جنبش جهانی تحریم رژیم صهیونیستی (1) پیشینه و ریشه های تاریخی جنبش بایکوت و تحریم
در قسمت اول مجموعه مقالات،جنبش جهانی تحریم رژیم صهیونیستی، پیشینه و ریشه های تاریخی جنبش بایکوت و تحریم، بررسی خواهد شد.
هفتادوسه سال از ایجاد رژیم اشغالگر در داخل سرزمینهای فلسطینی میگذرد و در این مدت دولتمردان و نظریهپردازان صهیونیستی همواره این حقیقت را کتمان کردند که رژیم اسرائیل بر مبنای تفسیری خاص از دین و مذهب یهود شکل گرفته و تأسیس آن تنها بر اساس زور بوده و نه حقوق مدنی و بینالمللی. جنبش بایکوت، بخشی از تلاش های شخصیت ها و ملت های آزاده جهان برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین در قبال جنایات رژیم صهیونیستی است.
از منظر تاریخی ریشههای اقدام به تحریم و بایکوت، به مقاومت ایرلندیهای علیه سلطه انگلستان در قرن نوزدهم بازمیگردد. در حقیقت واژۀ «بایکوت» در سالهای ۱۸۸۰ و در جریان جنگ ایرلند وارد زبان انگلیسی شده است، جنگی که در طی آن رعایای ایرلندی بر علیه زمینداران استعمارگر انگلیسی جنگیدند.
بستر تاریخی پیدایش لغت بایکوت به شخصی با نام کاپیتان چارلز کانینگام بایکوت Captain Charles Cunningham Boycott بازمیگردد. وی در سال ۱۸۷۰ م مباشر انگلیسیها در املاک جان کرایتون John Crichton ، بود. بر اساس اسناد، وظیفۀ کاپیتان بایکوت این بود که درآمد زمین ها را از ۳۵ رعیت منطقه گردآوری کند. با این حال بعد از آن که در سپتامبر ۱۸۸۰ تهدید به اخراج چند تن از رعیتها از جانب وی مطرح شد، سایر رعیتها از کارکردن بر روی زمینهای کاپیتان بایکوت خودداری کردند. این اقدام رعایا با حمایت مردم بومی همراه شد و آنها نیز از ارائه سایر خدمات به خانوادۀ بایکوت خودداری کردند.
بدین ترتیب ایرلندیها با طرد مأمور انگلیسیهای استعمارگر و بدون به کار بردن خشونت او را نابود کردند. این به حاشیه راندن و منزوی ساختن مباشرِ انگلیسی که ایرلندیها در دهه ۱۸۸۰ صورت دادند، شیوه کلی سیاست بایکوت را در معنای عام آن نشان میدهد. بایکوتی که در حمایت از مردمی صورت گرفته است که از زمینهای خود محروم شدهاند؛ همچون مورد فلسطین. در واقع در هر سه موردِ ایرلند، آفریقای جنوبی و فلسطین که سیاستهای بایکوت در آنجا ها به کار رفتهاند؛ مردم بومی از زمینهایشان محروم شده بودند و اراضی آنها اشغال شده بود، از همینرو اصول کلی بایکوت را میتوان در چند اصطلاح زمین، مقاومت، آگاهی جمعی و روشهای غیرخشونتطلبانه خلاصه کرد.
گرچه ریشههای ضداستعماری اصطلاح بایکوت ممکن است به تمامی بایکوتها مربوط نباشد، با این حال دربارۀ فلسطین کاملاً مرتبط است. فلسطین، همچون ایرلند و آفریقای جنوبی، قربانی بیرحمی استعمار بریتانیایی بوده است، استعماری که در شخصیت سِر جیمز بالفور Sir James Balfour، تجسم یافته است. در دوم نوامبر 1917 ، بالفور وزیر امور خارجۀ وقت بریتانیا پس از ماهها مذاکره از طرف دولت انگلستان با سازمان جهانی صهیونیسم اعلامیهای منتشر کرد که به اعلامیۀ بالفور شهرت یافت. در این اعلامیه سیاسی و غیر حقوقی تأکید شده بود که دولت انگلستان نسبت به ایجاد یک «مسکن ملی» برای یهودیان در سرزمین فلسطین نظر مثبت دارد و تمامی تلاش خود را برای رسیدن به این هدف به کار خواهد برد.
