سکولاریسم و وهابیت در بنگلادش(4) بازشناسی جماعت اسلامی
-
جماعت اسلامی بنگلادش بوسیله مولانا ابوالاعلی مودودی در سال 1941 میلادی تأسیس شد،
در قسمت چهارم از برنامه سکولاریسم و وهابیت در بنگلادش، بازشناسی جماعت اسلامی را بررسی خواهیم کرد.
جماعت اسلامی بنگلادش در واقع شعبه ای از جماعت اسلامی هند است که بوسیله مولانا ابوالاعلی مودودی در سال 1941 میلادی تأسیس شد، جماعت اسلامی تحت تأثیر روندهای سیاسی پس از استقلال شبه قاره هند از استعمار انگلیس، قرار گرفت و به دلیل مخالفت های اولیه اش با جدایی پاکستان از هند و تغییر موضعش پس از تأسیس پاکستان نتوانست، به اهداف اصلی و اولیه خود که اسلامی کردن قدرت در شبه قاره هند و به ویژه در پاکستان و بنگلادش پس از جدایی از پاکستان بود، دست یابد. با این حال، نباید از نظر دور داشت که مودودی بیش از هر عالم اسلامی در میان اهل تسنن اندیشه انقلاب اسلامی را توضیح داده است. در واقع ایدئولوژی مودودی تنها ایدئولوژی است که یک نظریه کاملاً منسجم «انقلاب اسلامی» را به عنوان پیش نیاز تحقق حکومت اسلامی در بر دارد.
جماعت اسلامی در بنگلادش، در جریان جنگ استقلال، در کنار ارتش پاکستان قرار گرفت و با تجزیه پاکستان به شدت مخالفت کرد و با تشکیل گروه مسلح « بدر » با جدایی طلبان تحت رهبری حزب عوامی لیگ، وارد جنگ شد. همین سابقه بهانه ای به دست دولت خانم شیخ حسینه داده تا رهبران جماعت اسلامی را به پای میز محاکمه بکشاند و چند نفر از آن ها را محکوم و اعدام کند. فعالیت جماعت اسلامی که سومین حزب بزرگ بنگلادش بود از حدود پنج سال پیش از سوی دولت شیخ حسینه غیر قانونی اعلام شده است. جماعت اسلامی بنگلادش در انتخابات سال 2001میلادی با حزب ناسیونالیست، به رهبری خانم خالده ضیاء، ائتلاف کرد و 18 کرسی از 300 کرسی پارلمان را به دست آورد. مطیع الرحمن، رهبر جماعت اسلامی، در کابینه خانم خالده ضیاء به عنوان وزیر کشاورزی و بعداً وزیر صنعت شرکت کرد.
جماعت اسلامی بنگلادش از سال 1967میلادی که مولانا غلام اعظم، یکی از رهبران جماعت اسلامی به دبیری بخش شرقی پاکستان یا بنگلادش کنونی منصوب شد، مناسبات کاملاً نزدیک خود را با جماعت اسلامی پاکستان حفظ کرده است. هدف اعلام شده جماعت اسلامی ایجاد دولتی اسلامی و اجرای شریعت اسلامی در بنگلادش بود. از ویژگی های مهم جماعت اسلامی بنگلادش آن بوده که تمامی فعالیت هایش را علنی انجام داده و همواره تلاش می کرد برای دستیابی به اهدافش از طریق تبلیغ، مردم را به سوی اصلاح هدایت و در این راه از برنامه های پنهانی دوری گزید.
با این حال به دلیل اعدام رهبران جماعت اسلامی بنگلادش در دوران دولت خانم شیخ حسینه و نفوذ تدریجی جریان های خلافتگرا و تندرو در این کشور، احتمال تغییر مشی این گروه و یا حتی تجزیه آن و رادیکال شدن بخشی از آن وجود دارد. ژان لوکارین (Jean-Lucarine) نویسنده و تحلیلگر آمریکایی در این باره می گوید: حزب «جماعت اسلامی» و جریان دانشجویی اش به «انقلاب خاموش» امید داشتند، یعنی اسلامی کردن نهادها با نفوذ در آنها تا آنکه بتوان جامعه را از ردههای بالای آن تغییر داد. اما بسیاری از اعضای قدیمی این حزب به تشکلهایی بسیار تندروتر پیوستند که اهداف متعددی را نشانه میگیرند. جماعت اسلامی بنگلادش، در جریان جهاد افغانستان در کنار مجاهدین افغانستانی قرار گرفت و با نیروهای شوروی و دولت چپگرای کابل مبارزه کرد. مجاهدین بنگالی بعدها به سازمان القاعده پیوستند و در کنار جماعت اسلامی پاکستان، مالزی، اندونزی و نهضت چچن ها و در ردیف نیروهای غیر عرب القاعده قرارگرفتند.
