پژوهش "بررسی پدیده داعش در افغانستان و پاکستان" در دی ماه سال جاری توسط واحد پژوهش‌های کاربردی برون مرزی منتشر شد.

در بخشی از این پژوهش آمده است:

    تمامی شواهد و نشانه‌ها حکایت از آن دارند که داعش پروژه‌ی مشترک غربی، عربی و عبری است. ورود داعش در جنگهای استخباراتی و هماهنگی با منافع قدرت‌های جهانی و رژیم‌های مرتجع مانند آمریکا و عربستان سعودی و استفاده از خاک افغانستان و پاکستان به عنوان سکوی پرش به آسیای مرکزی، هندوستان، چین و روسیه مطرح است. در نگاه داعش به شرق دنیای اسلام، افغانستان و پاکستان جایگاه مهمی دارند. این جایگاه  از ابعاد جغرافیایی، ساختاری، انسانی، ایدئولوژیک، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی حائز اهمیت است.

الف: افغانستان

جغرافیا:

افغانستان در منطقه ای جغرافیائی قرار دارد که بصورت پل ارتباطی آسیای مرکزی و شبه قاره هند از یک طرف و همسایگی با چین و ایران از طرف دیگر، مکانی ایده ال برای هر گروهی می تواند باشد. گذشته از این، موقعیت جغرافیای کوهستانی افغانستان با دره های سرسبز به ویژه مناطقی از هندوکش مناسب ترین مکان ها برای گروه های تندرو است که ناچارند به مدت طولانی در جنگ و ستیز با حکومت ها باشند. لذا برای گروهی که بخواهد مبارزه کند امکان زیست در این مناطق کمک شایان توجهی برای استقرار، مقاومت در شرایط دشوار و سازماندهی، آموزش و تربیت نیروی انسانی فراهم می آورد.

نگاهی گذرا به همسایگی افغانستان با آسیای مرکزی نیز جاذبه این کشور برای داعش را دوچندان می کند. در چنین نگاهی دره فرغانه از اهمیت خاصی برای هر گروه چریکی برخوردار می شود. در سال 1912م/1291ش یک مبلغ وهابی بنام شیخ شارع از مدینه عربستان سعودی به فرغانه آمد و در آنجا مدرسه ای تأسیس کرد تا به تبلیغ وهابیت بپردازد. این مدرسه و مدارس وابسته به آن بعدها بوسیله طرفداران و شاگردانش گسترش یافت و تفکر وهابی از همین مدارس به طرف پاکستان و افغانستان روانه شد. شواهد موجود حاکی است که افرادی که از این مدارس بیرون آمدند و به وهابیت گرایش یافته بودند، در میان قبایل به تبلیغ پرداختند و تعدادی از قبایل را با خود همراه کردند. داعش نمی تواند این سابقه را نادیده بگیرد. موقعیت خاص دره فرغانه بین تاجیکستان، ازبکستان و قرقیزستان و وجود گرایش های افراطی مذهبی در آن که محل استقرار چندین گروه از جمله تحریک اسلامی ازبکستان، حزب التحریر و.... می باشد برای اهداف راهبردی داعش در آسیای مرکزی بسیار مهم است .

زمینه های اجتماعی و ساختاری:

واقعیت آن است که جامعه افغان، جامعه ای به غایت متنوع و از قبایل و طوایف مختلف تشکیل شده است. قبایلی عمدتاً رقیب که همواره از شکل گیری یک دولت و حکومت قدرتمند مرکزی که بتواند جامعه را به طرف یکپارچگی و سازماندهی یک دولت- ملت هدایت کند جلوگیری کرده است. در نگاه به شرایط خاص افغانستان که می تواند نفوذ داعش را تسهیل کند می توان به ضعف های ساختاری قدرت در این کشور اشاره کرد و هم به رگه هائی از تمایل جامعه به پذیرش اندیشه های افراطی توجه نمود. داعش می کوشد از همین شرایط بهره برداری کند و به جذب نیرو در داخل افغانستان بپردازد. بی‌سوادی، فقر، شکاف های عمیق اجتماعی، بی ثباتی سیاسی و فساد همه دست به دست هم داده اند و فضا را برای نفوذ نیروهای ضد حکومتی مساعد ساخته اند. داعش با توجه به بروز ضعف و تجزیه در گروه طالبان پس از اعلام مرگ ملامحمد عمر رهبر امارت اسلامی افغانستان، برای سوء استفاده از این فضا تلاش می کند.

