سکولاریسم و وهابیت در بنگلادش(8) علل تقویت جریان های افراطی و تکفیری در بنگلادش
-
اعتراض به توهین به پیامبر گرامی اسلام (ص) در بنگلادش
در قسمت هشتم از برنامه سکولاریسم و وهابیت در بنگلادش، علل تقویت جریان های افراطی و تکفیری در بنگلادش را بررسی خواهیم کرد.
علاوه بر بازگشت جهادی های بنگلادشی از جهاد در افغانستان علیه شوروی و تاثیر پذیری آنها از سلفیت افراطی وهابی، نحوه رفتار جریان های سکولاربنگلادش و ضدیت آنها با آموزه های اسلامی، در رادیکال تر کردن فضای کلی در بنگلادش مؤثر بوده است. روشنفکران ضد دین عمدتاً از محیط های دانشگاهی برخاسته اند و گرایش های شبه سوسیالیستی و یا لیبرالی دارند. مخالفت آشکار آنها با احکام و ارزش های اسلامی، از حد معمول فراتر رفته و آشکارا جنبه عناد پیدا کرده است. روشن است در محیط مذهبی بنگلادش که بیش از نود درصد جمعیت آن را مسلمانان تشکیل می دهند، برخورد عناد آمیز با ارزش های اسلامی و به ویژه توهین به پیامبر اسلام ص برای مسلمانان قابل تحمل نیست.
در واقع می توان گفت رویکرد رادیکال گروه های سکولار و اقدامات وهابیت تکفیری، جریان رادیکالیسم در بنگلادش را تقویت می کنند. هر دو طیف افراطی از قانون اساسی غیرمذهبی و سکولار بنگلادش به نوعی سوء استفاده می کنند. در قانون اساسی سکولار بنگلادش هیچ مذهبی به رسمیت شناخته نشده است ولی این امر به هیچ طرفی مجوز نمی دهد که ارزش های طرف دیگر را نادیده بگیرد. در بنگلادش همه ادیان و مذاهب موجود و اندیشه ها و افکار سکولار و لیبرال، لااقل در تئوری، به صورت یکسان مورد حمایت قانون اساسی قرار دارند. لیبرال، سکولار، مسلمان، هندو و بودایی، طبق قانون اساسی، از حقوق برابر برخوردارند و حق توهین به یکدیگر را ندارند ولی در عمل اینگونه نیست.
از یک سو توهین به مقدسات اسلامی از سوی جناح روشنفکری و نویسندگان سکولار در بنگلادش در سالهای اخیر به حد افراط رسیده است. از سوی دیگر قتل های هدفمند و ترور روشنفکران و وبلاگ نویس ها با مسئولیت اعلام شده از سوی داعش و گروه های مشابه عینی ترین نشانه های روند افزایش خشونت در این کشور است. چندی پیش گزارش هایی از تهیه یک فهرست 34 نفره از نویسندگان و دانشگاهیان سکولار از سوی القاعده انتشار یافت که در لیست مرگ گروه های وابسته به این سازمان تروریستی قرار گرفته اند. بر اساس اطلاعیه القاعده همه این افراد قرار است گردن زده شوند.
هر چند گرایش به لیبرالیسم و سکولاریسم در بنگلادش دلایل خاص خود را دارد و افراد از همه گروه های قومی و مذهبی، حتی برخی از مسلمانان این کشور، نیز این گونه گرایش ها را دارند ولی آنچه شرایط را حاد تر کرده فعالیت های ضد اسلامی روشنفکران دارای خاستگاه هندوئیسم لائیک است. حساسیت این موضوع در آن است که در نگاه گروه های اسلامی، ضدیت این گونه افراد با اسلام ریشه در هندوئیزم و سیاست های هندوستان دارد که از دولت سکولار حزب عوامی لیگ و نیروهای سکولار هندو مذهب حمایت می کنند.
در بیانیه ای که داعش به هنگام تأسیس شعبه هندی خود منتشر کرده است، هندوهای سکولار، مشرک معرفی شده اند و ادعا شده است که ".... هندوهای بنگلادش و هند علیه مسلمانان اعلام جنگ کرده اند." داعش وعده داده است که به کمک مجاهدین هندی به طور همزمان در غرب و شرق هند حملات چریکی انجام می دهد تا این سرزمین را به طور کامل از دست مشرکین آزاد کند.
علاوه بر نقش بازگشت جهادی های بنگلادشی تاثیرپذیرفته از سلفیت افراطی وهابی در دوره جهاد افغانستان علیه شوروی و همچنین نحوه رفتار جریان های سکولاربنگلادش و ضدیت آنها با آموزه های اسلامی، دلیل دیگر رشد جریان افراطی در بنگلادش را می توان تشکیل دادگاه های جنائی، محاکمه و اعدام برخی از رهبران جماعت اسلامی دانست. در توجیه این اعدام ها ادعا شد که رهبران جماعت اسلامی در سال 1971میلادی در جریان جنگ استقلال در حمایت از ارتش پاکستان نقش داشته اند.
این که چرا دولت حزب عوامی لیگ، پس از گذشت بیش از چهار دهه، به فکر دستگیری و محاکمه رهبران جماعت اسلامی افتاده است، بیش از آن که به واقعیت های تاریخی اتفاق افتاده مربوط باشد، با تشدید رقابت ها بر سر قدرت بین دو حزب اصلی عوامی لیگ به رهبری خانم شیخ حسینه واجد و حزب ناسیونالیست به رهبری خانم خالده ضیاء، ارتباط پیدا می کند؛ به ویژه اینکه حزب جماعت اسلامی با حزب ناسیونالیست، اتحادی راهبردی برقرار کرده است. بنابراین می توان گفت تشدید رقابت ها بین هندوستان و پاکستان در بنگلادش نیز که از طریق نیروهای داخلی و نیابتی هوادار اعمال می شود، مزید بر علت شده است. با توجه به این واقعیت ها تشکیل دادگاه جنائی، دستگیری، محاکمه و اعدام رهبران کهنسال جماعت اسلامی، فضای ملتهبی در بنگلادش به وجود آورده و در رادیکال تر شدن فضای کلی جامعه ایفای نقش کرده است.
