نسل کشی مسلمانان روهینگیا در میانمار (17) وضعیت بحرانی مسلمانان روهینگیا و دلایل سکوت جهان غرب
-
ویرانی مساجد در میانمار: رویکرد ارتش این کشور
در قسمت هفدهم مقاله نسل کشی مسلمانان روهینگیا در میانمار، وضعیت بحرانی مسلمانان روهینگیا و دلایل سکوت جهان غرب، بررسی خواهد شد.
نگاهی گذرا به موقعیت ژئوپلیتیک، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک کشور میانمار واقع در شرق آسیا، به خوبی نشان می دهد که این کشور درست در همان محلی قرار گرفته است که ساموئل هانتینگتون مبدع جنگ تمدن ها از آن به عنوان نقطه گسل تمدنی یاد کرده است. بدین معنا که میانمار با تنوع جمیعت قومی و مذهبی اش از یک طرف حد فاصل دنیای اسلام و دنیای کنفوسیوسی چین است و از طرف دیگر نقطه گسل و حد فاصل دو تمدن بزرگ اسلامی و دنیای هندوئی- بودائی است.
واقعیت آن است که موقعیت خاص جغرافیایی میانمار از یک طرف علایق دنیای غرب بویژه امریکا را تحریک می کند که از این موقعیت میانمارراه نفوذی در حوزه تمدنی کنفوسیوسی چین باز کند. امریکا از این طریق برای مهار مؤثر چین تلاش می کند، چرا که چین را به عنوان یک رقیب تمدنی لیبرال دموکراسی غرب می داند. از طرف دیگر امریکا با نفوذ در میانمار تلاش می کند که دنیای اسلام را از دنیای هندوئیسم و بودائیسم جدا کند. در واقع میانمار از دید غرب، محل نزاع و گسل اصلی در نگاه جنگ تمدنی است که متفکر آمریکایی، ساموئل هانتینگتون آن را مطرح کرده است.
در واقع کشاکش رقابت های چین و آمریکا و جهان غرب است که تحولات میانمار را رقم می زند. علت اصلی سکوت جهان غرب در ارتباط با کشتار مسلمانان روهینگیا، ملاحظات سیاسی و محاسبه گری های منفعت طلبانه ای است که جهان غرب دارد. جهان غرب از هرگونه اقدامی که سبب شود در میانمار رقابت را به چین ببازد، خودداری می کند. مواضع انفعالی که امریکا و جهان غرب در مورد نسل کشی روهینگیاها دارند، چیزی جز راضی نگاه داشتن ارتش میانمار و قربانی شدن مسلمانان روهینگیا، معنای دیگری ندارد.
اما این تنها موضوعی نیست که جهان غرب را به حالت انفعال در مقابل نسل کشی مسلمانان روهینگیا کشانده است. دنیای غرب سال های زیادی است که ادعای حمایت از حقوق بشر را تبلیغ می کند ولی در عمل، در این باره از معیارهای دوگانه ای پیروی می کند. بدین معنا که هر کجا منافع خاصی وجود داشته باشد، بحث نقض حقوق بشر را به پیش می کشد و خود را مدافع انسان های مطلوم و قربانیان خشونت های دولتی اعلام می کند ولی در جاهایی که منافعی در حمایت از قربانیان جنایات سازمان یافته برای غرب وجود ندارد، در عمل کاری انجام نمی دهد و این فرصت را در اختیار ناقضان حقوق بشر قرار می دهد که به کشتار و تجاوز به حقوق انسان ها ادامه دهند. از اینرو جای تعجب نیست که دولت جو بایدن همان رویکردی را درباره میانمار دنبال می کند که دولت دونالد ترامپ دنبال می کرد.
یکی از کشورهایی که نتایج فاجعه بار این سیاست دوگانه غرب را در آنجا به روشنی می توان ملاحظه کرد، کشور میانمار و قومیت مسلمان روهینگیا است. ملاحظات سیاسی خاص دولت های اروپایی و آمریکا در میانمار، باعث شده است که این کشورها در مقابل نسل کشی روهینگیاها چشم پوشی نمایند. در عین حال تجربه برخورد دوگانه جهان غرب در مناطق بحرانی و کشورهایی که اقلیت های قومی و مذهبی با نوعی نسل کشی روبه رو شده اند، ثابت می کند که در نگاه تبعیض آمیز جهان غرب، جمعیت اقلیت اگر مسیحی در کشوری اسلامی باشد، غرب با کوچک ترین بهانه دست به اقدام می زند، ولی اگر اقلیت مسلمان باشد و اکثریت دارای مذهب دیگر (نظیر میانمار)، ادعای حقوق بشری خود را فدای ملاحظات سیاسی خواهد کرد.
