پژوهش منافع غرب در جنگ یمن ، در واحد پژوهش‎های کاربردی برون مرزی تهیه شده و در قالب 3 برنامه در اداره کل خبر و تفسیر برون مرزی مورد استفاده قرار گرفته است.

پژوهش منافع غرب در جنگ یمن ، در واحد پژوهش‎های کاربردی برون مرزی تهیه شده و در قالب 3 برنامه در اداره کل خبر و تفسیر برون مرزی مورد استفاده قرار گرفته است.

چند سناریو را برای آینده تحولات یمن با توجه به نقش غرب در این تحولات می‎توان پیش بینی کرد.

نخستین سناریویی که در ارتباط با نقش غرب در تحولات یمن می توان مطرح کرد، طرح تقسیم یمن به دو بخش شمالی و جنوبی است. پیشینه این سناریو به جدایی دو بخش شمالی و جنوبی یمن در دوران سلطه بریتانیا بر جنوب یمن بر می گردد که در دهه 1960 روی داد.

از نظر غربی‌ها، به دلیل پیشینه جدایی شمال و جنوب یمن و تحولاتی که پس از جنگ داخلی یمن در سال 1994 رخ داد، جنوب از ظرفیت جدایی از شمال برخوردار است و جنش جدایی طلب جنوب سال ها تلاش کرده است از شمال جدا شود. این جنبش که به جنبش "حراک" معروف است در چند سال اخیر تلاش کرده است با بهره گیری از نارضایتی مردم مناطق جنوبی و با تاکید بر این نکته که در طول دوران اتحاد دو یمن، جنوب زیر سلطه شمال بوده و سهم مورد نظر خود از قدرت را کسب نکرده است، طرح استقلال جنوب را پیش ببرد.

حساسیت این سناریو در این است که مهمترین بخش‎های استراتژیک یمن در جنوب این کشور قرار دارد و تشکیل یک دولت مستقل در این بخش می‎تواند این امکان را در اختیار غرب به ویژه آمریکا قرار دهد که از شکاف بین شمال و جنوب در راستای تقویت حضور خود در تنگه باب المندب و خلیج عدن استفاده کند. آمریکا با نفوذ در میان قبایل جنوبی و برقراری ارتباطات گسترده با رهبران جنبش جنوب همواره تلاش کرده است پایگاهی در این منطقه برای خود ایجاد کند.

در دوران علی عبدالله صالح ، رئیس جمهوری پیشین یمن ، آمریکا توانسته بود کنترل پایگاه هوایی "العند" را به بهانه مبارزه با القاعده در اختیار بگیرد. آمریکا همچنین تلاش می کند در دو جزیره "سقطری" و "میون" نیز پایگاه های دیگری احداث کند. تقسیم یمن آمریکا را به اهداف خود نزدیک تر می کند.

سناریوی دوم غرب برای یمن ، حفظ یکپارچگی یمن همراه با روی کار آوردن یک دولت دست نشانده است. این سناریو در طول دوران حکومت علی عبدالله صالح پیگیری می شد و پس از انقلاب مردمی یمن نیز آمریکا از طریق طرح شورای همکاری خلیج فارس سعی کرد، همین کار را با روی کار آوردن عبدربه منصور هادی انجام دهد.

در این سناریو، یمن همچنان یکپارچگی سرزمینی خود را حفظ می کند اما با روی کار آمدن یک دولت دست نشانده، غرب نفوذ و سلطه خود بر یمن را حفظ می کند. تجاوز عربستان سعودی به یمن و تلاش برای بازگرداندن منصور هادی به قدرت درچارچوب چنین طرحی است. پیش از پیشروی نیروهای جنبش مردمی انصارالله یمن ، این سناریو، سناریوی مطلوب آمریکا و اروپا بود و با کمترین هزینه سلطه خود را بر یمن حفظ می کرد اما در شرایط کنونی، به نظر می رسد سناریوی دولت دست نشانده به عنوان اولویت دوم غرب و در صورت شکست سناریوی تجزیه پیگیری خواهد شد.

همچنین سناریوی سوم غرب به ویژه آمریکا ، حفظ یکپارچگی یمن و در عین حال ، ایجاد آشوب و بی‌ثباتی در این کشور است. این سناریو را می توان آخرین گزینه غرب در یمن به شمار آورد و در صورتی دنبال خواهد شد که دو سناریوی نخست با شکست مواجه شده باشد.

سناریوی راه اندازی آشوب و بی ثباتی در یمن هرچند پیامدهای منفی امنیتی نیز برای غرب در پی دارد ، چرا که بی ثباتی در یمن می تواند به کل شبه جزیره عربستان سعودی سرایت کند و نقاط بحرانی را از شبه جزیره به شاخ آفریقا متصل کند و امنیت تنگه باب المندب را به خطر اندازد. سناریوی راه اندازی آشوب و بی ثباتی در یمن اما در صورت شکست دو سناریوی نخست به دو دلیل مطلوب غرب خواهد بود.

