سقوط پرسش برانگيز قيمت نفت (قسمت سوم و پاياني : برندگان و بازندگان سقوط قیمت نفت)
-
کاهش قیمت نفت
سقوط غیر منتظره قیمتهای جهانی نفت از ژوئن سال 2014 ، اکنون سبب نگرانی شدید تولید کنندگان و صادر کنندگان نفت شده است
سقوط غیر منتظره قیمتهای جهانی نفت از ژوئن سال 2014 ، اکنون سبب نگرانی شدید تولید کنندگان و صادر کنندگان نفت شده است و اقتصاددانان نیز درباره پیامدهای این کاهش برای اقتصاد جهانی نگرانند. اما چه اتفاقی افتاده است و چرا توازن در عرضه و تقاضای نفت تا این حد از بین رفته است ، در این زمینه ، عامل سیاسی چه نقشی دارد و برندگان و بازندگان بحران سقوط قیمت نفت کدامند ؟از دیدگاه راهبردی، نفت به عنوان منبع اصلی انرژی جهان در یک قرن اخیر، منبع مهم قدرت و ثروت بوده است. به بیانی دیگر ، اقتصاد جهان سالهاست که بدون این ماده راهبردی که به درستی "طلای سیاه" نام گرفته است، نمیتواند سرپا بایستد. از اینرو وزن قدرت سیاسی و میزان تاثیر و نفوذ کشورها در عرصه سیاست جهانی ، رابطه مستقیمی با تسلط آنها بر منابع نفت و مسیرهای انتقال آن دارد.تحلیلگرانی که تغییرات قیمت جهانی نفت را با تکیه بر متغیرهای اقتصادی و عوامل بازار یعنی عرضه و تقاضا مرتبط می دانند ؛ تاثیرپذیری این عوامل از متغیرهای غیر اقتصادی، از جمله سیاست را رد نمی کنند.در تبیین این واقعیت، "فن هوبرت وتزل " (VON HUBERT WETZEL )تحلیل گر نشریه آلمانی "زوددویچه سایتونگ " در مقاله ای با عنوان "با قدرت نفت" در نسخه 23 ژانویه 2015 این نشریه، مینویسد: "مطمئناً عربستان سعودی و کویت کشورهایی ناشناخته می ماندند (یا به عنوان کشور شکل نمیگرفتند)، اگر در بیابان های پر گرد و غبار آنها بعد از کمی حفاری، نفت فوران نمی کرد و اگر نفت نبود، هیچکس (امریکا) به این فکر نمی افتاد که تعداد زیادی سرباز؛ هواپیمای جنگی یا ناوهای هواپیمابر به منطقه (خاورمیانه) اعزام کند تا جنگ ها را برافروزند و هدایت کنند. روسای جمهوری آمریکا از دهه پنجاه میلادی تاکنون، تضمین جریان آزاد نفت از خاورمیانه به سوی غرب را جزء منافع حیاتی ایالات متحده دانسته اند و این منافع در صورت لزوم، حتی به زور اسلحه حفظ شده اند. با توجه به این واقعیت انکارناپذیر، میتوان گفت، همانگونه که "مایکل لینچ ( MICHAEL WETZEL - LYNCH )رئیس موسسه امریکایی" پژوهشهای استراتژیک و اقتصاد" معتقد است نفت سیاسی ترین کالای پایه است. با این دیدگاه، به هیچ وجه نمی توان پذیرفت که تنها افزایش تدریجی و10 ساله تولید نفت شیل در آمریکا و رسیدن آن به روزانه 4 میلیون بشکه در سال 2014، ناگهان موجب سقوط سریع و حیرت انگیز بهای نفت تا 50 درصد شده است، آنهم در سالی که تقاضای جهانی برای نفت به 93 میلیون بشکه در روز رسیده و پیش بینی ناظران، افزایش این تقاضا بود. همچنین نمی توان پذیرفت عربستان سعودی وارد یک جنگ نفتی با آمریکا شده و به این دلیل چوب حراج به نفت خود و اوپک زده است که تولیدکنندگان امریکایی نفت شیل را ورشکسته کند. "با توجه به وابستگی سیاسی شدید عربستان به امریکا، پذیرفتنی نیست که واقعاً ریاض بخواهد سرمایه گذاری های هنگفت امریکا (بالغ بر1400میلیارد دلار) برای تولید نفت شیل را به خطر اندازد. بویژه این که، شیل خط قرمز جمهوری خواهان امریکا محسوب می شود که از ابتدای سال 2015، اکثریت کنگره را در دست گرفته اند." انچه در ارتباط با این فرضیه ها ؛ نزدیکترین پاسخ به این سوالات را در ذهن شکل می دهد؛ وجود انگیزه های سیاسی پنهان در پشت پرده نقش آفرینی آمریکا و عربستان در سقوط قیمت نفت است .