• لزوم هم اندیشی ایران، چین و روسیه برای حضور فعالانه تر در احیای جاده ابریشم

در قسمت سوم، چالش های اجرایی شدن راه ابریشم چین بررسی خواهد شد.

علاوه بر تلاش های چین برای احیای جاده ابریشم تاریخی که در برنامه های قبل به آن پرداخیتم، بازیگران دیگری نیز پس از فروپاشی شوروی برای احیای راه تاریخی ابریشم ایده هایی ارائه کرده اند. از جمله می­ توان به طرح «راه ابریشم جدید» (New Silk Road) و طرح «آسیای مرکزی بزرگِ» (Greater Central Asia) آمریکا، طرح «اتحادیه اقتصادی اوراسیا» (Eurasian Economic Union) روسیه، طرح «راه ابریشمِ ترکیه» (Turkey’s Silk Road Project) و طرح «ابتکار عمل باد ابریشم اتحادیه اروپا» (EU’S Silk Wind Initiative) اشاره کرد. در برنامه امروز به تشریح ابعاد دو طرح­ آمریکا خواهیم پرداخت و در برنامه های بعدی طرح های روسیه، ترکیه و اتحادیه اروپا را بررسی خواهیم کرد.

ایالات متحده آمریکا به عنوان یک بازیگر فرامنطقه­ ای در آسیا، در راستای اهداف ژئوپولیتیکی و ژئواکونومیکی خود از انتهای دهه 1990 میلادی، اقدام به طراحی و اجرای طرح ­های مختلفی تحت عنوان «استراتژی راه ابریشم جدید» نمود. این طرح واشنگتن علاوه بر تقویت نفوذ اقتصادی و تجاری آمریکا در منطقه آسیای مرکزی و مناطق پیرامونی آن، حذف و یا دست کم تضعیف نقش و جایگاه سه قدرت رقیب این کشور یعنی فدراسیون روسیه، جمهوری خلق چین و جمهوری اسلامی ایران را در دستور کار خود داشت.

«راه ابریشم» به عنوان یکی ازنمادهای تاریخی ایران، چین و آسیای مرکزی، برای نخستین بار در دوره بیل کلینتون(1993-2001) مورد توجه سیاستگذاران آمریکایی قرار گرفت و پس از آن در دولت­ های جرج بوش پسر و باراک اوباما با جرح و تعدیل­هایی پیگیری شد. علت این «جرح وتعدیل ها»، اتخاذ سیاست ها و رویکردهای مختلف از سوی دولت­ های دموکرات و جمهوری­خواه و نیز شرایط و تحولات میدانی  منطقه آسیای مرکزی بود. نخستین توجه آمریکا به موضوع راه ابریشم در نیمه دوم دهه 1990 میلادی و در دوره دوم ریاست جمهوری بیل کلینتون صورت گرفت. دولت کلینتون در چهارچوب «رویکرد اقتصادی- استراتژیک» که توجه توامانی را به منابع انرژی منطقه و نیز توسعه ارزش­ های ادعایی لیبرال دموکراسی دنبال می ­نمود، به تدوین « قانون استراتژی راه ابریشم» در سال 1999 و تصویب آن در کنگره اقدام نمود که مناطق آسیای مرکزی و قفقاز را به صورت هم زمان در بر می­ گرفت.

از نکات شایان توجه « قانون استراتژی راه ابریشم 1999»، تاکید بر تقویت مسیر شرقی- غربی انتقال انرژی و کالا یعنی مسیر آسیای مرکزی- دریای خزر- قفقاز بود. مهم ترین پیامد این طرح تلاش برای حذف دو رقیب عمده آمریکا یعنی فدراسیون روسیه و ایران از حضور و مشارکت در طرح های اقتصادی آسیای مرکزی و قفقاز بود. اما از آنجا که «قانون استراتژی راه ابریشم 1999»، در اواخر دولت کلینتون به تصویب رسید، فرصت و مجال کافی برای تحقق اهداف آن وجود نداشت. ضمن آن­که به قدرت رسیدن جمهوری­ خواهان به رهبری جرج بوش پسر در سال 2001 و تغییر رویکرد روابط خارجی آمریکا به دنبال حادثه مشکوک 11 سپتامبر موجب شد عملاً بسیاری از اهداف «قانون استراتژی راه ابریشم 1999» تحت ­الشعاع این تحولات قرار گیرد.

