هیدروپلیتیک افغانستان (10) نگاه جهانی به رویکردهای هیدروپلیتیکی افغانستان
-
انتقاد اندیشکده ها از سیاست سد سازی افغانستان
در قسمت دهم و آخرين قسمت از مجموعه مقالات هیدروپلیتیک افغانستان، نگاه اندیشکده های جهانی و صاحبنظران به رویکردهای هیدروپلیتیکی افغانستان بررسی می گردد.
به اعتقاد اندیشکده ها و کارشناسان هیدروپلیتیک ایران و افغانستان، مسایل هیدروپلیتیکی، یکی از مهم ترین دغدغه های دولت های جدید در ایران و افغانستان خواهد بود که انرژی زیادی باید صرف حل آن شود. مسئله اختلاف و تنش آبی میان افغانستان و ایران در اندیشکدهها و رسانههای غربی بازتاب های متعددی داشته است. برخی از این اندیشکدهها نظیر شورای آتلانتیک، اندیشکده رند، موسسه لووی و شماری دیگر از اندیشکدهها عمدتاً با دیدی آکادمیک و از منظر حل مناقشه به این موضوع پرداخته و همکاری دو کشور و تسهیلگری بینالمللی برای حل اختلافات را توصیه کردهاند.
کمسیون اروپا در گزارش سال 2016 خود با عنوان «توسعه منابع آب مرزی: چه چشماندازهایی برای همکاری افغانستان، ایران و پاکستان وجود دارد؟ Developing transboundary water resources: What perspectives for cooperation between Afghanistan, Iran and Pakistan?» اعتقاد دارد چهار زمینه اصلی تنش در روابط ایران و افغانستان وجود دارد. «موضوع مهاجران افغانستان در ایران، نفوذ فرهنگی، موضوع قاچاق مواد مخدر و مسئله حقوق آب های فرامرزی رودخانه هیرمند». این گزارش تاکید کرده که مهم ترین و قدیمیترین موضوع تنش، همان مساله آب رودخانه هیرمند است. نویسندگان در مورد معاهده سال 1351/1972 بین ایران و افغانستان نیز اعتقاد دارند این معاهده سازوکار حفاظت چندانی برای حفظ یکپارچگی اقتصادی-اجتماعی و اکولوژیکی منطقه و تالابها ارائه نمیدهد. گزارش مذکور تاکید کرده که بهره برداری از سد کمالخان توسط افغانستان، آب به سمت ایران را از 820 میلیون مترمکعب بر طبق معاهده تا 380 میلیون متر مکعب کاهش داده است. این گزارش تاکید می کند که معاهده هیرمند ضمانتهای محدودی را برای حفظ تالابها به ایران داده است.
مجله فارین پالیسی به قلم الیزابت حسامی در مقاله خود در سال 2018 پیرامون مسائل آبی افغانستان، ضمن بررسی قوانین آب این کشور و نقش رویکردهای سنتی در حل اختلافات، تاکید کرده که تدوین معاهدات معقول و منصفانه با کشورهای همسایه و بهروزرسانی معاهده موجود با ایران میتواند موجب بهبود هیدرودیپلماسی در منطقه شود و به جلوگیری از تنش ها کمک کند.
گلِن هیرنس Hearns Glen پژوهشگرهیدروپلیتیک در سایت حقوق بینالملل آب نوشته است که مساله اصلی برای ایران در معاهده هیرمند، پیگیری پروژههای توسعه منابع آب در افغانستان است. این پروژه ها از جمله ایجاد سد ها و آب بند ها، با رضایت ایران همراه نیست، چون مغایر با اصل محیط زیستی، بهره برداری معقول و منصفانه از منابع آبی مشترک و رودخانه های فرامرزی می باشد. لذا معاهده 1972 ارزش بسیار محدودی برای ایران دارد و عمدتا تنها تامین آب آشامیدنی را آن هم در میزان اندک تضمین میکند.
مارگارت جی ویک Margaret J. Vick عضو آژانس توسعه بین المللی ایالات متحده موسوم به یوسید USAID ، که از سال 2009 تا 2010 مشاور وزارت انرژی و آب دولت افغانستان بود، اعتقاد دارد آنچه که در دوران جنگ سرد در خصوص مسایل آبی و حقآبه ها مورد مذاکره قرار گرفته است، اکنون کاملاً مبهم شده است. وی بدون اشاره به نقش مخرب آمریکا در جهت دهی به سیاست های هیدروپلیتیکی افغانستان در دوره اشغال ( از سال 2001 تا 2021) به لزوم مذاکرات میان ایران و افغانستان در خصوص مسایل آبی تاکید می کند .
اندیشکده آمریکایی، شورای آتلانتیک نیز در گزارش سال 2016 خود آورده است: «هر دو کشور ایران و افغانستان بدون مطالعات زیست محیطی به منحرف کردن جریان آب از طریق ساختن سد و حفر چاه و کشت محصولاتی که برای تغییرات اقلیمی مناسب نیستند، ادامه میدهند. بدون مدیریت بهترو کمک بینالمللی، به احتمال زیاد بحران گسترش مییابد. روشنگری درباره قرارداد موجود نیز در شرایط کنونی حیاتی است. زیرا در افغانستان، آب هیرمند به یک مساله ملی تبدیل شده که به طور فزایندهای حل معضل را برای هر دولت افغانستان مشکلتر میکند. از سوی دیگر برای ایران هم موضوع آب هیرمند به یک مساله ملی تبدیل شده است. در واقع همه دولتهای ایران پس از انقلاب اسلامی 1979، درباره اختلاف بر سر هیرمند، موضع واحدی را حفظ کردهاند.
