«بررسی پیامدهای رویکرد غرب گرایی گرجستان» (3) رویکرد نخبگان و مردم گرجستان به غربگرایی
در قسمت سوم از مجموعه مقالات بررسی پیامدهای رویکرد غربگرایی گرجستان، رویکرد نخبگان و مردم گرجستان به غربگرایی، بررسی می گردد.
منطقه قفقاز به تنوع موزاییکی قومی-نژادیاش مشهور است. داغستان در همسایگی گرجستان، با بیش از 28 نوع قوم مختلف ، نمونه ای خاص تر در قفقاز به شمار می آید، با این حال، گرجستان نیز دارای طیف های وسیعی از نژادهای مختلف است. بر اساس آمارگیری عمومی سال 2002، ترکیب جمعیت گرجستان شامل 80% گرجی، 6% ارمنی، 6% آذری، 2% آبخازیایی، 2% روسی، 2% اوستیایی، و 2% دیگر اقلیت ها می باشد. به استثنای مسلمانان آذری و بخشی از آجارها، و همچنین ارمنیان مُرسَلی (آپوستولیک Apostolic Church) و برخی دیگر از اقلیتهای مذهبی، اکثریت جمعیت گرجستان خود را تابع مسیحیت ارتدوکس گرجی میدانند. در بررسی های بیشتر انسانشناسان تا یک قرن پیش، گروههای مختلف منطقه ای مثل ایمرتیان ها، گوریانها، کارتلیانها، یا آجارها را قومیتهای مجزایی میدانستند اما امروزه همه آنها را گرجی میدانند زیرا گویشهایشان کاملا برای یکدیگر قابل فهم بوده و تنها از لحاظ منطقهای متفاوت هستند. این تنوع قومی و زبانی، چگونه به تمایلاتی نزدیک به غرب تبدیل شد؟ سوالی که قصد داریم در رویکرد مردم گرجستان به غرب، جوابش را بیابیم.
همانطور که در قسمت های قبلی گفته شد، با نگاهی به تاریخ گرجستان در تحولات سیاسی، طی قرن های گذشته می توان در مقاطعی خط و مشی کلی سیاست خارجی این کشور را در رویکرد غربگرایانه اش مشاهده کرد. اما آیا مردم نیز گرایش به غرب دارند؟ غیا نودیا (Ghia Nodia) تحلیلگر سیاسی گرجستانی و وزیر سابق آموزش و علوم گرجستان، میگوید: ایده "غرب" تا قرن نوزدهم در گفتمان سیاسی مردم ساکن در این ناحیه و حکومت های گرجی تحت عنوان خانات که تحت حاکمیت ایران قرار داشتند، تنها نقشی جانبی داشته است و این کشور بیشتر بر مثلث روسیه-ایران-عثمانی متمرکز بوده است. این وضعیت به موقعیت سیاسی و نظامی سه قدرت منطقه در پیش از قرن نوزدهم میلادی باز می گردد. اروپاییسازی امپراتوری روسیه که از اوایل قرن هیجدهم و توسط پتر کبیر آغاز شده بود، مستقیما بر شهروندان غیر روس تاثیر گذاشت.
حتی اگر بپذیریم که اروپایی سازی گرجستان از زمان پتر کبیر شروع شده است، نباید از تاثیرات عوامل مختلف غافل شد. دلایل و ریشه های رویکرد غرب گرایی گرجستان را از چند منظر جغرافیایی، تاریخی، اجتماعی و گفتمانی و زمینه های سیاسی، می توان بررسی کرد. به لحاظ تاریخی می توان گفت که بعد از اصلاحات اقتصادی موسوم به اصلاحات آزادسازی (Emancipation Reforms) درسال 1861 میلادی، روستاییان گرجی از قانون اربابرعیتی رها شدند و بسیاری از گرجیها نیز در فضای علمی سنت پترزبورگ فعال بودند. این دسته بعد از کسب تحصیلات دانشگاهی در روسیه و بازگشت به وطن خود، نه تنها وظایف رهبری نخبگان روشنفکری را بر عهده گرفتند بلکه با طرح ایدههای مدرن اروپایی همچون ایده ملت و ایده روشنگری، در حیات سیاسی گرجستان به ایفای نقش پرداختند. این نسل تحصیلکرده ها در ابتدا با وجودی که نگاه تحسینآمیزی به ایدههای ملت و روشنگری داشتند اما به اروپا بی اعتماد بودند. در سالهای بعد نسل دوم دانشجویان و تحصیلکرده های گرجستان، که با نام مئوره داسی (Meore dasi) شناخته می شدند، جذب ایدههای سوسیالیستی اروپا شد. اما روابط با روسیه را به ارتباط با اروپا ترجیح میدادند.
