• کتاب مودودی با عنوان «خلافت و ملوکیت »

در قسمت چهارم از برنامه داعش در افغانستان، مکتب خلافت گرای غرب آسیا و هند را بررسی خواهیم کرد.

در دوران پس از سقوط خلافت عثمانی (1922 میلادی)، اندیشه خلافت گرائی را، جماعت اسلامی به رهبری مولانا ابوالاعلی مودودی در هندوستان سازماندهی کرد. حزب جماعت اسلامی در سال 1941میلادی/1320شمسی در هندوستان موجودیت یافت. این حزب در ابتدا با تشکیل پاکستان و جدائی آن از هندوستان مخالف بود، ولی بعد از اعلام استقلال پاکستان، به کشور تازه تأسیس نقل مکان کرد. مودودی در کتاب مشهور و جنجالی اش بنام «خلافت و ملوکیت» بحث حکومت و خلافت اسلامی را در شبه قاره هند وارد مرحله جدیدی کرد که تا به امروز همچنان مطرح باقی مانده است. تفاوت اندیشه خلافت مودودی با اندیشمندان قبلی در این حوزه نظیر شاه ولی اله دهلوی در آن است که او برای اولین بار، شکل سنتی خلافت را که خاص قبیله قریش و عرب تعریف شده بود، نامعتبر اعلام کرد و شرط قریشی و عرب بودن خلیفه را برداشت.

دومین تفاوت اندیشه خلافت اسلامی ابوالاعلی مودودی با اندیشه های دیگر در این حوزه، در آن است که او صحبت از انقلاب اسلامی در ذهنیت و تفکر مسلمانان به میان می آورد و بر این باور است که تا جامعه برای پذیرش خلافت آمادگی های لازم را نیابد، امکان بازسازی خلافت اسلامی وجود نخواهد داشت. روی همین اصل، مودودی «مقوله آماده سازی انقلاب اسلامی» را شرط اصلی و اولیه بازسازی خلافت اعلام می کند و می گوید: «... یک حکومت اسلامی بدون انقلاب اسلامی بناچار وا می ماند و فرو می ریزد...». خلافت اسلامی که مودودی در نظر دارد، چیزی بین ساختار سنتی قدرت در دنیای اسلام و دنیای مدرن است. اما او در هر حال نظام های سیاسی مبتنی بر احزاب را به رسمیت نمی شناسد و ترکیبی از سنت حکومت داری در جهان اسلام و شرایط روز جهانی را در نگاهی متعادل در نظر می گیرد و بر این بستر، تئوری بازسازی خلافت اسلامی را مطرح می کند.

مودودی درباره شکل واقعی حکومت اسلامی براساس قرآن می گوید: "حاکم باید امتیاز ویژه ای برای قانون خدا و پیامبرش را به رسمیت بشناسد و تحت اراده حاکم حقیقی، خلافت را بپذیرد". با این حال در تئوری خلافت مودودی، این خلافت از آن فرد خاص، دودمان خاص و طبقه خاصی نیست، بلکه از آن اجتماع مسلمین است و تک تک افراد جماعت اهل ایمان در خلافت سهم مساوی دارند و کلیه امور دینی حکومت نیز بر اساس «مشورت در میان اهل ایمان» به اجرا در می آید. 

هر دو جریان خلافت گرایی در منطقه غرب آسیا و شمال آفریقا از اندیشه های خلافت گرایی سلفی "ابن تیمیه " متاثر بوده اند، هر چند در دو مقطع زمانی متفاوت شکل گرفته اند. در عین حال اگر چه  مکتب سلفی وهابی و مکتب سلفی اخوان المسلمین، در اصل خلافت و ضرورت بازسازی آن در جهان اسلام وحدت نظر داشته اند، اما در روش ها و شیوه ها اختلافاتی دارند. با این حال از درون هر کدام از این دو مکتب سلفی، جناح های رادیکال تری بیرون آمده اند که بطرف جهاد متمایل شده اند و در قالب مکاتب سلفی جهادی یا سلفی- جهادی- تکفیری بروز یافته اند. در واقع می توان گفت جناح های رادیکال در هر دو مکتب، نقاط اشتراک بیشتری نسبت به میانه رو ها، هم به لحاظ ایدئولوژیک و هم روش احیای خلافت، پیدا کرده اند. بویژه امروزه بعد از تحولات دنیای عرب در قالب بیداری اسلامی، جناح های رادیکال متمایل به جهاد و تکفیر، امکان رشد بیشتری نسبت به میانه‌ روها یافته اند.

