سکولاریسم و وهابیت در بنگلادش(7) جماعت اسلامی بنگلادش و تأسیس القاعده در خوست افغانستان
-
هسته اولیه تشکیل القاعده در ولایت خوست
در قسمت هفتم از برنامه سکولاریسم و وهابیت در بنگلادش، جماعت اسلامی بنگلادش و تأسیس القاعده در خوست افغانستان را بررسی خواهیم کرد.
تأثیر مکاتب فکری غرب آسیا بر روند تحولات فکری شبه قاره هندی در جریان جهاد افغانستان، منحصر به تاثیر پذیری فکری مکتب دیوبندی از اخوان المسلمین و یا سلفی های وهابی نبود. تاثیر پذیری مهم تر در صحنه نظامی و در جبهه های جنگ و جهاد بین نیروهای جهادی که از ملیت های مختلف دنیای اسلام آمده بودند، به وقوع پیوست. تسلط جهادگران عرب بر روند تحولات بیش از آنکه ناشی از جهت گیری های مکتبی شان باشد، در واقع ناشی از قدرت مالی و حامیان عرب آن ها در عربستان سعودی و امارات متحده عربی، کویت و سایر کشورهای عرب بود. سایر ملیتها به خصوص جهادگران شبه قاره هند، از جمله بنگلادشی ها، که امکانات مالی و پشتوانه ملی نداشتند به شدت به کسب حمایت مالی سازمان های عربی نیازمند بودند.
این جهادگران در «مکتب الخدمات» به وسیله عبداله اعزام، سازماندهی شدند و بعداً به اسامه بن لادن به ارث رسیدند. جهادگران وابسته به جماعت اسلامی بنگلادش در حقیقت به دلیل ساختارهای محلی خود و به لحاظ فکری و سازماندهی مجبور شدند به جماعت اسلامی پاکستان پناه ببرند. بعدها که جریان جهادی رادیکال تر شد و سازمان القاعده به وسیله اسامه بن لادن و ایمن الظواهری از ادغام عرب افغان ها و جماعت الاسلامی و الجهاد و التکفیر مصر به وجود آمد، جهادگران جماعت اسلامی بنگلادش به این تشکیلات پیوستند. به لحاظ تاریخی سازمان القاعده در دو مرحله زمانی و در دو شهر پیشاور پاکستان و خوست افغانستان موجودیت یافت، اگر چه درباره زمان و مکان تأسیس آن ابهاماتی وجود دارد.
در توضیح این ابهامات می توان گفت هر دوی آن ها در یک راستا و به صورت مکمل یکدیگر عمل کرده اند. القاعده ای که در خوست شکل گرفت، گسترده تر و تکامل یافته تر از القاعده ای بود که در پیشاور موجودیت یافت. ابتدا پادگانی آموزشی، تحت عنوان «القاعده الجهاد»، برای اسکان و آموزش جهادگران عرب و غیرعرب در مناطق مرزی پاکستان و افغانستان به تدریج شکل گرفت و بعداً همین نام برای سازمان القاعده انتخاب شد. با این حال دو بیانیه در قالب فتوای اسامه بن لادن را در یک فاصله زمانی دوساله می توان به عنوان آغاز رسمی فعالیت سازمان القاعده در نظر گرفت. فتوای اول که اعلام رسمی آغاز به کار سازمان القاعده است در پیشاور پاکستان در سال 1996 میلادی صادر شد.
در اولین بیانیه، بن لادن علیه آمریکا اعلان جنگ می کند. در این بیانیه سایر گروه ها و جریان هائی که دو سال بعد در خوست بیانیه دوم بن لادن را امضا کردند، نقشی ندارند. بیانیه دوم اسامه بن لادن در سال 1998 صادر شد که به امضای رهبران گروه های جهادی سایر کشورها نیز رسید که از آن به صورت مختصر با نام «جبهه اسلامی جهانی برای جهاد ضد یهود و صلیبی ها» یاد شده است ،اگرچه آنها هیچگاه عملیاتی ضد رژیم صهیونیستی مدعی دولت یهودی صورت ندادند. آنطور که گفته شده است حدود هفت گروه حزبی و جهادی در یک پایگاه آموزشی و عملیاتی در ولایت خوستkhost) ) افغانستان بیانیه دوم اسامه بن لادن را امضا کردند. اسامی امضاءکنندگان عرب در اسناد مربوط به القاعده ثبت شده ولی اسامی افراد و جریان های آسیایی امضاء کننده با عنوان سازمانی آنها آمده است.
