در قسمت دوم از مجموعه مقالات «سودای آمریکا در ونزوئلا» هداف و تبعات مداخلات واشنگتن در آمریکای لاتین با تاکید بر ونزوئلا را مورد بررسی قرار می دهیم

طی دهه های گذشته با روی کار آمدن دولتهای چپ گرا در آمریکای لاتین، شاهد اقدامات مداخله جویانه آشکار و پنهان آمریکا و عوامل وابسته به آن علیه جنبشهای چپ بوده ایم. کودتا علیه سالوادور آلنده رئیس جمهور چپ گرای شیلی در سال 1973 م، حمایت از گروه های شورشی نیکاراگوئه موسوم به کنتراها در برابر ساندیست‏های چپ گرای حاکم بر نیکاراگوئه در 1981م و به اجرا درآوردن «عملیات کندور» در دهه های 70 و 80 میلادی از جمله اقدامات مداخله جویانه ایالات متحده در آمریکای لاتین می باشد. در عملیات موسوم به کندور که توسط واشنگتن در برخی از کشورهای آمریکای لاتین به اجرا در آمد، دولتهای تحت حمایت آمریکا شمار زیادی از فعالان سیاسی چپ گرا را در کشورهایی همچون برزیل، آرژانتین، بولیوی، اروگوئه و پاراگوئه مورد تعقیب قرار دادند و به زندان انداختند و یا ترور کردند.

از زمانی که «دونالد ترامپ»، رئیس جمهوری آمریکا قدرت را در20 ژانویه 2017 در دست گرفت، در منطقه آمریکای لاتین و حوزه دریای کارائیب التهاب بیشتری نسبت به سال های قبل ایجاد شد؛ به گونه ای که در بسیاری از رسانه های جهان اعم از شنیداری و دیداری، برجسته ترین خبرها مربوط به اتفاقات در حال وقوع در این منطقه بود. هر چند این تلاطم سیاسی در دیگر نقاط جهان هم دیده می شد، اما به مرور زمان بخش اعظمی از توجه عمومی به سمت نیم کره غربی و به خصوص قسمت جنوبی قاره آمریکا معطوف شد. رئیس جمهوری آمریکا حتی پیش از پیروزی، در مبارزات انتخاباتی اش، با لفاظی و مواضع منفی و نژادپرستانه در مورد لاتین تبارها توجه بسیاری را جلب می کرد و نشان داد که دیدگاه استعماری نسبت به کشورهای امریکای لاتین دارد.

در طول سالهای گذشته در بسیاری از کشورهای مهم  امریکای لاتین از جمله کلمبیا، مکزیک، برزیل، ونزوئلا، آرژانتین و بولیوی انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد. این انتخابات (ها) از آن جهت مهم بود که مردم منطقه این فرصت را به دست می آوردند تا بار دیگر چپگرایی ضد امپریالیستی را به منطقه باز گردانند و جایگزین دولت های نئولیبرال و راستگرا سازند؛ دولت هایی که عموما جهت گیری سیاسی و اقتصادی خود را از واشنگتن دریافت می کنند. در این مدت جمهوری خواهان و به ویژه طرفداران ترامپ، دولت «باراک اوباما»، رئیس جمهوری سابق را به ترک آمریکای لاتین متهم و برای حضور مجدد و همه جانبه در این منطقه مقدمه‏ چینی می کردند. ونزوئلا یکی از کشورهایی می باشد که به علت موقعیت ژئوپلیتیک، داشتن منابع نفتی و نقش برجسته در رهبری جریان چپ ضدامپریالیسیتی در امریکای لاتین ، از سالهای پیش بویژه از دوره هوگو چاوز ، در کانون اهداف امریکا برای ایجاد ناآرامی و براندازی قرار داشته است. کمااینکه  "الکسیس کلمنارس  Alexis Colmenares  در مقاله ای با عنوان "روابط ونزوئلا و آمریکا در دوران ترامپ"، معتقد است که کاخ سفید بحران امروز ونزوئلا را قطعا در یک روز رقم نزده است و طرحی که امروز دنبال می شود، برگرفته از برنامه ای بلند مدت است.