اشغال افغانستان در سال 1979میلادی ازسوی ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی سابق، نقطه عطف تاریخی مهمی در تحولات دنیای اسلام به طور کلی و تحولات شبه قاره هند به صورت خاص محسوب می شود. اشغالگری نیروهای شوروی که در حمایت از رژیم مارکسیستی افغانستان انجام شد، تا سال 1988میلادی ادامه یافت. شکل گیری جهاد علیه شوروی در افغانستان، نیروهای افراطی و تندرو را از سراسر دنیای اسلام به پیشاور، مرکز ایالت خیبر پختونخواه پاکستان که نیروهای جهادی در آن آموزش می دیدند و سازماندهی و مسلح می شدند، کشاند. سه جریان در مقابله با ارتش سرخ در افغانستان به همکاری پرداختند. اول مجاهدین افغانستانی در قالب احزاب و تشکل هایی با ماهیت عمدتاً قومی - قبیله ای. دوم مجاهدین کشورهای اسلامی با مرکزیت اعراب یا عرب افغان ها و سوم کشورهای غربی، اروپا و آمریکا با مرکزیت آمریکا.
پیشاور پاکستان در واقع مرکز هماهنگی جهاد افغانستان شد زیرا پاکستان در چارچوب نوعی تقسیم کار بین المللی، مسئولیت هماهنگی و توزیع منابع مالی و تسلیحاتی به مجاهدین را بر عهده گرفته بود. احزاب اسلامی از جمله جماعت اسلامی از طریق توسعه مدارس مذهبی نقش بسیار برجسته ای در آموزش ایدئولوژیک جهادگران داشتند. جماعت اسلامی پاکستان در دوره اشغال افغانستان، از حمایت دولت نظامی ژنرال ضیاءالحق برخوردار شد و در موقعیتی قرار گرفت که همکاری تمامی شعب جماعت اسلامی از هندوستان، بنگلادش، مالزی و اندونزی را به جهاد در افغانستان جلب کرد.
در آن دوران، مجاهدین از ملیت های مختلف جنوب و شرق آسیا، ذیل جماعت اسلامی پاکستان، فعالیت های جهادی داشتند؛ هر چند که هر کدام هویت ملی جداگانه خود را داشتند و اتباع هند، بنگلادش، مالزی و یا اندونزی به حساب می آمدند که به منظور جهاد با کفار وارد پیشاور و از آن جا به وسیله احزاب جهادی افغانستانی به این کشور اعزام می شدند. از میان احزاب جهادی، هواداران جماعت اسلامی پاکستان که تحت تأثیر سیاست های این کشور به حزب اسلامی گلبدین حکمتیار گرایش داشتند، و عمدتاً زیر پرچم این حزب در جهاد شرکت می کردند.
همان گونه که پیشتر اشاره شد سیاست عبداله اعزام، فلسطینی تبار اردنی با گرایش اخوان المسلمین که در پیشاور هماهنگ کننده کمک های مالی اعراب و جهادگران عرب برای افغانستان بود، مبتنی بر این بود که سلفی های وهابی و اخوان المسلمین بر مشترکات تأکید کنند، و از طرح مباحث فقهی اختلاف برانگیز پرهیز نمایند تا در واقع زمینه را برای تأثیرگذاری جریان های سلفی غرب آسیا بر مکاتب هندی آماده کنند. جماعت اسلامی پاکستان حتی بیش از دیوبندی ها با مکاتب غرب آسیا پیوند برقرار کرد. شاید به این دلیل که جماعت اسلامی پاکستان و اخوان المسلمین مصر پیش از هر چیزی به لحاظ فکری از یکدیگر تأثیر پذیرفته بودند. سید قطب از آموزه های مولانا مودودی بهره گرفته بود و مودودی از فرمول احیای اسلام اخوان المسلمین مصر استقبال می کرد. مکتب دیوبندی از مکتب سلفی- وهابی تأثیر بیشتری پذیرفت.
در هر حال، تاثیر پذیری جماعت اسلامی بنگلادش از جماعت اسلامی پاکستان و دیگر جریانات سلفی در عرصه جهاد در افغانستان، صرف نظر از ریشه های آن در شبه قاره هند، یکی از ریشه های رشد افراط گرایی و خطر پیدایش گروه تروریستی داعش در این کشور محسوب می شود.