« سودای آمریکا در ونزوئلا » (1) نگاهی به چپ گرایی در امریکای لاتین و تحولات ونزوئلا
-
هوگو چاوز و سیمون بولیوار
در قسمت اول مجموعه مقالات «سودای آمریکا در ونزوئلا» چپ گرایی در امریکای لاتین و تحولات ونزوئلا را مورد بررسی قرار می دهیم
ونزوئلا با نام رسمی جمهوری بولیواری ونزوئلا کشوری است در شمال آمریکای جنوبی. ونزوئلا، در گذشته مستعمره اسپانیا بودهاست، اما در حال حاضر یک کشور مستقل و پیشرو در مقابله با سیاست های استعماری امریکا در امریکایی لاتین است. ونزوئلا از سال ۱۵۲۲ م، تحت استعمار اسپانیا قرار گرفت. پس از چند قیام نافرجام، ونزوئلا تحت رهبری فرنسیسکو دی میراندا (Francisco Di Miranda)، که یکی از چهره های انقلاب فرانسه بود، در ۵ ژوئیه ۱۸۱۱ م، استقلال خود را از اسپانیا اعلام کرد. با این حال، تسلط کامل و حکمرانی بر کل سرزمین توسط نیروهای داخلیها، پس از پیروزی سیمون بولیوار در ‹‹جنگ کارابوبو›› Carabobo در ۲۴ ژوئن ۱۸۲۱م به دست آمد.
مردم ونزوئلا ترکیبی از نژادهای گوناگون هستند. علاوه بر سرخپوستانی بومی، اسپانیایی تبارها و آفریقایی مهاجراز کشورهای دیگر، جوامعی مختلفی از اروپای شرقی، مانند جمهوری چک، لهستان، رومانی، اوکراین، لیتوانی، لتونی، بلغارستان، کرواسی و مجارستان در بافت جمعیتی ونزوئلا به چشم میخورند. ونزوئلا امروزه به خاطر وجود منابع وسیع نفتی و پیشرفتهای صنعت نفت، تنوع زیستمحیطی و ثروت های طبیعی آن شهرت یافتهاست. رویکرد مداخله گرایانه امریکا و تلاش این کشور برای غارت نفت کشورهای امریکای لاتین موجب شکل گیری انقلاب و جنبش های اعتراضی و گرایشات چپ گرایی در آمریکای لاتین بالاخص ونزوئلا شده است. چپگرایی در آمریکای لاتین بویژه در دوران جنگ سرد، تحت لوای مبارزه با امپریالیسم و نظام جهانی سرمایه داری بوجود آمد.
علیرغم مداخلات آمریکا در این منطقه علیه دولتهای چپگرا بویژه در قالب کودتا ، گرایشات مردمی به دموکراسی سبب شد تا دوره حاکمیت نظامیان به افول رسیده و دولتهای چپگرا مجدا در کشورهای این منطقه و از طریق انتخابات به قدرت برسند. مبارزه مردمی با حکومت های دست نشانده بخش جدایی ناپذیر تاریخ و هویت سیاسی مردم و رهبران کشورهای امریکای لاتین به شمار می آید.شاخص اصلی و ویژگی مهم چپگرایی سنتی در آمریکای لاتین، جنگهای چریکی و قیام مسلحانه است که با واکنش تند نیروهای استبدادی ، قربانیان زیادی برجای گذاشت و خسارتها و هزینه های سنگین مالی در پی داشته است. با شکست مبارزات آزادیبخش، امریکا رژیمهای توتالیتر، دیکتاتور و دست نشانده خود را بر این کشورها حاکم کرد. اما در اواخر قرن بیستم و اوایل قرن حاضر، امریکای لاتین شاهد تحولات جدیدی بود که از آن می توان به چپ گرایی نو یا چپ مدرن نام برد. چپ گرایی نو در امریکای لاتین با روی کار آمدن رهبرانی چون هوگو چاوز در ونزوئلا، لولا داسیلوا (lula da silva) در برزیل، اوو مورالس (Evo Morales) در بولیوی، و دانیل اورتگا در نیکاراگوئه و گرایشات استقلال طلبانه دیگر کشورها در برابر ایالات متحده بنیان گذاشته شد و گسترش یافته است.
سید محمد باقر نوربخش کارشناس ایرانی امور بین الملل معتقد است: چپ نو در آمریکای لاتین، جنبشی سیاسی است که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، کمونیسم و فاصله گرفتن از حکومتهای ایدئولوژیکی مارکسیستی - لنینیستی به منصه ظهور رسیده است؛ اما بخشی از باورهای بنیادی آن را که تقابل با ساختار نظام بهره کشی نظام سرمایه داری، مبارزه با امپریالیسم، عدالت، آرمان گرایی سوسیالیستی است، در خود حفظ کرده است. دولت های چپگرای نو آمریکای لاتین نظیر ونزوئلا تلاش دارند، با برنامه های اقتصادی و سیاسی مبتنی بر تعهد اخلاقی و انسانی و تشکیل اتحادیه ها و همگرایی منطقه ای از جمله اتحادیه آلبا، اوناسور به هژمونی واشنگتن در منطقه پایان دهد.
