• نظامیان ارتش افغانستان

در قسمت بيست و سوم از برنامه داعش در افغانستان، موانع حضور داعش در افغانستان و پاکستان - بخش دوم را بررسی خواهیم کرد.

ایدئولوژی داعش برگرفته از وهابیت جهادی- تکفیری است اما ایدئولوژی گروه های رادیکالدر افغانستان و پاکستان از مکتب دیوبندی و حنفی سرچشمه می گیرد که تنها در امر جهاد با مکتب وهابیت جهادی- تکفیری وحدت نظر دارد و در بسیاری از موارد دیگر تفکری بومی گرا دارند. داعش با طرح ادعای خلافت، خود را وارث اندیشه ای می داند که در ذات خودش به جهانگرائی تمایل دارد. اما حداکثر انتظار گروه های رادیکال ، تأسیس امارت اسلامی در محدوده افغانستان و پاکستان است و در ذهنیت آنها تصرف بقیه کشورهای اسلامی جایگاهی ندارد. البته اندیشه خلافت در شبه قاره هند نیز وجود دارد که بیشتر از طرف گروه های نظیر تحریک خلافت و حزب التحریر پی گیری می شود که اولی گروهی کوچک و کم اثر و دومی اساساً تفکری غرب آسیایی است تا شبه قاره هندی.

بنابراین داعش حتی با  گروه های رادیکال  وابسته به مکتب دیوبندی- حنفی، به لحاظ ایدئولوژیک فاصله دارد و این امر می تواند مانع نفوذ گسترده داعش در افغانستان شود. حتی قابل تصور است که در آن بخش از جامعه افغانستان که گرایش اخوانی در آنها پررنگ تر است، باز هم به لحاظ تفکر، بخش میانه روی اخوانی صاحب نفوذ است و بخش افراطی و به اصطلاح جهادی آن از نفوذ عمیقی برخوردار نیست. بطور خلاصه می توان مکتب فکری غالب در جنوب آسیا را مکتب محلی گرای دیوبندی- حنفی دانست که از سنخیت کافی با مکتب جهانگرای داعش برخوردار نیست. برخلاف آموزه های وهابی که در بسیاری اوقات با اتکا به افتخارات و شکوه تمدن اولیه اسلام داعیه جهانی بودن دارد. مکتب فکری- عقیدتی گروه های افراطی در افغانستان بویژه طالبان اهداف خود را فقط در درون مرزهای این کشور تعریف می کنند.

البته این موضوع را نباید مطلق فرض کرد. شرایط محیطی داخلی و خارجی می تواند تأثیرگذار باشد. سیاست های راهبردی عربستان سعودی و هماهنگی  برخی محافل پاکستان با آن با توجه به سرمایه گذاری های چند دهه گذشته از طریق گسترش مدارس تکفیری نمی تواند بطور کلی بی تأثیر ارزیابی شود. با توجه به این زمینه ها  داعش در مناطق مختلف سعی می کند با توجه به حساسیت های محیطی، از نیروهای بومی نزدیک به تفکر خود بهره برداری کند. بنابراین نباید دور از انتظار باشد که داعش در افغانستان و پاکستان به مقولات فکری و مکتبی حساسیت برانگیز برای حنفی- دبوبندی وارد نشود و تأکید اصلی را بر مشترکات نظیر اصل جهاد بگذارد.

مسلم شیرزاد کارشناس مسایل سیاسی در افغانستان رقابت بازیگران جهانی و منطقه‌ای را نیز در دامن زدن به بحران در افغانستان و پاکستان مهم می داند و بر این اعتقاد است که منازعه هند و پاکستان بر سر کشمیر دامن افغانستان را نیز می گیرد و در عین حال واشنگتن و مسکو نیز یکدیگر را به حمایت از طالبان و داعش در این کشور متهم می‌کنند. این مسائل مانند دوره پساجنگ سرد، هیزم آتش نبرد در افغانستان را بار دیگر و بیشتر فراهم خواهد کرد. با این حال به لحاظ نظری سه جریان در افغانستان می توانند در مقابل داعش که قدرت آنها را تهدید می کند دست به مقاومت بزنند. و این مقاومت می تواند طیف وسیعی از مقاومت فرهنگی گرفته تا جنگ مسلحانه را شامل شود. این سه جریان عبارتند از: دولت و ارتش افغانستان. گروه طالبان و  شبکه القاعده.

روشن است که دولت حاکم، ارتش و نیروهای امنیتی افغانستان مسئولیت اصلی حفظ امنیت در افغانستان را بر عهده دارد و در مقابل هر جریان و گروهی که امنیت را به خطر اندازد و حاکمیت ملی را تضعیف کند وارد نبرد مسلحانه می شوند. جنگ جاری بین نیروهای دولتی و طالبان در واقع بر سر قدرت و امنیت است. از آن جا که داعش افغانستان و پاکستان را بخشی از خلافت اسلامی خود در شعبه خراسان قرار داده است به طور طبیعی ارتش افغانستان با آن مقابله خواهد کرد، چنانکه بعد از نفوذ داعش در شمال افغانستان و در منطقه قندوز، ارتش افغانستان قاطعانه وارد عمل شد و ژنرال دوستم معاون رئیس جمهوری شخصاً فرماندهی حملات ضد داعش را برعهده گرفت و این در حالی است که جنگ بین ارتش و طالبان نیز در جبهات متفاوت در سرتاسر افغانستان در جریان است.

