در قسمت سوم از مجموعه مقالات «سودای آمریکا در ونزوئلا» بحران در ونزوئلا و زمینه های شکل گیری آن را مورد بررسی قرار می دهیم

حافظه تاریخی و تحولات یک قرن گذشته نشان داده که نه تنها ونزوئلا و کشورهای ضدامپریالیستی آمریکای جنوبی، بلکه بسیاری از کشورهایی که سیاستهایشان در تعارض با سیاستهای ایالات متحده می­باشد؛ همواره از سوی واشنگتن مورد دست­ اندازی، تعرض و تجاوز قرار گرفته ­اند. هر چند این رفتار آمریکا در ابعاد مختلف بین ­المللی، سیاسی و اقتصادی بوده ولی وجه اصلی و غالب این اقدامات و فشارها، از طریق ابزارهای رسانه ­ای آمریکا، غرب و همسویی آنها با اقدامات امنیتی و دخالتهای نظامی و کودتا انجام گرفته است. علیرغم آنکه تحرکات واشنگتن علیه ونزوئلا از سال 1999م و پیروزی انقلاب بولیواری به دست «هوگو چاوز»، رئیس جمهوری این کشورآغاز شده بود، اما فشار همه جانبه و ایجاد جنگ روانی و رسانه ای علیه کاراکاس، از سال 2017م به صورت ویژه و با ساختاری جدیدتر شکل گرفت. 

بحران در ونزوئلا را نمی­ توان به یک یا تعداد معدودی از عوامل منحصر نمود. بلکه طیفی از عوامل مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، در سه سطح ملی، منطقه­ ای و بین­ المللی زمینه را برای آغاز و تشدید بحران فراهم نموده است. یکی از عواملی که منجر شد تا ونزوئلا وارد بحران شود، بحران اقتصادی بود. ونزوئلا در گذشته از مرفه­ ترین کشورهای آمریکای لاتین به شمار می­رفت؛ اما با سقوط ناگهانی بهای نفت، اقتصاد این کشور نفت­ خیز آمریکای لاتین، به مرز فروپاشی رسید. نفت منبع ثروت ونزوئلا قلمداد می ­شود و سقوط یکباره بهای آن در بازارهای جهانی سبب شد تا دولت این کشور از بسیاری منابع مالی خود محروم شود. در سال 2015 م بهای هربشکه نفت ونزوئلا حدود 34 دلار بود که پایین ­ترین نرخ در7 سال منتهی به 2015 م محسوب می ‏شد. این وضعیت، اقتصاد ونزوئلا را در آستانه سقوط قرار داد. آبراهام لونتال Lowenthal, Abraham کارشناس سیاسی در اندیشکده بروکینگز می گوید: ضعف ساختار اقتصادی ونزوئلا، وابستگی آن به نفت از یکسو و تلاش آمریکا برای اعمال فشار اقتصادی و استفاده از حربه تحریم با هدف ایجاد سونامی مشکلات در حوزه رفاهی، اقتصادی؛ تشویق و ترغیب مردم ونزوئلا به اعتراض علیه سیاست­های دولت؛ زمینه­ های آغاز بحران در ونزوئلا محسوب می ‏شود. 

فساد سیاسی و اداری که معضلی دیرینه در برخی از کشورهای امریکای لاتین محسوب می شود ، عاملی دیگر برای آغاز و تشدید بحران در ونزوئلا می باشد. ابوت جرد  Abbott Jared استاددانشگاه هاروارد معتقد است:  فساد در ونزوئلا ریشه تاریخی دارد و با اکتشاف نفت در قرن بیستم، به مراتب گسترده­ تر شد. به عقیده گروه­های مخالف دولت ونزوئلا، نارضایتی مردم از وجود فساد؛ از دلایل اصلی ناآرامی­ ها بوده است. بروز فساد در ونزوئلا و حتی در کشورهای آمریکای لاتین سبب شده تا دولتهایی با گرایش چپ نیز با شکست روبرو شوند و این شکست مقدمه ­ای برای آغاز بحران و افزایش تنش در کشور و منطقه ­باشد. از دیگر عواملی که زمینه آغاز بحران در ونزوئلا بود، تضعیف منطقه ­ای جنبش بولیواری و ضدسرمایه ­داری در برخی از کشورهای منطقه بود که پس از شکست چپ­گراها و پیروزی نماینده حامی نظام سرمایه­ داری در آرژانتین اتفاق افتاد. ارتباط نزدیک کشورهای منطقه­ آمریکای لاتین با یکدیگر سبب شده تا به قدرت رسیدن یک جریان سیاسی با گرایش خاص در یک کشور، زمینه را برای قدرت­ گیری جریان مشابه در سایر کشورها فراهم نماید. 

