در قسمت چهارم از مجموعه مقالات گذار به نظم نوین بین المللی؛ اقدامات چین برای تقویت نقش خود در نظم نوین بین المللی بررسی می شود.

چین، سیاست های ایالات متحده و اروپا که  ارزش های ادعایی مانند آزادی فردی، دموکراسی و حقوق بشر را تبلیغ و ترویج می کنند؛ را با چالش جدی روبرو کرده است.  مقامهای  چین مرتبا از اقدام ها  و عملیات های نظامی آمریکا و متحدانش که بدون  حمایت و پشتیبانی سازمان ملل، انجام  می شود ، انتقاد می کنند. براین اساس  چین به تجدیدنظر گام به گام در جنبه های مختلف نظم کنونی تأکید دارد. به این منظور رهبری چین آشکارا از تقویت نقش این کشور در نظم بین الملل و اکثر کشورهای در حال توسعه در سرتاسر جهان به قیمت تضعیف نقش ایالات متحده و شرکای آن حمایت می کند. کسانی که در پکن از موازنه قدرت با ایالات متحده، خصوصا در داخل آسیا، حمایت می کنند، به اقلیتی منزوی بدل شده اند. امروز شاهد یک اجماع نظر فزاینده در پکن هستیم که چین با هدف دستیابی به چندجانبه گرایی ، در راستای تضعیف قدرت هژمون ایالات متحده تلاش می کند.

چین در حال حاضر سیاست هایی رااجرا کرده  است که ظرف ده سال آینده احتمالابه تغییرات چشمگیر در نظام بین الملل منتهی می شود. از جمله اقدامات چین می توان به وفاداری چین به تبعیت از هنجارهای بین المللی اشاره کرد. چین مشغول ترویج مجموعه ای از ارزش ها، اصول و هنجارها است که به نظرش مناسب نیازهای یک نظم بین الملل با توازن بیشتر قدرت بین غرب و غیر غرب در نظام جدید بین المللی است.

چین همچنین مشغول ایجاد قدرت سخت نظامی و اقتصادی و قدرت نرم ایدئولوژیک و فرهنگی است تا اعتبار خود را به عنوان یک رهبر بین المللی افزایش دهد. چین دومین اقتصاد بزرگ جهان بوده و دومین ارتش بزرگ جهان را در اختیار دارد. پکن وعده داده است که صدها میلیارد دلار در ابتکار یک کمربند و یک جاده و بانک سرمایه گذاری زیربنایی آسیا هزینه خواهد کرد که هر دو تمهیداتی بزرگ و چشمگیر هستند و برای ارتقای ارتباطات و گسترش بازارها در سرتاسر قاره اورآسیا و آفریقا طراحی شده اند.

از جمله اقدامات دیگر چین برای تبدیل شدن به قدرتی جهانی در نظام نوین بین المللی، ایجاد سازمان های است که  محوریت در آنها آسیا می باشد. این روند در دوران رهبری شی جین پینگ بیش از پیش مشهود شده است. وی در ایجاد یا توسعه بانک سرمایه گذاری زیربنایی آسیا، سازمان همکاری شانگهای، کنفرانس تعامل و اعتمادسازی آسیا و بانک توسعه جدید برای بریکس نقش داشته است. بسیاری از اینها همتای سازمان های موجود تحت رهبری ایالات متحده و متحدانش هستند. این سازمان های جدید ترجیحات چین را بیشتر مدنظر قرار می دهند، زیرا اساسا از سوی مقامات چینی سازماندهی شده یا تحت رهبری آنها قرار دارند. 

چین برای حمایت از اصلاحات و ابتکارات خود در سازمان های بین المللی، درصدد ایجاد ائتلاف های بین المللی است. به بیان دقیق تر، چین برای روابط خود با جهان در حال توسعه، خصوصا کشورهای بزرگ در حال توسعه مانند برزیل، روسیه، هند، اندونزی، آفریقای جنوبی  و ایران اهمیت بیشتری قائل شده است. سیاست خارجی چین به سازمانهای بین المللی به عنوان یک منبع جدید قدرت در عرصه بین المللی نگاه می کند که می تواند منافع خود را از طریق آنها تأمین نمایند. از نظر آنها، این سازمانها می توانند اختلافات بین کشورها را حل یا در سطح پایینی نگه دارند. در واقع سیاست خارجی چین اهداف متعددی از مشارکت در نهادهای بین المللی دنبال می نمایند. هر چند پکن نسبت به نحوه توزیع قدرت در سطح جهانی معترض هستند، اما معتقد هستند که همکاری با نهادهای بین المللی مسیر آنها را برای رسیدن به منافع و قدرت ملی هموارتر می نماید.

