داعش در افغانستان (3) سابقه خلافت گرایی در شبه قاره هند
-
تصویری نمادین از سقوط امپراطوری خاندان مغول هند
در قسمت سوم از برنامه داعش در افغانستان، سابقه خلافت گرایی در شبه قاره هند را بررسی خواهیم کرد.
ورود داعش به افغانستان در سال 2014 میلادی هر چند که با تأخیر مورد تأیید قرار گرفت، ولی ابهاماتی در خصوص دورنمای فعالیت این گروه در منطقه جنوب آسیا وجود دارد. طرح شعبه جنوب آسیائی خلافت تحت عنوان به اصطلاح خراسان بزرگ، سوالات جدی درباره اهداف گروه تروریستی داعش و حامیان منطقه ای و جهانی اش بوجود آورد. اندیشه خلافت گرایی در شبه قاره هند، از خیلی قبل جایگاه مهمی در بازسازی قدرت اسلامی داشته است، اما اینکه گروه تروریستی داعش و حامیان آن از این به عنوان بستری مساعد برای نفوذ در منطقه استفاده می کنند، در کانون توجه محافل سیاسی قرار گرفته است.
طرح به اصطلاح خراسان بزرگ با توجه به ذهنیت تاریخی اهل سنت و احیای خلافت، محدوده جغرافیائی وسیع آن از آسیای مرکزی، بخش های مسلمان نشین چین، افغانستان، پاکستان و بخش هائی از هند را شامل می شود. داعش با اتکا به همین ذهنیت، شعبه جنوب آسیائی خلافت ادعائی اش را مطرح کرده است، اما در این باره که حضور گروه تروریستی داعش در جنوب آسیا چگونه و با سازماندهی چه نیروهائی محتمل است بحث های زیادی وجود دارد. نظرغالب در این خصوص آن است که داعش در جنوب آسیا،عمدتا بومی و از میان نیروهای موجود شبه نظامی می باشد. این نیروهای بومی از قومیت های متفاوت افغانی، پاکستانی، ازبک، تاجیک، ترکمن، اویغور و چچن از قبل شکل گرفته و زیرمجموعه القاعده یا طالبان بوده اند و از بدنه سازمان های افراطی گذشته، جدا و به داعش پیوسته باشند.
از همین رو بروز جنگ قدرت بین جریان های افراطی و تندرو در جنوب آسیا قطعی به نظر می رسد. جنگ قدرتی را که با تداوم خود می تواند امنیت کل منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. خلافت گرائی در جهان اسلام، سابقه دیرینه ای دارد. خلافت تنها شکل مشروع قدرت است که تمامی اندیشمندان اهل سنت روی آن تأکید کرده اند. از دیدگاه داوود فیرحی استاد علوم اسلامی در ایران، خلافت نوعی از کشور داری خاص جهان اسلام است و قبل از آن در هیچ یک از نظام های حکومتی سابقه نداشته است. در عین حال اندیشه بازسازی خلافت، ارتباط نزدیکی با بروز بحران حاکمیت در دنیای اسلام و تسلط قدرت های خارجی بر کشورهای اسلامی داشته است.
اندیشه خلافت در شبه قاره هند از زمان تسلط انگلیس بر هند که از سال 1800تا 1947 میلادی به طول کشید، در سه شکل خود را به نمایش گذاشته است که عبارتند از: اندیشه های شاه ولی اله دهلوی (1703 الی 1762میلادی) و شاه عبدالعزیز(1746 الی 1824میلادی)، خلافت گرائی در شبه قاره هند بعد از سقوط خلافت عثمانی (1922 میلادی ) و جماعت اسلامی و فورموله کردن خلافت اسلامی. بررسی هر کدام از این دوره ها، نیازمند بررسی های دقیق تری است ولی بصورت خلاصه می توان گفت: اندیشه خلافت، عموما حول محور ضرورت بازسازی قدرت اسلامی از طریق جهاد و یا به شیوه مسالمت جویانه تمرکز دارد. در اندیشه جماعت اسلامی و مولانا ابوالاعلی مودودی(1903 الی 1979میلادی) شیوه های مسالمت آمیز برای اسلامی کردن جوامع جنبه غالب را دارد اما در میان تندروهای دیوبندی، بازسازی قدرت اسلامی از طریق جهاد مد نظر است. در نگاه شاه ولی اله دهلوی (1703 تا 1762میلادی ) و فرزندش شاه عبدالعزیز احیای خلافت، تنها راه برون رفت از وضعیتی است که مسلمانان شبه قاره هند بعد از تسلط انگلیس بر شبه قاره و سقوط امپراطوری مغول(1857 میلادی ) با آن رو به رو شده بودند.
