در قسمت چهارم از مجموعه مقالات آمریکا و جنون اعتیاد به تحریم ، تغییر رویکرد آمریکا در استفاده ابزاری از تحریم ها در دوره های مختلف بررسی می شود

آمریکا، به عنوان کشور پیروز جنگ جهانی دوم که در مقایسه با دیگر قدرت‌های بزرگ، در این جنگ هزینه کمتری متقبل شده بود، موفق شد پس از جنگ ، در راس نظام بین الملل قرار بگیرد. در آن مقطع، هنوز نظام بین‌الملل به طور کامل دوقطبی نشده بود. در حوزه سیاسی- نظامی، دو نهاد مهم سازمان ملل و پیمان آتلانتیک شمالی ناتو ایجاد شده بود. ناتو به عنوان بازوی نظامی، برای مقابله با اتحاد جماهیر شوروی که مانع استقرار نظم مورد نظر آمریکا بود، به وجود آمد. در حالیکه در عصر استعمار، سلطه سیاسی –نظامی غرب آغاز شده بود، اما در حقیقت عنصر اقتصاد نقش مهمتری در رژیم بین‌المللی سلطه ایجاد کرده است. مهمترین سازوکار این رژیم برای تداوم حیات خود در عرصه اقتصادی- مالی، ایجاد رژیم اقتصادی است.

پس از جنگ جهانی دوم به بهانه جلوگیری از جنگ میان کشورها، بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول ایجاد شد. بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول مانند شورای امنیت سازمان ملل در انحصار برخی قدرت های بزرگ جهانی از جمله آمریکا است. این کشور با پرداخت بیشترین سهم از منابع مالی این دو نهاد بین‌المللی، نقش تعیین کننده‌ای در سیاستگذاری آنها و اعطای وام به دیگر کشورها دارند. این وام‌ها مستلزم همراهی با رویکردهایی است که قدرت هژمون برای ایجاد ثبات هژمونیک  مورد نظر خود برای آنها پاداش در نظر می‌گیرد.

آمریکا در دوره جنگ سرد، ضمن استفاده حداکثری از ابزارهای نظامی متعارف و بازدارندگی هسته ای، از ابزار تحریم نیز استفاده می‌کرد. اما با پایان جنگ سرد، آغاز استفاده گسترده از تحریم‌های اقتصادی مصادف شد. در دهه 1990 به تنهایی 66 تحریم توسط سازمان ملل اعمال شد. در این دهه بود که تحریم ها به بهانه های مختلف از جمله دفاع از حقوق بشر، گسترش دموکراسی، جلوگیری از فعالیت هسته‌ای برخی کشورها گسترش یافتند و در برخی موارد به  جنگ منتهی شدند

در دهه اخیر به‌ویژه در قبال کشورهایی چون سوریه، ونزوئلا و جمهوری اسلامی ایران ، تحریم‌ های امریکا بیشتر به‌عنوان ابزاری برای تغییر نظام سیاسی مشروع مورد نظر بوده ‌است. آمریکا و متحدانش تحریم‌های اقتصادی را به‌عنوان وسیله‌ای برای دامن زدن به نارضایتی، برهم زدن نظم اجتماعی در جوامع هدف به‌کار گرفته‌اند تا با بی‌ثباتی در حکومت مستقر که از آن با عنوان «تغییر رژیم» یاد می‌کنند، موجبات سرنگونی و سقوط آنها را فراهم آورند. البته این استفاده ابزاری در تاریخ سیاست خارجی آمریکا سابقه داشته است به گونه‌ای که الیزابت روزنبرگ مدیر برنامه انرژی، اقتصاد و امنیت در مرکز امنیت آمریکا، می گوید: هدف آمریکا از اعمال تحریم‌های گسترده علیه عراق که بر اساس برخی منابع موجب کاهش 50 درصدی تولید ناخالص داخلی این کشور شد و عراق را از درآمد نفتی بین 175 تا 250 میلیارد دلار محروم کرد؛ ایجاد بی‌ثباتی و شورش مردم عراق علیه صدام بود. نتیجه اجرای  این راهبرد به اعتراف روزنامه نیویورک‌تایمز حداقل موجب مرگ بیش از نیم میلیون کودک عراقی در جریان تحریم‌های آمریکا در دهه 1990 شد.