هوگو چاوز اولین رئیس جمهوری با گرایش چپ گرایی نو است که در سال 1998 میلادی به عنوان رئیس جمهور در ونزوئلا قدرت را در اختیار گرفت. ونزوئلا در دوران هوگو چاوز، به دلیل در اختیار داشتن منابع مالی گسترده ای که از صادرات نفت حاصل شده بود، چترحمایتی از دولتها و گروههای چپ را در کل منطقه گشود. این حمایت ها تا زمان مرگ وی در 5 مارس 2013 میلادی (1392 شمسی) ادامه داشت. پس از این دوران نیز موج گسترده ای از پیروزی و روی کار آمدن دولتهای چپگرا در منطقه آمریکای لاتین آغاز شد به نوعی همه آنها از حضور چاوز در رأس قدرت ونزوئلا تأثیر پذیرفته اند. از دولت هایی که وجه مشترک تمام آنها چپگرایی و گرایش به سوسیالیسم و مبارزه با سلطه آمریکا را سرلوحه قرار داده اند می توان از افرادی همچون لولا داسیلوا (2003-2011) و دیلما روسف (Dilma Rousseff) (2011-2016) در برزیل، نستور کریشنر (nestor kirchner) (2007-2011) در آرژانتین، میشله باشلت (michelle bachelet) (2006-2010) و (2014) در شیلی، فرناندو لوگو مندز (2008-2012) در پاراگونه و اوو مورالس در بولیوی نام برد.
می توان گفت دولتهای دارای چپ گرای نو در پرتو حضور چاوز در رأس حکومت ونزوئلا و حمایت وی از جریانهای چپ آمریکای لاتین تشکیل شده اند. ونزوئلا علاوه بر داشتن ذخایر نفت، جزو صادرکنندگان برجسته بوکسیت، زغال سنگ، طلا و سنگ آهن است. ونزوئلا همچنین دومین ذخایر بزرگ طلای جهان را دارد. در دهه 50 میلادی «مارکوس پرس جیمنز» Marcos Pérez Jiménez برای حضور در مسند ریاست جمهوری ونزوئلا انتخاب می شود. «پرس جیمنز» با قدرت بالای رهبری در ونزوئلا، چرخ توسعه ونزوئلا را به حرکت درآورد. برخی که قائل به ارزشهای دموکراتیک هستند، بر این باور هستند که وی فردی دیکتاتور بوده است؛ منتهی پراگماتیستها بر خلاف نظر این عده؛ وی را فردی دموکرات و پدر ونزوئلای جدید خطاب می کنند که خود را نه متعلق به چپ می دانست و نه با سیاستهای امپریالیستی همراهی می کرد بلکه تلاش می کرد تا خود را به عنوان یک فرد ملی گرا بشناساند. در دوره وی، اقتصاد ونزوئلا در مسیر رشد قرار گرفته بود اما دولت «پرس جیمنز» در سال 1958 با کودتای نظامیان مورد حمایت امریکا سرنگون شد.
هر چند پس از کودتا علیه پرس جیمنز، و طی چهار دهه تا به قدرت رسیدن هوگو چاوز، احزاب متعددی به قدرت رسیدند اما حرکت جدی در امر مبارزه با فساد و کاهش شکاف طبقاتی میان توده های مردم؛ مشاهده نشد. این موضوع سبب شد تا سرهنگ هوگو چاوز در سال 1992 میلادی، به همراه برخی از نظامیان ارتش برای اعتراض نسبت به وضعیت کشور، دست به قیام زدند. این اقدام چاوز با سرکوب دولت وقت همراه شد و موجب دستگیری و بازداشت او و همقطارانش از سوی نیروهای دولتی شد. این قیام باعث شد چاوز به عنوان فردی شجاع و میهن پرست که دغدغه حل مشکلات کشور را دارد در بین مردم شناخته شود.
پس از این قیام ، تحولات سیاسی در ونزوئلا به نحوی بود که دولت مجبور شد چاوز را مورد عفو قرار داده و وی را از زندان آزاد کند. گشایشهای سیاسی که طی دهه ها پس از کودتا علیه «پرس جیمنز» ایجاد شده بود سبب شد تا چاوز که متهم به شورش علیه دولت حاکم بود اجازه داشته باشد تا در انتخابات ریاست جمهوری 1998 م شرکت کند . تصویری که از چاوز در ذهن مردم ونزوئلا ایجاد شده بود زمینه پیروزی وی در انتخابات را فراهم نمود.
با مرگ هوگو چاوز در سال 2013 و به قدرت رسیدن نیکلاس مادورو، دوره ای جدید از مداخلات امریکا در ونزوئلا آغاز شد که هدف آن ساقط کردن حکومت قانونی مادرو و روی کار آوردن نیروهای وابسته به غرب در این کشور می باشد . رویکرد سیاست خارجی ایالات متحده به ونزوئلا از گذشته تاکنون مبتنی بر مخالفت با قدرت گیری جریانهای چپ در این کشور بوده و از هیچ تلاشی برای ضربه زدن به دولت این کشور کوتاهی نکرده است. جایگاه مردمی مادورو و حمایت برخی از کشورهای آمریکای لاتین از جمله بولیوی باعث شده است طرح های کاخ سفید در مورد ونزوئلا با شکست مواجه شود. کما اینکه گفته می شود یکی از دلایل کودتای آمریکایی علیه مورالس رییس جمهوری بولیوی همین موضوع بوده است.