نسل سوم تحصل کرده های گرجستان موسوم به مسامه داسی (Mesame dasi) که مارکسیست بودند به تدریج گرایش سیاسی نخبگان را تغییر دادند و ادعا میکردند که نسخه روسی مدرنیته سوسیالیستی اروپایی کارساز نیست. آشکارا می توان گفت که تنها این نسل سوم بود که به آیندهای اشاره کرد که در آن اروپا، نقش بزرگتری از روسیه داشت. اینکه گرجستان بخشی از تمدن گستردهتر اروپایی بوده است و احساس اروپایی بودن، پدیدهای بود که در اواخر قرن نوزدهم پدیدار شد و تنها در میان نخبگان رواج یافت و با شدت و ضعف تا دهه های پایانی قرن بیستم نیز در جامعه ی گرجستان ادامه یافت. فرهنگ گرجی در واقع شامل تعدادی از عناصر اروپایی است که از طریق نفوذ یونان باستان، امپراتوری روم، امپراتوری بیزانس، امپراتوری روسیه و برخی تماسهای مستقیم با اروپا حاصل شدهاند. همزمان شباهات بسیار زیادی با فرهنگهای ایرانی و دیگر فرهنگهای خاورمیانهای و تاثیرات فراوان آنها در فرهنگ گرجی وجود دارد. با این حال تحلیل این موضوع که تأثیر کدامیک از آنها قویتر و ماندگارتر بوده، بسیار دشوار است.
یکی از مهمترین دلایل رویکرد غربگرایی دولت های گرجستان نه تنها در خلال سال های 2013 تا 2020 بلکه به عنوان یک خط سیر تاریخی، «رویای اروپایی شدن» بوده است. از این رو، علاوه بر عوامل اقتصادی و سیاسی گرایش به غرب در دولت های گرجستان، رویای اروپایی بودن، در میان نخبگان سیاسی گرجستان همواره مطرح بوده و حتی در میان بخش هایی از مردم گرجستان هم به عنوان یک هدف شناخته می شود. به همین خاطر، مهمترین دلیل گرایش و رویکرد گرجستان به غرب در دولت های مختلف، رویای اروپایی بودن و فرار از مشکلات تاریخی این کشور بوده است.
از قرن هجدهم بسیاری از عناصر فرهنگ اروپایی به ویژه از طریق روسیه وارد گرجستان شدهاند. در اواسط قرن نوزدهم فرماندار روسی گرجستان، ژنرال ورونتسوف، زیربنای بسیاری از اماکن فرهنگی مثل افتتاح یک سالن اپرا را بنا نهاد که از مظاهر فرهنگ غربی بود. به مرور متون مختلف روسی به زبان گرجی ترجمه شد و در اختیار همه ی اقشار قرار گرفت. خود روشنفکران گرجی نیز از طریق ادبیات روسیه با اروپا آشنا شدند و چاوچاوادزه (Chavchavadze) که به همراه «ایوانه ماچابلی» اولین ترجمه ها از آثار شکسپیر به گرجی را منتشر کردند. رویکرد غرب گرایی در سیاست خارجی گرجستان همواره یک مسیر همیشگی را طی کرده، که ریشه در انتظارات، رویاها و امیدهای نخبگان سیاسی گرجستان دارد. رویکرد غربگرایانه در این کشور و اصلاحات مورد نظر آن، با سخنان پرشور و نمادگرایی های این رویکرد همراه بوده و هست. رویکرد به اروپا و ساختارهای یورو-آتلانتیکی با به اهتزاز درآوردن پرچم های اروپایی در سراسر کشور از جمله نامگذاری میدانی به نام اتحادیه اروپا در شهر تفلیس فراگیر می شود و تقریبا تمامی اصلاحات و برنامه های زیرساختی با عنوان "مطابق با استانداردهای اروپایی" تبلیغ و معرفی می شوند.
علاوه بر نخبگان سیاسی حاکم، اپوزیسیون و تشکل های مدنی نیز در نطق ها و تبلیغات خود به اروپا و تا حدودی نیز به ساختارهای متنوع یورو-آتلانتیکی توجه دارند. وعده های یورو-آتلانتیکی، استفاده از نمادهای آن و دغدغه بیش از حد، در گرجستان برخی را بسیار خوشحال و برخی دیگر را به شدت خشمگین نموده است. هیچ سندی وجود ندارد که نشان دهد نخبگان یا مردم گرجستان تا پیش از اواسط قرن نوزدهم خود را اروپایی یا بخشی از محیط سیاسی و فرهنگی اروپا دانسته باشند، چرا که تا قرن نوزدهم و قبل از قراردادهای گلستان و ترکمنچای میان ایران و روسیه تزاری درسالهای 1813 و 1828 ، گرجستان بخشی از ایران محسوب می شد. بالعکس، شواهد بسیار معتبری نشان میدهند که گرجیها خود را اروپایی نمیدانستند. نطقهایی که مقامات گرجستان ایراد میکنند بر ایجاد دموکراسی به سبک اروپا متمرکز است اما هنوز کسی به این موضوع اقرار نمیکند که آیا این روند به سطح رضایتبخشی رسیده است یا خیر؟ گزارش های متعددی وجود دارند که نشاندهنده کاستیهای فراوانی هستند. همچنین از آنجا که ارزشهای دموکراتیک در معنای عمومی خود، نه اروپایی بلکه جهانیاند، پس تطابق با آنها به معنی اروپایی شدن نیست.