آمریکا، امپراتوری تبعیض ها (8) : علل خشونت پلیس علیه اقلیت ها
-
تاکید اقلیت های رنگین پوست آمریکا بر پایان تبعیض و خشونت پلیس
در بخش هشتم مقاله، علل خشونت پلیس علیه اقلیت ها بررسی خواهد شد.
خشونت و سوء رفتار پلیس، به معنای توسل مفرط به زور و برخورد فیزیکی شدید توسط یک پلیس با انسان ها است، ضمن آنکه تهدید روانی و کلامی نیز یکی از شکل های خشونت پلیس به حساب می آید. خشونت پلیس در آمریکا از زمان پایان جنگ دوم جهانی، با بالا گرفتن مجدد تفاوت های نژادی، مذهبی، سیاسی، شکلی مدرن، نظام مند و پیچیده به خود گرفته است. خشونت پلیسی مدرن در آمریکا از نظر زمانی به سه دورۀ خشونت های پلیسی در زمان جنبش های اجتماعی در دهه های 1960 و 1970میلادی، در زمان تظاهرات های ضد جنگ در دهه هفتاد میلادی و دوره پس از 11 سپتامبر سال 2001میلادی تقسیم می شوند. خشونت پلیسی می تواند خشونت در مقابل مجموعه هایی از افراد مانند سرکوب معترضین وال استریت یا تنها در مقابل یک فرد باشد. خشونت پلیسی علیه اقلیت ها، همانگونه که ابعاد مختلفی دارد، دلایل متفاوتی نیز می تواند داشته باشد.
برخی صاحب نظران امریکایی مانند دکتر لئونارد مور Leonard Moore استاد جامعه شناسی در دانشگاه تگزاس و نویسنده مقاله خشونت پلیس در امریکا ، ریشه خشونت پلیسی را بیشتر از جنبه های فردی پلیس مورد توجه قرار داده اند و معتقدند، در صورت قتل یک عضو اقلیت به دست پلیس، در شرایطی که مظنون بیگناه تشخیص داده شود، باید این واقعه را در رفتارهای انفرادی پلیس خاطی و حالات رفتاری شخصی او جست و جو نمود، اما برخی از اندیشمندان امریکایی نظیر ریچارد کانیاR. E. Kanio) )، محقق دانشگاه ویرجینیا ، مقصر را اجتماعی که مظنون در آن بوده، می دانند. البته این ادعا به این معنی نیست که جامعه اقلیت مقصر دانسته شود، بلکه در واقع آنان بر این باورند که ریشه های اینگونه از خشونت پلیسی را باید در ابعادی از جامعه اقلیت که منجر به ایجاد سوءظن همه جانبه پلیس نسبت به آن اقلیت خاص می شود، دنبال نمود. از نظر محققانی نظیر ریچارد کانیا یکی از دلایل خشونت پلیس آمریکا نسبت به اقلیت ها، ویژگی ها و ساختارهای اجتماعی جامعه اقلیت، همچون بیکاری گسترده، فقر، بزهکاری وجرم خیزی در لایه های مختلف جامعه است.
آندسته از محققانی که دلیل خشونت پلیس علیه اقلیت ها را شرایط اجتماعی اقلیت ها می دانند معتقدند محلات فقیرنشین آمریکا، که عمدتاً محل سکونت اقلیت های این کشور است، همواره پلیس این کشور را با مشکل روبه رو می کند. بطوریکه در بسیاری از موارد، تعداد نیروی پلیس محلی برای درگیری با تبهکاران در محله های جرم خیز و برخورد با اقلیت های سیاه پوست، سرخ پوست و یا لاتین تبار ساکن آنها کافی نیست. بدین ترتیب، پلیس جان خود را برای ریشه کن کردن بزه در این محلات به خطر نمی اندازد، چرا که می داند تبهکاران در این محله ها، به کمبود نیروی پلیس و ناتوانی آنها برای مقابله با بزه واقف هستند. در چنین شرایطی، در مواردی که یکی از افراد این اقلیت، مورد ظن پلیس قرار می گیرد، احتمال اعمال خشونت بی دلیل نسبت به او از سوی پلیس سفیدپوست بالا است زیرا این تفکر که فاصله طبقاتی در آمریکا پس از اعتراضات دهۀ شصت قرن بیستم و در جریان جنبش های حقوق مدنی سیاه پوستان در این کشور از بین رفته است، توهمی بیش نیست. در واقع از لحاظ اقتصادی، اجتماعی و حتی سایر حقوق سیاسی و شهروندی، نه تنها فاصله طبقاتی اقلیت ها با سایر مردم آمریکا که عمدتاً سفیدپوستان را شامل می شود، از بین نرفته است، بلکه در مواردی حتی کاهش نیز نیافته است.
