گذار به نظم نوین بین المللی (2) بررسی چالش های نظام بین المللی کنونی
در قسمت دوم از مجموعه مقالات گذار به نظم نوین بین المللی؛چالش های نظام بین المللی کنونی بررسی می گردد.
به دنبال فروپاشی شوروی گروهی مدعی شدند کـه دیگـر مطالعـات اسـتراتژیک جـایی در روابط بین الملل ندارد و از این به بعد تجارت بین الملل با تکیه بر اقتصاد و لیبرالیسـم اقتصـادی ثبات نظام بین الملل را حفظ خواهد نمـود. در نتیجـه نظـم و ثبـات را نـه از دیـدگاه سیاسـی - نظامی، بلکه از منظـر تسـخیر بازارهـا، به دسـت آوردن مشـتری هـا و ضـربه زدن بـه دولـت هـا و شرکت های رقیب مورد توجه قرار دادند. با توسعه نظام اقتصاد جهانى و از میان برداشتن مرزهای اقتصـادی، سیاسـى و... به فرایند جهانی شـدن، سرعت داده شده است. گسترش جهانی شدن اقتصاد با شکاف میان ملل غنی و فقیر تبعات زیادی را بر ایجـاد نظـم در نظام بین الملل پساجنگ سرد داشته است.
به عقیده ی کارشناسان مهمترین چالش بر سرراه نظام کنونی جهان، اقتصاد است. امروزه بیشتر مردم زمین، در آنچه که جهان در حال توسعه نامیده می شود، زندگی می کنند. پس از پایـان جنـگ سرد با طرح گفتمان جهانی شدن در حوزه های مختلف، در حـوزه جهـانی شـدن اقتصـاد، پیش بینی شده بود که تـوان دولت – ملت های جهان سومی در کنترل ارز داخلی کاهش می یابد و اقتصـاد ایـن کشـورها بـه شیوه ای نابرابر به شبکه جهانی اقتصاد ملحق می شوند. حاصل چنین اقتصادی، تقویت عـده ای و تضعیف عده ای دیگر خواهد بود. جهانی شدن اقتصاد، موجب اختلال، بی نظمی و تـنش در داخـل کشورها و بین کشورها می شود. این مسأله نیز، به نوبه خود سبب چالش نظم کنونی جهان می شود .
امروزه در شرایطی از نظام بینالملل قرار گرفتهایم که بیش از هر زمانی پویایی، تحرک، سیالیت و عدم اطمینان به روندهای پیشین در تمامی سطوح نظام در بالاترین سطح ممکن قابل مشاهده است. این ویژگی موجب شده است که فرصتهای مهمی برای بازیگرانی که دارای ظرفیت تحرک هستند فراهم آید. نظم نوظهور در شرایطی ایجاد میگردد که مفهوم قدرت در سطوح مختلف نظام بینالملل، چندلایه و متکثر میشود. در گذار به نظم جدید، بسیاری از بازیگرانی که خود روزی در برابر نظم ترسیمشده توسط ایالات متحده از سیاست همراهی و دنبالهروی پیروی میکردند، در شرایط جدید، خواهان برعهده گرفتن نقش بیشتری در معادلات بینالمللی هستند.
ظهورقدرتهای نوظهوری همچون چین، روسیه، هند و ایران در کنار سایر قدرتهای مدعی، برای کشوری همچون ایالات متحده این انگاره را بازتولید کرده که امکان بسط رویکردهای یکجانبه به سایر مناطق دنیا برخلاف دو دهه اول دوران پساشوروی، امکانپذیر نخواهد بود. تنوع در ظرفیت قدرتسازی رقبای ایالات متحده، موجب میشود که تلاشهای قابل توجه ای را در روندهای ائتلافسازی بین کشورها مشاهده کنیم.
بسیاری از تحلیلگران، مهمترین ویژگی نظام بینالملل کنونی را خلأ هنجاری و تنظیمکننده در روابط میان کشورهای اصلی سازنده نظم جهانی می دانند. به هنگام ظهور نظم نوظهور بینالمللی، بروز تدریجی مقاومت در مقابل هنجارهای نظم پیشین و تلاش برای ساختن هنجارهای جدید، به اصلیترین ویژگی نظام کنشگری میان کشورها تبدیل خواهد شد.
برخی از نظریه پردازان، با دنبال نمودن آنچه که می توان «نظـم نهـادمحور» در نظـام بـین الملـل پسـاجنگ سـرد نامید، برآنند که حقوق بین الملل و نهادهای بین المللی نقش محوری در نظام جهانی داشته باشند. تا تمامی ملتها قطع نظر از قدرت و توانایی شـان دارای حقـوق برابـر باشـند و بـه وسـیلۀ قـواعد مشترک و مورد توافق بین المللی ، حمایت و محافظت شوند.
