داعش در افغانستان (7) افغانستان و تحولات پس از پیروزی مجاهدین
-
شکست ارتش سرخ در افغانستان
در قسمت هفتم از برنامه داعش در افغانستان، افغانستان و تحولات پس از پیروزی مجاهدین در این کشور را بررسی خواهیم کرد.
ارتش سرخ اتحاد شوروی روز 6 دی ماه 1358شمسی/27 دسامبر 1379میلادی/ وارد افغانستان شد و این کشور را اشغال کرد و در روز 26 بهمن 1367شمسی/15 ژانویه 1988میلادی/ طبق توافق ژنو به عنوان نیروی شکست خورده از افغانستان خارج شد. به این ترتیب مقاومت مردم افغانستان در مقابل ارتش سرخ شوروی جمعاً بمدت 9 سال و یک ماه و 9 روز ادامه داشت. اما با خروج ارتش سرخ، رژیم مارکسیستی حاکم در افغانستان تحت ریاست دکتر نجیب اله توانست بمدت سه سال در برابر مجاهدین مقاومت کند و در روز 18 اردیبهشت 1371شمسی/ 28 آوریل 1992میلادی/ با ورود مجاهدین از شمال به رهبری احمد شاه مسعود به کابل سقوط کرد. «بوریس گروموف» فرمانده ارتش سرخ در آن زمان بعدها اعتراف کرد که ورود ارتش شوروی به افغانستان اشتباه بوده است. وی برای روزهای پایانی حضور ارتش سرخ در افغانستان دو مأموریت را ضروری می شمرد. اول خروج نیروهای شوروی از افغانستان به صورت امن و بدون تلفات و دوم آماده نمودن ارتش افغانستان برای زندگی مستقل.
اما سید محمد حسین رضوانی از علمای دینی و جهادی افغانستان بر این باوراست، که اخراج ارتش سرخ از افغانستان یک صفحه طلایی در تاریخ این کشوربوده است. به گفته وی این پیروزی مردم افغانستان برای متجاوزان بین المللی غیر قابل باور بود. زیرا علت اساسی شکست ارتش سرخ در افغانستان اراده مستحکم، وحدت ملی و ایمان راسخ مردم به خداوند متعال بود. این بدان معنا است هر گاه مردم افغانستان با وحدت یکپارچگی و توکل به خدا وارد صحنه مقابله با دشمن شده اند، پیروز بوده اند. با این همه آنچه پس از پیروزی جهاد، بر مردم افغانستان گذشت، به معنای واقعی یک تراژدی بود که تا به امروز ادامه یافته است و زمینه ساز اشغال مجدد افغانستان، اما این بار بدست آمریکا و ناتو شده است. ثمره این اشغال تداوم ناامنی در افغانستان و افزایش فعالیت گروه های افراطی و تروریستی و استقرار تروریست های تکفیری نظیر داعش در افغانستان می باشد.
اگر چه مقاومت از همان آغاز حکومت مارکسیستی و کودتای حزب دمکراتیک خلق، به صورت خودجوش و مردمی در شکلی ناحیه ای و قومی و به صورت پراکنده آغاز شد، ولی بعد از ورود ارتش سرخ به افغانستان برای حمایت از رژیم مارکسیستی کابل، جریان جهاد مورد حمایت جدی دنیای غرب و دنیای اسلام قرار گرفت . البته دخالت غرب در آن، در ناکامی های بعدی دولت مجاهدین نقش مهمی ایفا کرد. خروج ارتش سرخ در واقع رقابت قدرت های بزرگ را در افغانستان پایان داد ولی رقابت کشورهای منطقه ای را تشدید کرد. این واقعیت را به هنگام ورود مجاهدین به کابل در شب هنگام 8 اردیبهشت 1370شمسی/ 28 آوریل 1991میلادی/ می توان به روشنی ارزیابی کرد.
در این شب که آخرین شب حکومت نجیب اله و رژیمی مارکسیستی بود، شهر کابل در محاصره نیروهای جهادی متفاوت و بعضاً رقیب بود. احمد شاه مسعود در نیمه های شب شهر کابل را به تصرف خود درآورد. سلطان حسین فهیمی محقق و پژوهشگر تاریخ افغانستان اظهار می دارد: مردم افغانستان از پیروزی جهاد و دولت آن استقبال کردند زیرا مردم این کشور مسلمان هستند از این رو انگیزه قیام ضد نجیب هم مذهبی بود. اما از سوی دیگر، جنگ قدرت مجاهدین در روز بعد از پیروزی جهاد آغاز گردید و از همان آغاز روشن شد که این جنگ جنبه قومی و مذهبی دارد. بدین معنا که از یک طرف تجزیه ارتش باعث شد که تاجیک های ارتش از سطح فرماندهی تا نظامی ساده به نیروهای احمد شاه مسعود بپیوندند. پشتون ها عمدتا به حزب اسلامی گلبدین حکمتیار و هزاره ها به حزب وحدت عبدالعلی مزاری و ازبک ها به نیروهای ازبک ژنرال عبدالرشید دوستم، ملحق شدند.
