داعش در افغانستان (13) دیدگاه طالبان در مورد داعش
-
ملا محمد عمر سرکرده پیشین طالبان
در قسمت سیزدهم از برنامه داعش در افغانستان، دیدگاه طالبان در مورد داعش را بررسی خواهیم کرد.
طالبان بیش از آنکه یک گروه افراطی و با عملکردی تروریستی ارزیابی شود یک تفکر انحرافی است. تفکری که ریشه در مکتب دیوبندی، شعبه ای از تفکر سلفیِ افراطی دارد که در شبه قاره هند از قرن نوزدهم میلادی به این طرف مطرح شده است. در حال حاضر تفکر طالبانی اگر چه که در پاکستان و افغانستان گروه های متنوع تری را شامل می شود که وجه مشترک آنها، تفکر طالبانی است اما این گروه ها به صورت رسمی بخشی از گروه طالبان بحساب نمی آیند و نام و نشان و رهبری و پرچم خاص خود را دارند. عینی ترین و مهم ترین نمونه، گروه حقانی است که به رغم اشتراک در تفکر طالبان، رهبری و تشکیلات خاص خود را دارد.
البته گروه حقانی پس از مرگ ملاعمر با ملا اختر محمد منصور، رهبر جدید طالبان بیعت کرد و سراج الدین حقانی، رهبر این گروه حتی به عنوان معاون منصور انتخاب شد. اگر چه مدتی بعد از کشته شدن ملا اختر، هبت ا... آخوند زاده جایگزین او شد. در هر حال طالبان شعبه پاکستانی در تفکر سلفی افراطی و بازسازی و ایجاد امارت اسلامی با طالبان افغانستان اشتراک نظر دارد. ولی رهبری و تشکیلات جداگانه خود را دارد. حتی در درون گروه طالبان افغانستان نیز شعبات متفاوتی از جمله شورای میران شاه به سرکردگی گروه حقانی و شورای «شمشاتو باجاوا» تحت رهبری حکمتیار وجود دارد. مهم ترین این شعبات، شورای کویته و شورای پیشاور هستند که نقش رهبری را بدست گرفته اند. در داخل پاکستان نیز تحریک طالبان خود از چندین دسته و گروه متفاوت تشکیل شده و تحت عنوان تحریک طالبان پاکستان سازماندهی شده است.
بنظر می رسد ساختار قدرت قبیله ای، تضادها، رقابت ها و منشاءهای جداگانه اقوام پشتون عیناً در تشکیلات طالبان افغانستان و طالبان پاکستان موثر واقع شده است. بدین معنا که همان تضادها و رقابت های قبیله ای که از انسجام و وحدت قبایل جلوگیری می کند از وحدت و انسجام درونی تشکیلات طالبان در پاکستان و افغانستان نیز جلوگیری کرده است. این وضعیت فرصت مناسبی برای داعش محسوب می شود تا با بهره برداری از رقابت های درونی طالبان افغانستان و طالبان پاکستان، جناح های ناراضی آنها را براحتی جذب نماید. عمده رهبران طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان که به داعش پیوسته اند افراد ناراضی از گروه های اصلی بومی خود بوده اند. جالب آنکه با توجه به این روند بسیاری از صاحب نظران پروسه گفتگوهای آمریکا و طالبان را نیز در بردارنده نتایجی جهت تقویت موقعیت داعش در افغانستان می دانند. روزنامه تایمز انگلیس در این خصوص نوشته است: از آنجا که مذاکرات آمریکا و طالبان موجب جدایی طالبان تندرو از این گروه می شود این نیروها آمادگی می بایند که به داعش بپیوندند و این می تواند از نتایج پنهان مذاکره آمریکا و طالبان باشد.
به طور کلی می توان نگاه طالبان به داعش را حول دو محور اصلی در نظر گرفت: اول رقابت های ایدئولوژیک و دوم رقابت ها بر سر قدرت. هر چند در کلیات، داعش و تفکر طالبانی هر دو سلفی افراطی و نزدیک بهم تصور می شوند ولی وقتی موارد افتراق آنها را در حوزه عمل در نظر بگیریم تفاوت ها جدی بنظر می رسند. این تفاوت ها را می توان ذیل دو مفهوم معطوف به اهداف جداگانه داعش و طالبان مورد ارزیابی قرار داد. مفهوم اول، امارت مد نظر طالبان و مفهوم دوم خلافت مد نظر داعش.
امارت مورد نظر طالبان، حوزه محدودی از جغرافیای دنیای اسلام در افغانستان و پاکستان را در نظر دارد و درصدد آن نیست که امارت اسلامی خود را در کل جهان اسلام بازسازی کند. حداکثر انتظار طالبان، اسلامی کردن قدرت در افغانستان و پاکستان به مفهوم روی کارآمدن امارت اسلامی است. هدفی که تحقق آن، در دو کشور جداگانه و با مرزهای سیاسی مشخص مناقشه آمیز است. این در حالی است که داعش خلافت اسلامی را در نظر دارد که تمامی سرزمین هائی را که روزی در حوزه اقتدار مسلمانان قرار داشته اند در بر می گیرد. این سرزمین ها شامل، اندلس در اسپانیا تا اروپای شرقی که روزگاری خلافت عثمانی بر آنها حکومت کرده است تا آسیای مرکزی و شبه قاره هند می شود. بنابراین بحث امارت و خلافت اولین نقطه اختلاف داعش و تفکر طالبانی است.