      ایدئولوژیک:

در افغانستان جریان افراط گرای مذهبی جاذبه های ایدئولوژیک خاص خود را دارد. خشونت در بخشی از فرهنگ بومی قبایلی افغانستان امر ناشناخته ای نیست و ساختار اجتماعی و شرایط محیطی، تضادهای قبایلی همواره از طریق بروز خشونت قابلیت حل و فصل پیدا کرده اند. از آن جا که داعش به خشونت رنگ و لعاب مذهبی و ایدئولوژیک داده است، این احتمال را نباید نادیده گرفت که در قبایل افغان و مناطق غیر شهری و دوردست بی سواد و ناآگاه، توجیه مذهبی خشونت با ذهنیت مردم ساده دل در یک جهت قرار گرفته و پذیرفتنی تر شود.

      اقتصادی:

از منظر افتصادی بنظر می رسد که داعش به دو دلیل مشخص تر امیدوار به گسترش نفوذ خود در افغانستان باشد. یکی موضوع مواد مخدر و دیگری معادن گسترده در این کشور است. در عین حال باید توجه داشت که منابع مالی خاورمیانه‌ای داعش با این خطر روبه رو است که دولت های مرکزی عراق و سوریه دیر یا زود منابع نفتی خود را پس بگیرند. در چنین زمانی منابع زیرزمینی افغانستان و مواد مخدر این کشور از اهمیت بیشتری برای داعش برخوردار خواهد شد. دقیقاً به همین دلیل است که داعش در اولین حضور تأیید نشده‌اش در افغانستان به هلمند علاقه مند است جائی که حدود نود درصد کشت خشخاش افغانستان در آن متمرکز است.

ب: پاکستان

      زمینه های نفوذ داعش در پاکستان به عنوان کشوری با جمعیت بالغ بر 190 میلیون نفر هر چند در بخش هائی، شباهت هائی با افغانستان دارند ولی از جهات دیگری تفاوت هائی وجود دارد:

جغرافیایی

      از نقطه نظر جغرافیائی جاذبه پاکستان برای داعش در دو بخش شمال و شرق از اهمیت بالاتری برخوردار است هرچند که ایالت بلوچستان و سند بدلیل دسترسی به دریا از نظر داعش بدور نمانده اند. واقعیت آن است که مناطق آزاد قبایلی مانند دره «سوات» پاکستان بدلیل دره های عمیق قابل زیست، گذرگاهها بطرف چین از طریق قره قروم و هندوستان از طریق کشمیر، گیلگیت و بلتستان مناسب ترین محیط جغرافیائی برای زمان های حساس است که تروریست های داعش می توانند حملات نظامی دولت ها را تحمل و از آن جان سالم به در برند.

گروه های رادیکال و تروریستی

      در پاکستان گروههای رادیکال و تروریستی متعددی وجود دارند که مهم ترین آنها تحریک طالبان پاکستان، سپاه صحابه، لشکر جنگوی، جندا.... و دهها گروه شبیه آنها هستند که به لحاظ فکری و ایدئولوژیکی با داعش نزدیک می باشند. هر چند داعش با توجه به قدرت نظامی ارتش پاکستان علی القاعده نباید بصورت خطرناکی بتواند لااقل در کوتاه مدت امنیت ملی این کشور را با خطرات جدی روبه رو سازد اما نفوذ داعش در پاکستان از این ظرفیت برخوردار خواهد بود که با جذب گروههای رادیکال و تروریستی برای استقرار کامل امنیت در پاکستان مشکل آفرینی کند.

