«نقش ایران در همگرایی منطقه ای پاکستان، چین و افغانستان» (3) سی پک و تفاهمنامه 25 ساله ایران و چین
در قسمت سوم از مجموعه مقالات «نقش ایران در همگرایی منطقه ای پاکستان، چین و افغانستان»، سی پک و تفاهمنامه 25 ساله ایران و چین، بررسی می گردد.
کریدور اقتصادی پاکستان و چین یکی از زیرمجموعه های مهم اَبَرپروژه یک کمربند- یک جاده چین است. این کریدور از کاشغر در ایالت مسلمان نشین سین کیانگ چین آغاز می شود، از طریق صعب العبورترین مناطق کوهستانی هیمالیا و قره قروم عبور میکند و از منطقة کشمیر مورد مناقشه هندوستان و پاکستان راه خود را به طرف بندر استراتژیک گوادر واقع در ساحل پاکستانی مکران در مسیر ایالتهای ناآرام «خیبرپختونخواه» و بلوچستان و پاکستان باز می کند. سرمایه گذاری اولیه برای عملیاتی کردن کریدور اقتصادی چین و پاکستان 46 میلیارد دلار در نظر گرفته شده بود ولی بعداً با توسعه پروژه به 65 میلیارد دلار افزایش داده شده است.
در این باره که چین چرا حاضر به سرمایه گذاری عظیمی در این سطح در کریدور اقتصادی چین و پاکستان است، دیدگاههای متفاوتی مطرح شده است. ولی اگر از نگاه چینی به این پروژه نگاه شود میتوان گفت که این کشور در راستای منافع راهبردی خود میخواهد از طریق عملیاتی کردن کریدور چین و پاکستان به آن اهداف دست یابد. یکی از مهمترین این هدفها توسعه غرب چین و ایالت بزرگ سین کیانگ است که تاکنون از توسعه سالهای اخیر این کشور در شرق و جنوب بهره چندانی نبرده است و تنها منطقه مسلمان نشین است که از مزایای توسعه اقتصادی چین به دور مانده است. واقعیت این است که چین سالها است که با ناآرامی و احساسات جدائی طلبانه مسلمانان ایالت سین کیانگ از قومیت ایغور، روبرو است که برای چین مسأله ساز شده و مورد بهره برداری رقبای چین از جمله ترکیه و امریکا قرار گرفته است.
برداشت چنین است که جریان های جدائی طلب در کل منطقه ناشی از عدم توسعه نیافتگی است و در کلیت جغرافیائی اگر این مناطق در مسیر توسعه پایدار قرار گیرند، میتوان بر احساسات جدائی طلبی فایق آمد ولی با توسعه یک منطقه این امر محقق نخواهد شد و میباید کل منطقه ای را که در جغرافیای فقر قرار دارند به صورت یکپارچه در مدار توسعه قرار داد. در نگاه استراتژیک، کریدور اقتصادی چین و پاکستان کارکرد مشخص امنیتی، توسعه ای و اقتصادی دارد که اگر به درستی و طبق برنامه پیش برود نه تنها به نفع چین که به نفع کل منطقه مورد نظر قطع نظر از مرزهای سیاسی کشورها خواهد بود.
تصور غالب در ذهن مقامات چین آن است که با قراردادن افغانستان و پاکستان در مسیر توسعه از طریق «سی پک»، صلح و ثبات منطقه ای تقویت و فضا برای رفع نگرانیهای امنیتی چین از حرکت های جدایی طلبانه ایغورها در امتداد مرزی های چین و افغانستان موسوم به «منطقه واخان» کاهش خواهد یافت. بنظر می رسد «چین» در نظر دارد این جغرافیای فقر را از طریق سرمایه گذاری متحول کند و از این طریق به صلح و ثبات منطقه ای به سود حفظ صلح و ثبات ایالتهای غربی کمتر توسعه یافته اش بهره گیری کند.
در کنار پروزه موسوم به «سی پک» تفاهمنامه 25 ساله ایران و چین نیز بیش از هر چیز، ناشی از تأثیرگذاری احتمالی و بلندمدت آن در معادلات قدرت منطقه ای و بین المللی است. به همین دلیل است که از آن به نام نقشه راه یاد شده است. در این تفاهمنامه، همکاریها در زمینه های زیرساختی ارتباطی، ریلی، جاده ای، بندری، هوائی، مخابراتی، علمی و فنآوری، آموزش و سلامت مورد تأکید قرار گرفته است.