با حضور روسای جمهور حامی سرمایه­ داری و مورد حمایت جریان­های متمایل به غرب در برخی از کشورهای امریکای لاتین از جمله برزیل، مواضع مخالفان تا حدودی در کشورهایی همچون ونزوئلا، بولیوی و اکوادور علیه چپ ‏گرایان تقویت شد. شکست احزاب چپ و طرفداران مادورو در انتخابات پارلمانی ونزوئلا و شکل­ گیری مجلسی که به دنبال چالش با دولت بود؛ از دیگر زمینه­ های اصلی تشدید بحران در ونزوئلا محسوب می­ شود. تنها چند روز پس از دور دوم ریاست جمهوری نیکلاس مادورو در ونزوئلا، روز دوشنبه ۱ بهمن‌ماه 1397 (21 ژانویه 2019)، در پی سرپیچی چند تن از نظامیان ارتش و فراخوان آن‌ها برای مقابله با مادورو، درگیری هایی در منطقه «کوتیزا» در کاراکاس آغاز گردید که مداخله نیروهای امنیتی ونزوئلا را به دنبال داشت. در طول سال 2019 م ، علیرغم تمامی توطئه های امریکا و حمایت واشنگتن از خوان گوایدو رهبر مخالفان، امریکایی ها نتوانستند دولت قانونی مادورو را ساقط نمایند. در کنار حمایت های مردمی، یکی از دلایل این شکست امریکا، حمایت کشورهای امریکای لاتین بویژه بولیوی و شخص مورالس از مادورو بود..این موضوع یکی از دلایل کودتای امریکایی علیه مورالس در بولیوی بود

با پیروزی اوو مورالس  ( Evo Morales ) در انتخابات ۲۰ اکتبر ۲۰۱۹ ریاست جمهوری بولیوی، واشنگتن و متحدانش درآمریکای لاتین، خصوصا سه کشور برزیل، کلمبیا و پرو، از ترس حضور مورالس و به طور کلی چپ­گرایان در راس هرم قدرت در بولیوی، از هیچ گونه اقدامی در راستای ایجاد ناآرامی‌های داخلی در لاپاز و دیگر شهرهای بولیوی دریغ نکردند. ادعای مدعیان تقلب در انتخابات اکتبر 2019م بولیوی به اندازه‌ای مخدوش بوده است که حتی ناظران بین‌المللی بی‌طرف نیز چنین ادعایی را  نپذیرفتند. نهایت اینکه با توسعه اعتراضات سازماندهی شده ،  اوو مورالس، رئیس جمهور منتخب بولیوی برای جلوگیری از آشوب و به دلیل نگرانی از امنیت جانی طرفدارانش، از قدرت کناره گیری کرد و استعفاء داد. در حالی که وی در انتخاباتی پیروز شده بود که بیش از 200 ناظر بین‌المللی بر آن نظارت داشتند. در انتخابات اکتبر ۲۰۱۹م، کارلوس مسا (Carlos Mesa)، نامزد طرفدار و مورد حمایت ایالات متحده آمریکا و رقیب مورالس، محسوب می شد . پیروزی دوباره مورالس، شوکی به دونالد ترامپ رئیس جمهور امریکا محسوب می شد که  بر روی پیروزی غرب‌گرایان در لاپاز حساب ویژه‌ای باز کرده بود.

