در قسمت پنجم از مجموعه مقالات گذار به نظم نوین بین المللی؛ نظم جدید بین المللی و نقش روسیه در آن بررسی می شود.

از زﻣﺎن ﻓﺮوﭘﺎﺷﯽ اﺗﺤﺎد ﺟﻤﺎﻫﯿﺮ ﺷﻮروی، رﻫﺒﺮان روﺳـﯿﻪ ﺳـﻌﯽ داشته اند ﺗـﺎ ﺿـﻤﻦ اﯾﺠـﺎد دوﻟﺘﯽ ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪ در داﺧﻞ، درﻋﯿﻦ ﺣﺎل ﺟﺎﯾﮕﺎه ﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻠـﯽ اﯾﻦ ﮐﺸﻮر را در ﻋﺮﺻﻪ ﻧﻈﺎم ﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻞ ﺑﻬﺒـﻮد ﺑﺨـﺸﻨﺪ. با روی کار آمدن پوتین در سال ۲۰۰۰ جهت گیری سیاست خارجی روسیه، برمبنای تلاش برای ارتقای منزلت سیاسی خود در عرصه بین‌المللی بوده است. لذا کرملین برای پیگیری این موضوع از طریق مشارکت گسترده در نهادهای منطقه‌ای و بین المللی، دیپلماسی فعال در عرصه خارجی و تاکید بر نقش و موقعیت خود به عنوان یکی از اعضای دائم شورای امنیت، اقدام کرده است. روسیه در دوران پوتین بار دیگر بر روی به دست آوردن نفوذ جهانی و منطقه ای خود تمرکز کرده است. مسکو این حق را برای خود محفوظ می داند که در مناطق پیشین شوروی، حوزه نفوذ داشته باشد، هرچند که واشنگتن نیز با استفاده از ناتو برای خود در این مناطق، حوزه نفوذ ایجاد کرده است.  در حال حاضر روسیه به دنبال بدیلی برای نظام بین الملل کنونی است.

نگاه روسیه به نظم بین المللی و توازن قوا بسیار متاثر از دکترین مونیخ در سیاست خارجی روسیه است که  طی سخنرانی پوتین در اجلاس امنیتی مونیخ در فوریه 2006 مطرح شد. ایده اصلی دکترین مونیخ انتقاد از یک جانبه گرایی ایالات متحده آمریکا در نظام بین المللی و تلاش برای شکل دادن به یک نظام چند قطبی بود. ﺗﻔﮑـﺮ ﻏﺎﻟـﺐ در ﺳﯿﺎﺳـﺖ ﺧـﺎرﺟﯽ روﺳـﯿﻪ را ﻣﯽﺗﻮان ﺗﻼش ﺑﺮای ﺑﺎزﮔﺸﺖ ﻣﺠﺪد ﺑﻪ ﺟﺎﯾﮕﺎه ﻗﺪرت ﺑﺰرگ ﻧﺎﻣﯿﺪ ﮐﻪ در ﭼﺎرﭼﻮب اﯾـﻦ ﻧﮕـﺎه، ﻧﻈـﺎم ﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻞ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺗﺤﺖ ﺗﺴﻠﻂ آﻣﺮﯾﮑﺎ ﺑﺎﺷﺪ و ﻣﯽﺑﺎﯾﺴﺖ ﻧﻈـﺎﻣﯽ ﭼﻨـﺪﻗﻄﺒﯽ ﺑﺎﺷـﺪ. ﻧﻈـﺎﻣﯽ ﮐـﻪ در آن ﻗﺪرتﻫﺎی ﺑﺰرگ ﻫﻤﭽﻮن روﺳﯿﻪ، ﭼﯿﻦ، ﻫﻨﺪ و ﺑﺮزﯾﻞ بهمراه محور مقاومت، ﺣﻮزهﻫﺎی ﻧﻔﻮذ ﺧﺎص ﺧـﻮد را دارﻧـﺪ و ﺳـﺎﯾﺮ ﻗﺪرتﻫﺎ ﻫﻤﭽﻮن اﺗﺤﺎدﯾﻪ اروﭘﺎ و آﻣﺮﯾﮑﺎ ﻧﺒﺎﯾـﺪ در آن ﻣﺪاﺧﻠـﻪ ﮐﻨﻨـﺪ.