واقعیت این است که سند مذکور شیوه تعامل ایران به عنوان یک قدرت مهم منطقه ای در جهان اسلام و منطقه جنوب غرب آسیا همچنین چین، به عنوان یک قدرت نوظهور را که به سرعت درحال بالارفتن از نردبان قدرت جهانی است، برجسته میکند. پیش بینی ها بویژه از سوی اندیشکده های امریکایی، حکایت ازآن دارند که چین در فاصله زمانی کوتاه بیست یا سی ساله میتواند تبدیل به قدرت هژمون شود و آمریکا را از موقعیت جهانی کنونی اش به زیر بکشد. اهمیت این مطلب به خصوص در آن است که تفاهمنامه ایران و چین به نوبه خود میتواند بخشی از اَبَر پروژه «یک کمربند- یک جاده» چین باشد که از آن به نام جاده ابریشم جدید یاد شده است. جمهوری اسلامی ایران به لحاظ موقعیت استراتژیک و جغرافیای سوق الجیشی اش که میتواند در چارچوب پروژه «یک کمربند- یک جاده» چین، شرق آسیا، آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و حوزة قفقاز را به هم ارتباط دهد از جایگاه مهم ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک برخوردار است و از همین رو است که در پروژه یک کمربند- یک جاده جایگاه مهمی یافته است.
سند جامع همکاری ایران و چین میتواند در معادلات منطقه ای و جهانی قدرت تأثیر داشته باشد. به نظر میرسد عمده بحثهائی که پیرامون آن در سطح منطقه ای و رسانه های بین المللی درگرفته است، ناشی از درک همین واقعیت بوده است. در چنین برداشتی است که سند همکاری های جامع ایران و چین تنها به عنوان یک سند همکاری در زمینه های اقتصادی، تجاری و سرمایه گذاریهای مشترک محدود باقی نمانده و از آن برداشتهای متفاوت تری شده است. برخی تحلیلگران غربی تفسیری از آن ارایه کرده اند که از آن چه در متن تفاهمنامه وجود دارد فراتر میرود و به نوعی چالش هژمونی دنیای غرب در منطقه جنوب غرب آسیا قلمداد شده است. همچنانکه ازنگاه «آنتونی بلینکن» وزیر امورخارجه آمریکا ، این قرار داد «بزرگترین آزمون ژئوپلیتیک جهان است» چراکه اتحاد راهبردی بین چین و ایران، تمامی تلاشهای آمریکا برای ایجاد یک اتحاد جهانی علیه چین را خنثی میکند.
تنوع برداشتها در این خصوص در حدی است که مهرداد علی پور، تحلیلگر پژوهشکده تحقیقات راهبردی در ایران ، این تفاهم نامه را نشانه ای از «راهبرد گرایش به شرق جمهوری اسلامی ایران به جهت کم اثر کردن تحریم های غرب» ارزیابی کرده وبه همین دلیل این توافق را مثبت ارزیابی کرده است. اینگونه برداشتها اختصاص به تحلیلگران ایرانی ندارد و درسایرکشورها نیز مطرح می شود. چنانکه برخی از کارشناسان غربی هم تقریباً به برداشت کم و بیش مشابهی با آن چه که برخی از صاحبنظران ایرانی داشته اند، رسید اند. «ویلیام فیگوروا» ( William Figueroa) تحلیل گر غربی بر این باور است دامنه تفاهمنامه ایران و چین بسیار فراتر از تجارت و سرمایه گذاری است. وی می گوید: «... این تفاهم نامه از منظر ژئوپلیتیکی، از تداوم هژمونی ایالات متحده آمریکا در منطقه غرب آسیا، جلوگیری میکند...»
برخی از کارشناسان تفاهمنامه ایران و چین را از ابعاد متفاوت تری مورد ارزیابی قرار داده اند و بر این باورند که در صورت عملیاتی شدن کامل این تفاهمنامه که میزان سرمایه گذاری در آن را طی 25 سال آتی تا 400 میلیارد دلار در صنایع نفت، پتروشیمی و خطوط انتقال انرژی، خطوط ارتباطی جاده ای و ریلی دانسته اند، یک نقطه عطف مهم در مناسبات راهبردی ایران و چین خواهد بود.
سی پک و تفاهم نامه ایران و چین چه تاثیری راهبردی بر همگرائی منطقه ای بین ایران، پاکستان، افعانستان و چین خواهد داشت؟ درپاسخ به این سوال باید گفت که تاثیر هر دو پروژه ی سی پک و تفاهمنامه ی ساله ی ایران و چین، در راستای هم، تاثیرات مهمی بر همگرائی بین کشورهای ایران، پاکستان، افغانستان و چین و حتی فراتر از آن در سطح منطقه ای در آسیای مرکزی، غرب آسیا و شمالی آفریقا بویژه در قالب طرح کلان «یک کمربند- یک جاده» برجای خواهد گذاشت.