در قسمت هشتم از مجموعه مقالات «نقش ایران در همگرایی منطقه ای پاکستان، چین و افغانستان» نقش سی پک و نقشه راه در توسعه همکاریهای انرژی، بررسی می گردد.

ایران از دهه 70 میلادی صادرات گاز خود را به شوروی آغاز کرد اما از سال 1979م بدنبال پیروزی انقلاب اسلامی در ایران اندیشه صادرات  مازاد گاز مصرفی ایران به کشورهای دیگر شکل گرفت. اما پانزده سال طول کشید تا از سال 1994 مذاکرات جدی برای احداث خط لوله گاز به طرف شبه قاره هند موسوم به خط لوله ی صلح آغاز شود. خط لوله ی گاز صلح میان ایران و پاکستان، هندوستان، پس از آن که یکی از بزرگترین ذخایر گاز در منطقه پارس جنوبی ایران کشف شد، به طور جدی مطرح شد. جمهوری اسلامی ایران که در این زمان در موقعیت مساعدی برای صدور گاز قرار گرفته بود، مذاکرات جدی با دو کشور پاکستان و هندوستان را برای صدور گاز از طریق احداث یک خط لوله که بعداً به خط لوله صلح شهرت یافت، آغاز کرد.

خط لوله گاز صلح در مجموع 2775 کیلومتر طول دارد و حدود 1150 کیلومتر آن در خاک ایران قرار دارد . ظرفیت این خط لوله گاز 150 میلیون متر مکعب در روز تعریف شده است که طبق توافق انجام گرفته قرار بوده است 90 میلیون متر مکعب آن سهم هندوستان و 60 میلیون متر مکعب آن به پاکستان اختصاص بیابد. در هر حال خط لوله صلح تاکنون عملیاتی نشده است. دلیل عمده ی عملیاتی نشدن این خط لوله ی گازی، تحریم های آمریکا بوده است، اما بنظر می رسد سی پک و نقشه راه همکاری ایران و چین، شرایط جدیدی برای تحقق این طرح ایجاد کرده است.

یکی دیگر از پروژه های مهم انتقال انرژی در منطقه، پروژه ی انتقال گاز ترکمنستان به پاکستان است. این خط لوله  گازی که به نام تاپی شناخته می شود، قرار است گاز ترکمنستان را از طریق افغانستان به پاکستان و در ادامه احتمالا به طرف هندوستان و یا چین منتقل خواهد کرد. در راستای مخالفتها و عداوت های آمریکا با ایران، ایالات متحده از این پروژه حمایت کرد. دلیل اصلی حمایت آمریکا، مقابله و مخالفت با خط لوله گاز صلح از ایران به شبه قاره هند بود. زیرا آمریکا مخالف هرگونه طرحی است که به نوعی جمهوری اسلامی ایران در آن ذینفع باشد. البته بخشی از حمایت آمریکا از خط لوله گاز تاپی به حذف و یا کاهش دسترسی روسیه به گاز ترکمنستان نیز ارتباط دارد.عملیات این خط لوله باوجود ناامنی ها در افغانستان تا زمان بازگشت طالبان به قدرت ، با کُندی ادامه یافت و پس از آن متوقف شد. 

انتقال منابع انرژی منطقه، فقط در گاز خلاصه نمی شود. بخش دیگری از انتقال انرژی، انتقال برق از منابع آن به سایر نقاط است. پروژه کاسا 1000  یک پروژه مهم برق رسانی از کشورهای قرقیزستان و تاجیکستان به افغانستان و پاکستان است. به دلیل وجود سدهای نسبتاً پرآب در کشورهای قرقیزستان و تاجیکستان و بارش های مناسب در منطقه کوهستانی در این دو کشور آسیای مرکزی بحث تولید برق آبی در فصل های بهار و تابستان مورد توجه قرار گرفت ، این کشورها، در فصل های بهار و تابستان با  مازاد انرژی برق روبرو هستند. در حالی که در فصل های پائیز و زمستان به برق وارداتی نیاز پیدا می کنند. افغانستان و پاکستان به دلیل نیاز به واردات برق، از این توافق استقبال می کنند.  آمریکا پروژه کاسا 1000 را بخشی از اجرای پروژه جاده ابریشم جدید در نگاه راهبردی خود می داند که کارکرد آن می باید کاهش وابستگی کشورهای آسیای مرکزی به روسیه و ایران و پیوند یافتن این کشورها با کشورهای جنوب آسیا، پاکستان و حتی هندوستان باشد. این در شرایطی است که بدون دخالت های آمریکا، زمینه های فراگیر و بیشتر ، برای همکاری کشورهای منطقه از جمله در زمینه انتقال برق وجود دارد. 