گروه های افراطی از همین فضا حداکثر استفاده را کرده و اهداف خود را پی گرفته اند. هدف دادگاه جنایی در رسیدگی به اتهاماتی که بیش از چهل سال از آن می گذرد، بیشترهواداران جماعت اسلامی و حزب ناسیونالیست است. این رویکرد نتیجه عکس داده و به تقویت مواضع گروه های افراطی انجامیده است که همواره از مواضع مسالمت جویانه حزب جماعت اسلامی بنگلادش شکایت داشتند. در سال 2010 میلادی شیخ حسینه دادگاه ویژه کیفری را پایه گذاشت تا به پرونده افراد متهم به همکاری با ارتش پاکستان در زمان جنگ استقلال بنگلادش رسیدگی کند. در این دادگاه 9 نفر از رهبران جماعت اسلامی و 2 نفر از اعضای حزب ملی گرای بنگلادشBNP، محاکمه و بیشتر آنان محکوم به اعدام شدند. در پی آن اسلامگرایان نیز خواستار تصویب قوانین لازم برای مبارزه با اسلام ستیزی و اعدام توهین کنندگان به اسلام شدند، اما دولت با خواسته آنها مخالفت کرد.
این پرسش مطرح شده است که اگر واقعاً حزب عوامی لیگ، رهبران جماعت اسلامی را آنگونه که در دادگاه ویژه کیفری مطرح شده، گناهکار می دانسته، چرا در دوره قبلی حکومت خود، به این اتهامات رسیدگی نکرد و زمانی که جماعت اسلامی با حزب ناسیونالیست، رقیب حزب حاکم عوامی لیگ، متحد شده و به طور جدی موقعیت خانم شیخ حسینه را مورد تهدید قرار داده است، رهبران جماعت اسلامی را محاکمه و اعدام کرده است؟ در پاسخ به این پرسش عبدالغفار عزیز، روزنامه نگار بنگلادشی، می گوید:«.... به نظر می رسد جماعت اسلامی بنگلادش بزرگ ترین تهدید کننده خودکامگی حاکمان سلطه جو در این کشور و همچنین اساسی ترین مانع برای نفوذ هندوستان در بنگلادش به حساب می آید. کارشناسان همچون عبدالغفار عزیز بر این باورند که حزب حاکم بنگلادش استراتژی به حاشیه راندن جماعت اسلامی و حزب خانم خالده ضیا را در پیش گرفته است و تنها ابزاری که برای نیل به این هدف از آن بهره گیری می کند تشکیل این دادگاه ها بوده است.
عامل مهم دیگر در رشد افراط گرایی در بنگلادش را می توان تضادهای آشتی ناپذیر بر سر قدرت بین دو جریان سیاسی سکولار و ملی گرای این کشور دانست . این موضوع از یک طرف عملاً راه های مسالمت آمیز برای فعالیت های سیاسی را سد می کند و به گروه های افراطی امکان می دهد از میان گروه های میانه رو هوادار جذب کنند. از طرف دیگر جماعت اسلامی بنگلادش به طور سنتی ارتباط فکری و البته نه تشکیلاتی را با جماعت اسلامی پاکستان به عنوان تشکیلات مادر، حفظ کرده است،این مساله نیز در تشدید تنش ها نقش دارد. زیرا جماعت اسلامی پاکستان با دستگاه امنیتی ارتش پاکستان، موسوم به آی.اس.آ ارتباطاتی دارد و در مقابل هندوستان نیز در حزب حاکم عوامی لیگ نفوذ دارد. ارتش پاکستان در پاسخ به نفوذ هند در بنگلادش، از جماعت اسلامی این کشور حمایت می کند.با این زمینه است که جماعت اسلامی بنگلادش به حمایت از ارتش پاکستان در جنگ استقلال 1971میلادی متهم شده است.
بر این اساس حداقل بخشی از منازعات و رقابتهای سیاسی و حزبی در بنگلادش به رقابت های هندوستان و پاکستان بازمی گردد. علاوه بر این بروز هرج و مرج سیاسی و چرخه نا آرام قدرت در بنگلادش که گاه با کودتای نظامیان همراه بوده است، فرصت مناسبی در اختیار گروه های رادیکال سکولار و اسلامی قرار داده است تا از فضای ملتهب سیاسی و اجتماعی برای تقویت مواضع خود بهره برداری نمایند.
بنابراین می توان گفت که به هر میزان حزب حاکم عوامی لیگ به سوی انحصار قدرت گرایش بیابد، به همان نسبت گروه های رادیکال سکولار و وهابیت تکفیری وابسته به عربستان سعودی فرصت جولان خواهند داشت. تجارب تاریخی نشان می دهند سرخوردگی اجتماعی که معمولاً در رژیم های دیکتاتوری و انحصارگرا به وجود می آید، نیروهای میانه رو را از صحنه خارج می کند و باعث رشد جریان های افراطی می شود. این وضعیت جامعه بنگلادش را هر چه بیشتر به سوی دوقطبی شدن سوق می دهد که بسیار خطرناک است. در چنین فضایی است که گروه های رادیکال همچون داعش رشد و ظهور می کنند و در سایه هرج و مرج به جذب نیرو و عملیات تروریستی می پردازند.