ترامپ و مذاکرات هسته ای با کره (1) اهمیت شبه جزیره کره و جایگاه آن در سیاست منطقه ای آمریکا
-
مدار 38 درجه
مجموعه برنامه ترامپ و مذاکرات هسته ای با کره به تعداد 10 قسمت از پژوهش " چشم انداز مذاکرات هستهای کره شمالی و آمریکا در دوره ترامپ" در واحد پژوهش های کاربردی استخراج و تنظیم شده است.
شبه جزیره کره همواره مورد توجه قدرتهای جهانی بوده است. این منطقه به دلیل قرابت جغرافیایی با کشورهای مهم شرق آسیا برای قدرتهای فرامنطقهای بهعنوان دروازه ورود به قاره کهن مطرح بوده است. تحولات قرن بیستم به ویژه دو جنگ جهانی، به شبه جزیره کره نیز تسری یافت. ژاپن به عنوان قدرت نوظهور اوائل قرن بیستم در منطقه آسیا از سال 1910م، بهطور رسمی شبهجزیره کره را تحت کنترل خود درآورد. با آغاز جنگ جهانی دوم و ورود ژاپن به جنگ به سود محور متحدین، شعلههای جنگ به شبهجزیره کره نیز کشیده شد. با شکست ژاپن، کشورهای پیروز از شمال و جنوب وارد شبهجزیره کره شدند. ارتش آمریکا بخش جنوبی و ارتش سرخ شوروی بخش شمالی را اشغال کرده و در مدار 38 درجه، به یکدیگر رسیدند.
با تشدید تقابل ایدئولوژیک، اقتصادی، سیاسی، نظامی و رسانهای میان آمریکا و شوروی، کُره به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم شد و هرگونه تلاش برای برگزاری انتخابات و وحدت دو بخش شمالی و جنوبی شکست خورد. زیرا هر کدام از بخشهای شمالی و جنوبی نه بهطور مستقل، بلکه با حمایت آمریکا و شوروی بر سر کار آمده و متحد یکی از دو قطب اصلی جهان آن روز بودند. جنگ خونین سال 1950م، میان بخش شمالی و جنوبی فضای تخاصم، بیاعتمادی، دشمنی ایدئولوژیک و نظامیگری میان دو کشور را آن چنان عمق بخشید که علیرغم آغاز مذاکرات آتشبس و انعقاد پیمان آتشبس در سال 1953م، هنوز سال هاست که معاهده صلحی بین دو کره منعقد نشده است و این دو کشور، در دو فضای سیاسی، ایدئولوژیک،رسانه ای و اقتصادی کاملاً متضاد به سر میبَرند.
گروهی از کارشناسان در محافل غربی و آمریکا، انتظار داشتند با فروپاشی شوروی در سال 1991م، و پایان جنگ سرد، کره شمالی ضعیف و در نتیجه دچار فروپاشی و تغییر رژیم شود. اما این پیشبینی به وقوع نپیوست. اگر چه کره شمالی از نظر اقتصادی ضعیف شد و روز به روز در انزوای بیشتری فرو رفت؛ اما نتیجه این روند، نه تسلیم در برابر آمریکا و کره جنوبی بلکه حرکت پیونگ یانگ به سمت ایجاد موازنه قوای نظامی و تقویت بازدارندگی در برابر آمریکا بود. دستیابی کره شمالی به موشکهای دوربرد و توانایی هستهای در این فضا قابل تفسیر است. استقرار بیش از 20 هزار نیروی نظامی و تجهیزات آمریکا در کره جنوبی و ژاپن از یک طرف و دستیابی کره شمالی به موشکهای دوربرد و توانایی هستهای با حمایت چین و روسیه از طرف دیگر، فضای تنش بین دو کره را تیره تر نمود و چند دور مذاکرات ششجانبه (با حضور آمریکا، دو کره، چین، روسیه و ژاپن) برای تنشزدایی در شبه جزیره کره را با شکست مواجه کرد.
استفاده آمریکا از ابزار تحریم هرچند فشار اقتصادی و سیاسی بسیار قابل توجهی را به کره شمالی وارد کرده است، اما در نهایت منجر به خلع سلاح این کشور نشده است. این رویکرد آمریکا حتی این ذهنیت را در مقامات پیونگیانگ تقویت کرده که تنها راه مقابله با تهدیدات آمریکا، افزایش قدرت نظامی کره شمالی است. تداوم بیاعتمادی تاریخی طرفین به یکدیگر منجر به ناکام ماندن و شکست «بیانیه مشترک غیرهستهای سازی شبهجزیره کرهNorth-South Joint Declaration on the Denuclearization of the Korean Peninsula (بیانیه مشترک دو کره در 1992م)، با توافق آمریکا و کره شمالی Agreed Framework)1994) در مورد مسئله هستهای کره شمالی و شکست مذاکرات موشکی واشنگتن و پیونگ یانگ (1996م) شده است. در همین حال شورای امنیت نیز با فشار آمریکا، قطعنامههای متعددی را ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد علیه کره شمالی صادر کرده است.
پیونگیانگ به این نتیجه رسیده که برای حفظ دولت، از فروپاشی و اخذ امتیازهای سیاسی و اقتصادی، باید توانایی های نظامی خود را افزایش دهد. در مقابل آمریکا نیز به بهانه تهدیدات کره شمالی علیه متحدان واشنگتن در شرق آسیا، تقویت حضور نظامی در کره جنوبی به منظور مدیریت و کنترل چین و مهار روسیه را در دستور کار قرار داده است. در واقع، آمریکا در پی خاتمه بحران نیست و به بهانه توانایی نظامی و اتمی کره شمالی در پی مهار چین است. آمار خریدهای نظامی توکیو و سئول از آمریکا، مؤید این نظر است که با وابستگی بیشتر آنها به واشنگتن، کره شمالی اعتماد خود را به کره جنوبی و آمریکا از دست داده و بر ایجاد ظرفیت بازدارندگی علیه همکاریهای نظامی طرفین مقابل، پافشاری میکند.
