انتشار پژوهش معادله و ساختار جدید قدرت در خاورمیانه بعد از افول نقش عربستان

پژوهش " معادله و ساختار جدید قدرت در خاورمیانه بعد از افول نقش عربستان" دردی ماه سال جاری توسط واحد پژوهش های کاربردی منتشر شد .

در مقدمه این پژوهش می خوانیم :

در دوران گذار نظام بین‏ الملل منطقه و منطقه‏ گرایی دارای جایگاه ویژه‏ ای است. گرچه منشور ملل متحد شورای امنیت را مسئول نظم و امنیت جهانی معرفی کرده است؛ اما در منشور ترتیبات امنیتی منطقه‌ای نیز پیش‏ بینی شده است. منطقه خاورمیانه شاید پر اهمیت‏ ترین و حساس‏‎ترین منطقه در جهان باشد که از جهات گوناگونی هم برای بازیگران منطقه‏ ای و هم برای بازیگران فرامنطقه‏ ای دارای نقش و اهمیت ویژه‏ ای است. این منطقه از دیرباز مورد توجه قدرت‏های بزرگ بوده و پس از کشف نفت و انرژی این اهمیت بیشتر شده است. اما جدای از موقعیت ژئواکونومیک منطقه، ترتیبات امنیتی و ساختار قدرت در آن همیشه مطمح نظر بازیگران بوده است. در دوران جنگ سرد معمولاً ساختار موازنه‏ ای و دوقطبی بر منطقه خاورمیانه حاکم بود و قدرتی مسلط و هژمون بر منطقه حاکم نبود. اما پس از جنگ‌های 1991 و 2003 خلیج فارس، کم‏ کم نشان از تغییراتی در ترتیبات امنیتی منطقه‏ ای مشاهده می‌شد. این تغییرات به دلایل گوناگونی در حال رخ دادن است.

اولین دلیل آن ساختار داخلی قدرت موازنه‏ گر جمهوری اسلامی ایران یعنی عربستان است. عربستان سعودی که در سال 1932 از سلطه انگلستان خارج شده و استقلال يافت و با عنوان «پادشاهی عربستان سعودی» اعلام وجود کرده؛ داراي رژيم سلطنتي است كه قدرت كامل را در اختيار شاه قرار مي‏ دهد. شاه از سوي شوراي سلطنتي مركب از شاهزادگان و افراد خانواده سلطنتي انتخاب مي‏ شود كه نسبت به آن نيز داراي مسئوليت است.در این کشور مردم کم‌ترین نقشی در تعیین پادشاه وحتی دیگر مسئولین کشوری ندارند .

ساموئل هانتینگتون معتقد است که پادشاه به سختی می‏ تواند مانع از تحقق رویای پیشرفت اجتماعی مردم خود بشود. او برای تسهیل توسعه در این راستا باید دستگاه دولتی را تقویت کند. طولی نمی‌کشد که این اقدام به ناچار مواجهه وی با معمای جدیدی را سبب خواهد شد: از یک طرف، باید خواسته‌های «طبقه متوسط جدید» را برآورده کند؛ طبقه اجتماعی که محصول نوسازی است و متخصصان مدرن نظیر مهندسان، معلمان و پزشکان را در برمی‏ گیرد؛ و از سوی دیگر هم‏زمان باید پایگاه سنتی قدرت خود را میان زمین‌داران بزرگ، رؤسای قبایل و بازرگانان ثروتمند حفظ کند. به گفته هانتینگتون، طبقه متوسط جدید، دیر یا زود در پی کسب قدرت سیاسی برخواهد آمد. اگر پادشاه این خواسته را برآورده کند، به پایگاه حمایتی سنتی خود لطمه خواهد زد؛ اما اگر از پذیرش خواسته‌های طبقه متوسط جدید خودداری کند، در معرض خطر سرنگونی از راه انقلاب قرار خواهد گرفت. لذا عربستان سعودی با این مشکل به طور جد دست به گریبان است.

