دموکراسی تحمیلی در افغانستان (18) ساختار قدرت در افغانستان: متمرکز یا فدرالی غیرمتمرکز
-
حامد کرزای رئیس دولت منتخب کنفرانس اول بُن
در قسمت هجده ام از برنامه دموکراسی تحمیلی در افغانستان، ساختار قدرت در افغانستان: متمرکز یا فدرالی غیرمتمرکز را بررسی خواهیم کرد.
همان گونه که در برنامه پیش گفته شد در پی دخالت نظامی آمریکا در افغانستان و سقوط امارت اسلامی طالبان در سال 2001 میلادی و شکل گیری کنفرانس بین المللی «بن»، بحث چگونگی اصلاح ساختار قدرت در این کشور حول دو محور متمرکز بوده که تا به امروز ادامه یافته است. اول تمرکز قدرت در کابل و دوم تمرکز زدائی از قدرت و توزیع آن در سراسر کشور. واقعیت آن است که دنیای غرب، قدرت های منطقه ای شرکت کننده در کنفرانس «بن» و هواداران داخلی تمرکز قدرت در افغانستان که طیف های گسترده ای از سلطنت طلب ها تا لیبرال ها و نیروهای جهادی را شامل می شدند، تمایل به استقرار ساختار یک پارچه قدرت با مرکزیت کابل داشتند. هر چند که بعضی از شخصیت های مطرح افغان از تمامی جریان های قومی به خصوص از قومیت های غیر پشتون، تمرکز زدائی از قدرت و توزیع متناسب آن بین مرکز و ایالت ها را مناسب تر می دانستند. اما از آنجا که اکثریت هیأت های شرکت کننده در کنفرانس اول «بُن» را هواداران تمرکز قدرت تشکیل می دادند و حامد کرزی در واقع همین طیف را نمایندگی می کرد پشتون ها موفق شدند طرح تمرکز قدرت را به تصویب برسانند.
البته این تنها اکثریت جریان های داخلی افغانستان نبودند که در کنفرانس بن از ساختار متمرکز قدرت حمایت کردند، بلکه قدرت های خارجی به ویژه آمریکا و کشورهای اروپائی موثر در ساقط کردن طالبان نیز، دولت مرکزی قدرتمند را ترجیح دادند. ایده تمرکز قدرت در کنفرانس اول «بن» مورد توافق قرار گرفت و قانون اساسی جدید مصوب در «لویه جرگه»نیز آن را تأیید کرد. ولی در عمل ساختار متمرکز قدرت نتوانست اولاً به اختلافات و جناح بندی های درونی سیاسی- ایدئولوژیک و قومی شده پایان دهد و ثانیاً نتوانست یک امنیت پایدار و سراسری را برقرار کند که باعث قدرت گرفتن مجدد طالبان شد. به طوری که امروزه طالبان بر بخش های قابل توجهی از خاک افغانستان تسلط دارد.
در چنین فضائی از واقعیت ها بود که دولت باراک اوباما رئیس جمهوری قبلی آمریکا در پایان دوران ریاست جمهوری اش مجبور به نوعی تجدید نظر در سیاست های افغانستانی آمریکا شد. به طوری که وی ادعای حذف نظامی طالبان از قدرت را کنار گذاشت و در جستجوی راه حل سیاسی برای پایان دادن به جنگ در افغانستان برآمد تا مجبور نشود تجربه شکست اتحاد شوروی را تکرار کند. اعلام زمان خروج نیروهای آمریکا و ناتو از افغانستان در سال 2017میلادی و واگذاری امنیت به ارتش و نیروهای امنیتی افغانستان بخشی از همین تغییر دیدگاه آمریکا در دوره اوباما بود. با روی کار آمدن دونالد ترامپ که از ابتدا، جنگ در افغانستان را بی مورد می دانست و با آن مخالف بود، سیاست آمریکا در افغانستان یک چرخش مهم و اساسی کرد و آن، تمایل به مذاکره با طالبان و یافتن راه حل سیاسی برای پایان دادن به جنگ و بحران افغانستان بود.
در واقع بنظر می رسد آمریکای ترامپ به جای تمرکزِ ساختار قدرت، تمرکز زدائی از قدرت را در قالب واگذاری بخشی از قدرت به طالبان، شریک سازی آنها در قدرت و اختصاص سیزده ولایات پشتون نشین شرق و جنوب افغانستان به طالبان برای حکمرانی محلی مورد نظر خود به اضافه 9 وزارتخانه در کابل، در ازای پذیرش صلح و پایان دادن به جنگ را مد نظر قرار داد. طرحی که ابتدا ژنرال پترائوس(David Petraeus) در زمان فرماندهی ارتش آمریکا در افغانستان در دوران اوباما آن را مطرح کرده بود ولی رد شده بود. در واقع ژنرال پترائوس حل مسأله افغانستان را در حل مسأله پشتون از طریق واگذاری مناطق شرق و جنوب پشتون نشین به طالبان مد نظر قرار داده بود.
