دو هدف کنترل راهبردی ایران و کنترل اقتصادی رقبای آمریکا نظیر چین و روسیه را تامین خواهد کرد. بنابراین واشنگتن سعی کرده است کشورهای عرب همپیمان خود را با الگوی وابستگی امنیتی و نظامی به آمریکا مدیریت نماید. تشکیل شورای همکاری خلیج فارس با عضویت 6 کشور حوزه خلیج فارس بدون حضور ایران و عراق در راستای این سیاست بوده است. از سوی دیگر دستیابی به انرژی مطمئن، جزء منافع مهم آمریکا است. آمریکا با توجه به اینکه بیشترین مصرف انرژی را دارد،از نوسانات در عرصه انرژی تاثیر می پذیرد. بنابراین از نظر واشنگتن حضور در خلیج فارس در چارچوب منافع ملی آمریکا تعریف می شود که طبیعتا منافع ملی کشورهای منطقه را نادیده می گیرد.
ویژگی دوم رویکرد تنش زایانه آمریکا در قبال خلیج فارس و تنگه هرمز، تبدیل تنگه هرمز به مسیر ورودی تسلیحات غربی است. آمریکا به ویژه از زمان اشغال نظامی عراق در سال 2003م، تاکنون تسلیحات نظامی سنگین برای نیروهای خود در عراق و دیگر کشورهای خلیج فارس از آبراه استراتژیک تنگه هرمز و از طریق کشتیهای ویژه نیروهای دریایی آمریکا با پرچمهای خارجی وارد کرده است. این تنگه در واقع به عنوان مسیری ایمن برای واردات تسلیحات آمریکا به کشورهای حوزه خلیج فارس محسوب میشده است. به دلیل ضعف امنیتی و سیاسی شورای همکاری خلیج فارس ، نداشتن پایگاه مردمی و وابستگی آنان به قدرتهای فرامنطقه ای، امروزه تقریبا در اغلب اوقات بیش از90 شناور جنگی غرب در آبهای خلیج فارس مستقر میباشند که خود از مهم ترین عوامل بیثباتی در منطقه است. ویژگی سوم ، تبدیل کشورهای عربی به انبار تسلیحات غربی می باشد. آمریکا با دامن زدن به سیاست ایران هراسی و با اهداف سودجویانه اقتصادی و امنیتی ، تلاش نموده تا به ادعای خود توان نظامی کشورهای حوزه خلیج فارس را تقویت نماید که ایجاد سپر دفاع موشکی و استقرار آن در کشورهای خلیج فارس در صدر اولویتهای این کشور قرار میگیرد. به همین دلیل، اوباما رئیس جمهور پیشین آمریکا در مراسم تحلیف دوره اول ریاست جمهوری خود در سال 2008م، در مورد سپر دفاع موشکی به سیاست موهوم ایران هراسی استناد کرده و گفت: «تا زمانی که تهدید ایران وجود دارد، ما همچنان تلاش میکنیم که سپر دفاع موشکی ایجاد کنیم» .
در سند «بازبینی دفاع موشکی ۲۰۱۰م آمریکا» ادعا شده، این طرح به مفهومی کلیدی در روابط چندجانبه میان ارتشهای عربی در حوزه خلیج فارس با ایالات متحده برای رفع نگرانیها از پیشرفتهای موشکی ایران تبدیل شده است. این در شرایطی است که توانایی های موشکی ایران دفاعی و درراستای تامین امنیت پایدار در خلیج فارس است . آمریکا در این سالها در حال همکاری با شرکای خود در شورای همکاری خلیج فارس بوده تا آنها را تشویق به خرید و استقرار تجهیزات نظامی موشکی کند. در چهارچوب این همکاری، آمریکا مدعی است هنگامی که سامانههای متعدد در کشورهای مذکور با یکدیگر مرتبط و یکپارچه شوند، بستر مناسب برای ایجاد شبکه دفاعی چندلایه در منطقه فراهم خواهد شد. این در حالی است که تحولات اخیر در منطقه از جمله آسیب پذیری تاسیسات نفتی آرامکو در برابر حملات پهبادی و موشکی یمن و ضربات سهمگین موشکی ایران به پایگاه امریکایی عین الاسد در عراق در پاسخ به تروریسم دولتی امریکا ، کارامدی سیستم های دفاع موشکی آمریکا در کشورهای عربی منطقه را بشدت زیر سوال برده است.
فروش سلاح به کشورهای شورای همکاری خلیج فارس محوریت سیاست امریکا را برای دوشیدن اقتصادی این کشورها بویژه عربستان سعودی تشکیل می دهد. ترامپ بیش از اسلاف خود در واشنگتن در تلاش است که با یکپارچه سازی ساختار نیروهای مسلح کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و چند کشور عربی دیگر مانند مصر و اردن، باصطلاح یک سازمان دفاع جمعی با عنوان «اتحاد استراتژیک خاورمیانه» Strategic Alliance of the Middle East را برای مقابله با ایران پدید آورد. به این موضوع در سند بازبینی دفاع موشکی 2019م، نیز اشاره شده است. فرماندهی مرکزی نیروهای مسلح آمریکا برای نیل به این هدف مجموعهای از توافقنامهها را با نیروهای دفاع موشکی و هوایی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس امضا کرده است. همه این طرح که به بهانه تهدیدات ایران صورت می گرفت ، برای غارت ثروت های نفتی کشورهای عربی مذکور می باشد. امریکا برای تداوم این روند نیاز به ناامن کردن خلیج فارس دارد و از اینرو نیز حضور نظامی امریکا و متحدانش در منطقه، مهمترین تهدید امنیتی برای تنگه هرمز و خلیج فارس محسوب می شود.
در مقابل تهدیدات امنیتی و نظامی امریکا در خلیج فارس ، این ایران است که با استفاده از توان دفاعی بازدارنده خود توانسته است امنیت انتقال انرژی از تنگه هرمز را تامین نماید و قدرت هرگونه خرابکاری را از امریکا در این منطقه سلب نماید. این واقعیتی است که کارشناسان خارجی نیز به آن اذعان دارند. چنانچه «استفن کوک» در مطلبی تحت عنوان «ایران اکنون مالک خلیج فارس است» در نشریه آمریکایی فارین پالیسی، می نویسد :« برای مدتها این واقعیتی پذیرفته شده بود که در چارچوب سیاست خارجی آمریکا، اگر کشوری تنگه هرمز را ببندد یا خلاف خواسته امریکا عمل کند، ایالات متحده با نیرویی بزرگ وارد عمل میشود. با این حال، در این روزگار مشخص شده که واقعیات قدیمی چیزی بیش از تخیلات نیستند.» استفن کوک در ادامه تاکید می کند:« ایالات متحده در حال ترک خلیج فارس است؛ نه امسال و سال آینده، اما تردیدی نیست که آمریکا در مسیر خروج از این منطقه قرار دارد.»