سرنگونی دولت های چپ گرا بویژه از طریق کودتا و روی کار آمدن دولتهایی که با سیاستهای آمریکا همخوانی دارند، از جمله اهداف واشنگتن در آمریکای لاتین بویژه ونزوئلا محسوب می ‏شود. کاخ سفید بر این باور است که رهبران جنبش‏های چپ سوسیالیستی، حاضر به پذیرش هژمونی آمریکا در این منطقه نیستند و به دنبال مقابله با منافع استعماری آمریکا و ارزشهای لیبرالیستی هستند. بنابراین  حضور آنها مانع اصلی برای پیشبرد اهداف آمریکا در این کشور محسوب می شود. برجسته نمودن اختلافات، دامن زدن به تنش و تبدیل آن به بحران و مقابله با جبهه ضد آمریکایی از جمله سیاست هایی است که سیاستمداران کاخ سفید از دهه هفتاد میلادی در ونزوئلا اجرا گذاشته اند. سیاست های مداخله جویانه ای  که از سوی آمریکا تحت عناوین مختلفی همچون دکترین قایق توپدار، دیپلماسی دلار، همسایه خوب، به اجرا گذاشته شده است غالباً دو هدف دنبال می شود: اول حمایت از گروه ها و افرادی که در راستای سیاست خارجی آمریکا و سرمایه داری جهانی گام بر می دارند. دوم سرکوب و منزوی کردن افراد و حرکت های اجتماعی که خواهان تعمیق دموکراسی و تغییر مدیریت اقتصادی به سوسیالیسم و ملی گرایی هستند. از دیگر اهداف ایالات متحده در ونزوئلا ممانعت از حضور روسیه، چین و ایران در این کشور و سرمایه گذاری این کشورها در منطقه ای است که در قالب رویکرد مداخله جویانه امریکا به عنوان حیاط خلوت این کشور شناخته می شود. 

علیرغم توطئه های پنهانی ایالات متحده، در زمان ریاست جمهوری باراک اوباما، سیاستهای اعلامی آمریکا در ظاهر حکایت از این داشت که آمریکا به دنبال مداخله در امور داخلی ونزوئلا نیست. به طوریکه دولت اوباما از تحریم اقتصادی ونزوئلا نیز تا حدودی سرباز زده بود. اما به محض  ورود ترامپ به کاخ سفید، ونزوئلا در دستورکار مستقیم ترامپ و تیم سیاست خارجی اش قرار گرفت. "رافائل گونزالس مورالس"Rafael Gonzalez Morales، استاد دانشگاه هاوانا و محقق سیاسی، در کتابی منتشر شده در سال 2019 م با عنوان «آمریکا و جنگ نسل چهارمی با ونزوئلا» به بررسی ابعاد مختلف بحران ونزوئلا و مداخلات امریکا می پردازد. وی در این کتاب ونزوئلا را به عنوان کشوری محوری در مبارزه با آمریکا معرفی می کند که در برابر نوع جدیدی از جنگ های ساخته و پرداخته شده در واشنگتن ایستادگی می کند. گونزالس در ابتدای این کتاب آورده است: « ونزوئلا برای صلح  در کل آمریکای لاتین و امریکا برای بی ثباتی در منطقه می جنگند».

با مرگ  هوگو چاوز و به قدرت رسیدن نیکلاس مادورو Nicolás Maduro، در سال 2013 ،  ونزوئلا وارد دوره ای از تنش با نیروهای وابسته به امریکا گردید و این تنش سیاسی در سال 2018م با تشدید مداخلات امریکا به بحران تبدیل شد. خوان گوایدو Juan Guaidó به عنوان مدعی رهبری جریان مخالفین داخلی، پرچم مخالفت علنی با دولت مادورو را برافراشت که این موضوع از سوی دولت ترامپ مورد حمایت قرار گرفت . ترامپ با به رسمیت شناختن گوایدو، سیاست براندازی را نسبت به ونزوئلا در پیش گرفت و تحریم هایی علیه دولت مادورو تصویب و به اجرا درآورد و با تحریم های ضد انسانی ، این کشور را وارد بحران فراگیر نمود. ایالات متحده برای این منظور از ابزارهایی همچون تزریق مبالغ هنگفت پول برای تاثیرگذاری بر جریانهای مردمی و تقویت کمپین های انتقادی و به راه انداختن اعتشاشات استفاده کرد. اهرم فشارهای اقتصادی و استفاده از گزینه تحریم با هدف مسدود کردن منابع مالی دولت مادورو؛ از دیگر ابزارهایی است که واشنگتن برای اعمال نفوذ و ایجاد محدودیت علیه ونزوئلا و سایر کشورهای آمریکای لاتین استفاده می کند.