در تحلیل انگیزه های سیاسی دولت آمریکا یاد آوری این نکته ضرورت دارد که دولت امریکا در اواخر ژوئن 2014 با لغو ممنوعیت 40 ساله صدور نفت این کشور به خارج، در واقع "پروژه سیاسی پایین آوردن بهای نفت" را کلید زد . اما چرا این "پروژه" درماه ژوئن 2014 به اجرا گذاشته می شود. دلیل این انتخاب را شاید بتوان در نگاه به مذاکرات هسته ای ایران و آمریکا در ژنو و وین در فاصله ماههای ژوئن و ژوئیه 2014، جستجو کرد که حاکی از ایستادگی ایران بر مواضع خود و اوج گیری اختلافها بین ایران و آمریکا دانست که مانع رسیدن به توافق نهایی باضرب الاجل 20 ژوئیه 2014 شد. برخی این دید گاه را مطرح می کنند که "پروژه سیاسی پائین آوردن بهای نفت" از طریق لغو ممنوعیت صدور نفت آمریکا به بازار، با هدف اعمال فشار بیشتر از فشار تحریم ها بر ایران در دوره تمدید مذاکرات هسته ای، از سوی واشنگتن کلید زده شد. با وجود این فرضیه ؛ این پروژه به تنهایی بویژه در صورت روبه رو شدن با واکنش اوپک برای حفظ قیمت نفت، نمی توانست در حد انتظار واشنگتن تاثیرگذار باشد. لذا همکاری عربستان نیز لازم بود. شاید به همین انگیزه ، پیش از برگزاری اجلاس اوپک و همزمان با ادامه مذاکرات هسته ای 1+5 با ایران در نوامبر 2014 در وین، وزیر خارجه عربستان به وین رفت تا چراغ سبز ماموریت جلوگیری ریاض از توافق اوپک برای کاهش سقف تولید نفت را از همتای آمریکایی خود دریافت نماید.به هر حال، سقوط حیرت انگیز بهای نفت از اواسط سال 2014 را باید "یک پروژه آمریکایی" دانست که با مدت زمان و هدف معین، یعنی تا پایان چانه زنی های آمریکا با ایران به منظور دستیابی به توافق نهایی هسته ای به اجرا در آمده است. این پروژه بی شک هزینه های هنگفتی را بر تولیدکنندگان آمریکایی نفت شیل نیز که برای تولید هر بشکه آن بین 40 تا 80 دلار هزینه می کنند، تحمیل می کند. اما این هزینه ها در برابر منافع عظیم اقتصادی و سیاسی قیمت های پائین نفت برای دولت باراک اوباما در هر دو عرصة سیاست داخلی و خارجی ناچیز است. زیرا چنین توافقی برای آنها پس از ناکامی های داخلی و خارجی سال های اخیر بویژه شکست در انتخابات 2015 کنگره، به مثابه یک میراث ارزشمند تاریخی و دستاورد قابل اتکاء در انتخابات ریاست جمهوری سال 2016، خواهد بود. دکتر ابراهیم رزاقی اقتصاد دان برجسته ایرانی که سال ها تدریس اقتصاد نفت و انرژی و مسایل اقتصادی ایران را در دانشگاه تهران برعهده داشته است، در تایید این دیدگاه میگوید: "سقوط قیمت نفت با کمک عربستان، یک تهاجم نفتی کاملاً برنامه ریزی شده از سوی آمریکا علیه ایران، روسیه و چند کشور دیگر است که هدف آن، فروپاشی اقتصاد این کشورهاست." در حال حاضر عربستان با حداکثر ظرفیت (بیش از 5/9 میلیون بشکه در روز) نفت تولید و بیش از 5/7 میلیون بشکه در روز نفت به بازارهای جهانی سرازیر میکند. با وجود این، عربستان به تنهایی نمیتوانست موجب سقوط بهای نفت به این شدت شود. لذا در پایین آوردن قیمت نفت در سال 2014، امریکا بخشی از عرضه اضافی نفت را با افزایش تولید نفت شیل و برداشت از ذخایر تجاری نفت خود انجام داد. افزون بر این، با تهاجم روانی بر خریداران نفت، چه مصرف کنندگان و چه سفته بازان، تأثیر گذاشت تا تقاضای خرید خود را برای خرید نفت ارزان تر در آینده به تأخیر بیندازند. در این پروژه ، عربستان با سه اقدام موثر به آمریکا کمک کرده است: اول، جلوگیری از توافق اوپک برای کاهش سقف تولید در اجلاس نوامبر 2014 و ضربه زدن به تأثیرگذاری اعضای موافق کاهش تولید نفت. دوم، تقویت عامل روانی منفی و تخریب چشم انداز بازار نفت از طریق موضع گیری های نامناسب و سوم، تخفیف های پی در پی در قیمت نفت خود. این رفتارها، عمدتاً