• حفیظ ­اله امین نخست وزیر مارکسیست افغانستان

در قسمت یازدهم از برنامه دموکراسی تحمیلی در افغانستان، جریان های ملی­ گرا، مارکسیست و اسلام­ گرا در افغانستان را بررسی خواهیم کرد.

آنچه به عنوان دهه دموکراسی در افغانستان شهرت یافت، بعد از پایان نخست وزیری سردار محمد داودخان و روی کار آمدن دکتر محمد یوسف در سال 1963میلادی آغاز شد و تا سال 1973میلادی دوام پیدا کرد. این دوره از دموکراسی­ خواهی در افغانستان به لحاظ تحولاتی که در این کشور به وجود آورد، بسیار حائز اهمیت است. در این دوره، قانون اساسی جدیدی تصویب شد که بنا به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران افغان، یکی از پیشرفته­ ترین قوانین، با توجه به شرایط آن روز افغانستان بود. در این قانون اختیارات گسترده­ پادشاه محدود شد و دست خانواده سلطنتی از مداخله در امور دولتی کوتاه گردید. مصونیت­ های فردی و آزادی­ های بنیادین مردم تضمین شدند، اصل تفکیک قوا پذیرفته شد و زبان­ های پشتو و دری به عنوان دو زبان رسمی شناخته و زبان­ های دیگر نیز مورد احترام واقع شدند.

با این حال می ­توان گفت مهم ­ترین دستاورد دهه دموکراسی و قانون اساسی جدید، سازماندهی دو مجلس «مشرانو جرگه»(Mesherano Jirga) یا مجلس سنا، با 27 عضو و «ولسی جرگه»(Wolesi Jirga) یا مجلس قانونگذاری،  با 216 عضو بود که در سال 1965میلادی، 1344شمسی انتخابات آن‌ها برگزار شد. بدین ترتیب، امیدها به موفقیت استقرار نوعی دموکراسی در افغانستان افزایش یافت. اما در عمل نیروهای واپس­گرا و سنتی از یک طرف و سران قبایل و نیروهای صاحب نفوذ و به ویژه خاندان سلطنت و رقابت ­ها بین آن‌ ها شرایط سیاسی متزلزلی را در دهه 1963 تا 1973میلادی رقم زد. بطوریکه در این دهه، چهار نخست ­وزیر با نام های میوندال، اعتمادی، ظاهر و شفیق روی کار آمدند.

بدین ترتیب، دهه دموکراسی در سومین دوره مشروطیت در افغانستان علیرغم حرکت کلی به طرف دموکراتیک کردن قدرت و ایجاد محدودیت سلطنت ظاهرشاه، شکل گیری سه جریان فکری رقیب و رقابت­ های ایدئولوژیک میان آنها را در برداشت. این سه جریان افغانستان را در مسیری قرار داد که حداقل چهار دهه اخیر با جنگ­ های داخلی و یا اشغال خارجی مواجه شوند که این وضعیت هنور تداوم دارد. این سه جریان که در ده سال آخر دوره نظام سلطنت پدید آمده و بعدا صحنه ­گردان سیاست در افغانستان شدند را می­ توان چنین خلاصه کرد: جریان ملی­ گرا؛ جریان مارکسیست؛ جریان اسلام­ گرا.

هر کدام از این سه جریان در مقاطعی در افغانستان به قدرت رسیدند و موجب تغییرات و تحولات شگرفی شدند. جریان ملی­ گرا که سردار محمد داودخان در جناح تندروی آن قرار داشت، در سال 1973میلادی بعد از یک عزلت 10 ساله مجددا به قدرت برگشت و از طریق کودتا  به نظام سلطنتی خاندان ­های سدوزائی و بارکزائی پایان داد. جریان ملی گرا به رهبری داود خان با ادعای توسعه و نوسازی کشور از بالا و به صورت دستوری، حزبی به نام «ملی غورزنگ» ایجاد کرد. محمد داودخان، قانون اساسی قبلی را ملغی کرد و قانون اساسی متناسب با شرایط جدید و تغییر نظام سیاسی از سلطنت به جمهوری را در سال 1977میلادی در یک «لویه جرگه» تشریفاتی به تصویب رساند. در واقع می­ توان گفت که سردار داودخان همان ساختار سلطنت مطلقه در قالب ظاهری جمهوری را احیا کرد و برای نخستین بار در تاریخ افغانستان رئیس ­جمهور جای سلطان را گرفت، بدون آنکه در ماهیت استبدادی آن تغییرات عمده ­ای بدهد.