تغییراتی هم که در جهت چرخش از تولیدات کالا به تولیدات خدماتی در آمریکا با تحولات تاریخی و پیشرفت تکنولوژی رخ داده است، فاصله میان اقلیت ها با طبقه حاکم آمریکا را بیشتر نموده است. چرا که در گذشته نیروی کار در تولید کالا عمدتاً اقلیت ها بوده اند اما در اقتصاد خدماتی کنونی، نیروی کار، قدرت فکر افراد است که در این روند نظام حاکم با رویکردی تبعیض آمیز، تمایلی به استفاده از سیاه پوستان ندارد. در واقع اقتصاد مبتنی بر فن آوری و خدمات نیز یک اقتصاد در دست سفید پوستان آمریکایی است و جز در مواردی خرد، سایر اقلیت ها در آن دخالتی ندارند. ریچارد کانیا و همکارش مک کی McKay ، با اشاره به این واقعیت، تاثیر شرایط اقتصادی اجتماعی مربوط به جوامع اقلیت را در شکل گیری خشونت پلیس علیه اقلیت ها مورد بررسی قرار داده اند. آنان معتقدند که در جامعه مصرف گرایی همچون آمریکا، که به شدت در آن مصرف گرایی ترویج می شود، کوچکترین کمبودهای اقتصادی-اجتماعی می تواند به شکل گیری بزه در میان اقلیت ها و در نهایت به وجود آمدن ابعاد گوناگونی از نژادپرستی در جامعه کمک کند. بدین ترتیب که شاخص هایی همچون نرخ زاد و ولد، دریافت کمک های حمایتی و بسته های رفاهی، امکانات اولیه در زمینه مسکن، میزان موارد گزارش جرم به پلیس در هر محله اقلیت نشین، داشتن خودرو و میزان تحصیلات جوانان آن اقلیت، در شکل گیری نگاه کلی جامعه نسبت به آن اقلیت، موثر است.
محققان صاحب نظر، نظیر استنلی کوهن حقوقدان و کنشگر اجتماعی آمریکایی معتقدند که همانگونه که میزان خشونت در یک اجتماع اقلیت، با توجه به این شاخصها نسبت به اجتماعات سفیدپوست، بالاتر است، خشونت پلیس نیز نسبت به آنها بالاتر می رود. در واقع به اعتقاد آنان، خشونت پلیس با این عوامل، رابطه مستقیمی دارد و با کم و زیاد شدن آن، خشونت پلیس نیز کم و زیاد می شود. البته به اعتقاد برخی دیگر از محققان جامعه شناس امریکایی مانند کاتلین هارینگ Kathleen Harring، موارد تاثیرگذاری دیگری همچون میزان مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی در جامعه اقلیت و تاثیر آنها بر خشونت پلیس علیه اقلیت ها نیز باید در نظر گرفته شود. البته مطالعه هارینگ درریشه یابی اقتصادی-اجتماعی زندگی اقلیت ها و ارتباط آن با خشونت پلیس، با میزان خشونت پلیس در برخی از شهرهای امریکا ، انطباق ندارد.