جماعت اسلامی بنگلادش از جمله گروه های امضاءکننده بیانیه دوم بن لادن بود که نمایندگان آن ها در کنار جماعت اسلامی پاکستان، جماعت اسلامی اندونزی و جماعت اسلامی کشمیر و لشکر طیبه بیانیه تأسیس "جبهه اسلامی جهانی برای جهاد ضد یهود و صلیبی ها" را امضا کردند. نیروهای جهادی وابسته به جماعت اسلامی بنگلادش که با تشویق رهبران و علمای دینی (مانند عبدالرحمن) برای شرکت در جهاد افغانستان به این کشور رفته بودند؛ ابتدا بین گروه های جهادی و برخی در حزب اسلامی گلبدین حکمتیار پراکنده بودند و مثل اعراب در یک تشکیلات خاص سازماندهی نشده بودند.
به تدریج که گروه های جهادی عرب موضع مسلط یافتند و سازمان القاعده پایه گذاری شد، جهادی های بنگلادش به این جریان باصطلاح جهادی عربی پیوستند. آمریکا و ناتو به دنبال عملیات تروریستی مشکوک 11سپتامبر 2001 میلادی در نیویورک و واشنگتن که منتسب به القاعده بود، به افغانستان حمله کرد و پس از حدود نه ماه جنگ رژیم طالبان را ساقط نمود و بیشتر نیروهای سازمان القاعده را از افغانستان بیرون راند. دراین زمان القاعده در عمل با دو مشکل اساسی روبه رو شد. اول پراکندگی جنگ جویان القاعده و دوم به هم ریختن نظام ارتباطی آنها با سرکرده القاعده . با توجه به این واقعیت که جنگ جویان القاعده را ملیت های متفاوت عرب و غیرعرب تشکیل می دادند، سرکرده القاعده در مواجهه با چالش های به وجود آمده راه حل را در برگرداندن جهادی های باقیمانده و پراکنده به کشورهای اصلی شان یافت.
بر اساس همین رویکرد القاعده بود که اعراب به کشورهای عرب غرب آسیا و شمال آفریقا مراجعت کردند و اتباع کشورهای آسیائی نیز به کشورهای خود بازگشتند. دراین میان اتباع بنگلادش نیز به کشور خود بازگشتند. آنها در ابتدا با تشویق رهبران جماعت اسلامی به جهاد افغانستان پیوسته بودند، اما اکنون در شرایطی به بنگلادش باز می گشتند که دیدگاهی متفاوت پیدا کرده بودند. جهادی های بنگلادش دیگر رفتار جماعت اسلامی بنگلادش را که از طریق ساز و کارهای دموکراتیک و با مشارکت سیاسی و ائتلاف با حزب ناسیونالیست تلاش می کرد به اهدافش برسد، نمی پسندیدند. آنها به جهاد و اقدامات خشونت آمیز مؤثر اعتقاد پیدا کرده بودند و رهبران جماعت اسلامی را محافظه کار و حتی سازش کار می دانستند.
البته رادیکالیزه شدن فضای سیاسی بنگلادش صرفا ناشی از بازگشت جهادی ها نبوده و دلایل متعددی داشته است . البته تقویت اندیشه جهادی و آموزش های نظامی که جهادی های بنگلادش در افغانستان دیده بودند و آمادگی روانی آنها برای آغاز حرکت جهادی در بنگلادش، یکی از مهم ترین دلایل رادیکال شدن فضای سیاسی در این کشور بوده است. با این حال نباید از نظر دور داشت که رشد گرایش افراطی در بنگلادش، دلایل دیگری نیز داشته است که به صورت فهرست وار می توان آن ها را چنین خلاصه کرد: تشدید اسلام ستیزی آشکار سکولارها و لیبرال ها، محاکمه و اعدام برخی از رهبران جماعت اسلامی، تشدید تضادها بین دو حزب اصلی عوامی لیگ و حزب ناسیونالیست و نفوذ تدریجی سازمان القاعده و بعدها داعش در بنگلادش.
