داعش در افغانستان (16) چشم انداز داعش در افغانستان و پاکستان
-
فعالیت داعش در ولایت ننگرهار افغانستان
در قسمت شانزدهم از برنامه داعش در افغانستان، چشم انداز داعش در افغانستان و پاکستان را بررسی خواهیم کرد.
بقا یا عدم بقای داعش در افغانستان و پاکستان در آینده، بستگی به عوامل گوناگونی دارد که همه آنها در اختیار داعش نیست. در این موضوع، تردیدی وجود ندارد که داعش بخشی از جنگ نیابتی دستگاه های امنیتی بین المللی و منطقه ای است. هر کدام از بازیگران اهداف خاص خود را دارند که الزاماً با هم سازگاری ندارد. البته داعش نگاه و اهداف خاص خود بویژه احیای خلافت اسلامی را در سر دارد و طبیعی است که این گروه افراطی و تروریستی اهداف خود را در مراحل اولیه هماهنگ با حامیان جهانی و منطقهای اش پیگیری نماید و در مراحل بعدی به صورت علنی اعلام نماید.
از این رو نمی توان بصورت قطعی آینده داعش در افغانستان و پاکستان را پیش بینی کرد و چشم انداز روشنی برایش ترسیم نمود. اما قدر مسلم آن است که داعش هم، مانند هر گروه ایدئولوژیک انحرافی دیگر، حداقل تفکر خود را حفظ نماید ولو آنکه نقش عملیاتی خود را از دست بدهد. به همین دلیل، گروه ها و سازمان هایی مانند القاعده و طالبان که طی دهه های اخیر در منطقه شکل گرفته اند، حتی بعد از از دست دادن قدرت، به عنوان جریان های تأثیرگذار، تحت استفاده ابزاری دستگاه های امنیتی باقی مانده اند. «الکساندر جورج» استاد علوم سیاسی دانشگاه استنفورد و «نوام چامسکی» فیلسوف و نظریه پرداز آمریکایی در کتابی با نام «تروریسم دولتهای غربی» مینویسند که کاخ سفید در زمانهای مختلفی در تاریخ معاصر ایالات متحده آمریکا، از تروریستها و سازمانهای شبه نظامی مختلف در سراسر جهان حمایت کرده است. واشنگتن همچنین به تعداد زیادی از رژیمهای دیکتاتوری مانند کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس کمک کرده تا با استفاده از «تروریسم دولتی» مردم و مخالفان خود را سرکوب کنند.
قطع نظر از این، تجربه خلافت گرائی داعش موضوع حساس تری است که در کشورهای پاکستان و افغانستان از قبل و در کل شبه قاره هند حداقل بعد از سال 1924میلادی/ 1353شمسی/ که پس از جنگ جهانی اول خلافت عثمانی برچیده شد، مطرح بوده است. در این منطقه گروه ها، احزاب اسلامی و جریان های گوناگونی شکل گرفته اند که هنوز هم وجود دارند و هدف اصلی آنها نیز احیای خلافت اسلامی بوده است. البته متفکرانی نظیر ابوالاعلی مودودی تلاش کرده اند، اندیشه خلافت را بومی سازی کنند و آن را با شرایط شبه قاره هند هماهنگ سازند. در همین راستا بوده است که «مودودی» شرط قریشی بودن و عرب بودن خلیفه را که در منابع فقهی اهل سنت روی آن تأکید شده است اصلاح و آن را مختص به زمانی دانست که عرب و قریش در رأس قدرت اسلامی بودند و با گذشت زمان و تغییر شرایط، این شرط معنا و مفهوم خود را از دست داده است.
این موضوع بخودی خود نشان می دهد که از دید تکفیریها، شبه قاره هند که شامل افغانستان و پاکستان نیز می شود، یکی از مکان هائی است که از استعداد بازسازی خلافت اسلامی برخوردار است. با این حال موضوع خلافت در نگاه داعش صرفاً از بعد تاریخی و کسب مشروعیت آن مطرح نیست. داعش به مقتضیات سیاسی، اجتماعی، نظامی و ظرفیت های فرهنگی حوزه اسلامی توجه دارد. در چنین نگاهی داعش ، پس از شکست در محدوده عراق و سوریه، اکنون بدنبال سرزمین های مساعد دیگری است که بتواند خلافت ادعائی اش را در گوشه ای دیگر از دنیای اسلام ادامه دهد.
