انتشار پژوهش «واکاوی اهداف طرح ناتوی عربی در منطقه غرب آسیا»
پژوهش واکاوی اهداف طرح ناتوی عربی در منطقه غرب آسیا(با تمرکز بر رویکرد رسانهای) در آبان ماه 1396 توسط واحد پژوهش های کاربردی معاونت برون مرزی صدا و سیما منتشر شد.
پژوهش واکاوی اهداف طرح ناتوی عربی در منطقه غرب آسیا به اهتمام واحد پژوهش های کاربردی و توسط دکتر نورالدین اکبری نوشته شده و دکتر حاکم قاسمی استاد دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره)، نظارت علمی آن را بر عهده داشته است.
نگاهی به پیشینه ایده تشکیل ارتش مشترک عربی و علل شکست آنها، تبیین دلائل و اهداف و چگونگی شکل گیری ناتوی عربی در منطقه غرب آسیا، تبیین اهداف بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای بویژه عربستان سعودی و آمریکا از طرح ناتوی عربی، تبیین چالش ها، موانع و چشم انداز طرح ناتوی عربی، واکاوی مبانی فکری آمران و عاملان اجرای طرح ناتوی عربی، تشریح کارکرد ویژه طرح ناتوی عربی برای رژیم صهیونیستی، ارایه بحثی درباره جمهوری اسلامی ایران و طرح ناتوی عربی، از جمله ارکان اصلی این پژوهش را تشکیل می دهند.
در بخشی از این پژوهش می خوانیم:
غرب آسیا همواره در تحولات سیاسی و اتخاذ استراتژی قدرت های بزرگ جهانی از نقش و اهمیت فراوانی برخوردار بوده است. اهمیت روزافزون غرب آسیا به لحاظ استراتژیک و ژئواستراتژیک در دیدگاه ها و استراتژی قدرت های جهانی به ویژه ایالات متحده آمریکا در دهه های گذشته امری آشکار است.
در این میان جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک قدرت منطقهای با پتانسیلهای مؤثر بازیگری در عرصههای بینالمللی، ضمن اثرپذیری از دگرگونیهای روابط بینالملل، به دنبال تاثیرگذاری بر روابط و ساختارهای موجود می باشد. جغرافیای وسیع و متمایز ایران، منابع عظیم انرژی در داخل و اطراف ایران، ترکیب و کیفیت ساختار جمعیتی جوان و مستعد، انسجام ایدئولوژیکی، عمق و گستردگی حوزه نفوذ فرهنگی و تمدنی، صبغه و رویکرد صلح پرورانه، موقعیت منحصر به فرد ژئوپلیتیک با تاثیرات متقابل استراتژیکی بر تحولات منطقهای و سایر مزایای نسبی متعدد از جمله ویژگیهای شاخص ایران در فضای بینالمللی است.
واکنش آمریکا و غرب در مقابل این قدرت نوظهور و شکست های ناشی از سیاست ها وعملکرد آن، تلاش برای جلوگیری از نقش آفرینی مشروع ایران در سطح منطقه و ایجاد مانع در مقابل این کشور در سطح منطقه خلیج فارس و غرب آسیا بوده است، که طیف وسیعی از سیاست ها و اقدامات مداخله جویانه و سلطه طلبانه، نظیر، بلوکه کردن دارایی های ایران، رویداد طبس، پشتیبانی آمریکا از رژیم بعث عراق در جنگ تحمیلی، تحریم فروش جنگ افزار و ممنوعیت صدور تکنولوژی با کاربری های دوگانه، حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس، حمله به هواپیمای مسافربری ایران، کوشش برای منزوی کردن ایران، پیگیری سیاست مهار دوجانبه، زدن اتهاماتی چون پشتیبانی از تروریسم و نقض حقوق بشر و کوشش برای دستیابی به جنگ افزارهای کشتار جمعی و به ویژه جنگ افزار هسته ای، دادن القاب بی اساس به نظام جمهوری اسلامی ایران چون بنیادگرایی افراطی، محور شرارت، و مهم تر از همه صدور قطعنامه های یکجانبه و قطعنامه های شورای امنیت برای تحریم ایران و ... را در بر می گیرد.
در ادامه این روند، دولت آمریکا با همراهی رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی از چند سال پیش با هدف شکل دادن به یک نیروی نظامی عربی در مقابل ایران، پروژه «ناتوی عربی» را کلید زده است. همانگونه که «ناتو» برای مقابله با تهدیدات شوروی سابق به وجود آمد، هدف اصلی این سازمان نیز به زعم آنان مقابله با خطری به نام ایران است. تلفیق نیروهای هوایی و دریایی کشورهای عربی با یکدیگر و تجهیز آنها به سامانههای تسلیحاتی و نظامی آمریکا و نیز ادغام نیروهای گشتی هوایی و دریایی و سپر دفاع موشکی در این طرح، به کشورهای عربی پیشنهاد شده است. هدف از این پیمان نظامی، ایجاد همبستگی بین کشورهای مرتجع عربی در برابر ایران و جلوگیری از توسعه روزافزون قدرت محور مقاومت و افزایش محبوبیت ایران اسلامی در میان افکار عمومی می باشد.