در دولت دوم جرج بوش پسر، «قانون استراتژی راه ابریشم 1999» با در نظر گرفتن واقعیت‌های نظامی منطقه به ویژه افغانستان در ماه می ۲۰۰۶ میلادی دچار تغییراتی شد. بدنبال آن ««قانون استراتژی راه ابریشم 2006» (Silk Road Strategy Act of 2006) در کنگره تصویب شد. از نکات شایان توجه «قانون استراتژی راه ابریشم 2006» تاکید فراوان این سند به نقش سه کشور قزاقستان، قرقیزستان و جمهوری آذربایجان است. در این سند سعی شده است نقش ایران به عنوان یک بازیگر حیاتی در مسائل دریای خزر و پیرامون آن نادیده گرفته شود. پس از به قدرت رسیدن باراک اوباما در سال 2009 م، با توجه به تغییری که در رویکرد کلان آمریکا در قبال افغانستان و منطقه آسیای مرکزی پدید آمد، توجه بیشتری به استراتژی راه ابریشم صورت گرفت. چرا که این استراتژی می ­توانست اهداف سیاست خارجی اوباما را در عبور(تغییر رویکرد) از شرایط نظامی و امنیتی به اقتصادی و اجتماعی تحقق بخشد.

هر چند برخلاف دوران کلینتون و جرج بوش پسر، در دوره باراک اوباما، استراتژی مدون و مشخصی به تصویب کنگره نرسید، اما در عمل آنچه تحقق یافت، عمدتاً تحت عنوان «استراتژی راه ابریشم جدید» ((New Silk Road Strategy (NSRS) و گاه با عناوین مختلفی چون «طرح راه ابریشم جدید» (New Silk Road Project) و یا «ابتکار عمل راه ابریشم جدید» (New Silk Road Initiatives) شناخته می ­شود. دکتر ولی کوزه‌گر کالجی، پژوهشگر مسائل آسیای مرکزی می گوید: «به منظور پیشبرد و اجرایی شدن طرح امریکایی  راه ابریشم جدید، «­دستیار وزیر خارجه امریکا در امور آسیای جنوبی و مرکزی» (Assistant Secretary of State for South and Central Asian Affairs)، فعالیت های جدیدی را از سال 2011 آغاز نمود و مسئولین وقت این بخش به موازات سایر مقامات ارشد سیاست خارجی، دفاعی و اقتصادی آمریکا، موضوع پیشبرد اهداف «­طرح راه ابریشم جدید» را در دستور کار اصلی دیدارهای خود با رهبران منطقه آسیای مرکزی قرار دادند تا بتوانند اهداف پیش­ بینی شده در این طرح را تحقق بخشند».

«استراتژی راه ابریشم جدید» امریکا چهار هدف مهم را پیگیری می نمود. نخستین هدف استراتژی راه ابریشم جدید در عنوان آن نهفته است. راه ابریشم، یک عنوان تاریخی مشهور و حاوی پیام­ هایی چون روابط اقتصادی و تعاملات فرهنگی و اجتماعی است. به همین دلیل، سیاست گذاران آمریکایی به ویژه سیاست گذاران دموکرات که به استفاده از چنین مفاهیم مثبتی در راستای «قدرت نرم» (Soft Power) و «دیپلماسی عمومی» (Public Diplomacy) گرایش بیشتری دارند، با بهره ­گیری از این عنوان تاریخی و تعریف آن در قالب یک طرح سیاسی و اقتصادی منسجم و هدفمند، هدف ویژه ای دنبال می کنند. آنها درصدد هستند این پیام را به دولت ­ها و ملت­ های منطقه منتقل کنند که ایالات متحده تنها در پی منافع امنیتی و نظامی نظیر مبارزه با تروریسم نیست. بلکه تعامل فرهنگی و اجتماعی را به موازات رشد و رونق اقتصادی و تجاری میان کشورهای منطقه آسیای مرکزی و جنوبی نیز دنبال می­ کند.

هدف دوم امریکا از طرح «استراتژی راه ابریشم جدید» تکمیل طرح «آسیای مرکزی بزرگ­» (Greater Central Asia) است. طرح «آسیای مرکزی بزرگ­» یکپارچگی جغرافیایی و ژئوپولیتیکی میان مناطق آسیای مرکزی، افغانستان و آسیای جنوبی را دنبال می کند. «استراتژی راه ابریشم جدید» نیز در همین فضای وسیع جغرافیایی، یکپارچگی اقتصادی این مناطق را مد نظر قرار داده است. در واقع، دو طرح «آسیای مرکزی بزرگ» و «راه ابریشم جدید» کاملاً با یکدیگر هم پوشانی داشته و در راستای هدف مشترکی طراحی شده اند. این هدف ایجاد یکپارچگی اقتصادی در مناطق آسیای مرکزی، افغانستان و آسیای جنوبی است. به منظور تحقق این هدف، هماهنگی خاصی میان وزارت امور خارجه، وزارت خزانه ­داری، وزارت بازرگانی، وزارت انرژی، پنتاگون، نمایندگی ­های سیاسی آمریکا در آسیای مرکزی و آسیای جنوبی و نیز صندوق بین­ المللی پول و بانک جهانی ایجاد شده است.