از دید تکفیریها، افغانستان و پاکستان و بخصوص مناطق قبایلی در دو سوی مرز «دیوراند» مستعد ترین مکان ها برای ادامه خلافت داعش بنظر می رسند. این مناطق کوهستانی به لحاظ نظامی و بافت قبیله ای جامعه پشتون به مراتب از سوریه و عراق که دشت های هموار و آسیب پذیر در مقابل تهاجم نظامی قابل پیش بینی و تسلط مجدد دولت های مرکزی بودند، قابل دفاع تر هستند. بر این اساس، مشخص می شود که چرا داعش بحث «خراسان» را پیش کشیده و برای آن نقشی حتی مهم تر از غرب آسیا قایل شده است. باصطلاح خراسان بزرگ دومین منطقه مستعد خلافت از نظر داعش است. محدوده آن را هم گستره ای از حوزه قفقاز جنوبی، آسیای مرکزی، سین کیانگ چین، پاکستان و افغانستان و بخش های شمالی هند مسلمان نشین در نظر گرفته است.
در عین حال داعش محدوده ولایت خراسان را بگونه ای ترسیم نموده است که قابلیت سازگاری با منافع آمریکا و متحدان منطقه ای اش را نیز داشته باشد. این موضوع را چه ناشی از فرصت طلبی سرکردکان داعش بدانیم و چه ناشی از طرح حامیان امریکایی آن، نتیجه در هر حال یکسان خواهد بود. بدین معنا که داعش و دنیای غرب منافع مشترکی می یابند و در خوش بینانه ترین نگاه می توان احتمال داد که هر دو طرف از یکدیگر علیه دشمن مشترک بهره گیری نمایند. در نگاه دیگر، اگر داعش را پروژه استخباراتی غرب تصور کنیم این گروه هم چون هر گروه تروریست دیگری که از آن استفاده ابزاری می شود تاریخ مصرف معینی خواهد داشت و سرنوشتش به معاملات منابع جهانی قدرت گره خورده است.
در هر دو نگاه، نمی توان چشم انداز روشنی از حضور داعش در سطح یک جغرافیا در پاکستان و افغانستان در نظر گرفت. زیرا حتی با فرض ناکامی داعش در برپایی باصطلاح خلافت اسلامی در این منطقه رسوبات فکری این جریان تروریستی همواره می تواند به عنوان عاملی برای اخلال در امنیت، ثبات و توسعه منطقه باقی خواهد ماند. خطر این رسوبات بویژه از آن جهت است که داعش در این منطقه با جذب نیروهای محلی تا حد زیادی رنگ و بوی بومی می گیرد. شاید هدف نهائی غرب و ارتجاع عرب از حمایت از این گروه همین موضوع باشد و گرنه، دور از ذهن است که به داعش اجازه داده شود که افغانستان و یا پاکستان را تصرف و باصطلاح خلافت اسلامی مورد نظرش را مستقر سازد. زیرا سیاست های نظامی آمریکا در افغانستان نشان می دهد که برنامه ای بلند مدت برای مداخله نظامی در این کشور دارد.
در هر حال، نفوذ داعش در پاکستان و افغانستان می تواند با منافع و انتظارات آمریکا و متحدانش و سیاست های راهبردی آنها ضد ایران ، چین و روسیه هماهنگ شود. منطقه قبایلی بین پاکستان و افغانستان در شرق ، دره فرغانه در حد فاصل ازبکستان- تاجیکستان و قرقیزستان هم به لحاظ بافت جمعیتی و هم به لحاظ موقعیت کوهستانی جغرافیایی ، می توانند نیروهای محلی را که به داعش پیوسته اند در خود جای دهند و اخراج آنها از این مناطق بسادگی میسر نخواهد بود.