در ﻣﻔﻬـﻮم ﺳﯿﺎﺳـﺖ ﺧـﺎرﺟﯽ ﻓﺪراﺳـﯿﻮن روﺳـﯿﻪ از سال 2013 ﺑـﻪ اﯾـﻦ ﺳـﻮ، ﺗﻐﯿﯿﺮﻫـﺎی ﻋﻤﯿﻘـﯽ در دورﻧﻤـﺎی ژﺋﻮﭘﻠﯿﺘﯿــﮏ و ﺷﮑﻞ ﮔﯿﺮی ﻧﻈﺎم ﭼﻨﺪﻣﺮﮐﺰی رواﺑﻂ ﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻞ و ﺗﻐﯿﯿﺮ ﻗﺪرت ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺷﺮق ﺑﻪ وﯾﮋه ﻣﻨﻄﻘـﻪ آسیا- پاسیفیک ﺷﮑﻞ ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. در راﻫﺒﺮد اﻣﻨﯿﺖ ﻣﻠﯽ روﺳﯿﻪ در ﺳـﺎل 2015 نیز این کشور ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮑﯽ از ﻗﺪرتﻫﺎی ﺑﺰرگ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﻣﻄﺮح ﺷﺪه اﺳﺖ. روسیه در نگاه راهبردی خود به شرق، ضمن گسترش روابط با چین و حضور مؤثر در پرونده فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران، نگاهی ویژه نیز به غرب آسیا و به طور کلی جهان اسلام دارد. منطقه ای که در آن نوعی نارضایتی از آمریکا و بدبینی نسبت به غرب وجود دارد و روسیه می تواند به بهترین شکل از این احساسات بهره برداری نموده و با فروش تسلیحات نظامی به سوریه و به رسمیت شناختن گروههایی نظیر حماس و حزب الله که از سوی غرب به عنوان گروههای تروریستی شناخته شده هستند، گامهای مؤثری جهت تحکیم روابط با کشورهای غرب آسیا به خصوص کشورهای اسلامی ، معارض با آمریکا بردارد.

در این میان، بویژه در شرایط کنونی، تبعات و ﺑﺤﺮانﻫﺎی ناشی ازجنگ اوکراین ﻧﺸﺎن ﻣﯽدﻫﺪ ﮐﻪ روﺳﯿﻪ دﯾﮕﺮ ﺗﻤﺎﯾﻠﯽ ﺑﻪ ﭘﺬﯾﺮش ﻗﻮاﻋﺪ و ﻧﻬﺎدﻫﺎی ﻏﺮب ﻣﺤﻮر ﻧﺪارد. ﺑﻪوﯾﮋه ﻧﻬﺎدﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ اﺳﺎس ﻧﻈـﻢ اﻣﻨﯿﺘـﯽ-غربی ﭘﺲ از ﺟﻨﮓ ﺳﺮد را ﺷﮑﻞ داده اﺳﺖ. روﺳﯿﻪ ﺧﻮد را ﺑﺎزﻧﺪه ﺗﺤﻮﻻت ﭘﺲ از ﺟﻨﮓ ﺳﺮد ﻣﯽﺑﯿﻨﺪ ﮐﻪ ﺟﺎﯾﮕﺎه اﺑﺮﻗـﺪرﺗﯽ آن از ﺑـﯿﻦ رﻓﺘﻪ و از ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﯿﺮی ﻫﺎی ﺟﻬﺎﻧﯽ ﮐﻨﺎر ﮔﺬاﺷﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ. روﺳﯿﻪ در دوران ﭘﻮﺗﯿﻦ ﺑـﺎر دﯾﮕـﺮ ﺑﺮ روی ﺑﻪ دﺳﺖ آوردن ﻧﻔﻮذ ﺟﻬﺎﻧﯽ و ﻣﻨﻄﻘﻪ ای ﺧﻮد ﺗﻤﺮﮐﺰ ﮐﺮده اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ دﻧﺒﺎل ﺑﺪﯾﻠﯽ ﺑﺮای ﻧﻈﺎم ﺑﯿﻦ اﻟﻤﻠﻞ ﮐﻨﻮﻧﯽ اﺳﺖ.

در این شرایط روسیه تلاش دارد از طریق نهادها و سازمان های بین المللی مانند بریکس، سازمان تجارت جهانی و نهادهایی از این قبیل قدرت چانه زنی روسیه در مدیریت جهانی را افزایش دهد . در حال حاضر فدراسیون روسیه در حال افزایش همکاری با شرکای خود در چارچوب سازمانهای بریکس (BRICS) با حضور کشورهای برزیل،روسیه، هند، چین، آفریقای جنوبی؛ همچنین ریک (RIC) با حضور کشورهای روسیه، هند، چین، عضویت در سازمان همکاری شانگهای، انجمن «همکاریهای اقتصادی آسیا – اقیانوسیه» گروه «بیست» و سایر نهادهای بین المللی است. روسیه بریکس را به عنوان فرایندی می بیند که وضعیت سودمند و منحصری را برای روسیه به عنوان تعدیل کننده و میانجی بین مراکز غربی و غیر غربی جهان چند قطبی فراهم می کند.