اعلامیۀ بالفور گرچه ظاهری انساندوستانه و خیرخواهانه داشت؛ اما در حقیقت در چهارچوب معیارهای امپریالیسم و استعمار جای میگرفت و هدف اصلی آن جلب مساعدت صهیونیستها برای حمایت از بریتانیا در میانۀ دو جنگ جهانی به بهای آواره کردن مردم مظلوم فلسطین بود. در آن مقطع اوضاع نامساعد جنگی در اروپا، سبب تلاش بریتانیا برای ایجاد اتحادها و ائتلافهای جدیدی جهت ایجاد فضای حیاتی در نقاط مختلف جهان شد. در جبهۀ روسیه، ائتلاف متحدین در حال شکست بودند و آمریکا هنوز درگیر ورود به جنگهای جهانی در اروپا نشده بود. غرب آسیا تنها نقطۀ امید بود و امپراتوری از هم گسیختۀ عثمانی فرصتی تاریخی برای اعراب منطقه ایجاد کرده بود تا از سلطۀ حاکمان تُرک خود رهایی یابند و همین امر آنان را به انگلستان نزدیک کرد.
انگلستان تصرف بخش وسیعی از بخشهای غرب آسیای سرزمینهای عثمانی را آغاز کرد؛ با این حال، فلسطین را بخشی از دولت مستقل عربی که بیش از آن، قولش را به حکام عرب منطقه داده بود؛ قلمداد نکرد و پس از اعلامیه بالفور، بر اعطای آن سرزمین به صهیونیستها تاکید کرد تا برای حفظ منافع خود تنها وابسته به اعراب نباشد و صهیونیست های ثروتمند نیز شامل این حمایت و وفاداری به غرب شوند. به بیان بهتر، رژیم اسرائیل با هدف تأمین منافع نامشروع کشورها و قدرتهای خارج از منطقه و بر پایۀ زور و اجبار در منطقۀ حیاتی غرب آسیا تاسیس شد و از 1948 تا کنون وظیفۀ تعریف شدۀ این رژیم اشغالگر، پاسداری و حمایت از منافع «دیگران» یعنی کشورهای غربی در غرب آسیا است.
پس از تأسیس رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸م لابیهای صهیونیستی تلاش گستردهای برای مشروعسازی این رژیم کردند و هدفی دیگر را نیز به اهداف قبلی خود افزودند. این هدف تلاش برای زدودن آرمان فلسطین از ذهن مردم و کشورهای جهان بود. فاصلۀ بین سالهای 1917-1948 یعنی جنگ جهانی اول تا اتمام جنگ جهانی دوم را میتوان شروع دورۀ «مقاومت کامل فلسطین» نام نهاد.
در سال 1936 فلسطینیان «جنبش اطاعت نکردن عمومی» را آغاز کردند و این شورش و اعتصاب که 174 روز طول کشید و به قولی طولانیترین اعتصاب عمومی طول تاریخ بود، شامل تمام سازمانها و وسایل ارتباطی اداره شده توسط اعراب میشد. این اعتصاب عمومی سرانجام به امید مذاکره با انگلستان، که البته هیچوقت تحقق نیافت، با دخالت رهبران سازشکار عرب پایان یافت. پس از سال 1948 و پایان قیمومیت انگلستان بر فلسطین، تشکیلات صهیونیسم و دولت نامشروع آن علنی و رسمی شد و فلسطین به دو بخش امنیتی و غیرامنیتی تقسیم شد. 90 درصد اعراب در بخش امنیتی به سر میبردند.