طرح تشکیل ارتش مشترك عربی بیش از آن که ناشی از نیاز جهان عرب براي مقابله با تهدیدهاي خارجی باشد، بیشتر ناشی از طرح هاي بلندپروازانه کشورهاي عربستان سعودی و مصر برای سرپوش گذاشتن بر روی شکست های خود در منطقه است.
همچنین در بخشی از چکیده پژوهش «واکاوی ناتوی عربی در منطقه غرب آسیا» آمده است:
این پژوهش با استفاده از روش توصیفی و تحلیلی در ۷ فصل سازمان دهی شده است. فصل اول شامل کلیات پژوهش است. در فصل دوم با عنوان تاریخچه ایده و طرح های تشکیل ارتش مشترک عربی و علل شکست آنها با بررسی و تشریح نمونه هاي بارز قراردادها و پیمان هایی را كه كشورهای منطقه به دليل ناپايداري امنيت منطقه اي با كشورهاي خارج از منطقه تنظيم كرده اند، ازجمله اتحادیه عرب، جمهوری متحده عربی، شورای همکاری خلیج فارس، شورای همکاری عرب و ارتش مشترک عربی اشاره شده و نیز علل شکست و ناکامی هریک از آنها بررسی می شود و معتقد است که بیشتر طرح هایی که برای امنیت منطقه ای از طرف کشورهای عربی ارائه شده است، طرح های کار آمدی نبوده اند.
فصل سوم، با عنوان مبانی فکری ماهیت کارگزاران عاملان اجرای طرح ناتوی عربی، ضمن اشاره به مبانی فکری و ماهیت این طرح، ایجاد ایده ناتوی عربی را ناشی از تلاقی اهداف و منافع ائتلاف مرتجع عربی محافظه کار، رژیم صهیونیستی و آمریکا در غرب آسیا می داند، که این ائتلاف را می توان «چرخ پره ای» نامید، بدان معنا که ایالات متحده به مثابه چرخ و محور ائتلاف عمل می کند و رژیم های مرتجع عربی و رژیم صهیونیستی با همراهی آن به پره های این ائتلاف شکل می دهند و سعی در موازنه گری در برابر ایران دارند.
فصل چهارم، اهداف عاملان و کارگزاران طرح ناتوی عربی، ازجمله اهداف عربستان سعودی را مطرح می کند و معتقد است که این اهداف در یک ذهنیت جدید که متاثر از شرایط داخلی، منطقهای و بینالمللی است که باعث اجماعسازی و اقناع سازی دیگر بازیگران عربی برای کاهش یا قطع روابط با ایران بوده شکل گرفته است. توجه به احیای هویت عربی، ایجاد همگرایی سیاسی با محوریت عربیسم، طفره رفتن از مشکلات اقتصادی و سیاسی داخلی و نسبت دادن آنها به مسائل منطقه ای، منحرف کردن افکار عمومی، برجسته کردن موقعیت عربستان سعودی به عنوان یک قدرت کلیدی در منطقه، ترویج شیعه هراسی و ایران هراسی، مقابله با اعتراض ها و انقلاب های داخلی، حفاظت از حکومت های خانوادگی و سلطنتی، مداخله در امور داخلی کشورها به بهانه مقابله با تروریسم و مقابله با نفوذ ایران را از مهمترین اهداف عربستان سعودی در ایجاد ناتوی عربی بر می شمارد.
این فصل همچنین اهداف آمریکا، رژیم صهیونیستی، انگلستان و سایر دولت های مرتجع عربی و نیز موضع گیری کشورهای ترکیه و مصر در مورد طرح ناتوی عربی را بررسی می کند. در مجموع از دلایل و اهداف اصلی ایجاد ناتوی عربی را مهار نقش و نفوذ ایران در منطقه، عادی سازی روابط رژیم صهیوبیستی با کشورهای منطقه و تامین امنیت رژیم صهیوبیستی، ایجاد بازار فروش تسلیحات نظامی، تسلط برمنابع نفتی منطقه و ایجاد ضرورت عرضه نفت ارزان و ... می داند.