هدف سوم واشنگتن از طرح «استراتژی راه ابریشم جدید» به تشدید دخالت آمریکا در امور افغانستان مربوط می شود. در کانون «استراتژی راه ابریشم جدید» به مانند «طرح آسیای مرکزی بزرگ»، افغانستان قرار دارد. کشوری که عامل پیوند دو منطقه آسیای مرکزی و جنوبی است. دلیل تمرکز طرح های آمریکا بر افغانستان به سیاست­ های بلند مدت آمریکا برای افغانستان بر می گردد. در واقع، واشنگتن با اجرای این طرح ها درصدد است پیوندهای تجاری و اقتصادی افغانستان به ویژه در دو حوزه ترانزیت کالا و خطوط انتقال انرژی را با کشورهای آسیای مرکزی از یک سو و آسیای جنوبی از سوی دیگر، تقویت نماید . کاخ سفید تلاش دارد از این طریق از موقعیت افغانستان به عنوان یک اهرم فشار برای مداخله در کشورهای منطقه استفاده نماید. آمریکا درصدد است به واسطه بهانه های تجاری، دخالت خود در افغانستان را ادامه  داده و مانع از فعالیت های رقبای خود مانند ایران، چین و روسیه در مناطق آسیای مرکزی و آسیای جنوبی شود.

چهارمین هدف آمریکا از «استراتژی راه ابریشم جدید» را باید تضعیف نقش و جایگاه سنتی کشورهایی چون ایران، روسیه و چین در مناطق آسیای مرکزی، افغانستان و آسیای جنوبی دانست. این امر به ویژه در رابطه با منطقه آسیای مرکزی صادق است. رهبران کشورهای آسیای مرکزی به دلیل «محصور بودن کشورهایشان در خشکی» معتقدند برای دسترسی به آب­های آزاد و حضور در مسیرهای ترانزیتی بین ­المللی و خطوط انتقال انرژی باید از سه مسیر شمالی به واسطه روسیه، مسیر شرقی به واسطه چین و مسیر غربی به واسطه ایران استفاده نمایند. هر چند در کنار سه مسیر یاد شده، مسیر شمالی- جنوبی که افغانستان و پاکستان را شامل می شد، نیز می­ توانست مورد استفاده کشورهای منطقه قرار گیرد، اما طی حدود سه دهه گذشته به دلیل عدم وجود زیرساخت­ های مناسب اقتصادی به ویژه خطوط ارتباطی و نیز بی ­­­ثباتی و ناامنی گسترده، عملاً تحقق این مسیر، ممکن نشد. از این­رو، ایالات متحده درصدد است با اجرای «طرح آسیای مرکزی بزرگ» و «استراتژی راه ابریشم جدید»، موجب احیا و تقویت مسیر شمالی- جنوبی شود.علیرغم این، حتی «فردریک استار» (Frederick Starr) به عنوان یکی از ایده پردازان «استراتژی راه ابریشم جدید» آمریکا بر این باور است که: «منطقه آسیای مرکزی و افغانستان برای خروج از بن بست ژئوپولیتیکی و ایجاد تسهیل در تجارت منطقه­ ای باید به بنادر جنوبی نظیر بندر کراچی، بندر گوادر، بند چابهار و بندر عباس متصل شود»

برخلاف نظرایده پردازانی مانند «فردریک استار»، دولت دونالد ترامپ نیز با پیگیری اجرای دو طرح «آسیای مرکزی بزرگ» و «استراتژی راه ابریشم جدید»، و در راستای اهداف سیاسی توسعه طلبانه خود، بدنبال حذف ایران و نیز روسیه و چین از مسیرهای انتقال انرژی و کالا هستند. امریکا با «استراتژی همه چیز بدون ایران، روسیه و چین» تلاش می کند موجب تضعیف جایگاه سنتی این سه کشور در روند تحولات اقتصادی و تجاری مناطق آسیای مرکزی، افغانستان و آسیای جنوبی شود، اما تجارب سالهای پس از فروپاشی شوروی و شکست طرح های امریکا در منطقه از جمله در زمینه های تزانزیتی یا انتقال انرژی نظیر شکست طرح انتقال انرژی «ترانس خزر» نشان داده است که واشنگتن نمی تواند اغراض سیاسی خود را بر واقعیات ژئوپلیتیکی ایران و منطقه تحمیل نماید. 

بهمن ۲۹, ۱۳۹۷ ۰۸:۰۷ Asia/Tehran