امریکن پروسپکت: آمریکا در مصاف با ایران مفتضحانه شکست می خورد
امریکن پروسپکت در مطلبی به قلم جان لیمبرت نوشت چنانچه آمریکا به ایران حمله کند به چنان مرداب و شکست مفتضحانه ای خواهد رسید که گرداب عراق در مقایسه با آن ناچیز است.
تا همین اواخر، سیاست دولت ترامپ در مورد ایران ناشی از دلمشغولی او درباره باراک اوباما بود. اوباما می خواست راه گفتگو را با جمهوری اسلامی ایران باز کند، اما ترامپ این راه را بست و به همان سیاست 40 ساله تبادل تهدید، توهین و اتهام زنی بازگشت. اوباما و پنج کشور دیگر توافقی به نام برجام امضا کردند تا برنامه هسته ای ایران را در ازای لغو تحریم ها محدود کنند، اما ترامپ آمد و این توافق را پاره کرد و به شرکای واشنگتن بی توجهی کرد و تحریم های بیشتری علیه تهران وضع کرد. ترامپ از برجام بدش می آمد نه به خاطر مفادش، بلکه به خاطر اینکه اوباما آن را به دست آورده بود، نه او که بزرگترین مذاکره کننده دنیاست. وزیر امور خارجه ترامپ، یعنی مایک پمپئو نیز دغدغه های رئیس خود را خیلی خوب درک می کند. در سخنرانی ماه ژانویه 2019 خود در قاهره، جایی که ده سال قبل اوباما در مورد آغازی جدید با دنیای اسلام صحبت کرده بود، پمپئو مخاطبان خود را شوکه کرد و برای مجیزگویی رئیسش به طور علنی تلاش های اوباما برای یافتن راه های دیپلماتیک مفید در قبال ایران را مورد انتقاد قرار داد.
خصومت بی دلیل پمپئو علیه ایران دست کم با انگیزه خرسند کردن رئیسش و کم کردن دل مشغولی او در مورد اوباما صورت می گیرد. هیچ هدف سیاستی (منطقی) در این کار نیست. هیچ ابزاری به جز محکوم کردن، ضرب الأجل تعیین کردن و ابراز همدردی کردن فریبکارانه برای مردم عادی ایران ندارند. پمپئو در ماه ژوئیه 2018 در کتابخانه ریگان مقامات ایران را به "مافیا" بودن متهم کرد. او خیلی جدی این را گفت! احساس خوب داشتن و مجیز رئیس را گفتن ممکن است باارزش ترین هدف سیاست آمریکا در قبال ایران باشد، اما دست کم این اهداف قابل درک هستند – و ربطی به ایران ندارند. وزیر امور خارجه ما ظاهراً اهمیتی به تاریخ نمی دهد. او هیچ آگاهی یا علاقه ای به آنچه منجر به بن بست کنونی میان آمریکا و ایران شده ندارد، بن بستی که اکنون می تواند به خاطر سوءبرداشت از اقدامات طرفین منجر به جنگی علنی گردد. هیچ حرفی از "درهای باز"، منافع مشترک، نتیجه برد-برد در کار نیست. تنها چیزی که به ایرانی ها پیشنهاد شده "تسلیم شدن" است. به علاوه، پمپئو اصلاً به حماقت، فریبکاری، حرص و سودجویی ای که آمریکا را به شکست مفتضحانه در ویتنام و عراق سوق داد، توجهی ندارد. آن ماجراجویی هایِ اشتباه صدمه جبران ناپذیری هم به آن کشورهای بدشانس زده و هم به جامعه آمریکا. پمپئو به عنوان یک افسر سابق آمریکا و فارغ التحصیل آکادمی نظامی آمریکا در وست پوینت، دست کم باید از دروغ ها و ناکارآمدی هایی که سربازان هموطنش را به جنگ ویتنام فرستاد و آنها را به کشتن داد و نقص عضو کرد آگاهی داشته باشد. ارتش آمریکا به بازنگری در درس های آموخته از موفقیت یا شکست عملیات ها معروف است. آیا پمپئو توجهی به درس های گرفته شده از ویتنام کرد؟ آیا توجهی به عراق کرد؟
