در قسمت پنجم بررسی پیامدهای رویکرد غرب گرایی گرجستان، تمایل به اروپایی شدن و غربگرایی در گرجستان، بررسی می گردد

تعریف "اروپا" و "اروپایی" در طول قرن‌ها، مبحثی داغ و موضوعی مناقشه‌برانگیز در گرجستان بوده است. این دو مفهوم بارها به جای یکدیگر بکار رفته‌اند و حتی امروزه معنی آنها همچنان درحال تغییر بوده و مردم ممکن است تفاسیر مختلفی از آنها ارائه دهند. در ابتدا کلمه "اروپا" تنها یک مفهوم جغرافیایی صرف داشت و با وجود وسعت محدود اروپا نسبت به سایر قاره های جهان، مرزهای طبیعی، این قاره را از دیگر قاره‌ها جدا می‌کرد. در قرون وسطی مفهوم اروپا دارای نوعی بار معنایی سیاسی نیز بود اما همچنان به اراضی جغرافیایی اشاره داشت. از قرن چهاردهم به این سو و به خصوص با گسترش حکومت ترکان عثمانی، در کنار مفاهیم جغرافیایی و سیاسی، نوعی هویت رو به رشد اروپایی با تکیه بر عالم مسیحیت مطرح شد.

 در عصر روشنگری قرن هجدهم، در آثار افرادی چون منتسکیو، ولتر، بودو و اسمیت، اروپا بیشتر به عنوان یک تمدن معرفی گردید. در این میان، سئوال اصلی این نیست که اروپا خود را چگونه می‌بیند، بلکه تعریفی که گرجی‌ها از اروپا دارند و مهم‌تر از آن، احساس تعلقی که به آن می‌کنند، از اهمیت بیشتری برخوردار است. میخائیل ساکاشویلی در نطق آغاز ریاست جمهوری خود در سال 2008 گفت: "گرجستان و اروپا همواره به هم پیوسته بوده‌اند. ما دارای اشتراکات و پیوندهای ناگسستنی هستیم که هم بر پایه فرهنگ، تاریخ و هویت مشترک است و هم بر پایه مجموعه ارزش‌هایی است که مبنای آنها صلح، ‌دوستی و ایجاد جامعه‌ای سرشار از عدالت و خوشبختی است. وی همچنین معتقد بود که گرجی‌ها چه ذاتی، چه از لحاظ فرهنگی و چه رفتارهای سیاسی اروپایی‌اند.

هرچند تعداد ادعاهای مربوط به اروپایی بودن گرجستان و تبلیغات رسانه ای در این خصوص بسیارزیاد است اما مستندات تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی در این خصوص بسیار اندک ارایه می شود. از منظر تاریخی ، برای اروپا به مثابه ی یک مرز جغرافیایی باید گفت که مرز جغرافیایی جنوب غربی اروپا با آسیا به طور واضح در دوران باستان با توجه به ویژگی‌های ژئوفیزیکی مشخص بود و به ندرت مورد تردید قرار می‌گرفت. این مرز از دریای اژه، داردانل، دریای مرمر، بُسفر و دریای سیاه عبور می‌کند. نظرات مختلفی در مورد ادامه این مرز تا شمال یا شرق دریای سیاه وجود داشته و هنوز هم وجود دارد و حداقل به مدت دو هزار و پانصد سال موجب بروز مباحث فراوانی شده است. در طول تاریخ تفاسیر مختلفی از مرز اروپا-آسیا مطرح شده است اما توافقی در این مورد بدست نیامده است. نقشه سال 1752 اروپا که توسط مورخ و جغرافی‌دان گرجی یعنی «واخوشتی باگراتیونی» ترسیم شده است فرورفتگی کوما-مانیچ را به عنوان مرز آسیا و اروپا نشان داده است که گرجستان را آشکارا در آسیا قرار می‌دهد.

بنا به آنچه که در بالا گفته شد می‌توان نتیجه گرفت که جغرافی‌دانان برای تعیین خط جداکننده اروپا و آسیا، سعی در یافتن ویژگی‌های ژئوفیزیکی داشته‌اند. در نبود یک تقسیم‌بندی روشن، این مسئله به صورت موضوعی قراردادی شکل گرفته و تفاسیر متعددی نیز در طول تاریخ برای آن ایجاد شده اند،‌ که هیچ کدام منجر به دستیابی به یک توافق کلی نشده‌ است. به استثنای چند نویسنده یونانی از قرن ششم پیش از میلاد که بخش اندکی از شمال غرب گرجستان امروزی را بخشی از اروپا می‌دانستند، تمامی تفاسیر جغرافیایی دیگر به طور واضح گرجستان را خارج از اروپا قرار داده‌اند. هنوز هم جغرافی‌دانان معاصر علاقه‌ای به استفاده از تعیین مرزی طبیعی بین اروپا و آسیا ندارند .