بسیاری از صاحبنظران حوزه افغانستان بر این باورند که توطئه ای که از آن یاد می شود و پشتون ها و تاجیک ها یکدیگر را متهم به دخالت در آن می کنند ناشی از همین نحوه تجزیه ارتش آن روز افغانستان بوده است. آگاهانه بودن یا نبودن آن محل بحث و مناقشه است ولی در هر حال این تجزیه به عنوان یک واقعیت رخ داد و در تشدید جنگ قدرت موثر واقع شد. بروز هرج و مرج و غارت شهر باعث شد دولت مجاهدین مطابق ترتیباتی که در پیشاور و با دخالت موثر خارجی مورد توافق نسبی گروه های جهادی قرار گرفته بود، عملیاتی نگردد . طبق این توافق قرار بود صبغت اله مجددی، بمدت یک ماه و برهان الدین ربانی بمدت چهار ماه ریاست دولت مجاهدین را بدست بگیرند و بعد با برگزاری انتخابات آزاد، دولت مشروع و قانونی بوجودآید .
ریشه بروز این مشکل یعنی ماهیت قومی شده قدرت از قبل قابل شناسائی بود ولی رهبران جهادی پراکنده تر از آن بودند که بتوانند رهبری واحدی را به عنوان فصل الخطاب بپذیرند. عوضعلی اعتمادی از پژوهشگران و محققان تاریخ معاصر افغانستان در این باره بر این اعتقاد است: از دلایل مهم شکست دولت مجاهدین اختلاف نظرهایی بود که بر سر مسئله حق اقوام در درون مجاهدین بروز کرد. در فرایند تقسیم قدرت برخی مجاهدین احزاب را مد نظر قرار دادند که در نهایت به نتیجه نرسیدند. دخالت های خارجی هم اختلافات طرفین را تشدید کرد که منجر به بروز جنگ داخلی شد. دخالت های منطقه ای نیز وجود داشت. حزب اسلامی گلبدین حکمتیار که در مقابل تصرف کابل بوسیله جمعیت اسلامی افغانستان متعلق به تاجیکها غافلگیر شده بود، نیروهایش را در کوهستان های مشرف به شهر در منطقه «سروبی» مستقر کرد و به رغم آنکه مطابق ترتیبات پیشاور گلبدین حکمتیاربه عنوان نخست وزیر دولت موقت مجاهدین منصوب شده بود، کابل را از آن جا به توپ بست. سایر نیروها به نوبت در اتحاد با هم، علیه رقیب دیگر و یا شکست اتحادها و پیوستن به نیروی رقیب وارد جنگ قدرت شدند.
در این بین عملکرد مخرب ژنرال دوستم و حکمتیار از سایرین گویاتر است. اما حزب اتحاد اسلامی عبدالرسول سیاف، و حزب وحدتِ شیعه مذهب مزاری جنگ قدرت را علاوه بر جنبه های قومی آن جنبه مذهبی هم دادند که در نتیجه کشتارهای وحشیانه ای در منطقه شیعه نشین «افشار» صورت گرفت. احمد سعیدی استاد دانشگاه کابل و دیپلمات اسبق افغانستان در ارزیابی شکست حکومت مجاهدین به دست خود می گوید: مردم افغانستان بدون اتحاد و همبستگی به جایی نخواهند رسید. باید باورداشته باشند تا زمانی که همه به افسانه قوم کوچک و قوم بزرگ، این زبان و آن زبان، خط بطلان نکشند و یک ملت و یک صدا نشوند حال مردم افغانستان چنین زار و مردم آن نیز ابزار دست دیگران خواهند بود." این وضعیت در حال حاضر نیز در صحنه سیاسی افغانستان کاملا مشهود است.
با این سابقه، بسیاری از تحلیلگران اکنون، تشکیل دولت وحدت ملی را که برای اولین بار در تاریخ معاصر این کشور شکل گرفته فرصت بسیار مناسبی برای شخصیت های سیاسی و جهادی افغانستان می دانند تا بتوانند با وحدت نظر و در نظر گرفتن مصالح ملی در جهت حل مشکلات مردم این کشور گام بردارند. این در حالی است که متاسفانه هنوز نه تنها دولت وحدت ملی در افغانستان با انشقاق و چند دستگی روبرو است بلکه یک وحدت نظر و همدلی ملی برای مقابله با دشمنان مردم افغانستان بخصوص نیروهای خارجی در این کشور نیز وجود ندارد. این چشم انداز ناامید کننده باعث شده تا بحران و ناامنی در افغانستان هر روز بیشتر شود. نفوذ گروهای تروریستی در میان گروه ها و سازمان های امنیتی در افغانستان نیز باعث شده است تا تروریست ها بتوانند در قلب کابل پایتخت افغانستان اقدام به حملات تروریستی و بمب گذاری کنند. به همین دلیل در حال حاضر همچنان و حتی بیش از پیش مهم ترین ضرورت تاریخی افغانستان، تقویت همبستگی و همدلی میان همه گروه ها و جناح های سیاسی، قومی و مذهبی برای مقابله با خطر تقویت فعالیت گروه های تروریستی تکفیری نظیر داعش در این کشور است. کشورهای مداخله گر غربی بویژه امریکا که از استقرار داعش در افغانستان حمایت می کنند، بخوبی می دانند که لازمه تداوم فعالیت گروههای تروریستی در افغانستان ، تداوم و تشدید اختلافات قومی و مذهبی است.