نخست این که هر چه بی ثباتی در یمن بیشتر باشد ، غرب به دلیل فضای رقابت آمیزی که بین گروه‌ها و قبایل ایجاد خواهد کرد بهتر می تواند بر برخی قبایل و گروه ها در این کشور نفوذ پیدا کند و به تقویت آن ها بپردازد و از این راه ، اهداف خود را از طریق این گروه ها پیش ببرد. دوم این که، وجود بی ثباتی در یمن به معنای افزایش قدرت القاعده نیز خواهد بود. آمریکا در این شرایط حضور خود را به بهانه مبارزه با القاعده در یمن راحت تر توجیه خواهد کرد و احتمال دارد جامعه جهانی را نیز با خود همراه کند.

برای فهم بهتر تحولات یمن و دلایل حمایت غرب از تجاوز نظامی عربستان سعودی به این کشور باید این تحولات را از نگاه روابط ژئوپلتیکی مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. دقیقا به دلیل همین اهمیت ژئوپلتیکی است که کشورهای مختلف با توجه به منافعشان موضع‎گیری هایی را له یا علیه حمله عربستان به یمن اتخاذ کرده اند. غرب در چنین چارچوبی به حمایت از تجاوز نظامی عربستان سعودی به یمن پرداخته و پشتیبانی اطلاعاتی، تسلیحاتی، لجستیکی و رسانه‌ای این تجاوز را بر عهده گرفته است.

یمن فقیرترین کشور عربی به شمار می آید که بیش از نیمی از جمعیت آن پیش از تجاوز نظامی عربستان زیر خط فقر قرار داشتند و پس از تجاوز ، این آمار بسیار افزایش یافته است. یمن به دلیل قرار گرفتن در یک موقعیت کانونی به عنوان نقطه اتصال اقیانوس هند به آفریقا و اروپا اهمیت قابل توجهی در چارچوب راهبردهای منطقه ای و جهانی غرب و به ویژه آمریکا دارد. به همین دلیل، آمریکا به ویژه از نخستین سال های قرن اخیر تمام تلاش خود را برای سلطه و نفوذ بر یمن و بهره برداری از موقعیت راهبردی یمن درچارچوب منافع جهانی و منطقه ای خود به کار برده است.

اروپا نیز اهمیت جایگاه راهبردی یمن و تنگه باب المندب را به عنوان گذرگاه اصلی ارتباطی بین شرق و غرب مورد تاکید قرار می دهد. اگر به این نکته توجه کرد که بخش اعظمی از نفتی که از تنگه باب المندب عبور می کند به مقصد اروپا می رود و اروپا برای کاهش وابستگی به منابع انرژی روسیه به منابع خلیج فارس چشم دوخته است، اهمیت تنگه باب المندب بیش از پیش مشخص می شود. به همین دلیل، اروپا و آمریکا همسو با هم تلاش دارند کنترل تنگه باب المندب و خلیج عدن را از طریق سلطه بر یمن در اختیار گیرند.

منافع سیاسی و اقتصادی غرب در جنگ یمن را نه در پتانسیل ها و منابع داخلی این کشور، بلکه در موقعیت راهبردی آن در رقابت قدرت های بزرگ در یک گستره ژئوپلتیکی به وسعت اقیانوس هند باید جست و جو کرد.

به هرحال غرب به ویژه آمریکا برای دستیابی به اهداف سیاسی و اقتصادی خود در یمن با هدف تسلط بیشتر بر این کشور و بهره گیری از موقعیت راهبردی یمن درچارچوب منافع منطقه ای و جهانی ، به بهانه مبارزه با القاعده ، حضور مستقیم خود در یمن را توجیه می کند. آمریکا از مدت ها قبل به بهانه مبارزه آشکار با القاعده توانسته است جای پایی در یمن برای خود ایجاد کند.

آمریکا سیاست دوگانه ای را در برابر القاعده در پیش گرفته است. در حالی که دولت آمریکا از مبارزه با القاعده در یمن صحبت می کند، در سوریه از نیروهای وابسته با القاعده حمایت می کند و این باعث تیره شدن چهره امنیتی آمریکا در افکار عمومی و کاهش هر چه بیشتر محبوبیت و صداقت این کشور می شود.

آمریکا علاوه بر تلاش در جهت سلطه بر یمن، در پی جهانی کردن دستور کار امنیتی خود نیز است. آمریکا در پی حفظ سیطره جهانی خود تلاش دارد با جهانی کردن تهدیداتی که متوجه امنیت ملی و داخلی این کشور است، مقابله با چنین تهدیداتی را نیز جهانی کند تا از این راه هم از ابزارها و نهادهای بین المللی برای مقابله با این تهدیدات بهره‎مند شود و هم با تکیه بر چنین اقدامی، نظم امنیتی مورد نظر خود را بر نظام بین الملل تحمیل کند و دیگر کشورها را با اقدامات خود همراه کند.

در هر حال می توان گفت محور اصلی اهداف سیاسی و اقتصادی غرب از قِبَل حمایت از عربستان در حمله به یمن ، مبارزه با موج بیداری اسلامی و استفاده از موقعیت راهبردی یمن برای تاثیرگذاری بر بازارهای جهانی تجارت است.

پژوهشگر: مهدی جوکار

مرداد ۰۲, ۱۳۹۷ ۰۷:۵۷ Asia/Tehran