مشکل دوم عربستان مربوط به رقابت‏های منطقه‏ ای است. لذا علاوه بر ساختار داخلی حکومت عربستان که فرصت ایفای نقش موازنه‏ ای را از پادشاهی سعودی تا حدود زیادی سلب نموده، سرنگونی دشمنان ایران اسلامی یعنی طالبان و رژیم بعث در عراق باعث شده که وسعت بازیگری ایران افزایش و قدرت موازنه‏ گری عربستان سعودی کاهش یابد. عربستان سعودی ایران را رقیب جدی و اصلی خود در منطقه می‏ داند. یکی از مشاوران خانواده سلطنتی نگرانی‌های عربستان را این‌گونه ادعا می‌کند: «شیعیان در پی بازتولید سلسله صفوی، یا به عبارت دیگر، تشکیل هلال شیعی از پاکستان به ایران، عراق و لبنان و در نهایت به عربستان سعودی هستند. آنها به خوبی می‏دانند که زمان به نفع آنهاست؛ ایرانی‏ها آماده حمایت از برادران شیعه خود در کشور همسایه‏ اند.» لذا همواره مقامات عربستانی این نگرانی را دارند که قدرتی با محوریت ایران در منطقه شکل بگیرد که بازنده اصلی آن عربستان سعودی و هم‏پیمانان این کشور باشند.

دیوید لانگ مولف کتاب پادشاهی عربستان سعودی استدلال می‌کند که خاندان آل‏ سعود به «سندرم محاصره» مبتلا شده‌اند؛ این سندرمی که نوعی احساس ناامنی شدید است که بر محاصره کشور منزوی عربستان در میان قدرت‌های نظامی قوی‏تر مبتنی است. میان قلمرو جغرافیایی عربستان سعودی و میزان جمعیت آن توازن بنیادینی وجود ندارد. این پادشاهی، سرزمینی به اندازه دو سوم وسعت هند و چهار برابر وسعت فرانسه را در کنترل خود دارد؛ اما از نظر میزان جمعیت در مقابل همسایگان پرجمعیت خود همچون ایران، مصر و عراق قرار می‌گیرد.

مشکل سوم عربستان جهت ایفای نقش خود در منطقه، ترس این کشور از کاهش نقش و بازی‏گری‏اش برای قدرت‌های جهانی به دلایل گوناگون از جمله کاهش وابستگی به نفت این کشور است. این کشور با ظرفیت تولیدی 10/2 میلیون بشکه در روز جزء یکی از تولید کنندگان بزرگ نفت در دنیاست، و روزانه بیش از 7/5 میلیون بشکه نفت به خارج صادر می‏ کند. لذا آنچه در کشور عربستان تعيين کننده و جهت دهنده حرکت اقتصادي به شمار مي­ آيد و قادر است چهره جامعه را دگرگون نمايد، نفت است. در اين کشور دلارهاي نفتي محور جهت گیری‌های اقتصادي‏– سياسي است. قدرت‏های بزرگ هم به دنبال جایگزین کردن نفت دیگر مناطق به جای نفت منطقه خلیج فارس هستند و هم این امکان وجود دارد که نفت دیگر کشورهای منطقه خلیج فارس و خاورمیانه جایگزین نفت عربستان سعودی شود.

همچنین روابط نزدیک با غرب برای عربستان سعودی حکم شمشیری دو لبه را دارد؛ زیرا رشد احساسات ضد غربی در این کشور از دیگر کشورها بیشتر است؛ برای نمونه، در نظرسنجی مؤسسه آمریکایی عرب در سال 2006، تنها تصور 12درصد پاسخ دهندگان عربستانی از ایالات متحده خوب بود و 82 درصد آنها دیدگاه خوبی درباره آمریکا نداشتند. اسلام‌گراهای مخالف آل‏ سعود بارها از اتحاد منفور عربستان با آمریکایی‌ها برای ایجاد اتحاد میان مردم و حمله به مشروعیت این نظام سلطنتی استفاده کرده‌اند. لذا به نظر می‌رسد که مناسبات به ظاهر استوار ریاض و واشنگتن به همان اندازه که موجب ثبات شده، بی‌ثباتی را نیز به همراه آورده است. لبه دیگر این شمشیر افزایش تنفر نسبت به سیستم‏های دیکتاتوری نزد افکار عمومی مردمان کشورهای غربی است.

