• تلاش گرجستان برای توسعه مناسبات با اتحادیه اروپا

در این قسمت، روند غرب گرایی در گرجستان بررسی می شود.

روابط دولت های غرب گرای گرجستان با اروپا و گفتمان اروپایی تاریخی پرفراز و نشیب دارد در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم درست همانطور که یک قرن و نیم قبل روسیه اروپا را الگوی مدرن سازی خود قرار داده بود این بار گرجستان  این کار را انجام داد. اتحاد شوروی یک توقف موقت در روابط مستقیم با اروپا ایجاد نمود؛ روابطی که به دنبال اعلامیه استقلال در 1991 حیات مجدد یافت. سیاست های ملی گرایانه زویاد گامساخوردیا، به عنوان نخستین رئیس جمهور گرجستان و جدایی دو منطقه آبخازیا و اوستیای جنوبی، عامل اصلی به قدرت رسیدن ادوارد شواردنادزه برای رهبری کشور گرجستان در سال 1992 بود. از این رو، بسیاری از کارشناسان سیاسی به ویژه گرجی ها، آمدن ادوارد شواردنادزه وزیر امورخارجه سابق شوروی را فرصت جدیدی برای احیای رویای قدیمی حمایت غرب از گرجستان و شروع مرحله تازه‌ای در سیاست خارجی این کشور تصور می کردند.

با بازگشت شواردنادزه به قدرت، کشورهای غربی به توسعه ی روابط با گرجستان  تمایل نشان دادند. همچنین در سال 1992 گرجستان به عضویت سازمان امنیت و همکاری اروپا درآمد و این موضوع باعث شکل گیری روابط بیشتر گرجستان با غرب شد. در مسیر ایجاد این ارتباطات جدید، فرصتهایی برای توسعه این کشور ایجاد شد. از جمله فرصت های پیش آمده برای گرجستان می توان به شکل گیری پروژه‌های توسعه‌ای با سرمایه‌گذاری غرب و البته اتحادیه اروپا موسوم به طرح اروپا برای کمک های مالی و فنی به کشورهای جامعه همسود، اشاره کرد. با توجه به شرایط گرجستان تازه استقلال یافته، این موضوع ، امتیازات مهمی برای آنها به شمار می رفت و تصورات قوی نسبت به اروپا در این کشور تقویت می شد. با این وجود، در مقابل، غرب، دیالوگ سیاسی جدی ای با گرجستان برقرار نکرد. هرچند که سازمان امنیت و همکاری اروپا در مورد اوستیای جنوبی و آبخازیا، میانجیگری کرد اما قصد نداشت خود را درگیر مشکلات سیاسی گرجستان کند به خصوص کمتر علاقه‌ای به ورود به اختلافات ارضی آن کشور از خود نشان می داد. غرب برای اتخاذ چنین سیاستی در قبال گرجستان دلایل متعددی داشت از جمله می توان به تغییرات ساختاری مهم در اروپا و اولویت داشتن روسیه برای آنها اشاره کرد .

در اوایل استقلال سیاست رهبران گرجستان نیز در قبال مسائل سیاسی، یک سیاست خارجی متوازن و چند جانبه بود. گرجستان از یک سو به دنبال حفظ و افزایش روابط حسنه با غرب بود تا بتواند در برابر فشارهای روسیه و مشکلات عدیده ی گرجستان تازه استقلال یافته، راحت مقاومت کند و در این کشمکش سیاسی، به دنبال حفظ روابط خود با روسیه نیز بود تا چالش ها را به حداقل برساند یا مشکلات تازه ای برایش ایجاد نشود. شواردنادزه به دنبال ایجاد روابط قدرتمند در منطقه نیز بود و از این در پی بهبود بخشیدن پیوندهای خود به ویژه در زمینه انرژی با ایران بود. با تمام این شرایط شواردنادزه به بازی ظریف خود در توازن قدرت بین روسیه و غرب ادامه داد و در این بین هرگز از غرب نومید نشد و به تلاش های خود برای نزدیک شدن به آنها ادامه داد. در سال 1997 تلاش برای توازن روابط میان روسیه و غرب، به هم خورد.