بنابراین قابل فهم می شود که حضور داعش در افغانستان و پاکستان در همان حال که در قالب عربی و کسب سرزمین برای خلافت در این دو کشور غیر محتمل است، در قالب نیروهای بومی و انعطاف پذیر چریکی و با قابلیت تحرک و جابجائی از یک منطقه به منطقه دیگر در شرایط اضطراری محتمل بنظر می رسد. در این راستا گروه های رادیکال و تروریستی شناخته شده بومی را به لحاظ جغرافیای طبیعی و جغرافیای سیاسی و قومی می توان در سه گروه شامل گروه قفقاز، آسیای مرکزی، سین کیانگ با محوریت قومی ترک، گروه افغانستان و پاکستان با محوریت قومیت پشتون- پنجابی و تهایتا گروه هندوستان در نظر گرفت که احتمال همکاری آنها یا بخشی از آنها با داعش وجود دارد.
الف: گروه قفقاز، آسیای مرکزی، سین کیانگ با محوریت قومی ترک تبارعبارتند از:
حزب التحریر ازبکستان
نهضت اسلامی ازبکستان
گروه تبلیغ «مأموریت»
حرکت اسلامی ازبکستان
اوزون سکول «ریش بلند»
نهضت اسلامی ترکستان شرقی
جامعه عدالت
جنبش مهاجرین و الانصار شاخه ابوعمر چچنی
جنگ جویان اسلام
جنبش مهاجرین و الانصار شاخه صلاح الدین چچنی
پرتو نور
جیش الخلافه الاسلامیه
ندامت
گردانهای جنود الشام
ب: گروه افغانستان و پاکستان با محوریت قومیت پشتون- پنجابی شامل گروه های افراطی ذیل می شوند:
طالبان افغانستان
لشکر جنگجوی
تحریک طالبان پاکستان
جنداله
حزب اسلامی گلبیدن حکمتیار
جیش العدل
شبکه حقانی
الفرقان
لشکر طیبه
حزب التحریر افغانستان
جماعت الدعوه
جیش محمد
سپاه صحابه
ج: گروه هندوستان نیز عبارتند از »
مجاهدین هند
شعبه هندی القاعده
تحریک خلافت
داعش تقریباً تمامی جریان های افراطی متعلق به آسیای مرکزی، حوزه قفقاز جنوبی و سین کیانگ چین را در خود جذب کرده است. این گروه از افراطی ها در دو منطقه جغرافیائی در کنار داعش قرار گرفته اند. گروهی از آنها در سوریه و عراق مانند چچن ها- ازبک ها و تاجیک ها به نفع داعش جنگ کردند .در جنگ سوریه و عراق تشکیلات وابسته به چچن ها و ازبک ها فعال تر از سایر جریان های تروریستی بودند.
بخشی از گروه های قفقازی- آسیای میانه ای که قبلاً عضو القاعده بوده اند نیز به داعش پیوستند و با ابوبکر البغدادی بیعت کردند. چچن ها و تاجیک ها در سطح فرماندهی و بالاترین مقام های اداریِ مناطق تصرف شده در سوریه و عراق قرار داشتند. فرمانده اصلی نظامی داعش در سوریه بعد از قتل ابوعبدالرحمن البیلاوی بر عهده عمرالشیشانی با ملیتی چچنی- گرجی گذاشته شده بود. نام اصلی او ترخان «یا تراشویلی» بود که در یک خانواده چچن- گرجی متولد شده بود.
با توجه به مجموع موضوعات، همکاری کشورهای منطقه برای شکست و خشکاندن ریشه داعش در افغانستان و پاکستان نیز ضروری است . به گفته مارک گلن(Mark Glenn)، کارشناس آمریکایی مسائل سیاسی، شکست داعش شکست آمریکا و اسرائیل است. وی نابودی داعش را نشانهای بر اتحادی میان مسلمانان شیعه و سنی و حتی مسیحیان دانست و گفت که این موضوع باعث دستیابی به نتایج موفقی شده که میتوان از آن به عنوان مدلی برای شکست استراتژی های صهیونیسم در دنیا استفاده کرد. مارک گلن معتقد است گروه تروریستی داعش توسط سعودیها و دیگر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس به منطور ایجاد تفرقه در جهان اسلام ایجاد شده است.