آمریکا و جنون اعتیاد به تحریم (2) نگاهی به روند تحریم ها
در قسمت دوم از مجموعه مقالات آمریکا و جنون تحریم؛ نگاهی به روند تحریم ها خواهیم کرد.
مایکل ماندلبائوم (Michael Mandelbaum) در کتاب «چهار دوره سیاست خارجی آمریکا» تقسیم بندی جدیدی برای درک تحول سیاست خارجی این کشور ارائه میدهد. ماندلبائوم سیاست خارجی آمریکا از بدو تاسیس تا سال 2015 را به چهار دوره مجزا تقسیم میکند. این چهار دوره عبارتند از: آمریکا بهعنوان قدرت ضعیف، از سال 1765 تا 1865؛ آمریکا بهعنوان قدرت بزرگ بین سالهای 1865 و 1945؛ آمریکا بهعنوان ابرقدرت در سالهای 1945 تا 1990 و در نهایت آمریکا بهعنوان تنها ابرقدرت جهان بین سال های 1990 تا 2015 میلادی می باشد.
به نظر ماندلبائوم استفاده از ابزارهای اقتصادی از جمله تحریم در راستای تحقق اهداف سیاست خارجی، ویژگی مشترک تمامی ادوار چهارگانه سیاست خارجی آمریکاست. این مدعا گرچه می تواند صحیح باشد اما میزان به کارگیری و استفاده ابزاری آمریکا از اقتصاد به ویژه در بعد سلبی و محدودیت ساز آن تاثیرتعیین کننده بر موقعیت منفی آمریکا در افکار عمومی مردم جهان در آینده خواهد داشت. زیرا استفاده ابزاری این کشور از تحریم، فرایندی صعودی داشته است و تاثیرات منفی این سیاست سلطه جویانه از چشم جهانیان دور نیست
قبل از تاسیس جامعه ملل، تحریم های اقتصادی یکجانبه یا ائتلافی از کشورها علیه کشور دیگر اعمال میشد. با تاسیس جامعه ملل، تحریم، جنبه نهادی به خود گرفت. مادة 16 میثاق جامعه بینالملل، اعضا را ملزم میکرد روابط تجاری و مالی خود را با هر عضوی که برخلاف تعهداتش در چارچوب میثاق، متوسل به جنگ شود، قطع کند. بر این اساس، جامعه ملل در سال 1921 یوگسلاوی، در سال 1925 یونان، در سال های 35-1932 پاراگوئه و بولیوی، و طی سال های 36-1935 ایتالیا را تحریم کرد. البته تحریم ایتالیا در 1935-36 با موفقیت انجام نشد و به جنگ جهانی دوم و فروپاشی نهاد جامعه ملل منجر گردید.
در فاصله بین سالهای 1914 و 1945 معمولاً تحریمها برای مقابله با ماجراجویی های نظامی و بازدارندگی کشورها در انجام حمله نظامی اعمال میشدند. تحریمهایی که پس از جنگ جهانی دوم اعمال شده اند، دارای اهداف بسیار وسیع تری نسبت به اهداف مورد نظر برای تحریم ها تا قبل سال 1945 هستند. جامعه ملل و سازمان ملل که بر خرابه های دو جنگ جهانی ایجاد شدند، برای جلوگیری از جنگ، از ابزار تحریم استفاده کرده اند. تاسیس سازمان ملل با آغاز جنگ سرد و دوقطبی غیرمنعطف در جهان مصادف شد. به دلیل استفاده صریح و نیابتی از ابزار نظامی، تحریم ها خیلی مورد توجه قرار نگرفتند و موارد تحریم در دهه های نخست ایجاد سازمان ملل بسیار کم بود.
تحریم اعمال شده توسط سازمان ملل، که اغلب با ابتکار و اصرار آمریکا انجام شدند شامل: 15 مورد در دهه 1950 میلادی، 20 مورد در دهه 1960، 37 مورد در دهه 1970، 23 مورد در دهه 1980 و حداقل 50 مورد در دهه 1990 میلادی می شوند. بین سال های 1960 و 1990، اکثر تحریم ها به صورت یک جانبه و اغلب توسط ایالات متحده اعمال شدند. در دهه 1970، آمریکا کشورهایی را به دلیل نقض حقوق بشر تحریم کرد و در اواخر دهه 1980 هم خطر تروریسم، مواد مخدر و گسترش تسلیحات، از بهانه های آمریکا برای استفاده از ابزار تحریم بود.