عامل دیگری که موجب تشدید خشونت پلیس نسبت به اقلیت ها شده است، عدم رسیدگی مناسب قضایی، به پرونده های پلیس های خاطی بوده است که در نهایت نوعی مصونیت برای پلیس ایجاد کرده و دست پلیس را برای برخوردهای خشونت آمیز بعدی باز گذاشته است. این موضوع با نژادپرستی عمیق جامعه آمریکا عجین شده است.ضمن اینکه قوانین فدرالی با قوانین مرکزی ایالات متحده متفاوت از یکدیگر هستند و همین امر امکان پیگیری روند ریشه یابی خشونت های پلیس را مشکل می کند.اقدامات دادگا های امریکا در تبرئه اغلب پلیس های خاطی که بی دلیل اقلیت های رنگین پوست را به ضربه گلوله کشته اند یکی از دلایل اصلی ادامه خشونت های پلیس علیه اقلیت ها در این کشور می باشد. دکتر زینب قاسمی پژوهشگر مسایل آمریکا در ایران در خصوص خشونت نهادینه شده در رفتار پلیس امریکا می گوید: خشونت پلیس اکنون در جامعه آمریکا رفتار پذیرفته شده ای است بطوریکه تا به امروز آندسته از پرونده های خشونت پلیس که وارد روند دادرسی گردیده اند بی نتیجه مانده و اغلب پلیس ها تبرئه شده اند.به عبارتی دیگر حق با قربانی خشونت نبوده و حق به پلیس داده شده است. سیستم آموزش پلیس در ایالات متحده به شیوه ای است که به خشونت پلیس دامن می زند . لازم است به این نکته نیز اشاره شود که خیلی از کهنه سربازانی که در نقاط مختلف دنیا مثل عراق یا افغانستان جنگیده اند پس از بازگشت به امریکا وارد سیستم پلیس می گردند. معمولا این نیروها در نواحی و بخش های فقیر نشین یا محله زندگی اقلیت های قومی و مذهبی مستقر می شوند و مستعد استفاده از خشونت هستند.
از طرف دیگر با تصویر منفی که رسانه های امریکایی از اقلیت ها به خصوص سیاه پوستان در جامعه ساخته اند، پلیس در مواجهه با سیاه پوستان به گونه ای وانمود می کند که گویی حتما مجرمی را دیده و اقدام به رفتار خشونت آمیز می کند. همانطور که، در اکثر فیلم های مستند و داستانی سعی در القاء این موضوع به مخاطب می شود و تصویر ذهنی مخدوشی از اقلیت ها ارائه می شود. در هر حال خشونت علیه اقلیت ها بویژه سیاه پوستان و مسلمانان مسئله جدیدی نیست و تنها اتفاقی که با گسترش رسانه های ارتباطی به خصوص شبکه های مجازی در چند دهه اخیر در ایالات متحده رخ داده است، رسانه ای شدن این ماجرا است. تاثیر رسانه ها را می توان در سال های 2016 و 2017 در شکل گیری تظاهرات مردمی علیه خشونت پلیس در شهرهای مختلف امریکا دید.
البته چگونگی پوشش رسانه ای برخوردهای خشونت آمیز پلیس با اقلیت ها، می تواند به جای جلوگیری از تکرارآنها، در شکل گیری مجدد آنها تاثیر داشته باشد. اینکه رسانه ها به ویژه در آمریکا، منعکس کننده واقعیات جامعه باشند یا حقایق را آنگونه که سران حکومتی و مسئولان دستگاه های مختلف از جمله پلیس می خواهند، بازتاب دهند، در تکرار این وقایع یا جلوگیری از آنها نقش موثری دارد. اغلب رسانه های امریکا تلاش می کنند خشونت های پلیس علیه اقلیت ها را رویدادهای انفرادی و ناشی از اقدامات خودسرانه فردی پلیس القاء کنند و به این وسیله بر سیستماتیک بودن خشونت پلیس در این کشور سرپوش بگذارند. در واقع دولتمردان رژیم امپریالیستی آمریکا که به خود اجازه می دهند با استفاده ابزاری از نقض حقوق بشر در امور داخلی دیگر کشورها دخالت کنند، در داخل کشور خود نظاره گر تداوم خشونت پلیس علیه اقلیت ها و نقض حقوق بشر هستند.