گذار به نظم نوین بین المللی (3) نظم نوین بین المللی و جایگاه چین در آن
در قسمت سوم از مجموعه مقالات گذار به نظم نوین بین المللی، نظم نوین بین المللی و جایگاه چین در آن بررسی می شود.
چین تا قبل از دهه ۱۹۷۰ میلادی کشوری ایدئولوژیک در منطقه آسیا - پاسفیک و نظام بین الملل محسوب می شد، اما با تغییرات و انتقال قدرت، تغییر رهبران و تحولاتی که در سیاست خارجی این کشور به وجود آمد، رفته رفته بر عمل گرایی این کشور در منطقه و نظام بین الملل افزوده شد. رهبران چین، برای توسعه، همواره به دنبال اثبات این امر به دنیا بودند که «ظهور چین» تهدید نیست؛ بلکه امری مسالمت آمیز خواهد بود. با به قدرت رسیدن شی جین پینگ (Xi Jinping) پکن تلاش می کند تا با عزم بیشتری و در قالب ابزارهای مختلف دیپلماسی، و با مشارکت فعال و سازنده در نهادهای چندجانبه بین المللی، منافع چین را پیگیری کند.
در واقع، شی جین پینگ در مسیر تشکیل و ایجاد نهادهای جدید منطقه ای و بین المللی تلاش می کند تا پروژه قدرت یابی چین در عرصة بین المللی را تکمیل نماید و در چارچوب قدرت نهادی و فرایند چندجانبه گرایی، توزیع قدرت در نظام بین الملل را به سمت نظم چندقطبی و مهار یک جانبه گرایی ایالات متحده سوق دهد.
غلامعلی چگنیزاده استاد دانشگاه روابط بین الملل در دانشگاه علامه طباطبایی ایران، معتقد است: رهبری چین، در شرایط کنونی سعی نموده است تا از یک رویکرد همکاری جویانه و مشارکتی جهت دستیابی به قدرت و امنیت پیروی کند و منابع قدرت و امنیت خود را از طریق همکاری و مشارکت منطقه ای و بین المللی به دست بیاورند.
چینی ها پذیرفته اند که در جهانی به سر می برند که ایالات متحده یکی از قدرت های اصلی آن است ، بنابراین با هرگونه یکجانبه گرایی و هژمونی طلبی در عرصه روابط بین الملل به شدت مخالف هستند. نظم مطلوب چینی ها، نظمی چندقطبی است که قدرتهای بیشتری از مناطق مختلف دنیا در آن سهیم هستند و در حل و فصل مسائل موجود و مدیریت آن مشارکت متعادلی دارند. در واقع یک رویکرد نرم از قبیل تقویت بنیه های اقتصادی، اصلاح یا شکل دهی به نهادهای بین المللی از سوی چین، پیگیری می شود. عضویت در شورای امنیت، مشارکت فعال و سازنده، در بسیاری از فعالیت های سازمان ملل، عضویت در بسیاری از سازمان های تأثیرگذار و امضاء بسیاری از معاهدات نظیر معاهده منع گسترش هسته ای، معاهدات جامع منع آزمایش هسته ای، کنوانسیون منع جنگ افزارهای هسته ای، کنوانسیون منع تسلیحات بیولوژیکی همگی در راستای همراهی با نظم بین المللی و تعامل با آن تبیین می شود.
بااین حال، چینی ها در عین همراهی و پذیرش نهادهای بین المللی، به دنبال بازنگری در بخش هایی از آن بویژه در نهادهای مالی بین المللی نیز هستند. به همین دلیل ، چینی ها در حوزه های اقتصادی و مالی در سازماندهی یا تأسیس نهادهای نظیر بریکس و بانک توسعه آسیایی نقش تعیین کننده ای ایفا نموده اند.
در این راستا، بری بوزان (Barry Buzan) نظریهپرداز نظریه مجموعه امنیتی منطقهای، رویکرد چین در قبال جامعه جهانی را در قالب مفهوم تجدیدنظرطلب مصلح ارزیابی می کند.