با گذشت زمان و روشن شدن ماهیت رژیم اشغالگر صهیونیستی، انتقادات و مقاومتها وجهۀ جدیتری بهخود گرفت. توجه به لزوم بازپسگیری سرزمینهای اشغالی و توجه به حقوق ملت فلسطین ابتدا در جنبشهای مسلحانه متبلور شد و این امر به ماهیت میلیتاریستی رژیم اشغالگر باز میگشت. طبیعی است که رژیمی که با زور اسلحه اقدام به غصب سرزمینهای دیگران کند؛ از ابتدا با همان اسلحه و مقاومت مسلحانه روبرو شود و این منطبق بر قواعد حقوق بین الملل است. بر همین اساس عمرِ مقاومت مسلحانه در برابر این رژیم از مقاومت مدنی بیشتر بوده و جنبشهای مقاومت و ضداشغالگری نیز قدمت طولانیتری نسبت به جنبشهای مدنی و حقوقی حامی فلسطین دارند.
قطعنامه 3379 مجمع عمومی سازمان ملل در سال1975 م ، رژیم صهیونیسم را نوعی نژادپرستی و تبعیض نژادی خواند و آن را در کنار رژیم آپارتاید افریقای جنوبی قرار داد. این قطعنامۀ بهشدت از سوی رژیم اسرائیل و متحدان غربی آن مورد انتقاد قرار گرفت. این رژیم مدعی شد قطعنامۀ 3379 ضمن توهین به کرامت یهودیان، حاکی از یهودستیزی است و نشاندهنده فقدان حساسیت به هولوکاست است، حال آنکه از نظر مورخان و جهانیان هولوکاست مورد ادعای صهیونیست ها، مجعول و بی پایه است. با ادامۀ فشارهای امریکا و کشورهای غربی، مجمع عمومی سازمان ملل در 16 دسامبر 1991 قطعنامه 3379 را لغو کرد و 12 کشور عربی علیه آن رأی دادند و هفت کشور نیز در رأیگیری شرکت نکردند.
لغو این قطعنامه تاثیری در بهبود افکار عمومی جهانیان نسبت به رژیم آپارتایدی و اشغالگر صهیونیستی نداشت. اقدامات نظیر «جداسازی»، «دیگر سازی»، «رفتار دوگانه»، «شهروندی نابرابر»، «کشیدن دیوار حائل میان جمعیت یک منطقه و ارائه نکردن خدمات یکسان به افراد حاضر در یک واحد جغرافیایی» دلایل اعتراضات ضد آپارتاید بود و رژیم اسرائیل تمامی این اقدامات را علیه فلسطینیان روا داشته است؛ از همین رو و علیرغم انفعال مجامع جهانی، فعالان حقوقبشری نسبت به اقدامات این رژیم با حساسیت بیشتر عمل کردند. در نتیجه، جنبش بایکوت و تحریم رژیم اسرائیل در نهم جولای سال 2005، اعلام موجودیت کرد. روح الله زاد، کارشناس و ژورنالیست حوزه فلسطین در مورد جنبش BDS، می گوید: جنبشی که در سال ۲۰۰۵ میلادی در درون سرزمینهای اشغالی و در میان جامعه فلسطینی با مشارکت ۱۷۱ سازمان فلسطینی آغاز شد، اینک بیش از ۴۰۰ سازمان در سطح بین المللی به آن پیوسته اند و هر روز دامنه فعالیت آن گستردهتر میشود و در ابعاد کیفی نیز دارای تنوع شده است. استقبال از این جنبش تا حدی شتاب گرفته است که صهیونیستها مقابله با آن را یک ضرورت فوری تلقی میکنند. تقریبا همه رهبران سیاسی اسرائیل بر از بین بردن این جنبش متفق القول هستند.