در شرایط کنونی چین مهم ترین و تأثیرگذارترین عضو بریکس به شمار می رود. همکاری چین در گروه بریکس که ایران نیز بتازگی به آن پیوسته است، موجب تحکیم قدرت سیاسی و اقتصادی آن شده است. چرا که شرایط لازم را برای چین فراهم می آورد تا رویکرد خود را نسبت به نظام سیاسی و اقتصادی جهانی و عدم رضایت خود از سهمیه بندی قدرت در جهان را به اشتراک بگذارد و از آن به عنوان یک میدانی برای بازی بیشتر در عرصه بین المللی استفاده نماید. چین با کمک بریکس متشکل از روسیه ، هند ، برزیل و افریقای جنوبی  می تواند به تمام نقاطی که دسترسی ندارد، دست یابد و بیش از پیش قدرت خود را در صحنه جهانی گسترش دهد و در چندقطبی بودن نظم جهانی حرکت نماید . این موضوع  می تواند منجر به کاهش تنش، افزایش همکاری، تثبیت و ارتقاء جایگاه چین و بریکس در عرصه جهانی گردد و آمریکا را به عنوان مدعی تک قطب جهانی با چالش مواجه نماید.

برای چینی ها این امر محرز بوده که مهار یکجانبه گرایی آمریکا صرفاً با شعار ناکافی است و سیاست تحکیم مبانی قدرت ملی همواره بایستی مورد توجه باشد. همگرایی با روسیه و تشکیل ائتلاف سازمان همکاری شانگهای - که از سوی برخی ناظران به عنوان سازمان ضد ناتو تلقی شده - از دیگر مجاری اجرای سیاست مهار یکجانبه گرایی آمریکا بوده است. اما نکته مهم تر اینکه چین به خوبی دریافته است که نباید همان سیاست های غلط آمریکا را در برابر دیگر کشورها تکرار کند. به همین دلیل چین با اجرای پروژه جهانی یک کمربند یک جاده ، دنبال به حداکثر رساندن منافع خود در کنار تامین منافع دیگران است. آنها این سرمایه گذاری را بیشتر بر کشورهای توسعه نیافته متمرکز کردند تا بتوانند اعتماد لازم را برای همکاری جدید در نظام بین المللی که در حال شکل گیری است جلب کند.

سازمان شانگهای، در واقع یکی دیگر از کانون های اصلی مخالفت با جهان تک قطبی مورد خواست آمریکا  است. چین اگرچه در برخی قضایا از جمله نفوذ در آسیای مرکزی با روسیه اختلاف دارد، اما با توجه به اتفاق نظر دو کشور در مورد مهار یکجانبه گرایی آمریکا، برای مهار هژمونی  آمریکا با هم همکاری نزدیکی دارند ، این همکاریها به همکاریها سه جانبه با ایران نیز گسترش یافته است که نمونه آن برگزاری رزمایش های مشترک سه کشور در خلیج فارس و دریای عمان است . 

در نهایت، می توان گفت جهان در حال توسعه، پتانسیل های قابل توجهی برای همکاری با چین در جهت هدایت جهان به چند قطبی شدن و دموکراتیزاسیون روابط بین الملل دارد. چرا که چینی ها به خوبی دریافته اند نمی توانند صحبت از همکاری در نظام بین الملل مطرح کرد اما در عمل تنها منافع خود را دنبال کرد و انتظار داشت که  دیگر کشورها دست روی دست بگذارند و اجازه دهند ثروت آنها به تاراج برده شود.

مهر ۱۳, ۱۴۰۲ ۱۰:۵۴ Asia/Tehran