چینی ها برای برقراری روابط با ثبات و عاری از تنش با کشورهای مختلف جهان به صراحت اعلام کرده اند که مایل به عضویت در هیچ یک از سازمانهای نظامی منطقه ای نیستند ولی از حضور در سازمان های اقتصادی فراگیر و موثر جهانی و منطقه ای با اشتیاق استقبال می کنند. همچنین چین بارها اعلام داشته است که سیاست خارجی این کشور از اهداف توسعه اقتصادی تبعیت می کند. در نوامبر ۲۰۲۰ رئیس جمهور چین از برنامهریزی برای دوبرابر کردن توان اقتصاد این کشور تا سال ۲۰۳۵ خبر داد. وزارت صنعت و فناوری اطلاعات چین در مارس ۲۰۲۱ اعلام کرد این کشور برای یازدهمین سال متوالی بزرگترین مرکز تولید جهان بوده و حدود ۳۰ درصد از تولید جهان را به خود اختصاص داده است.
ظهور چین به عنوان یک قدرت جهانی با خیزش این کـشور بـه عنـوان یـک قـدرت فضایی نیز همراه شده است. هدف غایی چین در این خصوص، تبدیل شدن به یک قدرت اصلی در عرصه صنایع فضایی هم رده آمریکا و روسیه اسـت. دسـتاوردهای چـین در برنامـه هـای فـضایی آن، چـالش هـای نظـامی، سیاســی و اقتـصادی را متوجــه آمریکا کـرده اســت و پیشرفت های چین در این عرصه به هزینه از دست دادن تفوق و رهبری ایالات متحده تمام خواهد شد. چین در تلاش است که نظام بین الملل را به گونه ای تغییر دهد که متناسب با منافع آن کشور شود. در این راستا، چین توسعه قدرت فضایی را یک تحرک ضروری بـرای قدرت ملی خود می داند. در واقع هدف چین، تبدیل شدن به یک قدرت فضایی هم سطح بـا ایالات متحده و توسعه صنایع فضایی برابر با آمریکا، اتحادیه اروپا و روسیه اسـت. در حـالی که چین اظهار کرده که در یک رقابت فضایی وارد نشده، اما رویکرد این کـشور در توسـعه صنایع فضایی، دارای وجوه نظامی، دیپلماتیک، تجـاری و اقتـصادی اسـت و در تمـام ایـن وجوه در حال رقابت با آمریکا است.
در نگاهی کلی عمده راهبردهای ایالات متحده در قبال چین در سالیان اخیر، در خلال اسناد امنیت ملی این کشور قابل مشاهده است چین در سند راهبردی امنیت ملی آمریکا ۳۳ بار، در سند خلاصه راهبرد دفاع ملی آمریکا ۶ بار، و در سند بازبینی وضعیت هستهای آمریکا ۴۱ بار مخاطب قرار گرفته و از آن با عنوان رقیب و تهدید یاد شده است.
اهمیت روزافزون مسئله چین در اسناد امنیت ملی آمریکا از سال 2010 مشاهده می شد؛ به طوری که این حساسیت در دوران ترامپ به اوج خود رسید و ترامپ در سند استراتژی امنیت ملی 2017، رویکردی تهاجمی در مقابل چین اتخاذ کرد. بایدن نیز به رغم داشتن اختلاف نظرهایی با دولت قبلی، همچنان معتقد به مهار چین است.
ایالات متحده ظهور چین به عنوان یک قدرت جهانی را تهدید قلمداد میکند زیرا به ادعای امریکا، چین کشوری غیردموکراتیک است، که نسخه لیبرالی توسعه اقتصادی را رد میکند. همچنین از نظر واشنگتن، چین یکی از قدرتهای نوظهور است که قدرت های سنتی و نهادهای لیبرالی را مجبور کرده است تا آن چیزی را که مد نظر این کشور هست را در ملاحظات خود بگنجانند.
آغاز فرایند قدرت اقتصادی چین و توسعه نفوذ سیاسی آن در نظام بین الملل، متغیر مهمی در دوران پساجنگ سرد به شمار می آید. این موضوع بر بازتوزیع قدرت در جهان، جایگاه سایر بازیگران نظام بین الملل و نهایتا گذار به نظم نوین جهانی تاثیر گذاشته است.