ایالات متحده در دهه گذشته میلادی با مطرح نمودن طرح «خاورمیانه بزرگ» به دنبال ایجاد تغییراتی هدفمند و کنترل شده در عربستان سعودی و برخی دیگر از کشورهای منطقه بود. این طرح که اول بار در اواخر سال 2003 میلادی از جانب آمریکا و کشورهای عضو گروه8 به منظور ترویج اصلاحات سیاسی و اقتصادی در منطقه مطرح شد. ظاهراً بهانه این طرح گزارش‏هایی بوده که در چند سال پیش از آن توسط برخی سازمان‏های جهانی مانند بانک جهانی و سازمان ملل متحد درباره جهان عرب و خاورمیانه منتشر شده بود. گزارش «اشتغال، رشد، و حکومت در خاورمیانه و شمال آفریقا» که در سال 2004 توسط بانک جهانی منتشر شد و یا گزارش «توسعه انسانی اعراب» که به سفارش سازمان ملل متحد تهیه شد و در سال 2002 انتشار یافت، نیز بر مفاد طرح مذکور تأکید می‏ ورزید. همه این گزارش‏ها وضعیت منطقه را از نظر مشارکت سیاسی، توسعه منطقه‏ ای و اشتغال، نوع حکمرانی، جایگاه زنان و اقلیت‌ها در جامعه نامطلوب می‏ دانستند. کل طرح بر این فرض استوار بود که عدم توجه غرب به نبود مردم سالاری و آزادی در خاورمیانه طی شصت سال گذشته موجب افزایش تهدیدات امنیتی برای سایر کشورهای جهان، به خصوص کشورهای غربی، شده است. این دیدگاه با اقبال روز افزون در آمریکا مواجه شد و بسیاری از سیاست‏مداران آن کشور اعم از دموکرات و جمهوری‌خواه به این نتیجه رسیدند که نزدیکی دولت آمریکا به رژیم‏های خودکامه مانند عربستان و مصر به منظور حفظ ثبات و تضمین جریان نفت اشتباهی بوده است که باید جبران کرد. طرح خاورمیانه بزرگ که توسط کارشناسان سازمان‌های پژوهشی آمریکا تدوین و مورد تأیید دولت آن کشور قرار گرفته بود، در برگیرندۀ ابعاد و اهداف سیاسی و اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در قبال کشورهای خاورمیانه، به ویژه کشورهای عربی این منطقه بود.  اما اين طرح به سرانجام مورد نظر غرب نرسيد و نتوانست اجرايي شود و غرب نگران از حاكم شدن مردم بر سرنوشت خويش باز هم از حاكمان خودکامه منطقه حمايت نمود. گرچه در آن برهه زمانی یعنی سال‌های اول سده بیست و یکم میلادی پادشاهی سعودی توانست به علت به هم خوردن احتمالی «موازنه قدرت» منطقه به ضرر خویش و حامیان غربی‌اش و به سود گروه مقاومت از پس لرزه‏ های طرح خاورمیانه به سلامت عبور کند، ‌اما بار دیگر تحولاتی در منطقه شکل گرفت که پایه‏ های حکومت‏های دیکتاتور را با لرزش مواجه نموده است.

پس از خودسوزی جوان تونسی در دسامبر 2010 و شکل‏ گیری موج جدیدی در منطقه با عنوان بیداری اسلامی ، بار دیگر دولتمردان سعودی نگران وضعیت خویش هستند. دومینوی دموکراسی که در منطقه به راه افتاده، یکی پس از دیگری حُکام دیکتاتور منطقه را سرنگون می‌کند. از نظر بسیاری از کارشناسان مستقل ، عربستان سعودی که خود را بازنده تحولات منطقه پس از بیداری اسلامی می‌داند ، در پی گسترش تروریسم تکفیری در منطقه به منظور جبران خسارت خویش برآمده است؛ لذا حمایت از تروریسم و گروه‌های تروریستی از نظر دولتمردان سعودی به منظور جبران کاهش نقش این کشور در بازیگری منطقه‌ای است. به این مجموعه باید به تحرکات عربستان برای کاهش جهانی قیمت نفت اشاره کرد.

