سکولاریسم و وهابیت در بنگلادش(16) سابقه تقابل اسلام گرایی و سکولاریسم در بنگلادش
-
نمایی از مردم مسلمان بنگلادش
در قسمت شانزدهم از برنامه سکولاریسم و وهابیت در بنگلادش، سابقه تقابل اسلام گرایی و سکولاریسم در بنگلادش را بررسی خواهیم کرد.
اهل سنت در بنگلادش اکثریت جمعیت را شامل می شوند و از جمعیت مسلمان 160 میلیون نفری بنگلادش، 89% اهل سنت هستند که یا پیرو مذهب حنفی و مکتب دیوبندی شبه قاره هند و یا اهل حدیث می باشند که از چهار مذهب فقهی اهل سنت خود را جدا می دانند. از کل جمعیت اهل سنت بنگلادش 85% حنفی و 15% اهل حدیث می باشند. هزاران مسجد و مدرسه دینی در بنگلادش تحت نظارت و سرپرستی علمای بزرگ اهل سنت مشغول فعالیت هستند. در تمام محله ها، شهرها و مناطق روستایی بنگلادش، مساجد و مدارس به نوعی ادغام شده اند یا در همسایگی هم قرار دارند.
در یک تقسیم بندی مقدماتی مؤسسات و سازمان های اسلامی بنگلادش را می توان در سه دسته اصلی قرار داد : دسته اول مراکزی مانند مساجد، مدارس و گروههای داوطلبی که احکام اسلام را تدریس می کنند. دسته دوم مراکزی که اطراف آرامگاه های صوفیان و روحانیون تشکیل شده اند و دسته سوم سازمان های متعدد اجتماعی، مذهبی، فرهنگی که وظیفه آنها رسیدگی به وضعیت مسلمانان است. در عین حال واقعیت آن است که همچون سایر کشورهای اسلامی، نظام آموزشی در بنگلادش ترکیبی از نظام سنتی حوزوی و نظام دولتی مدرن است.
بر اساس آنچه بیان شد چهار نوع نظام آموزشی در کنار هم و به موازات یکدیگر در بنگلادش وجود دارند. اول مدارس فرقانیه و حافظیه مخصوص پسران و دختران 5 تا 10 ساله. دوم مدارس دولتی که مخارج آن را دولت می پردازد و تا سن 16 سال را می پذیرند و در آنها علاوه بر دروس مذهبی، علوم جدید تدریس می شود. سوم مدارس رسمی و غیر رسمی که مورد حمایت دولت هستند و چهارم مدارس خارجی یا قومی. در این مدارس از واحدهای درسی تعیین شده در دارالعلوم دیوبند هند پیروی می شود و هزینه های آنها از محل کمک های مردمی تأمین می گردد. مراکز مذهبی مهم و اصلی اهل سنت در بنگلادش عبارتند از: هیأت مساجد بنگلادش، سماج(Samaj)، بیت الشرف که فعالیت مساجد را هماهنگ می کند، درگاه شاه جلال در سهلیت(Sehlit)، درگاه شاه نعمت، درگاه بایزید بسطامی در چیتاگونگ، درگاه شاه مخدوم در پانیا، مزار میرپور در داکا، درگاه خان جهان علی در خولنا، مرکز عبادات بین المللی پیشوا ذاکر سجیل اتریش فریدپور، بنیاد اسلامی، انجمن مدرسه قرآنی، مرکز اسلامی بنگلادش، جمعیت مدرسین بنگلادش، هیأت جهانی اسلامی قرآن و سنت، شورای سازمان های اجتماعی و فرهنگی اسلامی، انجمن بین المللی جوانان مسلمان واتحادیه دعوت به اسلام.
