داعش در افغانستان (14) تاثیر مرگ ملا عمر بر طالبان و قدرت گیری داعش
-
هبت اله آخوند زاده قاضی القضات طالبان
در قسمت چهاردهم از برنامه داعش در افغانستان، تاثیر مرگ ملا عمر بر طالبان و قدرت گیری داعش را بررسی خواهیم کرد.
نیویورک تایمز در گزارش خود پس از مرگ ملاعمر وی را به عنوان «رهبر وحدت بخش» طالبان یاد کرد و نوشت: مساله صلح با دولت افغانستان موضوعی تفرقه انگیز درون گروه طالبان است که موجب ریزش شدید آن می شود. خبرگزاری فرانس پرس نیز در گزارشی در باره آینده طالبان افغانستان نوشت: ملاعمر در متحد ماندن طالبان نقش مهمی داشت زیرا اعضای این گروه معتقدند وی به اقدامات طالبان مشروعیت میداد. از اینرو از دست رفتن چنین شخصیتی برای طالبان ضربهای بود که اختلافهای شدید در داخل این گروه را در پی داشت، آنهم در حالی که گسترش حملات داعش در داخل افغانستان شرایط جدیدی به وجود آورده بود. با مرگ ملا عمر سرکرده گروه طالبان هر چند شورای کویته پس از بحث های طولانی و جنجالی توانست ملا اختر محمد منصور را جانشین وی انتخاب کند و او نیز سراج الدین حقانی رهبر شبکه حقانی و هیبت اله آخوند زاده، قاضی القضات طالبان را به عنوان معاونین خود برگزید تا موقعیت خود را در مقابل مخالفانش تقویت کند. با این حال اختر منصور نتوانست از بروز شکاف عمده ای در صفوف طالبان جلوگیری کند و سه جریان شکل گرفت.
جریان اول جریان تحت رهبری ملا اختر محمد منصور، جریان دوم مولوی یعقوب پسر ملا عمر و جریان سوم حامیان ملا برادر، معاون قبلی ملاعمر و زندانی سابق زندان گوانتانامو بودند. گذشته از این، قبل از اعلام رسمی مرگ ملا عمر یک گروه تحت نام «محاذ فدائی» بدلیل نارضایتی از ممانعت ملا اختر منصور از دیدار غازی حمزه، سرکرده این گروه با ملاعمر، از گروه طالبان جدا شد و بعدها خبر مرگ ملا عمر را انتشار داد. حمزه هم چنین ملا منصور را متهم به قتل ملا عمر کرد. در واقع می توان گفت غازی حمزه، جنگ قدرت در طالبان را با طرح این اتهام کلید زد اما محمد حسن جعفری" دبیرکل حزب رفاه ملی افغانستان این جنگ قدرت را ناشی از تلاش های عربستان برای تقویت وهابیون در این کشور دانسته و گفت دخالت استخبارات عربستان سعودی در افغانستان و پیامدهای آن کاملا روشن است.
اعلام استعفای طیب آغا، از دستیاران ملا محمد عمر و رئیس دفتر سیاسی طالبان در قطر در سال 2015 م در اعتراض به مخفی نگاه داشتن مرگ ملا عمر احتمال تجزیه طالبان را افزایش داد. برخی از منابع پی آمدهای مرگ ملاعمر بر طالبان را گسترده تر از آن چه که در ابتدا به نظر می رسید ارزیابی کردند. درستی این ارزیابی را اعلام موجودیت جناح جدید طالبان به رهبری ملا رسول، نشان داد. در هر حال در اینکه در این که مرگ ملا عمر طالبان را تضعیف کرد جای تردید زیادی وجود ندارد. برخی پی آمدهای مرگ ملا عمر را حتی محدود به درون طالبان ندانسته اند و آنرا در ارتباط با حامیان طالبان نیز مورد توجه قرار داده اند.
در بیان یکی از پیامدهای مهم مرگ ملا عمر بر موقعیت طالبان می توان تصور کرد که این موضوع پیشبرد طرح های راهبردی حامیان خارجی طالبان در افغانستان و منطقه را تسهیل کرد. جایگزین کردن داعش بجای طالبان از جمله این طرح ها بوده است که در افغانستان خیلی ها به آن باور دارند و نقش پاکستان را نیز در این خصوص برجسته می دانند. این دیدگاه، تجزیه طالبان به دو گروه میانه رو و تندرو را محتمل می داند. عتیق الله امرخیل کارشناس مسایل نظامی در کابل طالبان را به دو بخش تقسیم می کند، بخشی که مطابق عقایدشان به این گروه پیوسته اند و بخشی دیگر که برای بدست آوردن منابع مالی و قدرت در این گروه جذب شده و میجنگند. این گروه از طالبان چندان موافق صلح در افغانستان نیست، چون منافع خود را در جنگ و ناامنی می داند و احتمال پیوستن همین گروه از اعضای طالبان، به گروه تروریستی داعش زیاد است. که خطر بزرگتری برای افغانستان خواهد بود.