با انگیزه ها و دغدغه های سیاسی عربستان ارتباطی معنادار برقرار می کند و برخلاف نظر گروهی از تحلیلگران و کارشناسان نفتی، نمی تواند با گزاره هایی همچون "جنگ نفتی عربستان با آمریکا" یا "دفاع عربستان از منافع خود و اوپک در بازار نفت" توجیه و باورپذیر گردد. تجربه نشان داده است سیاست خارجی عربستان نه بر مبنای منافع ملی این کشور، بلکه تحت تاثیر خواستههای واشنگتن و لندن است. زیرا آل سعود نگران است درصورت تن ندادن به خواسته های آنها، با خطر سقوط و انحلال مواجه شود. البته نگرانی پادشاهی سعودی تنها این نیست که تعهد آمریکا و غرب به حمایت از عربستان کمرنگ شود، بلکه مهم تر از آن، ناتوانی آنها در حمایت از این کشور در یک شرایط بحرانی است.در این شرایط ، میتوان تصور کرد که ریاض با اعتیاد مزمن به وابستگی به قدرت های غربی و تولید هرچه بیشتر نفت، همچون معتادی عمل می کند که تنها نقطه اتکاء خود را حفظ اعتیاد می پندارد.به همین دلیل، عربستان حتی از بحث رایج این روزها، میان پاره ای از کارشناسان نفتی که معتقدند بازار نفت در شرف تغییرات ساختاری است، بشدت نگرانی دارد. ریاض تنها نگران این نیست که با عرضه هرچه بیشتر نفت شیل به بازار و افزایش عرضه نفت ایران و عراق در دو سه سال آینده مجبور به بازگشت به سهم روزانه 6 میلیون بشکه ای سه دهه پیش در عرضه جهانی نفت شود، بلکه بیشتر، نگران کاهش اهمیت ژئوپولیتیک عربستان برای آمریکا و غرب است.در هر حال ، سقوط پرسش برانگیز و سریع قیمت نفت از تابستان 2014 بویژه با توجه به عوامل نامتعارف و غیرقابل پیش بینی آن، یک شوک شدید و دامنه دار بوده است که به بحران تبدیل شده است. حتی بدون در نظر گرفتن اینکه عامل این سقوط، سیاسی بوده یا ساختاری، حداقل می توان گفت همه اقتصادهای متکی به فروش نفت، با یک بحران واقعی روبه رو شده اند. شبکه بلومبرگ که رویدادهای اقتصادی جهان را تجزیه و تحلیل می کند، معتقد است کاهش بی سابقه بهای نفت، اثرات ناگواری بر اقتصاد تولیدکنندگان نفت که به دلارهای نفتی وابسته اند، برجای خواهد گذاشت. بنابراین گزارش، زیان ناشی از کاهش بهای نفت برای کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس ، 300 میلیارد دلار، یعنی معادل 21 درصد تولید ناخالص داخلی این کشورها خواهد بود که سهم عربستان از این زیان، به 150میلیارد دلار بالغ می شود. کاهش شدید قیمت نفت اما برای مصرف کنندگان عمده نفت مثل آمریکا، چین، ژاپن، هند و کشورهای اروپای غربی، به معنای صرفه جویی های چندین میلیارد دلاری است. برخی تحلیلگران با توجه به نقش آگاهانه و عمدة ایالات متحده در سقوط بیسابقة بهای نفت و منافع داخلی و خارجی آن برای دولت این کشور، آمریکا را در رأس برندگان قرار می دهند؛ هر چند که شرکتهای نفتی آمریکا هم به دلیل کاهش قیمت نفت دچار آسیب می شوند. اما پروژه پائین نگهداشتن بهای نفت نمیتواند طولانی مدت باشد. زیرا طولانی شدن دوره ارزانی نفت، با پیامدهایی نظیر؛ کاهش و توقف سرمایه گذاریها برای افزایش ظرفیت های تولید نفت برای پاسخگویی به تقاضای فزاینده آن در سالهای آینده و به صرفه نبودن تولید نفت شیل و خروج تولیدکنندگان آن از بازار و در نتیجه کاهش انگیزه سرمایه گذاری برای تولید پر هزینه انرژی های نو، و نهایتاً به بحران افزایش شدید قیمت نفت درآینده می انجامد. به همین دلیل، عبدالله سالم البدری دبیرکل لیبیایی اوپک این نکته را هشدار داده و گفته است: "همانگونه که کاهش سرمایه گذاری در صنعت نفت در سال 2008 میلادی باعث شد قیمت نفت به هر بشکه 147 دلار برسد، بار دیگر ممکن است قیمت نفت تا200 دلار برای هر بشکه افزایش یابد".