در فرایند گذار به نظم نوین جهانی ، بریکس، نقشی جهانی را برای روسیه به ارمغان می آورد که در حالت عادی روسیه نمی توانست در امور جهانی به آن دست یابد . برای جبران سلطه سنتی جهان یورو -آتلانتیک بر سازمانهای بین المللی از جمله صندوق پول، روسیه تلاش دارد، بریکس را تبدیل به یک مرکز قدرت جدید کند. از سوی دیگر، بریکس توازن نرم دو گانه ای را برای روسیه به ارمغان می آورد. راشل اس. سالزمن (Rachel S. Salzman) استاد دانشگاه جان هاپکینز معتقد است:  از طریق ایجاد یک نهاد متشکل از بازیگران قدرتمند نوظهور -که به عنوان جایگزینی برای سازمان های بین المللی ایجاد شده به وسیله غرب عمل می کند-روسیه بهتر می تواند علیه هژمونی غرب توازن ایجاد کند. در همان حال بریکس همکاری و ارتباط روسیه با چین را افزایش می دهد. این امیدواری وجود دارد که این درهم تنیدگی سازمانی،علاوه بر سازمان همکاری شانگهای،مثلت استراتژیک پریماکوف،یعنی روسیه،هندوچین؛بتواند رشد چین را مدیریت کرده و به گونه ای عمل کند که چین نتواند مشکلی را برای منافع روسیه ایجاد کند.

از نگاه مسکو، همگرایی منطقه ای باید نفوذ قدرتمند سیاسی و اقتصادی روسیه در منطقه به خصوص در زمینه انرژی را تضمین نماید . یکی از اقدامات روسیه در این زمینه، تأسیس «اتحادیه اقتصادی اورآسیایی» است که می توان آن را مرحله دیگری از برنامه بلندمدت منطقه ای پوتین در حوزه اقتصاد سیاسی دانست که با استفاده از توان اقتصادی روسیه و با هدف حفظ کشورهای مستقل مشترک المنافع حول مدار مسکو دنبال می شود. جهانگیر کرمی پژوهشگر ایرانی در حوزه اوراسیا معتقد است: روسیه می خواهد از طریق تثبیت و تقویت موقعیت خویش در منطقه اورآسیای مرکزی و ایجاد همگرایی در این منطقه از طریق شکل دهی به نهادهای مختلف سیاسی، امنیتی و اقتصادی نقش خویش را در نظام بین المللی چندقطبی تقویت و تثبیت نماید. در حوزه ی سیاسی سعی در ایجاد یا عضویت در سازمان های کشورهای مستقل مشترک المنافع دارد. همچنین در حوزه امنیتی، عضو سازمان پیمان امنیت جمعی شده است. در زمینه ی اقتصادی نیز به عنوان مثال عضو اتحادیه گمرکی اورآسیا شده است.

به طور کلی ﻣﯽ ﺗﻮان ﮔﻔﺖ روﺳﯿﻪ ﺑﻪدﻧﺒﺎل ﻧﻈﺎم ﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻞ ﭼﻨﺪﻗﻄﺒﯽ ﻣﺒﺘﻨﯽ ﺑـﺮﭼﻨـﺪ ﺟﺎﻧﺒﻪﮔﺮاﯾﯽ اﺳﺖ و اﺳﺎس ﻋﻤﻠﮑﺮد ﺧﻮد را در اﯾﻦ ﭼﺎرﭼﻮب ﻣﺨﺎﻟﻔـﺖ ﺑـﺎ ﯾـﮏ ﺟﺎﻧﺒـﻪ ﮔﺮاﯾـﯽ در ﻋﺮﺻﻪ ﻧﻈﺎم ﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻞ ﻣـﯽ داﻧـﺪ. در این روند است که همکاریهای روسیه با محور مقاومت به رهبری  ایران طی سالهای گذشته افزایش یافته است. روﺳـﯿﻪ همچنین ﺣـﻞ ﻣـﺸﮑﻼت از ﻃﺮﯾـﻖ ﻣـﺸﺎرﮐﺖ در ﺳـﺎﺧﺘﺎرﻫﺎی بین اﻟﻤﻠﻠﯽ ﻣﻮﺟﻮد و ﺗﻘﻮﯾﺖ آﻧﻬﺎ را ﻣﻮرد ﺗﺄﮐﯿﺪ ﻗﺮار ﻣﯽدﻫـﺪ. روسﻫـﺎ دﯾﮕـﺮ ﺧـﻮد را ﺻـﺮﻓﺎ ﺑـﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮏ ﻗﺪرت ﻣﻨﻄﻘﻪای ﻧﻤﯽداﻧﻨﺪ، ﺑﻠﮑﻪ ﺧﻮد را ﻣﺤـﻖ ﻣـﯽ داﻧﻨـﺪ ﮐـﻪ در ﻣـﺪﯾﺮﯾﺖ ﻣـﺴﺎﺋﻞ ﺟﻬﺎﻧﯽ و اﺳﺘﺮاﺗﮋﯾﮏ ﺷﺮﮐﺖ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ.

مهر ۲۷, ۱۴۰۲ ۱۱:۴۱ Asia/Tehran