رابرت کوپر مشاورسابق کمیسیون اروپا در این زمینه معتقد است که امـروز اروپـا در یـک نظـام پسـت مـدرن زنـدگی می کند که بر شالودة موازنه قدرت قرار ندارد بلکه بر طرد زور و بر قواعد خودتحمیلی رفتـاری مبتنی است.
در چارچوب نظم نهادمحور، برخی از اروپائیان به دنبال جبران ناکامیهـا و تقویـت و توسـعه نقـش و نفوذ خود به عنوان یک بازیگر مهم در عرصه نظام بین الملل می باشند. آنها برآنند تا بـه ایجـاد یک نظام بین الملل چندجانبه که معتقدند دنیایی امن تر و عادلانه تر را به دنبال خواهـد داشـت، کمک کنند. سازمان ملل در این راستا مبنـا و چـارچوب اصـلی خواهـد بـود. از ایـن رو تقویـت سازمان ملل و مجهز کردن این سازمان به ابزارهایی که برای انجام مسئولیتهـا و اجـرای مـؤثر تعهداتش نیاز دارد؛ یک اولویت مهم است. با این تعبیر، استفاده از قوه قهریـه علیـه نقـض کننـدههای مقررات بین المللی، فقط و فقط در چارچوب سازمان ملل میسر است. یکجانبـه گرایـی آمریکا نـه تنهـا نقـش و جایگـاه اروپـا را در سیاست بین الملل نادیده می گیرد، بلکه منافع حیاتی و استراتژیکی این مجموعه را آسیب پـذیر می گرداند.
الگوی ایالات متحده آمریکا از نظم در نظام بین الملل پساجنگ سرد را می توان «نظـم تک قطبی ایـده محور» نامید. به تعبیری هر چند بازیگران قدرتمند در عرصه نظام بین الملـل حضـور دارنـد، اما نقش آنان را تک قطب تعریف می کند. در چنین نظمی، دوری و نزدیکی به «تک قطب» اهمیـت دارد؛ چـرا کـه سایر بازیگران با ائتلاف با تک قطب می توانند موقعیت خویش را در عرصه نظام بین الملل، حفظ کنند و گسترش دهند. بازیگران در چارچوب این نظم، توسط قدرت هژمـون در سـه سـطح بازی سـاز، بازیگران و تماشاگران تعریف می شوند. هدف این نظم عمدتاً مهار اثرات منفـی آنارشی (هرج و مرج) در گستره نظام بین الملل بر اساس منافع قدرت هژمون است است.
بـا ایـن تفاسیر، نظم تک قطبی ایده محور آمریکا، تنها در راستای منافع ایالات متحده مفهوم یافته و نه تنها نتوانسته خود را بر دیگران تحمیل نماید و یک نظم فراگیر ایجاد کند، بلکه در بسیاری از موارد، خـود موجـب بی نظمی های گسترده ای در عرصه نظام بین الملل شده است. اندیشۀ یکجانبه گرایی گویـای ایـن موضـوع اسـت کـه آمریکا در رویـاروئی بـا مسـائل بین المللی و جهانی، بر راه حل های یک سویه، سیاسی و نظـامی تأکیـد بیشـتری خواهـد داشـت، تـا راهکارهای حقوقی همکاری جویانه و مبتنی بر چندجانبه گرایـی.
اسـتدلال آمریکا در این خصوص این بوده است که دنیای جدید نیاز به قواعد و معاهدات جدید دارد، به شرط آنکه هژمونی ایالات متحـده آمریکا را محدود و مقید نکند.
پس از پایان جنگ سرد امید به افزایش نقش سـازمان ملل و قـدرت یـافتن آن بـرای حـل و فصل بحرانها، فارغ از مداخله و اعمال نفوذ قـدرت های بزرگ رو بـه فزونـی گذاشـت. اقـدامات سازمان ملل براى حل و فصل مناقشات داراى اهمیت حیاتى است؛ چرا که سازمان ملل به عنـوان نهادى فراملى، توانایی و مشروعیت ایفاى نقشى تاثیرگذار و مورد پـذیرش همگـان را در جامعـه جهانى داراست. پس از جنگ سرد ، عده ای که رقابت مخرب دو قطـب شـرق و غـرب را مـانع تأثیرگذاری سازمان ملل می دانستند، معتقد بودند که در شرایط جدید، موانع فعالیت های مؤثر سازمان ملل برای حل و فصل بحـران هـای بین المللی از بین رفته است و این سازمان بـه سـازمانی مـؤثر در تحولات بین المللی تبدیل خواهد شد.
در سـال هـای اولیـه بعـد از فروپاشی ساختار دوقطبی نشانه هایی، حاکی از قدرت گرفتن سـازمان ملـل، بـروز کـرد، ولـی بـا تحولاتی که در سالهای بعد از این رویداد بزرگ به وقوع پیوست، این نشانه ها به تدریج ضـعیف شد و حتی در برخی مقاطع، اتفاقاتی افتاد که نشانه ضعف مفرط سازمان ملـل در جهـت ایفـای نقش بین المللی و تدبیر امور جهانی بود.