پس از پایان دوره جنگ سرد و به ویژه در دوره جرج بوش پدر و پسر، ابزار نظامی کماکان بیشترین کاربرد علیه حکومت های مخالف آمریکا را داشت. حمله نظامی به عراق و افغانستان در سال های 2001 و 2003 در این راستا بود. باراک اوباما، مخالف استفاده حداکثری از توان نظامی برای سرنگونی دول مخالف بود. در این مقطع تجربه تحریم‌های چندجانبه بین المللی علیه جمهوری اسلامی ایران سرآغاز تحول استفاده از تحریم بود. در دوره ریاست جمهوری ترامپ، اقتصاد به عنوان «ابزار اجبار» جای خود را به «ابزار جنگ» داد. ترامپ معتقد بود راهبرد بوش و اوباما در قبال ایران موفق نبوده ؛ از این رو «بازدارندگی اجبارآمیز» را  مطرح کرد که توصیف جدیدی از کارکردهای تحریم بود. آمریکا در دوره ریاست جمهوری ترامپ بیش از هر مقطعی از تاریخ، ابزار تحریم را به سلاح جنگی تبدیل کرد.

دنیل درزنر (Daniel W. Drezner) عضو اندیشکده آمریکایی بروکینگز می نویسد: «دولت ترامپ کوشید خواسته های خود از دیگر کشورها را با فشار اقتصادی به ثمر برساند اما این سیاست با موانع و مشکلات جدی مواجه است. این راهبرد به جای آنکه از ابزار اجبار اقتصادی استفاده کند، از اقتصاد به‌عنوان ابزار جنگ بهره می‌برد»

استفاده آمریکا از تحریم به‌مثابه سلاح را می‌توان در وجوه گوناگونی تحلیل کرد. یکی از آنها تبدیل تحریم‌های‌مالی به جنگ‌مالی است. وحید نوری عضو هیئت علمی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه و کارشناس مطالعات آمریکا، تحریم‌های مالی را «جنگ مالی» می‌نامد و معتقد است: «ما در عصر جدیدی از جنگ‌های مالی زندگی می‌کنیم؛ توانایی اختلال و قطع جریان‌ها و شبکه‌های مالی دشمنان ما، ابزار راهبردی متفاوتی را در اختیار ایالات متحده قرار داده است. جنگ‌های مالی سریعاً توسعه خواهند یافت و اینک بخش مرکزی راهبردهای امنیت بین‌الملل را شکل داده‌اند»

تحریم‌ها را می‌توان همچون نشانه‌ای از تمایل گروهی به استفاده از زور بر ضد کشوری در نظر گرفت و حتی در برخی حالات آن را به‌عنوان پیش‌درآمدی برای یک جنگ دانست. هر چند تحمیل تحریم‌های اقتصادی الزاماً منجر به جنگ نمی‌شود. در نتیجه، تحریم‌های اقتصادی شکلی از اجبار غیرنظامی است که در آن تدابیر اقتصادی برای دستیابی به اهداف سیاسی و به منظور ایجاد ضربه‌های سخت اقتصادی به کار گرفته می‌شود. حمله نظامی به افغانستان در سال 2001 پس از دو دهه و هزینه‌های فراوان به خروج نظامیان غربی از افغانستان و سپردن قدرت به طالبان، منتهی شد. مداخله نظامیان غربی در عراق پساصدام نیز به نتیجه ملموسی نرسید. بنابراین، در راهبرد جهانی آمریکا، جنگ از شیوه نظامی به غیرنظامی تغییر چهره می‌دهد.

در واقع  به رغم افزایش تحریم های آمریکا، دستیابی به اهداف مورد نظر به ویژه در قبال کشورهایی چون ایران، روسیه، کوبا و کره شمالی میسر نشده است. بیشترین تحریم در طول تاریخ علیه روسیه فقط در سال 2022 اعمال شد. اما هیچ نشانه‌ای در تغییر رفتار روسیه در جنگ اوکراین مشاهده نشده است. ممکن است این تحریم ها در بلند مدت، آسیب های جدی به ساختار اقتصادی و زیرساخت های روسیه وارد کنند اما فعلا نتایج ملموس و فوری از تحریم ها حاصل نشده است. به این دلیل آمریکایی ها در یک دو راهی حساس قرار گرفته اند یا اینکه راهبرد تحریم را که سالهاست به عنوان ابزار اجبار  کار گرفته اند، کنار بگذارند یا برای کارآمدی، آن را متحول کنند. با توجه به اینکه تحریم ها برای جلوگیری از جنگ، اعمال شده اند، اما در عمل آمریکا جنگ های جدید را با روش اقتصادی راه می اندازد که در نهایت به تروریسم اقتصادی و جنگ ترکیبی منجر می شود. 

مهر ۱۳, ۱۴۰۲ ۱۰:۵۱ Asia/Tehran