همانطور که اشاره شد، در سال 1973میلادی داودخان به قدرت بازگشت و حکومتش تا 7 ثور(اردیبهشت) 1357 شمسی (7 می 1978م )  دوام یافت و در این تاریخ با کودتای افسران مرتبط با حزب دمکراتیک خلق افغانستان روبه ­رو شد و به قتل رسید. «بصیراحمد حسین زاده» از خبرنگاران  مهاجرافغان  در مشهد  می گوید: "داود خان به شدت مخالف هر گونه توسعه سیاسی و فکری در فضای داخلی افغانستان بود و به صراحت تاکید می‌کرد که جامعه قبیله‌ای افغانستان باید قبل از توسعه اقتصادی از هر گونه توسعه سیاسی دوری کند."در پی کودتای مارکسیستی، افغانستان در مسیر جدیدی قرار گرفت و رژیم مارکسیستی هوادار اتحاد جماهیر شوروی روی کار آمد که در درون با رقابت­ های شدید بر سر کسب قدرت و در بیرون با رقابت شوروی و آمریکا روبه ­رو و از تثبیت آن جلوگیری شد.

 کودتاهای پی در پی متحدین مارکسیست علیه یکدیگر و سرانجام، اشغال افغانستان به وسیله ارتش سرخ شوروی، از مشخصات اصلی این دوره است. در این دوره  چهار شخصیت مارکسیست به اسامی نورمحمد تره ­کی، حفیظ ­اله امین، ببرک کارمل و دکتر نجیب ­اله به قدرت رسیدند. در این مدت حفیظ ­اله امین علیه نور محمد تره ­کی و ببرک کارمل علیه حفیظ ­اله امین کودتا کردند. در نهایت با تجاوزارتش سرخ به افغانستان ، در آخرین مرحله دکتر نجیب ­اله روی کار آمد. در این مقطع دکتر نجیب اله کوشید راه حلی بیابد، ولی به ­رغم تغییر جهت وی از ایدئولوژی مارکسیستی به ملی گرایی، در پی شکست تهاجم نظامی شوروی و خروج ارتش سرخ از افغانستان در یک معامله جهانی با آمریکا در «ژنو»، نتوانست اعتماد عمومی را کسب کند. نهایتا با پیروزی نیروهای جهادی­، رژیم مارکسیستی شکست را پذیرفت.

جریان اسلام گرای مجاهدین سومین جریانی بود که پس از ملی گراها و مارکسیست ها درافغانستان به قدرت رسید. با این حال خیلی زود یعنی بعد از دو سال به دلیل اختلافات داخلی و بروز جنگ جای خود را به جریان افراط گرای طالبان داد. زیرا برهان الدین ربانی به عنوان رئیس جمهوری دولت مجاهدین حاضر نشد قدرت را واگذار کند و با گلبدین حکمتیار وارد جنگ قدرت شد. با این حال طالبان نیز قربانی انحصار طلبی خود درقدرت دردو بعد ایدئولوژیکی و قومی پشتون شدند و موجبات اشغال افغانستان از سوی آمریکا و سقوط خود را در سال 2001 میلادی فراهم آوردند.

با سقوط طالبان، آمریکا با ادعا و شعار مقابله با تروریسم و برقراری امنیت و دموکراسی در افغانستان حدود دو دهه است که این کشور را در اشغال خود دارد. بدون تردید یکی از راه کارهای مهم تحقق این اهداف، برگزاری انتخابات آزاد و تشکیل دولت قدرتمند و مبتنی بر رای  مردم افغانستان است اما حضور نیروهای اشغالگر همچون مانعی در این خصوص عمل می کند. علی رستمی کارشناس سیاسی در افغانستان، در ارزیابی از وضعیت سیاسی و رویکرد این کشور به سمت مردم گرایی بعد از دو دهه از سقوط رژیم طالبان می گوید،"سیر تکامل و رشد دموکراسی درافغانستان چه در آغاز و تکامل، با حضور نیروهای غربی  با چالش های جدی مواجه شده و روند تحقق ارزش های آن نه تنها به کندی پیش می رود بلکه چشم انداز روشنی برای آن متصور نیست". در این راستا  در حالی که مردم افغانستان انتظار داشتند انتخابات سال 2019 پارلمانی در این کشور بتواند به منجر به تقویت همگرایی ملی شود، در عمل محافل غربی در جهت تعقیب اهداف و برنامه های خود نه تنها اجازه ندادند مردم افغانستان طعم شیرین مردم گرایی در حاکمیت را بچشند بلکه کام آنان را نیز به شدت تلخ کردند. نحوه اعلام نتایج انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری در افغانستان همواره موجب شده است تا مردم این کشور در مورد تاثیر رای خود در فرایند دموکراسی در کشورشان ناامید شوند. 

تیر ۳۰, ۱۳۹۸ ۰۸:۴۸ Asia/Tehran