پس از دخالت نظامی آمریکا در افغانستان و ناتو و عقب نشینی سازمان القاعده به مناطق قبایلی پاکستان، به ویژه وزیرستان شمالی، جهادگران بنگلادشی دیگر از ظرفیت ادغام مجدد در جماعت اسلامی برخوردار نبودند. آنها هر کدام با توجه به شرایط محیطی و مناطق زیستی خود، در پیوند کلی با القاعده ، گروه های رادیکال جهادی را تأسیس کردند. واقعیت آن است که سازمان القاعده خود نیز دیگر به سیاست متمرکز قبلی بازنگشت و اجازه داد که گروه های وابسته به آن تنها به خط مشی های کلی وفادار باقی بمانند ولی با توجه به محیط داخلی کشورهای خود از آزادی عمل برخوردار شوند.گروه های رادیکال شکل گرفته در بنگلادش، از همین فرمول کلی پیروی کردند.
از میان گروه های متعدد تشکیل شده در بنگلادش، انصارالاسلام و انصارالله به دلیل عملیات تروریستی و خشونت آمیز که علیه جریان سکولار اعمال می کنند، از شهرت بیشتری برخوردار شده اند. نزدیکی پیوندهای فکری گروه های رادیکال بنگلادشی با سازمان های عربی را می شد در تحولات سوریه و عراق و نقش آفرینی القاعده و داعش در این کشور، می توان مشاهده کرد. همین گروه ها برای شرکت در جنگ عراق و سوریه، نیرو جذب و اعزام کردند که در کنار نیروهای القاعده و یا داعش جنگیدند. در واقع می توان گفت میدان جنگی در عراق و سوریه پس از افغانستان، دومین منطقه خارج از بنگلادش بود که در آن جهادی های رادیکال بنگلادش که اکنون به عنوان نیروهای تروریستی شناخته می شوند مشغول کارآموزی و عملیات نظامی بودند.
بنگلادشی های عضو داعش با کوله باری از تجربه جنگ و عملیات تروریستی به کشورشان باز می گردند و می توانند فضای کشورشان را بیش از پیش رادیکال کنند. آنها شیوه های وحشیانه ای نظیر سر بریدن مخالفان، اعدام های دسته جمعی، به بردگی کشاندن زنان و کودکان را در سوریه و عراق دیده و تجربه کرده اند که این تجربیات خطرات بازگشت آنها به کشورشان را گوشزد می کند. به علاوه رقابت های داعش و القاعده در شبه قاره هند نیز که هر دو خلافت اسلامی خاص و مورد نظر خود را پی می گیرند، در افراطی کردن فضای کلی در بنگلادش بی تأثیر نخواهد بود.
پیش از این تصور می شد که شبه قاره هند می تواند حیات خلوت القاعده باشد اما اکنون عناصر جدا شده از القاعده که از بی تحرکی این گروه در شبه قاره هند ناراضی به نظر می رسند، نیروهای کارآزموده ای هستند که جذب داعش می شوند. گاهی این تغییر و تحول با تحریک و هدایت عناصر داعشی بازگشته از عراق و سوریه به سهولت انجام می شود. انصارالاسلام، یکی از گروه های وابسته به القاعده در بنگلادش، در اواخر آوریل 2016 میلادی، مسئولیت قتل یک دانشجوی معترض به اقدامات افراطی را برعهده گرفت که نوعی گرایش به داعش توصیف شد.
به این ترتیب می توان گفت که فضای کلی در بنگلادش تحت تأثیر جریان های افراطی وهابی در دو مقطع جهاد افغانستان و عملیات داعش در سوریه و عراق رادیکال تر شده است. پیش بینی می شود این روند در آینده هم چنان ادامه یابد چرا که با گذشت زمان پیوند رادیکال های بنگلادش با جریان افراطی با منشاء وهابیت تکفیری سعودی، هم به لحاظ ایدئولوژیک فکری و هم نظامی و عملیاتی، تقویت می شود.