گروه طالبان نیز جریانی رادیکال، مکتبی و قدرت طلب است و در نظر ندارد رقیب دیگری را در کنار خود در افغانستان ببیند. طالبان  هم به لحاظ مذهبی و مکتبی و هم به لحاظ قومیتی پشتون انحصار طلب است. یکی از دلایلی که جنگ داخلی در افغانستان این همه طولانی شده نیز تفکر انحصارگرایانه طالبان بوده است. محوریت قدرت طلبی ایدئولوژیک و قومی طالبان تا بدان حد قوی است که از نظر داعش نیز دور نمانده است و طی مقاله ای  در «دابق» مجله تبلیغاتی اش به آن پرداخته است. در این مقاله  طالبان و القاعده هر دو به انحصار گرایی و انحراف از اسلام متهم شده اند.

داعش، طالبان و القاعده را متهم کرده است که با ترجیح قوانین قبیله ای بر شریعت، دین فروشی می کنند، قادر به تسخیر و کنترل قلمرو نیستند، حمله به شیعیان را فراموش کرده اند و به غلط مرزهای بین المللی را به رسمیت می شناسند. این گونه مواضع تند داعش علیه طالبان بخوبی نشان می دهد که چه اختلافات شدیدی بین آنها در جریان است. طالبان  بدرستی می داند که اگر داعش در افغانستان قدرت بگیرد موقعیت آنها را متزلزل خواهد کرد. برخوردهای نظامی در ولایت ننگرهار و فراه بین هواداران طالبان و افرادی که به داعش پیوسته اند موید چنین برداشتی است.

بدیهی است دو گروه قدرت طلب در یک منطقه نمی توانند هر دو قدرت انحصاری خود را اعمال نمایند. بنابراین جنگ قدرت بین داعش و طالبان اجتناب ناپذیر است. این که کدام طرف در موضع قدرت قرار گیرد بستگی به عوامل داخلی و بیرونی متفاوتی دارد ولی این احتمال را باید در نظر گرفت که در صورت افزایش خطر داعش، ممکن است طالبان و دولت مرکزی در یک جبهه قرار گیرند. در پاکستان نیز جریان تفکر طالبانی با چنین روندی رو به رو است . قدرت طلبی در میان گروه های رادیکال حرف اول را می زند. یکی از دلایلی که در پاکستان و افغانستان با گروه های متنوع رادیکال و افراطی رو به رو هستیم که هر کدام مشخصات و شناسنامه و پرچم خاص خود را دارند و نمی توانند در یک جبهه واحد قرار گیرند و گاه درگیر جنگ مسلحانه با یکدیگر می شوند، در همین واقعیت نهفته است.

القاعده رقیب قدرتمند دیگر داعش در افغانستان و پاکستان است. رقابت این دو ریشه در عراق و سوریه دارد و از آن جا، به پاکستان و افغانستان سرایت کرده است. در ارتباط با داعش و القاعده مسائل متنوع تری از موضوع داعش و طالبان وجود دارد. هر دو، ظاهرا پیرو مکتب جهادی- تکفیری هستند ولی با هم اختلافات ایدئولوژیک عمیقی نیز دارند که ریشه اصلی آن رهبری و قدرت طلبی است که در عراق نیز باعث شد داعش از القاعده جدا شود. دعوای اصلی داعش و القاعده در آینده نیز بدون شک بر سر رهبری خواهد بود که نه تنها در جنوب آسیا بلکه در کل جهان اسلام و بویژه غرب آسیا و شمال آفریقا امکان تداوم دارد. به گفته ظاهر قدیر نماینده سابق ولایت ننگرهار درمجلس نمایندگان افغانستان، گروه تروریستی داعش تلاش می‌کند تا منطقه "تورا بورا "را که زمانی از پایگاه های اصلی القاعده بود، به مرکز فعالیت های خود در شرق این کشور تبدیل کند.

تلاش داعش در جهت جذب نیروهای القاعده، رقابت بر سر قدرت و رهبری را تشدید خواهد کرد و به نظر می رسد که این دعوی راه حل سیاسی نداشته باشد و در صحنه جنگ و رویاروئی نظامی است که قابلیت حل و فصل می یابد. بنظر می رسد در پایان کار، یا هر دو گروه افراطی در مسیر زوال قرار خواهند گرفت و قدرت یکدیگر را خنثی خواهند کرد و یا یکی از آنها حذف و جای خود را به دیگری خواهد داد. اختلاف ابومحمد الجولانی با ابوبکر البغدادی در سوریه که به  جدایی داعش  از جبهه النصره وابسته به القاعده منتهی شد، بخشی از همین جنگ قدرت و رهبری بود. هم چنانکه دعوی طالبان و داعش از همین مقوله است. اختلاف داعش و طالبان هم بر سر رهبری است. در این رقابت ها هم مسائل ایدئولوژیک نقش دارد و هم مسائل شخصی و روانی. یعنی همواره بخشی از اختلافات بر سر این است که چه کسی رهبر باشد و فتوا بدهد.

آذر ۰۳, ۱۳۹۸ ۱۰:۳۴ Asia/Tehran