اندیشکده لووی Lowy در گزارش سال 2020 خود با عنوان «ایران و افغانستان؛ از پیمان در مورد آب تا اختلافات آبی Afghanistan and Iran: From water treaty to water dispute » در مورد سد کمالخان نوشته است: این سد نقطه کانونی اختلافات ایران و افغانستان است. رودخانه هیرمند در مرکز اختلافات فزاینده بین افغانستان و ایران بر سر حقوق آب و احداث سد کمالخان بوده است. دولت افغانستان استدلال میکند که ساخت سدها برای اطمینان از امنیت آب با توجه به معاهده هیرمند است. روابط بین دو کشور، به ویژه در سالهای اخیر، علیرغم این معاهده، بر سر حقآبه به شدت متشنج شده است. اندیشکده لووی در ادامه گزارش خود اضافه می کند: در حالی که مقامات افغان مدعی خشکسالی هستند، ارزیابی هیدرولوژیکی بر روی رودخانه هیرمند بر اساس دادههای سالهای 1943 تا 2012، علیرغم دوره خشکسالی 1983-2012 در منطقه، هیچ تغییر قابل توجهی در میانگین سالانه رودخانه هیرمند نشان نداده است.
مرکز ایرانی پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه (غرب آسیا)، نشستی در جولای سال 2021 با عنوان «هیدروپلیتیک ایران و افغانستان: یک تحلیل سیستمی، یک راهکار سازنده» برگزار کرد. سخنرانان این نشست اعتقاد داشتند ارائه یک راهکار جدید و با تحلیل سیستمی و با در نظر گرفتن اصل نوآوری و پرهیز از تکرار برای حل مسئله آب ایران و افغانستان لازم است. مسئله مهار آب در افغانستان، مستقل از بحث نیاز به آب است. مثلا بین سالهای ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۵ منابع آب افغانستان خیلی زیاد شده است، سطح زیر کشت هم ثابت بوده اما منابع آب ورودی به ایران باز کاهش پیدا کرده است.
مرکز ایرانی بررسیهای استراتژیک ریاستجمهوری در سلسله نشستهای «گفتگوهای راهبردی» با عنوان «بررسی چالشهای هیدروپلیتیک ایران و لزوم دیپلماسی آب در حل تنشهای سیاسی-آبی»، در نوامبر 2017 برگزار کرد. سخنرانان تاکید داشتند: چالشهای ایران بر سر آبهای مرزی در درجه اول با افغانستان است. تقریباً تمامی منابع آبی افغانستان از این کشور خارج میشود و این باعث شده است که دولت های افغانستان قبل از سیطره مجدد طالبان در کابل در سال 2021 برای ساخت 21 سد آبی برنامهریزی کنند. از جمله سد سلما که با سرمایه هندیها ساخته شد و به تبع آن وضعیت مشهد را از جهت منابع آبی دچار مشکل کرد. در مورد رودخانههایی که از افغانستان به هامون میریزد تنها برای هیرمند قرارداد منعقد شده است. سدهای در دست احداث بر روی رودخانههای دیگر، آینده تالاب هامون را نگرانکننده خواهد کرد.
دکتر حجت میانآبادی پژوهشگر دیپلماسی آب و استادیار دانشکده کشاورزی دانشگاه تربیت مدرس و ناظر علمی گروه مطالعات هیدروپلیتیک در موسسه خاورمیانه معتقد است: از آنجا که افغانستان در هر چهار رود اصلی تأمینکننده منابع آبی خود، در بالادست قرار گرفته و در مقابل، همسایگان خود را در حوزه پاییندست و آبریز این رودخانهها میبیند، نوعی حس مالکیت آبی چه در میان رسانهها و چه در افکار عمومی این کشور وجود دارد. در سالهای اخیر، ادبیات ملیگرایانه و بعضاً ایرانستیز محمد اشرفغنی رئیسجمهور سابق افغانستان نیز به این رویکرد دامن زده و موجب شده تا بخشی از رسانهها و اندیشکدههای افغانستانی از مطالبات آبی ایران با تعبیراتی نظیر «زورگویی»، «قلدری»، «زیادهخواهی»، «مفتخواری» و «توسعهطلبی» یاد کنند. در این پارادیم رسانهای، مخالفت ایران با پروژههایی نظیر سد کمالخان در افغانستان، نه مطالبهای بر حق و مبتنی بر مفاد معاهده 1351/1972 هیرمند و منطبق بر قواعد حقوق بین المللی در مورد رودخانه های مشترک، بلکه موضعی سلطهجویانه و در راستای تضییع حقوق مردم افغانستان به تصویر کشیده شده است. هرچند رسانههایی نیز بودهاند که دو کشور را به پرهیز از بهانهجویی توصیه کرده و همکاری و دیپلماسی آبی برای حل اختلافات را خواستار شدهاند.