اما برخی آگاهان اگر چه تقسیم بندی دیگری برای طالبان قایل هستند، اما همه آنها را تندرو می دانند. محمد محقق معاون رئیس شورای اجرائی افغانستان بر این باور است که طالبان را در معنای خاص آن می توان بر اساس منطقه به طالبان پاکستانی و طالبان افغانی و یا بر اساس تشکل های سیاسی شان می توان به طالبان حقانی و طالبان ملاعمر تقسیم کرد. اما این که طالبان را به دو دسته تندرو و میانه رو تقسیم کنیم، گمراه کننده است چرا که طبق پایه های فکری این گروه، تندروی جزئی انکار ناپذیر از هویت ذاتی این گروه است.
اما با وجود این، برخی دیگر از صاحب نظران مسایل افغانستان، بر وجود یک گروه صلح طلب در میان طالبان تاکید دارد. از آن جمله احمد رشید روزنامه نگار و محقق پاکستانی است که سال ها در افغانستان زندگی کرده و با گروه های جهادی در ارتباط بوده است و چندین کتاب درباره طالبان نوشته است. وی صحبت از یک جریان لابی صلح در میان طالبان به میان آورده است و آن را بخش واقع بین در جمع طالبان می داند که به این نتیجه رسیده که بازسازی امارت اسلامی در شرایط کنونی افغانستان امکان پذیر نیست و مذاکره با دولت بهترین راهکار برای بقای طالبان است. از نظر این محقق پاکستانی، طیفی که به ملاعمر وفادار باقی مانده اند به این بخش از طالبان تعلق دارند، اگر چه وی طالبان را به میانه رو و تندرو تقسیم نمی کند.
از این گونه شواهد چنین بر می آید که تقسیم بندی طالبان به میانه رو و تندرو اصالت ندارد و طالبان به لحاظ موضع گیری های به اصطلاح جهادی شان و در باور خودشان، گروهی ایدئولوژیک و یکپارچه است و به لحاظ مواضع سیاسی و پیوندهای قبیله ای است که قابلیت تقسیم بندی پیدا می کنند. در چنین برداشتی است که نقش پاکستان و آمریکا و اهداف راهبردی آنها طالبان را بصورت مصنوعی به میانه رو و تندرو تقسیم کرده است. برخی براین اعتقادند تفکیک یک گروه تروریستی به میانه رو و تندرو، تاکتیک پاکستان و غرب برای اغفال اذهان عمومی است و در واقع بحث مذاکره و یا تداوم جنگ با دولت افغانستان از جانب سازمان اطلاعات آمریکا «CIA» و پاکستان «ISI» تعیین می شود.
قبل از آنکه پاکستان، طالبان را به میانه رو و تندرو تقسیم کند، آمریکا نیز چنین تقسیم بندی را در نظر داشت و بر این باور بود که با طالبان میانه رو می توان مذاکره کرد و با طالبان تندرو باید جنگید. به این ترتیب مشاهده می شود در حالی که از نظر کارشناسان منطقه تقسیم طالبان به میانه رو و تندرو اصالت ذاتی ندارد ولی از نظر دولت های آمریکا و پاکستان طالبان به دو گروه میانه رو و تندرو قابل تقسیم هستند.علت این تفاوت برداشت ها بیش از آنکه به واقعیت ایدئولوژیک طالبان مرتبط باشد به اهداف سیاسی حامیان آنها بستگی دارد.
علیرغم این تقسیم بندی ها، این سوال هر روز در اذهان عمومی پر رنگ تر می شود که چه نیروهایی در افغانستان جذب داعش می شوند. در پاسخ به این سال، محمد ابراهیمی استاد دانشگاه در کابل می گوید در سال 2014 میلادی که گروه تروریستی داعش در افغانستان شکل گرفت، بخشی از اعضای طالبان به این گروه ملحق شدند. اکنون هم دور از ذهن نیست که دراثر توافق آمریکا و طالبان بخش دیگری از نیروهای این گروه به داعش بپیوندند. به گفته وی مهم ترین ماموریت داعش برافروختن جنگهای مذهبی و فرقه ای در افغانستان است. از اینرو اگر طالبان واقعا آنگونه که ادعا می کند خود را گروه ملی می داند، نباید با دامن زدن به جنگ اجازه دهد گروه تروریستی و فرصت طلب داعش که خواهان نابودی افغانستان به بهای تامین منافع حامیانش می باشد، به اهداف شوم خود برسد.
در هر حال انتشار گزارش هایی از سوی برخی نشریات و کارشناسان غربی از جمله روزنامه تایمز لندن به نقل از فرماندهان طالبان مبنی بر این که در پی توافق آمریکا و طالبان شمار زیادی از جنگجویان این گروه داعش خواهند پیوست، نشان می دهد که نتیجه گفتگوهای آمریکا و طالبان برقراری ثبات و امنیت در افغانستان نخواهد بود. بلکه با جابجایی ظاهری عناصر تهدید و ارعاب در این کشور، افغانستان همچنان ناامن باقی خواهد ماند. این رویکردی است که حتی امریکا پس از توقف گفتگوها با طالبان نیز آن را دنبال می کند. در واقع سیاست برنامه ریزی شده آمریکا برای افغانستان است که از آن به عنوان پلی برای ترانزیت تروریسم به آسیای مرکزی ، روسیه ، چین و ایران استفاده کند.