علیرغم فعالیت مراکز متعدد اسلامی در بنگلادش، جریان سکولاریسم نیز در این کشور مسبوق به سابقه است. این موضوع با تسلط استعماری انگلیس بر شبه قاره هند، ارتباط دارد. پس از شکست قیام مسلمانان در سال 1875 میلادی در «میروت» که در آن هندوها نیز شرکت داشتند، انگلیس برای جلوگیری از قیام های مشابه تصمیم گرفت از طریق رسمیت دادن به زبان انگلیسی در مدارس و توسعه آموزش مدرن، مطابق با نیازهای خود، طبقه ای از کارگزاران وفادار تربیت کند و آنها را در اداره هند بکار گیرد. در این طرح، مسلمانان هند مورد توجه قرار نگرفتند ولی هندوها به دلایل متفاوتی از این سیاست بهره مند شدند و جایگاه خود را ارتقا دادند. جواهر لعل نهرو از رهبران جنبش استقلال هند و اولین نخست وزیر این کشور بر این باور بود که، تصور انگلیس این بود که مسلمانان از هندوان بسیار جسورتر و مبارزترند و هنوز برای آن ها خاطرات دوران تسلط شان بر هند تازه است، از همین رو آنها عناصر مشکوک و غیر قابل اعتمادی برای انگلیس تصور شدند. هندوها به آموختن زبان انگلیسی پرداختند و خدمات اداری را پذیرفتند. در پاسخ به همین وضع بود که علمای دینی مسلمانان یک نظام آموزشی دینی جدا از نظام آموزشی مدرن انگلیسی برای مسلمانان به وجود آوردند که از جمله آنها مدرسه دیوبند بود. این مدرسه بعدها نقش مهمی در جهان اهل سنت ایفا کرد.
به این ترتیب بود که دو نظام آموزشی مدرن و سنتی در شبه قاره هند به موازات هم رشد کردند. با گذشت زمان، طبقات مرفه تر مسلمان به سوی مدارس نظام مدرن گرایش یافتند و برخی تحصیل کردگان اینگونه مدارس، چه مسلمان و چه هندو، به سکولاریسم کشیده شدند.البته برخی روشنفکران مسلمان یا سکولار هم از این مدارس بیرون آمدند . اما دانش آموزان مدارس دیوبندی را، علمای دینی متعصب پرورش می دادند. تقابل این دو جریان را بعدها در مبارزات استقلال طلبانه شبه قاره هند می توان با وضوح بیشتری ردیابی کرد. تجزیه پاکستان در سال 1947میلادی، به دو بخش پاکستان شرقی و غربی، ناشی از تلاش های جریان سکولار بود. چرا که جریان اسلام گرای سنتی اساساً با تجزیه شبه قاره هند مخالفت بود. بعدها دو تفکر سکولار و اسلام گرا نمایندگان حزبی خود را به وجود آوردند. حزب مسلم لیگ در پاکستان غربی و حزب مسلم عوامی لیگ در پاکستان شرقی یا بنگلادش فعلی، جریان سکولار را نمایندگی کردند و جماعت اسلامی و جمعیت علمای اسلام، هدایت جریان اسلام گرا را به عهده گرفتند.
اولین تقابل جدی جریان سکولار و اسلامگرا در دو بخش پاکستان، در جریان صدور "قطعنامه اهداف" ، در مارس 1949میلادی بود. سیّد ابوالاعلی مودودی موسس جماعت اسلامی پاکستان، پس از سخنرانیهای خود در لاهور، در آوریل و می 1948 برای اعمال فشار بر اعضای مجمع قانون اساسی به سراسر پاکستان سفر کرد تا قوانین اسلامی را در قانون اساسی تصویب کنند .در هفتم مارس 1949 مجمع قانون اساسی «قطعنامه اهداف» را تصویب کرد که از نظر مودودی، پاکستان با این قطعنامه شکل حکومت اسلامی به خود گرفت. در این قطعنامه تصریح شده بود که حاکمیت بر کل جهان به خداوند متعال تعلق دارد و قدرتی که از جانب وی و از طریق مردم به دولت پاکستان تفویض شده است، وظیفه ای مقدس به شمار می رود. علاوه بر این در قطعنامه مذکور اصول دموکراسی، آزادی، برابری، تساهل و عدالت اجتماعی مورد تأکید قرار گرفت؛ با این حال قانون اساسی که در 1956 میلادی/ 1335 شمسی تصویب شد، در مجموع قانونی غیردینی برای اداره یک حکومت با دموکراسی پارلمانی بود که اگر چه اسلام راهنمای آن به شمار می رفت، ولی الزامی برای آن در نظر گرفته نشده بود. درست در همین مقطع بود که دو جریان سکولار و اسلام گرا دو برداشت متفاوت از "قطعنامه اهداف" ارائه کردند.