 با چنین برداشتی می ‌توان نقاط اشتراک و افتراق اندیشه خلافت ‌گرای غرب آسیا را نسبت به دو بخش اخوانی - مصری و وهابی - سعودی آن مورد بررسی قرار داد. جریان وهابیت بوسیله شیخ عبدالوهاب در منطقه حجاز یا عربستان سعودی کنونی بنیانگذاری شد. وی که بشدت تحت تأثیر اندیشه افراطی سلفیت «ابن تیمیه» قرار داشت، تنها راه بازسازی قدرت اسلامی را در قالب خلافت مطابق الگوی صدر اسلام می دانست. وی بر این باور بود که مسلمانان به این دلیل قدرت را از دست داده اند و آن را تسلیم غرب و اروپا کرده اند که در درون اسلام خرافات را نفوذ داده و به اصل اسلام بی توجه شده اند. این درست همان برداشتی بود که در گوشه ای دیگر از جهان اسلام یعنی هندوستان شکل گرفته و باعث ظهور نهضت خلافت گرای شاه ولی اله دهلوی شده بود.

رشد همزمان جریان عبدالوهاب و شاه ولی اله دهلوی و این که هر دو، در یک مدرسه دینی در مدینه و احتمالاً تحت آموزش اساتید یکسان بودند، نشان می دهد که دنیای اسلام در آن مقطع زمانی با بحران مشابهی در غرب آسیا و شبه قاره هند رو به رو بوده است و متفکرین اسلامی در جستجوی راه رهائی برای برون رفت از تسلط خارجی بوده اند. درست به همین دلیل است که وهابیت و خلافت گرائی هندی هر دو ادعای اصلاح امور مسلمین و احیای قدرت اسلامی را داشته اند. این در حالی است که وهابیت در عمل، انحراف از اسلام را نشان می دهد و بر جریان های سلفی دیگر نیز تاثیر می گذارد. عباس جعفری کارشناس مسایل مذهبی در قم معتقد است: وهابیت امروزه با نفت عربستان سعودی گره خورده است و این فرقه با کمک مالی حکام سعودی دست به جنایاتی می زند تا در راستای منافع آمریکا و انگلیس، چهره اسلام را نزد افکار عمومی جهان خشن نشان دهد.

در واقع یکی از نتایج  سقوط و تجزیه خلافت عثمانی شکل گیری رژیم  سلطنتی آل سعود در عربستان سعودی بود. که شیوخ وهابی و خاندان ملک عبدالعزیز را در اتحادی استراتژیک قرار داد که تا به امروز باقی مانده است. ترکیب ایدئولوژی وهابیت و سلطنت در شرایطی صورت گرفت که فضای منطقه ای و بین المللی برای چنین ادغامی مساعد بود و قدرت های برتر غربی خصوصا استعمار انگلیس آن را در راستای منافع راهبردی خود، ارزیابی می کردند. به این ترتیب جهت گیری وهابیت سعودی از همان ابتدا بطرف فرقه گرائی متمایل شد و ثروت نفتی عربستان سعودی در خدمت گسترش وهابیت نه تنها در این کشور بلکه در سایر کشورهای اسلامی و حتی در اروپا - آمریکا، استرالیا و کشورهای شرق آسیا قرار گرفت.

تفاوت اساسی دیگر بین سلفی گری نوع وهابیت با انواع دیگر، در برداشت متفاوت از مفهوم «کفر» و "جهاد"  است. در اندیشه وهابیت "کفر" معنای گسترده ای دارد و هر مسلمانی را به سادگی در ردیف کفار قرار می دهد و جان و مالش را مباح می شمارد. وهابیان بنا به نظر عبدالوهاب در رسائلش بویژه کشف الشبهات معتقدند که فرد، تنها با به زبان آوردن شهادتین مسلمان نمی شود و جان و مالش محترم نیست، چرا که قول بدون اثبات عمل اعتبار ندارد و کسانی که به آداب و عبادات اسلامی آنگونه که عبدالوهاب معرفی می کند عمل نکنند، کافر و مشرکند و خون و مال آنها حلال است، هر چند که شهادتین را به لفظ گفته باشند.

این برداشت از مفهوم کفر با گذشت زمان، مفهوم "جهاد" را نیز تحت تأثیر قرار داده و آن را از شکل صحیح آن خارج کرده است. گروه هایی مانند داعش در افغانستان ، عراق و سوریه  که از درون تفکر وهابی بیرون آمده اند و مدعی احیای خلافت اسلامی شده اند و خود را به اصطلاح، جهادی می دانند، از کفر و جهاد، بدعت و برنامه ای خاص ساخته اند که  نتیجه آن تروریسم و خشونت گرایی و خدمت به رویکرد اسلام هراسی غرب است .  

تیر ۲۷, ۱۳۹۸ ۱۳:۰۸ Asia/Tehran