طرح ژنرال پترائوس را زلمی خلیل زاد نماینده ویژه آمریکا در امور افغانستان در دولت ترامپ از طریق مذاکره با طالبان از دسامبر 2018 میلادی پی گرفته است. این مذاکرات چالش جدی در کابل بین دو جناح قدرت دولت وحدت ملی نیز به وجود آورده است. بدین معنا که ائتلاف دو جناح سیاسی «اصلاحات و همگرائی» به رهبری «عبداله عبداله» رییس اجرائی و جناح «تحول و تداوم» به رهبری اشرف غنی رییس جمهوری افغانستان را مقابل هم قرار داده است. جناح اول یا جناح شمالی خواهان فدرالی کردن ساختار قدرت شده و جناح دوم یا پشتون حاضر در قدرت با آن مخالفت کرده است. از آنجا که بحث تمرکز قدرت یا تمرکز زدائی از قدرت جنبه قومی پیدا کرده است در عمل پشتون ها هوادار تمرکز قدرت و غیرپشتون ها هوادار تمرکز زدائی از قدرت و استقرار نظام فدرالی و اصلاح قانون اساسی شده اند. این اختلافات دولت وحدت ملی را در آستانه شکست قرار داده است.
زلمی خلیل زاد نماینده آمریکا در امور افغانستان در رویکردی قیم مآبانه در اجلاس ابوظبی پیشنهاد کرد که مناطقی از شرق و جنوب افغانستان را به طالبان واگذار کند و آنها را در قدرت شریک سازد تا جنگ پایان یابد. آنچه مسلم است این امر محقق نخواهد شد مگر آنکه قبل از آن با موافقت سایر اقوام افغانستان، قانون اساسی موجود اصلاح شود و ساختار قدرت متحول گردد. روشن است که قومیت های غیرپشتون بدون آنکه امتیازات مناسب و مشابهی در مناطق قومی خود بگیرند، واگذاری بخشی از قدرت به طالبان را نخواهند پذیرفت. به ویژه که طالبان انحصارطلب هستند و تردید وجود دارد که به سهم احتمالی خود بسنده کنند و درصدد انحصار قدرت برنیایند. بنابراین از نظر قومیت های غیرپشتون راه حل بحران افغانستان در اصلاح قانون اساسی، تمرکز زدائی ، فدرالی کردن ساختار متمرکز قدرت و پایان دادن به ساختار متمرکز کنونی قدرت است.
در نظام مورد نظر غیرپشتون ها پست نخست وزیری باید احیا شود و نظام سیاسی از ریاستی به پارلمانی تغییر کند. این درست همان چیزی است که تیم «اصلاح و همگرائی» تحت رهبری عبداله عبداله با جدیت پی گیر آن است و در توافق تشکیل دولت وحدت ملی بعد از بروز بن بست انتخاباتی در سال 1393شمسی /2014 م به میانجی گیری جان کری وزیر امور خارجه وقت آمریکا حاصل شده بود. در متن توافق، برگزاری «لویه جرگه»، تعدیل قانون اساسی و تبدیل پست اجرائی به نخست وزیری مورد توافق قرار گرفته بود ولی اشرف غنی رئیس جمهوری افغانستان از عمل کردن به آن خودداری کرده است. از نظر جناح شمالی و قومیت های غیرپشتون، نظام مطلوب برای افغانستان نظام فدرالی است و اگر قرار باشد مناطق پشتون نشین شرق و جنوب افغانستان به طالبان واگذار شود، قومیت های غیرپشتون تاجیک، هزاره و ازبک هم می باید در مناطق قومی خود بتوانند دولت محلی خود را به وجود بیاورند و در قدرت مرکزی هم سهم مناسب خود را داشته باشند.
بر اساس این برداشت، افغانستان آینده در قالب ساختار فدرالی با یک دولت مرکزی و چهار ولایت قومی پشتون، تاجیک، هزاره و ازبک سازماندهی مجدد می شود و این تحول با اصلاح قانون اساسی طبق توافق تشکیل دولت وحدت ملی امکان پذیر خواهد بود. زلمی خلیل زاد در نظر دارد شرایطی به وجود بیاورد که ارتش آمریکا ضمن حفظ حضور نظامی خود در افغانستان از شکست نظامی اجتناب کند. راه حل آمریکا، شریک سازی طالبان در قدرت و احتمالاً فدرالی کردن ساختار قدرت خواهد بود تا از واکنش منفی قومیت های دیگر نیز جلوگیری شود. ادوار بعدی مذاکرات آمریکا و طالبان پس از ابوظبی در دوحه قطر پشت درهای بسته انجام شده است که در همین راستا قابل توجه و تامل است. این در شرایطی است آصف بتاش؛ کارشناس مسائل سیاسی افغانستان معتقد است :« طالبان در گذشته گفته بودند که اگر یک سرباز خارجی در افغانستان باشد ما حاضر به مذاکره با دولت افغانستان نیستیم، اگر دولت افغانستان و طالبان میان خود شان به یک توافق برسند و جنگ را ختم کنند، هیچ بهانه ای برای حضور نیروهای خارجی در افغانستان باقی نمی ماند».