در نهایت اینکه پس از شکل‌گیری بیداری اسلامی، ترتیبات امنیتی منطقه‌ای نیز دچار تغییر و تحولاتی شده که دیگر ساختار و معادله قدرت در منطقه همچون گذشته نخواهد است.

ا در مجموع می‏توان گفت که منطقه در حال طی نمودن دوران گذار خویش است و در ترتیبات امنیتی جدید به احتمال فراوان ساختار دوقطبی همچون دوران جنگ سرد کمرنگ ‏تر خواهد شد و شکل‏ گیری «قدرت محور» به واقعیت نزدیک‏تر است.

لذا نوشتار پیش روی به دنبال آن است که معادله و ساختار جدید قدرت در منطقه خاورمیانه را مورد بررسی و کنکاش قرار دهد و به این پرسش پاسخ دهد این معادله و ساختار بعد از افول نقش عربستان چگونه خواهد بود و علل و عوامل اصلی افول قدرت عربستان سعودی در منطقه کدام‌اند؟

کلیدواژگان:

 عربستان سعودی، معادله جدید قدرت، قدرت واحد، دیپلماسی رسانه‌ای ، بیداری اسلامی .

 

 پرسش‌هاي اصلي و فرعي:

پرسش اصلی: معادله و ساختار جدید قدرت در خاورمیانه بعد از افول نقش عربستان چگونه خواهد بود؟

پرسش‌های فرعی:

1-     عربستان سعودی چه جایگاه و وزنی در معادلات قدرت منطقه ‏ای در چند دهه گذشته داشته و جایگاه این کشور در معادلات منطقه‏ ای خاورمیانه گس از آغاز روند بیداری اسلامی دچار چه تغییراتی شده است؟

2-     علل و عوامل اصلی افول قدرت عربستان سعودی در چند سال اخیر در منطقه کدام‏اند؟

3-     افول جایگاه عربستان در معادلات خاورمیانه چه فرصت‏ها و تهدیدهایی را در پی دارد ؟

4-     ویژگی‏ها و مختصات معادله قدرت در منطقه خاورمیانه چیست و جایگاه هر یک از بازیگران منطقه ‏ای در این معادله چگونه است؟

5-     دیپلماسی رسانه ‏ای ایران برای مقابله با تهدیدها و بهره‏ گیری از فرصت‏های ناشی از این روند چه باید باشد؟

 

 فرضيه‌هاي اصلي و فرعی:

 فرضیه اصلی: معادله و ساختار جدید قدرت در منطقه خاورمیانه بعد از افول نقش عربستان یکی از سناریوهای محتمل «تداوم موازنه قوا»، «شکل‏ گیری قدرت برتر و هژمون در خاورمیانه» و یا «شکل‏ گیری اتحادها و ائتلاف‏ها در منطقه» به رهبری جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.   

فرضیه‌های فرعی:

1- عربستان سعودی در چند دهه گذشته دارای وزنی متوسط و وابسته در معادلات قدرت منطقه ‏ای بوده است. همچنین جایگاه این کشور در معادلات منطقه ‏ای پس از بیداری اسلامی در منطقه متغیر و بیشتر نزولی بوده است.

2- نوع حکومت و ساختار سیاسی عربستان سعودی به عنوان عامل داخلی، تغییر معادلات سیاسی در منطقه به عنوان عامل منطقه ‏ای و کاهش نقش این کشور برای قدرت‏های بزرگ به عنوان عامل فرامنطقه‏ ای از جمله عوامل اصلی افول قدرت عربستان سعودی در چند سال اخیر هستند.

3- ویژگی‌ها و مختصات معادله قدرت در ساختار جدید خاورمیانه بر مبنای قدرت واحد و یا گروهی از کشورها با محوریت یک قدرت برتر منطقه‌ای خواهد بود. و جایگاه هر یک از بازیگران منطقه‌ای با توجه به میزان حاکم بودن مردم در سرنوشت شان تعیین خواهد شد.

4- دو راهبرد اصلی دیپلماسی رسانه‌ای جمهوری اسلامی ایران می‌بایست بر مبنای مبارزه با تروریسم و دفاع از حق تعیین سرنوشت توسط ملت‌ها باشد.

مرداد ۰۳, ۱۳۹۷ ۱۱:۰۸ Asia/Tehran