نقطه دوم اختلافات طالبان و داعش را می باید در جنگ قدرت میان این دو دید. این موضوع را از نامه سرگشاده ملااختر منصور سرکرده پیشین طالبان خطاب به ابوبکر البغدادی رهبر داعش بخوبی می توان دریافت. مفاد این نامه مصداق این ضرب المثل فارسی است که «دو پادشاه در یک اقلیم نمی گنجند». در این نامه که در تاریخ 16 جون 2015 میلادی با امضای ملا اختر انتشار یافت تأکید شده است ... که از نظر امارت اسلامی طالبان ایجاد گروه های موازی، مخالف جهاد و مجاهدین و مصالح اسلامی است.
در نامه ملا اختر منصور خطاب به ابوبکر البغدادی همچنین هشدار داده اگر در افغانستان از طرف کسانی که خود را به شما منسوب می سازند برای امارت اسلامی مشکلی به میان آید تمام مسلمانان جهان از شما ناراضی خواهند شد. در بخشی دیگر از این نامه از ابوبکر البغدادی خواسته شده است که تحت تأثیر مشورت های افراد مغرض قرار نگیرد و از فاصله دور در مورد مسأله افغانستان قضاوت نکند. رقابت طالبان با داعش بر سر کسب قدرت، محدود به این گونه نامه نگاری ها نبوده است. بلکه در صحنه عمل به درگیری های نظامی خونباری نیز منجر شده است. در سال 1397 شمسی/2018م در دو ولایت کنر و هلمند گزارش هائی انتشار یافت مبنی براین که بین نیروهای داعش و پیوستگان به آن از افراد جدا شده از طالبان و گروه طالبان درگیری هایی روی داده است که به کشتارهائی از دو طرف منتهی شده و حتی تعدادی از فرماندهان طالبان که به اسارت داعش درآمده بودند حلق آویز شده و یا گردن زده شده اند.
عبدالقادر واحدی مشهور به ابوابراهیم خراسانی، سخنگوی قبلی داعش در افغانستان که خود در درگیری با طالبان حضور داشته و بعداً بوسیله نیروهای دولتی دستگیر شده است، اعتراف کرد که مسئولیت حلق آویز کردن تعدادی از اعضاء و فرماندهان طالبان را برعهده داشته است. وی مدعی شده است که طالبان به دستور سازمان اطلاعات ارتش پاکستان آی.اس.آی ، مردم بی گناه را به قتل می رسانند. ابو ابراهیم خراسانی هم چنین هدف داعش را در افغانستان از میان برداشتن طالبان اعلام کرده است. به این ترتیب مشاهده می شود که طالبان، داعش را به عنوان رقیبی نگاه می کنند که در نظر دارد آنها را از بین ببرد و بطور طبیعی برای حفظ موقعیت خود، دیر یا زود با داعش وارد جنگ خواهند شد.
این در حالی است که از زمان تایید مرگ ملا محمد عمر رهبر سابق طالبان و قتل و جابجایی رهبران این گروه پی گیری احیای امارت اسلامی در کابل برای طالبان با دشواری های بیشتری مواجه شده است. با این حال طالبان مجبور است جبهه درگیری با داعش برای حفظ قدرت و جبهه سوم نیروهای دولتی افغانستان را برای حفظ بقا داشته باشد. در چنین فضائی علی القاعده دور از انتظار نیست که طالبان به روند صلح در افغانستان بپیوندد و به دست یابی به بخشی از قدرت در مناطق جنوبی و شرقی پشتون نشین افغانستان بسنده نماید و تجدید امارت اسلامی را به زمان دیگری در آینده موکول کند. دستیابی به چنین اهدافی، احتمالا انگیزه اصلی طالبان از مذاکره تلاش برای رسیدن به توافق با آمریکا را تشکیل می دهد.
در چنین برداشتی می توان گفت که حضور داعش در افغانستان و حتی پاکستان می تواند آغازی بر روندی باشد که در آن طالبان نقش نظامی اش را از دست بدهد و تن به مصالحه بدهد، اما این امر احتمالا بصورت یکپارچه نخواهد بود و بخشی از طالبان از این روند خود را کنار خواهند کشید و به داعش خواهند پیوست. معنی روشن تر این سخن آن است که مصالحه احتمالی طالبان با دولت کابل و حتی توافق احتمالی میان این گروه و آمریکا الزاماً به معنای پایان جنگ در این کشور نخواهد بود و داعش می تواند جایگزین طالبان شود.
با وجود این، برخی تحلیلگران نظیر پیرمحمد ملازهی کارشناس مسایل افغانستان در ایران ، معتقدند سازمان اطلاعات ارتش پاکستان آی.اس.آی نیز که سال ها در پیشبرد سیاست های خود در افغانستان بر نقش آفرینی نیروهای طالبان تکیه داشته است نمی تواند نسبت به کم رنگ شدن قدرت نظامی این گروه بی تفاوت باقی بماند. آی اس آی همواره از طریق حمایت از چنین گروه هایی در افغانستان، در صدد تامین سیاست عمق استراتژیک برای خود بوده است که حداقل شامل این دو نیاز می باشد: اول حضور دولت دوست در کابل یا حداقل دولتی که با هندوستان متحد نباشد و دوم برخورداری از ابزار قدرتمند تاثیر گذاری بر کابل و تحولات افغانستان.