در فاصله جنگ جهانی اول تا سال 1990، یعنی در طول نزدیک به 75 سال، در مجموع 115 مورد تحریم اقتصادی علیه کشورهای مختلف تصویب و به اجرا گذاشته شد که به طور متوسط برابر است با 1.5 تحریم در سال. دولت آمریکا مسئول 77 مورد از کل 115تحریمهای اقتصادی جهان، یعنی 67% کل تحریمها در طی دوره 1915- 1990بودهاست.
پایان جنگ سرد، با آغاز دوره جدید در تحریمهای بینالمللی مصادف شد. جرج بوش پدر با رؤیای تحقق نظم جهانی تک قطبی، نه تنها از به کارگیری حداکثری قدرت نظامی بهویژه در حمله به عراق برای اخراج نظامیان آن از کویت استفاده کرد بلکه در دهه 1990 به اندازهای از تحریمها استفاده کرد که این دهه «دهه تحریمها» نام گرفت. سهم آمریکا در این دهه، 92 درصد تحریمهای جهان بود. آمریکا 35 کشور را فقط از سال 1993 تا 1996تحریم کرد. این تحریمها به بهانههای مختلفی مانند نقض حقوق بشر در یوگسلاوی، رواندا و آنگولا، تهاجم عراق به کویت و حمایت دولتهای سودان، لیبی و افغانستان از تروریسم اعمال شدند.
آمریکا کوشیده است رژیم بینالمللی نظم جهانی مورد نظر خود را با تحریمها حکمفرما کند اما تحریمهای کور که به فجایع عظیمی در برخی کشورهای تحریم شده مانند عراق منتهی شد، باعث شده است نظریهپردازانی مانند ریچارد هاس از عنوان «جنون تحریم کردن» برای سیاست خارجی آمریکا استفاده کنند.
با این وصف آمریکا، بهویژه پس از حادثه 11 سپتامبر، مجدداً به استفاده ابزاری از تحریم متوسل شد که تاکنون ادامه دارد و تحریم به یکی از ابزارهای حکمرانی آمریکا تبدیل شده است.
از مجموع مستنداتی که ارائه گردید می توان به این نتیجه رسید که آمریکا از بدو استقلال به دنبال سوءاستفاده از ابزار اقتصاد در سیاست خارجی خود بوده است اما میزان پیگیری این رویکرد، تابعی از میزان قدرت این کشور در سیاست بینالمللی بود. بطوریکه با ورود آمریکا به عرصه بین المللی پس از جنگ جهانی دوم و تاسیس سازمان ملل، به تدریج تحریم به یکی از ابزارهای مهم سیاست خارجی تبدیل شد. در آمریکا مجموعه اسناد بالادستی و ساختارهایی در طی زمان در رابطه با اعمال تحریم ها ایجاد شده است.
امروزه بخش های مختلفی از ساختار قدرت ایالات متحده امریکا در تحریم تاثیرگذار می باشند. دهه 1990 یکی از شاخص ترین اداوار تاریخی سوءاستفاده از ابزار تحریم برای این کشور محسوب می شود. با این وصف ناکارآمدی این ابزار باعث شد که به شدت مورد انتقاد قرار گیرد.سیاستهای یکجانبهگرایانه از سوی آمریکا و اعمال تحریمهای یکجانبه و تبعیضآمیز، به عقیده کارشناسان، حاکی از آن است که این سیاست سلطه گرانه نه تنها برای رسیدن به اهداف تعیین شده موثرنبودند بلکه پیامدهای حقوق بشری هم داشته اند.
کشورهایی نظیر ایران و روسیه که هر دو تحت تحریمهای آمریکا قرار گرفتهاند، چنین شرایطی را فرصتی قلمداد کردهاند تا روابط خود را قویتر نمایند.
در واقع تحریم ها به هدف اصلی شان که مدنظر آمریکا بود، نرسید و به همین جهت مورد انتقاد خود آمریکایی ها قرار گرفته است. بعنوان مثال، هدف اصلی تحریم های ظالمانه امریکا در خصوص تهران، کنترل توان هسته ای صلح آمیز ایران اعلام شده بود اما نه تنها به هدف نرسیدند بلکه توان هسته ای کشور بیشترهم شد.