اما کسی نمی تواند جان بولتون مشاور عالی امنیت ملی کاخ سفید را به نداشتن هدف در مورد ایران متهم کند. هدف او آشکار است: سقوط جمهوری اسلامی – در صورت لزوم از طریق جنگ – و جایگزینی آن با "صندوق دارانش"، یعنی فرقه گراهای غیرمعمول سازمان مجاهدین خلق (گروهک تروریستی منافقین). این گروه که روی پرچم شان یک ستاره قرمز، یک آیه قرآنی، و یک اسلحه حک شده، در دهه 1960 تحت عنوان مارکسیست ها کار خود را آغاز کرد. آنها با نظام شاهنشاهی ایران مبارزه کردند. این گروهک تروریستی دو سال بعد از انقلاب اسلامی خود را به یک فرقه غیرمعمول تبدیل کرد و ایدئولوژی خود را با سنت های جونز تاون و خمرهای سرخ ترکیب کرد. اگر این گروه این قدر روی بولتون سرمایه گذاری نکرده بود، اکنون با هواداران پیرش به تاریخ پیوسته بود. علی رغم گذشته منفی سازمان مجاهدین خلق (گروهک تروریستی منافقین)، از جمله تروریسم علیه آمریکایی ها، وضعیت کنونی آن حتی بدتر هم شده است و رسوم فرقه ای نظیر طلاق اجباری، جلسات خودانتقادی و غیره را دنبال می کند. با وجود اینکه این گروه تا این اندازه شرور است، اما مزدور آن – بولتون – یکی از بالاترین مناصب امنیت ملی کشور آمریکا را اشغال کرده است. سازمان مجاهدین خلق (گروهک تروریستی منافقین) به کسانی که از جانبش حرف می زنند پول خوبی می دهد. رقم هایی که می پردازد گاهی بین 25 تا 50 هزار دلار است. از آنجا که بولتون – به اذعان خودش – دست کم ده سال است که در حمایت از این گروه حرف می زند، در نتیجه پول هنگفتی به دست آورده است و برآورد می شود چیزی حدود 180 هزار دلار از این راه کسب کرده است. بولتون در سال 2017 به خاطر سخنرانی در گردهمایی سازمان مجاهدین خلق (گروهک تروریستی منافقین) در پاریس، مبلغ 40 هزار دلار دریافت کرد. ادامه فعالیت این گروه – علی رغم باورهای مشمئزکننده شان – شاهدی بر قدرت خرج کردن سخاوتمندانه پول است.
من اخیراً در مورد این گروه، در یک نشست افراد تحصیلکرده در واشنگتن سخنرانی کردم، این افراد فارغ التحصیلان سه تا از بزرگترین دانشگاه های جهان بودند. بیشتر آمریکایی های حاضر در این نشست در مورد سازمان مجاهدین خلق (گروهک تروریستی منافقین) و پول هایی که به مشاور امنیت ملی کاخ سفید می دهند اطلاعی نداشتند. همه آمریکایی های ایرانی تبار حاضر در این نشست، این گروه را به خوبی می شناختند و از آن متنفر بودند. آنها از تاریخچه خونبار آن در ایران آگاهی داشتند: آنها می دانستند که در سال های 1979-1980، این گروه از کمپین سرکوب دموکراسی خواهان حمایت می کردند. آنها می دانستند که این گروه خواستار اعدام های بیشتر در روزهای اول انقلاب بودند. آنها می دانستند این گروه به همراه بعثی ها در طول جنگ طولانی و خونین میان ایران و عراق می جنگیدند. آنها می دانستند این گروه حتی یک حمله به مرزهای ایران در سال 1988 داشته است – تهاجمی که منجر به شکست سنگین آنها شد. بخش اعظم جمعیت ایران – صرفنظر از دیدگاهشان در مورد جمهوری اسلامی – از سازمان مجاهدین خلق (گروهک تروریستی منافقین) نفرت دارند. بیشتر ایرانی ها فریب ادعاهای این گروه در مورد دموکراسی را نمی خورند. مردم ایران تاریخچه این گروه را می دانند. جنگ (احتمالی) میان ایران و آمریکا خسارت سنگینی به زیرساخت ها، اقتصاد و مردم ایران می زند. چنین جنگی همچنین آمریکایی ها را به یک شکست مفتضحانه در غرب آسیا می کشاند. ما بار دیگر خودمان را در مردابی خواهیم دید که گرداب عراق در مقایسه با آن ناچیز می نماید. ما باید این فرضیه خودخواهانه را که اقدامی نظامی علیه ایران آسان و بدون هزینه است کنار بگذاریم. این اتفاق نخواهد افتاد. سرانجام، ما باید همواره این سوال را بکنیم: "چه کسی آمریکا را به جنگ با ایران هل می دهد و چرا؟" پاسخ این سوال باید مشخص کند که ما به خاطر خدمت به منافع یک فرقه (گروهک تروریستی منافقین) و سخنگوی پولی آن (جان بولتون)، نباید چنین جنگی را آغاز کنیم.