اگر اروپا را مانند موجودیتی تمدنی و فرهنگی، در نظر بگیریم، باید گفت که بخشس از گرجی ها الحاق به اروپا را به "فرهنگ اروپایی" گرجی‌ها و غیر قابل تفکیک بودن آنها از تمدن اروپایی مرتبط دانسته  اند. از نظر آنها "گرجستان نماینده فرهنگ اروپای کهن است. استدلال های فرهنگی در مورد اروپایی بودن گرجستان ارتباط نزدیکی با دلایل مذهبی و تاریخی دارند. گرچه فرهنگ را می توان میراثی از گذشتگان دانست اما قسمت هایی از هر فرهنگ نیز متاثر از همسایه‌ها و حامیان آن شکل می گیرد. قسمتی از فرهنگ اروپایی مانند خود فرهنگ گرجی الهام گرفته از باورها و سنت‌های مسیحی است. اما به این معنی نیست که همه مسیحیان فرهنگ یکسانی دارند. مورخان گرجی با این نظر موافق اند که نفوذ یونانی‌ها و رومی‌ها بر گرجی‌ها بسیار اندک بوده و این نفوذ حتی در ابتدا تنها به طبقات بالاتر اجتماعی محدود بوده است.

در حقیقت فرهنگ گرجی در طول تاریخ بدون توجه به تاثیرات شرق و غرب، عمدتاً بر اساس سنت‌های بلندمدت خود که متاثر از تمدن ایرانی بوده است، گسترش یافته است. برخلاف اروپا، زبان لاتین یا فرانسه هیچ گاه تبدیل به زبان رسمی گرجستان نشدند. ادبیات گرجستان تاثیرات بسیار محدودی از اروپا گرفته است  و حماسه پلنگینه‌پوش، مهم‌ترین اثر حماسی گرجستان در شرق اتفاق می‌افتد که اقتباسی آشکار و زیبا از شاهنامه فردوسی در ایران است. موسیقی سنتی گرجستان با هارمونی‌های چندآوایی خاص و به شدت متناقض خود، همتای اروپایی ندارد و ابزارهای معمول موسیقی آن به همتایان ایرانی و غرب آسیایی خود بیشترین شباهت را دارد. از این رو، ساموئل هانتینگتون  نیز گرجستان را بخشی از تمدن غرب نمی داند.

از قرن هجدهم بخشی از عناصر فرهنگ اروپایی به ویژه از طریق روسیه وارد گرجستان شده‌اند. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که فرهنگ غنی و الهام‌بخش گرجی در واقع شامل تعدادی از عناصر اروپایی است که از طریق نفوذ یونان باستان، امپراتوری روم، امپراتوری بیزانس، امپراتوری روسیه و برخی تماس‌های مستقیم با اروپا حاصل شده‌اند. همزمان شباهات بسیار زیادی با فرهنگ‌های  ایرانی و دیگر فرهنگ‌های آسیایی و تاثیرات فراوان آنها در فرهنگ گرجی وجود دارد. با این حال تحلیل این موضوع که تأثیر کدامیک از آن‌ها قوی‌تر و ماندگارتر بوده،  بسیار دشوار است. علیرغم این، امروزه غربگرایان در گرجستان، نگاه یک بعدی به تاریخ گرجستان دارند و تلاش می کنند آن را صرفا در قالب اروپایی بازنمایی کنند.  

یکی از مهمترین دلایل رویکرد غربگرایی دولت های گرجستان به عنوان یک خط سیر تاریخی، «رویای اروپایی شدن» بوده است که متعلق به بخشی از نخبگان این کشور بوده است. هرگاه از این رویا فاصله گرفته شده است نخبگان طرفدار غرب تلاش کردند گرایش به  ناتو، ایالات متحده ی آمریکا و کلیت غرب را جایگزین اروپایی شدن قرار دهند. بنظر می رسد مهمترین دلیل گرایش و رویکرد گرجستان به غرب در دولت های مختلفش ، رویای اروپایی بودن و فرار از مشکلات تاریخی این کشور در مواجه با روسیه بوده است. . این در شرایطی است که امروزه بویژه بعد از تحولات اوکراین و حمله روسیه به این کشور در فوریه 2022 ، تردیدهای جدی در میان مردم و محافل سیاسی گرجستان در خصوص تداوم اصرار بر رویکرد غربگرایی ایجاد شده است.

اسفند ۱۵, ۱۴۰۰ ۱۴:۰۸ Asia/Tehran