می توان گفتمان غرب‌گرا در گرجستان را در پرتو موقعیت سیاسی داخلی دید. نوگرایان داخلی در حال قوی‌تر شدن بودند و از شواردنادزه می‌خواستند که رویکرد متوازن خود را کنار گذاشته و گرایش به غرب را به کار بگیرد. گرجستان به همراه اوکراین، جمهوری آذربایجان و مولداوی مجمعی از کشورهای منتقد روسیه را موسوم به «گوام» –که مخفف ابتدای نام این چهار کشور است- تشکیل دادند. قصد اعضای گوام به طور واضح، استفاده از موقعیت جغرافیایی‌شان در مسیر شرق به غرب و به ویژه برای انتقال نفت و گاز بود. در اواخر 2002 و اوایل 2003 بحث «عضویت وابسته» در اتحادیه اروپا در گرجستان مطرح شد. در دورۀ زمانی اواخر 2005 تا آوریل 2008 تمرکز گرجستان ، از اتحادیه اروپا به ناتو تغییر کرد و نکتۀ مهمتر این بود که مشاجرۀ با روسیه روز به روز شدیدتر شد. به علاوه، این تغییر مجددا تمرکز بر شرایط اقتصادی-اجتماعی را به سمت مسائل امنیتی و بازگرداندن تمامیت ارضی برگرداند. دلایل متعددی برای این تغییر می‌توان برشمرد که عمدتا به تبعات انقلاب رنگین در گرجستان بر می گردد . 

با وجود تلاش شواردنادزه برای ایجاد روابط متوازن با روسیه و غرب، جانشین وی میخائیل ساکاشویلی ار سال 2003 گرایشی کاملا غربی را برگزید و تمامی پیوندها با همسایه شمالی را از بین برد، این روند در دولت های بعدی برآمده از انقلاب رنگین سال 2003 ، نیز ادامه داشت، از سال 2012 نیز تحرکاتی برای  بازگشت به سیاست متوازن را در سیاست خارجی گرجستان مشاهده می کنیم، اما به این معنا نیست که رویکرد غرب گرایانه ی دولت های گرجستان و پیوستن به یورو-آتلانتیک گرایی دچار تغییرجدی شده باشد. یکی از مهمترین دلایل رویکرد غربگرایی دولت های گرجستان نه در خلال سال های 2013 تا 2020 بلکه به عنوان یک خط سیر تاریخی، یعنی «رویای اروپایی شدن» بوده است. از این رو، علاوه بر عوامل  اقتصادی و سیاسی گرایش به غرب در دولت های گرجستان، رویای اروپایی بودن،  در میان نخبگان سیاسی گرجستان همیشه مطرح بوده و در میان بخشی از مردم گرجستان هم به عنوان یک بدیل موثر شناخته می شود. به همین خاطر، مهمترین دلیل گرایش و رویکرد گرجستان به غرب در دولت های مختلفش رویای اروپایی بودن و فرار از مشکلات تاریخی این کشور با روسیه است.

گرجستان با نشان دادن میزان "حمایتی" که از اتحادیه اروپا، ناتو و یا غرب دریافت می‌کند، غرب را به صورت یک حامی به تصویر می‌کشد در حالی که این تصور بیشتر به یک آرزو می ماند. این مسئله در مورد مناقشات منطقه آبخازیا و اوسیتیای جنوبی  کاملا مشهود است. روسیه یکی از ذینفعان اصلی درگیر در این مناقشات می‌باشد و رهبران گرجستان تلاش کرده‌اند که این مناقشات را بین‌المللی جلوه دهند تا به این ترتیب حمایت غرب از موضع گرجستان را تضمین کنند. گرجستان همواره خواستار این بوده که اتحادیه اروپا در مذاکراتی که با دولتهای جدایی طلب صورت می‌گیرد نقش یک میانجی و کفیل را عهده‌دار شود. با این حال، غرب به طور سنتی از دخالت در چنین فرآیندهایی واهمه داشته زیرا به خوبی نسبت به خطر درگیر شدن در این مسائل بحث برانگیز آگاه است. تجربه اوکراین امروز پیش روی گرجستان قرار دارد . بعد از تهاجم ارتش روسیه به اوکراین ، آمریکا و متحدانش تنها به تحریم های اقتصای روسیه بسنده کردند و از حمایت نظامی از اوکراین به بهانه ممانعت از جنگ جهانی سوم خود داری کردند. زلسکی رئیس جمهوری اوکراین در سخنرانی خود به صراحت گفت کشورهای اروپایی تقاضاهای او را بی جواب گذاشتند. 

فروردین ۲۷, ۱۴۰۱ ۰۸:۰۷ Asia/Tehran