تکنولوژی هسته‌ای

      موضوع مهم دیگر که پاکستان را برای داعش از جاذبه بالائی برخوردار می کند تکنولوژی هسته ای این کشور است. البته با توجه به کنترل تأسیسات هسته ای پاکستان توسط افسران ارتش، این موضوع بسیار بعید به نظر می رسد و بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد کمااینکه بن لادن نیز این ادعاها را مطرح نموده بود.

در کنار جاذبه های افغانستان و پاکستان برای داعش، یکسری موانع داخلی در این دو کشور و نیز موانع منطقه ای و بین المللی وجود دارد که حضور داعش در این دو کشور را مختل می‌کند. احتمالاً به همین دلایل است که افغانستان و پاکستان در پروژه داعش به عنوان معبر و گذرگاه در نظر گرفته شده اند چنانکه حداقل در مراحل اولیه هنوز داعش علیرغم تلاش هایش نتوانسته است پایگاه قابل اتکائی در این دو کشور بدست بیاورد.

موانع داخلی حضور داعش در افغانستان و پاکستان

می توان با اندکی تسامح موانع حضور داعش در افغانستان و پاکستان را یکی در نظر گرفت هر چند که این موانع بیشتر در افغانستان و کمتر در پاکستان می‌توانند مصداق های خود را بیابند. این گونه موانع را در جهت های متفاوت می توان به این شکل خلاصه کرد:

1-    موانع فرهنگی

2-    موانع ایدئولوژیک مکتبی

3-    موانع ناشی از تضاد منافع و قدرت میان طالبان القاعده ونیروهای دولتی

1-   موانع فرهنگی

مردم افغانستان بصورت عام و قبایل پشتون به صورت خاص از روحیه بی اعتمادی به بیگانگان، بیگانه ستیزی و غیرت ناموسی بالائی برخوردارند. این موضوع در طول تاریخ بارها تجربه شده است مانند شکست خوردن قوای انگلیس، شوروی کمونیستی و آمریکا. افغانستان در واقع محلی است که نیروهای خارجی می توانند وارد آن شوند ولی در این منطقه نمی توانند دوام بیاورند. در پاکستان نیز وضعیت کم و بیش شبیه افغانستان است.

      2-  موانع ایدئولوژیکی و مکتبی

ایدئولوژی داعش برگرفته از وهابیت به اصطلاح جهادی- تکفیری است اما ایدئولوژی گروههای رادیکال در افغانستان و پاکستان از مکتب دیوبندی و حنفی سرچشمه می گیرد که تنها در امر جهاد با مکتب وهابیت به اصطلاح جهادی- تکفیری وحدت نظر دارد و در بسیاری از موارد دیگر تفکری محلی‌گرا است و از سنخیت با مکتب جهانگرای داعش برخوردار نیست.  

3- موانع ناشی از تضاد منافع و قدرت

به لحاظ نظری سه جریان در افغانستان می توانند بر سر کسب و حفظ قدرت در مقابل داعش که قدرت آنها را تهدید می کند دست به مقاومت بزنند. مقاومت می تواند طیف وسیعی را دربرگیرد از مقاومت فرهنگی گرفته تا وارد جنگ مسلحانه شدن را شامل شود. این سه جریان عبارتند از:

1-    دولت و ارتش افغانستان

2-    گروه طالبان

3-    شبکه القاعده

موانع منطقه‌ای و بین‌المللی

با توجه به تهدیداتی که داعش بر امنیت ملی کشورهای منطقه و فرامنطقه می‌تواند بگذارد، این احتمال وجود دارد که در افغانستان در ارتباط با داعش در آینده‌ای نه چندان دور شاهد ائتلافی منطقه ای هرچند نانوشته بین چین، روسیه، ایران و هند علیه ائتلاف غربی، عربی، عبری و داعش و سازمانهای وابسته اش باشیم. اگر چنین ائتلافی از مخالفان داعش شکل بگیرد بدون شک بزرگترین مانع نفوذ داعش خواهد بود  و در دراز مدت بقیه کشورهای نزدیک و دور را با خود همراه خواهد ساخت.

مرداد ۰۷, ۱۳۹۷ ۰۹:۲۱ Asia/Tehran