توجیهی که دنیای غرب در این سیاست دوگانه اش در ارتباط با اقلیت مسیحی در کشور با اکثریت اسلامی و اقلیت مسلمان در کشور با اکثریت غیراسلامی می کند، نیز جالب توجه است. بدین معنا که اگر اقلیتی مسلمان در کشوری با اکثریت غیرمسلمان اعم از مسیحی یا هندوئیسم و بودا نظیر میانمار باشد، و مشمول کشتار، تجاوز و اخراج قرار گیرد، دنیای غرب بحث تروریسم و گروه های افراطی اسلامی را پیش می کشد. در واقع غرب با پیش کشیدن اینگونه مباحث ساختگی، خود را از هرگونه دفاع از حقوق اقلیت مسلمان کنار می کشد و به مسئولیت های انسانی خود در دفاع از حقوق اقلیت مسلمان عمل نمی کند.
روشن است که اسلام سیاسی که باعث بیداری اسلامی در دنیای اسلام می شود، از نگاه جهان غرب در مقوله تروریسم و افراطی گری قرار می گیرد. بر همین اساس نیز ارتش میانمار تلاش کرده است که با ادعای نفوذ اسلام سیاسی در میان روهینگیاها، کشتار آنها را توجیه کند. این موضوع نیز بهانه جهان غرب نیز قرار گرفته است که شعار حقوق بشری خود را فراموش کند و نسل کشی مسلمانان روهینگیا را نادیده بگیرد. ظاهراً در نگاه جهان غرب، هرگونه حرکت مطالبانه گرا که مسلمانان در هر کجای جهان انجام دهند، در مقوله تروریسم قرار داده می شود. روهینگیاهای مسلمان میانمار قربانی همین نگاه سیاسی دنیای غرب شده اند.
ترس جهان غرب از اسلام سیاسی و گفتمان انقلابی در جهان اسلام که به لحاظ تمدنی، لیبرالیسم غرب را به پرسش می گیرد، عامل مهمی در سکوت جهان غرب و اتخاذ سیاست های دوگانه است. مسلمانان روهینگیا در میانمار به دلیل آنکه بخشی از دنیای اسلام و با ظرفیت پرسشگری در مقابل لیبرالیسم غرب به حساب می آیند، نادیده گرفته می شوند. جهان غرب در موضع انعفالی نه تنها کشتار مسلمانان روهینگیا و اخراج آنها را تسهیل می کند، بلکه با سکوت خود، ژنرال های ارتش میانمار و نیروهای مذهبی متعصب بودائی را در عمل تشویق به ادامه سیاست نسل کشی روهینگیاها می کند.
در عین حال، سیاست کلی اسلام هراسی که در دنیای غرب وجود دارد، دلیل مهم دیگری است که باعث می شود غرب در مقابل سیاست ژنوساید ارتش و دولت میانمار نتواند موضع بازدارنده و قاطعی در پیش بگیرد. هرگاه سیاست منفعل غرب در قبال کشتار و اخراج مسلمانان روهینگیا را در میانمار با سیاست جهان غرب در حمایت از جریان دموکراسی خواهی وابسته به غرب، مقایسه کنیم عمق فاجعه سیاست های دوگانه جهان غرب را بهتر می توان درک کرد.
در چنین نگاهی در جهان غرب است که کشتار مسلمانان روهینگیا کم ترین انعکاس را در رسانه های غربی پیدا می کند و می توان گفت که افکار عمومی در جهان غرب کمتر از واقعیت هایی که در ایالت آراکان و در ارتباط با مسلمانان روهینگیا می گذرد آگاهی واقعی به دست می آوردند. در یک نگاه کلی تر می توان گفت که ترکیبی از منافع اقتصادی، سیاسی و نظامی امریکا و دنیای غرب در میانمار وجود دارد که عامل مهمی در سکوت غرب در مقابل سیاست های نسل کشی ارتش و نیروهای امنیتی میانمار می باشند.
«ریاض کریم» تحلیلگر سیاسی مستقر در لندن معتقد است: عملیات پاکسازی قومی توسط دولت میانمار علیه مسلمانان روهینگیا، چیزی از سادیسم و دیگر آزاری کمتر ندارد و این پاکسازی قومی مانند کشتار مسلمانان صربرنیتسا است. آنگ سان سوچی مسلمانان روهینگیا را تروریست های بدون هویت می دانست و حاضر نبود ارتش میانمار را به خاطر هدف قراردادن مسلمانان و غیر نظامیان، سرزنش و محکوم کند. وی در ادامه تصریح کرد: این عملیات همه نشانه های قتل عام و نسل کشی صربرنیتسا را داراست. شکنجه هایی که مسلمانان روهینگیا از سوی سربازان دولتی میانمار تحمل می کنند، چیزی جز رفتارهای سادیسمی و مردم آزاری نیست.