در انتخابات ریاست جمهوری آرژانتین نیز که در اکتبر 2019 م نیز که همزمان با انتخابات در بولیوی انجام شد، نامزد طرفدار آمریکا شکست سنگینی را تجربه کرد. آلبرتو فرناندز، چپ‌گرا و از مخالفان سیاست‌های مداخله گرایانه آمریکا، توانست حدود 48 درصد آرا را در انتخابات سراسری  کسب کند و در همان دور اول به عنوان رئیس جمهوری جدید آرژانتین معرفی شود. «مائوریسیو مکری» رئیس جمهوری راست‌گرای مورد حمایت دونالد ترامپ نیز40 درصد آرا را از آن خود کرد. با پیروزی مجدد مورالس در انتخابات بولیوی و حضور فرناندز در راس معادلات سیاسی و اجرایی بوئنوس آیرس در آرژانتین،  به تعبیر آمریکا مثلث شرارت تبدیل به 5 ضلعی شد. مثلث شرارت اصطلاحی است که ترامپ در مورد "اتحاد مثلث یعنی کشورهای کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه به کار برده است. در امریکای لاتین "اتحاد پنج ضلعی به اتحاد کشورهای کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه، بولیوی و آرژانتین اطلاق می شود. 

در کنار کوبا، ونزوئلا نیز، همچنان به عنوان حلقه اتصال جریانهای چپ‌گرا در آمریکای مرکزی و جنوبی در حال ایفای نقشی موثر است. دانیل اورتگا، رئیس جمهور نیکاراگوئه نیز یکی از نمادهای مقابله با امپریالیسم نوین در آمریکای لاتین محسوب می‌شود. ساندینیست‌های نیکاراگوئه همچنان در مقابل جریان‌های غرب‌گرا در این کشور و آمریکای لاتین در حال مبارزه و ایستادگی هستند. این در شرایطی است که وجه اشتراک بوش پسر، باراک اوباما و دونالد ترامپ، تلاش عمیق آنها برای گسستن زنجیره سوسیالیسم در آمریکای لاتین و در هم شکستن منظومه ضد امپریالیستی در این منطقه بوده است. جان بولتون زمانی که در مسند مشاور امنیت ملی دولت ترامپ مشغول به فعالیت بود، جملات قابل تاملی را در خصوص احیای دکترین "مونروئه" و "انهدام اتحاد مثلث" در آمریکای لاتین به میان آورد: «دردولت ترامپ از به کار بردن عبارت «دکترین مونروئه» ابایی نداریم. ونزوئلا کشوری است که در نیمکره ما واقع شده و از دوره رونالد ریگان هدف رؤسای‌جمهور ایالات متحده این بوده که نیمکره‌ای کاملا دموکراتیک داشته باشیم. من  قبلا هم اشاره کردم که ما مثلث استبداد از جمله کوبا و نیکاراگوئه و همچنین مادورو (ونزوئلا) را به دقت تحت نظر داریم.» 

تز بولتون در خصوص انهدام "اتحاد مثلث" در آمریکای لاتین، ناظر به سخنان «جیمز مونرو» رییس‌جمهور ایالات متحده در سال 1823م باز می­ گردد. بر اساس نظریه مونروئه، آمریکای لاتین حیاط خلوت آمریکاست و باید مطلقا در اختیار آمریکا باشد و هیچ قدرت خارجی، حتی اروپایی، حق حضور در این منطقه را ندارد. اکنون که سال 2019 م پایان یافته است، اگرچه حدود سه سال از حضور ترامپ در معادلات قدرت در واشنگتن سپری شده، اما "اتحاد مثلث" در آمریکای لاتین همچنان به قوت خود باقی است. ترامپ پیش‌بینی کرده بود که نهایتا تا پایان سال 2018 م به حضور مادورو در ونزوئلا پایان دهد و دولتی غربگرا به رهبری خوان گوایدو را جایگزین وی سازد. این در حالی است که چپ‌گرایان در دیگر کشورهای آمریکای لاتین مانند اکوادور، پرو، شیلی و برزیل نیز در آینده‌ای نزدیک از قدرت این پنج ضلعی تاثیر بسزایی خواهند پذیرفت.  نتیجه این تاثیرپذیری، افزایش تصاعدی قدرت چپ‌گرایان در آمریکای مرکزی و جنوبی خواهد بود. در چنین شرایطی اساسا جایی برای احیای دکترین "مونروئه" وجود نخواهد داشت. ترامپ در چنین شرایطی کودتا در بولیوی را کلید زد. با این حال کارشناسان معتقدند کناره گیری مورالس از قدرت، تاثیری در تحرکات ضدآمریکایی در امریکای لاتین نخواهد داشت.

دی ۱۴, ۱۳۹۸ ۱۲:۵۷ Asia/Tehran