بدین معنا که اسلام گراها و در رأس آنها جماعت اسلامی، چنین برداشت کردند که پذیرش حاکمیت خدا به مفهوم پذیرش شریعت به عنوان قانون خدا در زمین و نیز به رسمیت شناختن نقش علما در حفظ و تفسیر شریعت است.از نظر جماعت اسلامی، "قطعنامه اهداف" سندی بود که بنیاد یک حکومت اسلامی را به عنوان دموکراسی الهی می گذاشت و هدف آن دگرگون کردن کل زندگی اجتماعی بر اساس تعالیم قرآن و سنت بود. برداشت تحصیل کردگان غربگرا این بود که قطعنامه مذکور قدرت خداوند را به مردم و نه به هیچکس دیگری تفویض کرده است و این وظیفه مردم است که تعیین کنند چه کسی اختیارات را اعمال کند. در پاکستان شرقی (بنگلادش امروز)، تقابل بین حزب مسلم عوامی لیگ و جماعت اسلامی بویژه پس از آنکه مجیب الرحمن، واژه مسلم را از نام حزب حذف و حزب عوامی لیگ سکولار را با گرایش ناسیونالیستی بنگالی سازماندهی کرد، آغاز شد. این تقابل در واقع در جنگ استقلال بنگلادش از پاکستان در سال 1971 میلادی 1350شمسی به اوج خود رسید. در جریان تجزیه پاکستان جماعت اسلامی بنگلادش در کنار ارتش پاکستان قرار گرفت و به همین دلیل است که رهبران آن در سال های اخیر تحت تعقیب قرار گرفته و چند تن از آنها به اتهام خیانت و دخالت در کشتار مردم محکوم و اعدام شده اند.
در بنگلادش نظام دوگانه آموزشی سکولار - مدرن و نظام آموزشی اسلامی به مانند پاکستان رشد نکرد ولی با دریافت کمک مالی از عربستان سعودی و ترویج افراطی گری، تقابل آن با جریان سکولار حاکم، جدی تر و پیآمدهای آن برای جامعه مسلمان بنگال نیز شدیدتر بوده است. نفوذ وهابیت تکفیری از طریق مدارس تحت کنترل اسلام گراها و به ویژه پیروان اهل حدیث که با وهابیت قرابت فکری دارند، بنگلادش را با مسائل گوناگونی رو به رو کرده و اساس وحدت ملی این کشور را به مخاطره انداخته است. بویژه اینکه رهبران حزب حاکم اکثریت مردم بنگلادش را سکولار می دانند. دکتر عبدالرزاق، از رهبران «عوامی لیگ» مدعی است که سکولاریسم با مردم بنگلادش عجین شده است. وی حتی می گوید اسلام دیگر نباید در قانون اساسی بنگلادش به عنوان دین رسمی کشور ثبت شود.
در دوران جدید، قدرت سکولارها و حزب عوامی لیگ به رهبری خانم شیخ حسینه واجد که روابط بسیار نزدیکی با هندوستان دارد، جریان اسلام گرای میانه رو را نیز تحت فشار قرار داده است و فضا را برای رادیکالیزه شدن جریان اسلام گرا و نفوذ بیشتر جریان وهابی- تکفیری در قالب ها و نام های گوناگون مساعد کرده است. در حقیقت، یک جریان افراطی، رادیکال و اسلام ستیز از بطن جریان سکولار بیرون آمده است که در مخالفت با اسلام و ارزش های آن کوچک ترین حد و مرزی قایل نیست و این به رغم آن است که علی القاعده یک نظام سکولار، بر اساس اصول ذاتی خود، می بایست فضای یکسانی را برای طرح نظرات، آرا و عقاید همه جریان های فکری به وجود بیاورد.