ادغام کشورهای آسیائی از طریق تقویت پیوندهای اقتصادی با کشورهای جنوب آسیا هدفی استراتژیک برای آمریکا و اتحادیه اروپا است، این موضوع نه تنها نفوذ روسیه در آسیای مرکزی را محدود می کند ؛ بلکه هدف مقابله با نفوذ چین در آسیای مرکزی و جنوب آسیا در قالب پروژه چینی یک کمربند- یک جاده را نیز دنبال می کند. البته این تنها آمریکا نیست که در ارتباط با طرح کاسا 1000 دیدگاه ها و منافع خاص خود را دارد. هر کدام از کشورها اهداف خاص خود را دارند. مثلا هرگاه به واقعیت رقابت های هندوستان و پاکستان در آسیای مرکزی توجه داشته باشیم، کاسا 1000 پروژه ای است که باعث افزایش نفوذ پاکستان در آسیای مرکزی خواهد شد و طبعاً مطلوب هندوستان تلقی نمی شود. 

علیرغم تحرکات آمریکا، در نگاهی واقع بینانه تر می توان گفت که چین در حال شکست دادن پروژه آمریکایی «جاده ابریشم جدید» است. در صورتیکه خط لوله صلح برای انتقال گاز ایران ایجاد شود، پروژه آمریکایی جاده ابریشم جدید ضعیف و در مقابل،  طرح چینی « یک کمربند- یک جاده» تقویت می شود.  با این حال آمریکا همچنان اصرار دارد و انتظار نمی رود به سادگی قدرت هژمون را در دهه های باقیمانده قرن 21م را به چین واگذار کند. این مقاومت آمریکا در دو منطقه شرق آسیا در اقیانوس کبیر و در غرب آسیا در اقیانوس هند شکل آشکارتر خود را پیدا کرده است. آمریکا در حال خروج نسبی و نه کامل از حوزه خلیج فارس است و نیروهایش را به شرق آسیا منتقل می کند تا حلقه محاصره چین را از دو مسیر تقویت کند.

آمریکا، ضمن تقویت همکاری با کشورهای متحد خود در شرق آسیا، تلاش دارد از طریق ژاپن، کره جنوبی، استرالیا، ویتنام، سنگاپور،هندوستان و با محوریت تقویت نفوذ خود در اقیانوس هند، تنگه مالاکا و دریای جنوبی چین ، پکن را در محاصره خود نگاه دارد تا روند انتقال قدرت هژمون قرن 21 به چین را کُندتر کند و خود فرصت حفظ قدرت را داشته باشد. به این ترتیب است که رقابت اصلی بر سر قدرت هژمون قرن 21م بین چین و آمریکا، در قالب  دو پروژه جاده ابریشم جدید در نگاه آمریکایی و جاده ابریشم جدید در نگاه چین یا همان طرح «یک کمربند - یک جاده» شکل گرفته است. با شکست نظامی و ایدئولوژیکی آمریکا در افغانستان و خروج بی مسئولانه اش اکنون فضا برای گنجاندن افغانستان به پروژه چینی جاده ابریشم مهیا شده و با پیوستن افغانستان زمینه برای همگرائی منطقه ای ایران، افغانستان، پاکستان و چین در چارچوب یک کمربند- یک جاده و زیرمجموعه های آن «سی پک» و نقشه  راه همکاری ایران و چین بیش از هر زمان دیگری مهیا شده است.

انتظار می رود که پس از تفاهمنامه  25 ساله همکاری ایران و چین، شرایط منطقه ای تغییر کند و تحریم های یکجانبه و ظالمانه آمریکا علیه راه به جائی نبرد. منافع کشورهای منطقه و چین اقتضاء می کند که خط لوله صلح از ایران تا بندر گوادردر پاکستان کشیده شود و به خط لوله گوادر- کاشغر که قرار است در امتداد «سی پک» کشیده شود، متصل گردد. در واقع از این منظر، ایران، چین، پاکستان و افغانستان معتقدند که خطوط لوله انرژی در منطقه باید عامل همگرایی باشند نه عامل رقابت های مخرب .  

دی ۲۹, ۱۴۰۰ ۱۲:۳۶ Asia/Tehran