تحریم صنایع نفتی، ممانعت از فروش و صادرات نفت و جلوگیری از سرمایه گذاری خارجی در صنایع مادر ونزوئلا بویژه صنعت نفت این کشور با هدف ایجاد محدودیتهای اقتصادی و دامن زدن به نارضایتی ها علیه حکام قانونی و منتخب، از جمله اقدامات امریکا علیه دولت قانونی مادورو می باشد. همچنین امریکا در سطح گسترده ای از رسانه ها و فضای مجازی برای اثرگذاری بر افکار عمومی مردم منطقه آمریکای لاتین و خط دهی به آشوب ها بهره برده است؛ ابزار رسانه ای بویژه در قالب فضای مجازی برای امریکا از چنان اهمیتی برخوردار است که از این ابزار به عنوان سلاحی علیه مخالفان خود استفاده می کند. ناامن جلوه دادن کشورهای منطقه، تخریب چهره دولتهای چپ گرا و انتقاد صریح از سیاستهای مستقل این دولتها، همواره از سوی رسانه های غربی مطرح می شود. 

تهمینه بختیاری، کارشناس مسائل آمریکای لاتین در ایران در تحلیلی می نویسد: یکی از ابزارهای نفوذ ایالات متحده، سرمایه گذاری بر روی نخبگان سیاسی، اقتصادی و افراد کلیدی و موثر این کشورها و همکاری با مخالفان داخلی دولتهای چپ گرا برای ایجاد چالش و افزایش هزینه های دولتهای چپ گرا در این کشورهاست. افرادی که از توانایی هدایت، رهبری کمپین های اعتراضی برخوردارند و آمادگی دارند در جهت اجرا و پیاده ‏سازی خواسته ‏های ایالات متحده در کشورشان به ایجاد آشوب و مخالفت مدنی با دولت سوسیالیستی دست بزنند؛ از ابزارهای نفوذ ایالات متحده برای نفوذ در منطقه آمریکای لاتین محسوب می شوند. علاوه بر ابزارهایی که اشاره شد، آمریکا برای تحت فشار قرار دادن ونزوئلا در سطح بین المللی به دنبال استفاده ابزاری از حقوق بشر است. امریکا به عنوان بزرگترین ناقض حقوق بین الملل بشر و بشردوستانه ، ادعاهای حقوق بشری علیه مقامات ونزوئلا در عرصه بین المللی از جمله در شورای حقوق بشر سازمان ملل مطرح می کند. ایجاد خرابکاری ، حملات تروریستی سایبری و نفوذ به سیسمتهای اطلاعاتی و فنی ونزوئلا از دیگر ابزارهای مورد استفاده آمریکا برای ایجاد و گسترش آشوب در ونزوئلا محسوب می شوند.

جایگاه و نفوذ جریانهای چپ­گرا در کالبد سیاسی-اجتماعی ونزوئلا، سبب شده تا حضور دولتهایی با گرایشهای سوسیالیستی در دولت ونزوئلا منافع ایالات متحده در آمریکای لاتین را با چالش روبرو کند و همین موضوع برای ایالات متحده دستمایه دخالت در این کشورها را فراهم کرده است. رویکرد سیاست خارجی ایالات متحده به ونزوئلا از گذشته تاکنون مبتنی بر مخالفت با قدرت­ گیری جریانهای چپ در این کشور بوده و از هیچ تلاشی برای ضربه زدن به دولت این کشور کوتاهی نکرده است. امریکا هدف سیطره کامل بر نفت ونزوئلا و استفاده از آن در راستای پیشبرد بازار انرژی جهان در راستای اهداف واشنگتن را دنبال می کند اما جایگاه مردمی مادورو و حمایت برخی از کشورهای آمریکای لاتین بهمراه رویکردهای حمایتی کشورهایی نظیر روسیه و ایران از دولت قانونی ونزوئلا باعث شده است طرح های کاخ سفید در مورد این کشور با شکست مواجه شود. امریکا به دنبال اجرای «دومینوی سقوط دولت‏های چپ» و «بازگشت راست گرایان در آمریکای لاتین» می باشد. این در شرایطی است که تحولات دهه های گذشته نشان داده است که حتی شکست جریان های چپ گرا در انتخابات، به معنای پایان کار چپ گرایی در این کشورها نبوده و این جریان ها پس از مدتی در قالبی قدرتمندتر به قدرت باز می گردند. چرا که از دید منتقدان، عمده کارنامه جریان های راست گرایی در امریکای لاتین، وابستگی به امریکا، زمینه سازی برای تاراج ثروت کشورشان و فساد مالی بوده است . 

دی ۱۱, ۱۳۹۸ ۱۳:۱۰ Asia/Tehran