فصل پنجم، با عنوان جمهوری اسلامی ایران و طرح ناتوی عربی، با بحثی در باب ضرورت خودداری از دوقطبی کردن کارکرد ناتوی عربی، پیشنهاد ایران برای ایجاد ترتیبات امنیت جمعی در غرب آسیا را « امنیت جمعی تکثرا گرا» متاثر از نظریه «دویچ »می داند. ضمن تشریح، معرفی و ارائه راهکارهای مناسبی برای تحقق جامعه امنیتی تکثرگرا نتایج حاصل از حاکم شدن و برقراری این گونه ترتیبات امنیتی در منطقه را كمك به حل و فصل اختلافات ارضي و مرزي، خارج شدن قدرتهاي فرامنطقه اي ازمنطقه، برقراري روابط قابل قبول اقتصادي بين كشورهاي منطقه، تضمين امنيت تنگه هرمز، افزايش قدرت كشورهاي منطقه بر سر قيمت گذاري نفت و گاز، همكاري كشورهاي منطقه در زمينة مهار تروريسم، كاهش هزينه هاي نظامي، انتقال تجربيات مردم سالاري ديني به كشورهاي منطقه و ارتقاي وزن ژئوپليتيكي كشورها می داند.
بخش دوم این فصل توصیه های راهبردی را مطرح می کند و معتقد است که هر گونه هيجان در رفتار استراتژيك به ناپايداري امنيتي می انجامد، لذا باید کشورهای منطقه بر پایه واقعگرایی و انتخاب عقلانی و حذف تبلیغات هیجانی علیه یکدیگر، ساختاری جدید را برای اعتمادسازی طراحی کنند.
فصل ششم، چالش ها و موانع پیش روی طرح ناتوی عربی را تنش و اختلاف بین کشورهای عربی از جمله عربستان سعودی و قطر، عربستان سعودی و مصر و ترکیه و بی اعتمادی نسبت به یکدیگر، مداخلات خارجی به ویژه حضور نیروهای بیگانه در منطقه، وجود مشكلات ساختاري از قبيل عدم يكپارچگي و نيز ضعف ساختاري برخي كشورهاي منطقه و وابستگي آنها به كشورهاي قدرتمند خارج از منطقه، ضعيف بودن كشورها در تأثيرگذاري بر سياست هاي بين المللي، فعال نبودن مشاركت دولت ها در تـأمـين امنيت منطقه، وجود اختلاف هاي شديد ایدئولوژیکی از جمله تقابل اخوانی ها با سلفی ها، بي اعتمادي كشـورهاي منطقـه نسبت به سياست هاي دولت هاي ديگر، دخالت عوامل بيگانه در طول ساليان گذشـته و...تشکیل می دهند.
بنابراین تشکیل چنین نیرویی با موانع متعددی مواجه است که تعدادی از آنها عبارتند از: نبود تهدید مشترک مورد توافق میان اعضاء، نارضایتی برخی کشورهای عربی از سلطه عربستان سعودی بر این ائتلاف و مخالفت با ایده اتحاد نظامی با دیگر کشورها، تجربه شکست خورده سال های قبل کشورهای عربی خلیج فارس برای تشکیل پیمان های نظامی چندجانبه، عدم برخورداری کشورهای عربی از نگاه های مشترک و واحد نسبت به یکدیگر، عدم وجود زیرساخت های لازم انسانی در کشورهای عربی برای تشکیل یک ارتش منسجم، متحد و کارآمد در جهت ایفای نقش در تحولات منطقه، دشواری تعریف مورد اجماع از تهدیدات مشترک نظیر تروریسم (نظیر اختلاف در خصوص اخوان المسلمین یا حزب الله)، واگرایی دیدگاههای کشورهای عربی و اختلاف نظر در مسائل مختلف منطقه ای از جمله یمن، سوریه، لبنان و لیبی، اعتماد اندک میان اعراب به واسطة حافظه تاریخی ناشی از ناکارآمدی اینگونه توافقات میان اعضای متعدد، فرهنگ سیاسی و امنیتی ویژه اعراب، اختلافات عملیاتی در خصوص فرماندهی و ترکیب نیروها، آماده نبودن زیرساخت های عملیات مشترک و ابهام در ماموریت و نبود اهداف و نگرش امنیتی مشترک منطقه ای در بین کشورهای عربی.
لذا وجود این موانع و مشکلات اساسی، ساختاری و زیربنایی امکان تحقق ایده ناتوی عربی را تضعیف می کند و طرح ارتش مشترك عربی حتی در صورت تشکیل به دلایل ذکر شده از یک نیروی نمادین و بی اثر فراتر نخواهد رفت.
فصل هفتم، به عنوان فصل پایانی به جمع بندی، نتیجه گیری، چشم انداز طرح ناتوی عربی و ارائه پیشنهاد های رسانه ای می پردازد و تاکید می کند چنین ارتشی حتی در صورت تشکیل شدن، بیش از آن که در راستاي تضمین امنیت کشورهاي عربی باشد بیشتر براي سرکوب جنبش هاي عربی به کار خواهد رفت، امري که اقبال مردمی را از آن سلب می کند. لذا ناتوی عربی در صورت تشکیل، در حوزه عملیاتی دو محور خواهد داشت: 1. همکاری با ناتوی غربی 2. مداخله در امور داخلی کشورهای عضو برای سرکوب رفتارهای اعتراضی.