از سوی دیگر با توجه به وعدههای داخلی دونالد ترامپ مبنی بر لزوم اشتغالزایی در آمریکا، به نظر میرسد که آمریکا با بزرگنمایی تهدید کره شمالی و تلاش برای افزایش بحران، برای فروش تجهیزات بیشتر به متحدان خود در شرق آسیا زمینه سازی می کند. در همین راستا در سفر ترامپ به ژاپن در سال 2019م، فروش چند ده جنگنده پیشرفته اف-35 توسط به این کشور مورد تفاهم قرار گرفت. فروش تسلیحات آمریکایی به ژاپن و کره جنوبی و برگزاری مانورهای مشترک آمریکا با این کشور ها برای کره شمالی بسیار حساسیت برانگیز است و کاملا خصمانه تلقی می شود.
لذا بعد از تکمیل چرخه هستهای شدن کره شمالی و دستیابی این کشور به فناوری ساخت موشکهای بالستیک قاره پیما، پیونگ یانگ درصدد کسب امتیازهای گوناگون شامل تضمین امنیتی، و توقف مانورهای نظامی آمریکا، دریافت سوخت و کمکهای غذایی بوده است و بدین منظور انعطاف هایی برای مذاکره و توافق با آمریکا از خود نشان داده است. «استفان والت» استاد دانشگاه هاروارد و نظریه پرداز آمریکایی در حوزه روابط بین الملل در مقاله خود برای نشریه «فارن پالیسی» در اوت 2018م، کره شمالی را استاد راهبردی به نام «امتناع ورزی» میخواند و مدعی است طبق این راهبرد، کشور هدف تحریم آمریکا سیاستهای خود را ظاهرا طبق نظر آمریکا تغییر داده، اما سپس به طور آهسته آن سیاستها را اجرا میکند تا صرفاً آمریکا را امیدوار نگه دارد و مانع از افزایش فشارها شود.
«استفان والت» در مقاله مذکور ادعا کرد که کیم جونگ اون رهبر کره شمالی در این راهبرد استاد شده است؛ زیرا ترامپ ادعا میکند زمانی که رهبران ایالاتمتحده و کره شمالی در ژوئن 2018م، در سنگاپور با یکدیگر دیدار کردند، کیم قول داد که تسلیحات اتمی را از بین ببرد. اما او هیچ نشانهای از حرکت در این مسیر از خود نشان نداد.اما سؤال مهم این است که چرا کره شمالی در پی کسب امتیاز از آمریکا - در برابر حداقل عقبنشینی - است؟ چرا پیونگ یانگ در مذاکرات با ترامپ به قول والت در پی راهبرد «امتناع ورزی» است؟ پاسخ به این سؤال به درک کره شمالی از نیاز آمریکا و ترامپ به کسب یک «موفقیت» در سیاست خارجی و البته تجربههای مختلف پیونگ یانگ از مذاکره و تعامل بی نتیجه با آمریکا باز میگردد.
خلف وعده و عدم اجرای کامل توافق 1994م، از سوی واشنگتن، کره شمالی را بی اعتماد کرد وبه سمت تقویت بازدارندگی هستهای هدایت کرد. قبل از آن کره شمالی به اذعان مقامات آژانس بینالمللی انرژی اتمی، به میزان قابل توجهی همکاری و حسن نیت از خود نشان داده بود. متوقف کردن فعالیت راکتور یانگ بیون و انهدام برج خنک کننده این نیروگاه در سال 2008م، از مهم ترین همکاری ها و اقدامات بیشتر کره شمالی در طول این بحران بوده است؛ اما آمریکا به خصوص از زمان جرج بوش، این کشور را در محور شرارت قرار داد. طی دو سه دهه اخیرعهد شکنی های آمریکا در نمونههای لیبی یعنی قرارداد امنیتی میان آمریکا و رژیم قذافی و سپس حمله آمریکا برای سرنگونی دولت قذافی و ایران یعنی عدم انجام تعهدات آمریکا و اروپا در برجام، کره شمالی را به این نتیجه رسانده است که نباید امتیاز قابل توجهی به حریف بدهد و فریب وعده های آمریکا را بخورد.
با روی کار آمدن ترامپ در آمریکا و انتقاد وی از سیاست خارجی اوباما، وی ابتدا سعی کرد خطر کره شمالی را برای افکار عمومی آمریکا بزرگ کرده و سپس با پیشنهاد مذاکره، این تلقی را به وجود آورد که او می تواند با یک رویکرد صحیح، پرونده اتمی - موشکی کره شمالی را حل نماید. با وجود این ترامپ از ابتدا، سیاست اعمال فشار حداکثری بر کره شمالی و وادار کردن این کشور به بازگشت به میز مذاکرات را هدف خود عنوان نمود. وی ضمن انتقاد از سیاست «صبر استراتژیک» دولت اوباما، عملا سطح تنش در منطقه شرق آسیا را به شدت افزایش داد و آن را تا سر حد یک جنگ تمام عیار نظامی بالا بُرد. این سیاست عملی ترامپ موجب شد که حتی کارشناسان کره ای مستقر در خارج نظیر "چویونگ چوی" (choyong choy)کارشناس مسایل بین المللی کره شمالی در این باره بگوید: "آزمایش های موشکی کره شمالی عملی مشروع در جهت دفاع از خود تحت قواعد بین المللی است و اعتراض آمریکا به این اقدام پیونگ یانگ نشانه نقض گستاخانه حاکمیت و کرامت کره شمالی است."