شاه ولی اله دهلوی مشهور به محدث دهلوی (1703 الی 1762میلادی)، جنبشی فکری و اصلاح گرایانه را بوجود آورد که از دیدگاه عبدالعلی کوهی استاد دانشگاه کابل، به دلیل آنکه در حجاز (1143 میلادی ) درس خوانده بود تحت تاثیر اندیشه های ابن تیمیه قرار داشت. هدف اصلی شاه ولی اله دهلوی بازگرداندن قدرت به مسلمانان هند بود که با دو دشمن یعنی قدرت استعماری انگلیس و افزایش قدرت هندوها روبه رو شده بودند. شاه ولی اله اولویت را به مبارزه با قدرت طلبی هندوها داد. روی همین اصل از احمدخان ابدالی که در سال 1747 میلادی تاج گذاری و افغانستان را از ایران جدا کرده بود، دعوت کرد به هندوستان لشکرکشی کند. آنها توانستند در این لشکرکشی «مرهته» های ( marhate) خاندان هندو مذهب را در سال 1761 میلادی شکست دهند و قدرت را به مسلمانان بازگرداند. احمدخان ابدالی سلطنت خاندان سدوزایی (seduzaei ) که یکی از طوایف پشتون می باشد را بوجود آورد که از سال 1747 میلادی آغاز و در سال 1825 میلای پایان یافت.
فرزند شاه والی اله دهلوی یعنی شاه عبدالعزیز و نوه اش شاه اسماعیل، نهضت اصلاح گرایانه وی دراواخر قرن 18 میلادی را به نهضتی سیاسی و اجتماعی ضد انگلیس تبدیل کردند. آنها هندوستان را دارالحرب اعلام کردند و جهاد علیه تسلط انگلیس را واجب شرعی می دانستند. خلافت گرائی در شبه قاره هند از این زمان به بعد است که تحت تأثیر اندیشه های شاه ولی اله دهلوی شکل می گیرد. جنبش اصلاحی که شاه ولی اله دهلوی به راه انداخت دو هدف جلوگیری از انحطاط داخلی و مبارزه با تهدید و تهاجم خارجی را دنبال می کرد. به روایت عزیز احمد پژوهشگر و تاریخ نگار پاکستانی، شاه ولی اله در مسأله خلافت به شدت معتقد به ضرورت و لزوم خلافت جهانی است و مطابق نگاه کهن، آن را حق ویژه و انحصاری قریش می دانست.
درک شاه ولی اله از ساخت جامعه اسلامی بر اساس احیای نظریه خلافت جهانی بنا شده بود. با این حال او و طرفدارانش هم نسبت به امپراطوری مغول هند (از 1526 تا 1858 میلادی) و هم نسبت به خلافت عثمانی موضعی طرفدارانه داشتند. طرفدارانش بعد از سقوط امپراطوری مغول هند و جایگزینی انگلستان به جای آن، طرفدار حفظ و بقای خلافت امپراطوری عثمانی بودند. جنبش خلافت در هند نیز در ادامه همین مسأله و در اوج آن به وقوع پیوست. اندیشه های خلافت گرای شاه ولی اله دهلوی بعد از حادثه «میروت» (Meerut )در سال 1875میلادی/ 1236شمسی/ و کشتار مسلمانان معترض به سیاست های استعماری انگلیس در هندوستان از اهمیت خاصی برخوردار شد.
شاه ولی اله دهلوی با تأسیس مدرسه دیوبند(Deobandi school ) (1868 میلادی)، مکتب دیوبندی را بنیان گذاشت. آنها طبق ادعای خودشان اهل سنت و جماعت میباشند و در فقه تابع فقه حنفی و در سلوک و مسائل اخلاقی صوفی هستند. مکتب دیوبندی در شرایط کنونی مکتب مسلط فکری در میان اهل سنت شبه قاره هند و آسیای مرکزی و بخش های مهمی از دنیای اهل سنت است. بر اساس این سابقه و رویکرد تاریخی می توان گفت جریان های سلفی افراطی نظیر گروه تروریستی تکفیری داعش ناشی از اقتضائات واقعی و طبیعی جهان اسلام نیستند بلکه پدیده ای وابسته، ناموزون و غیرطبیعی هستند که بر اثر عوامل و متغیرهای عمدتا خارجی، شکل گرفته و رشد یافته اند و ادعاهای خلافت گرایی آنها تصنعی و مغایر با واقعیت های تاریخی می باشد.
بر مبنای اسناد و مستندات قابل اتکاء، جریان های تکفیری همانند فرقه ساختگی وهابیت، هماهنگ با بخشی از استراتژی غرب، برای ایجاد تفرقه و اختلاف در جهان اسلام و در نتیجه نفوذ بیشتر در جغرافیای جهان اسلام بوجود آمده اند. یکی از اهداف این سیاست، بر هم زدن نظم موجود در غرب آسیا، تغییر مرزهای جغرافیایی، ضربه زدن به محور مقاومت و تضعیف جهان اسلام است. امروزه بسیاری از اندیشمندان برجسته درغرب، نظیر نوآم چامسکی(Noam Chomsky)، به نقش غرب در ایجاد و تقویت گروه تروریستی تکفیری داعش اذعان دارند. در هر دوره ای از شرایط منطقه ای و بین المللی، غرب از گروه های وابسته که با آموزه های انحرافی و غلط همچون وهابیت و خشونت نیز آمیخته شده اند در جهت پیشبرد اهداف شوم خود استفاده می کند.
خیز بلند آمریکا و متحدانش برای تجزیه و از بین بردن دو کشور مهم اسلامی عراق و سوریه که در نهایت با شکست روبرو شد آنها را واداشته است تا با انتخاب افغانستان اقدام به سازماندهی مجدد تروریست ها در این بخش از جغرافیای آسیا کنند. این در حالی است که جامعه این کشور نه تنها پذیرای چنین دیدگاه های افراط گرایانه و خشونت گرا نیست بلکه به شدت با حضور و نفوذ خارجی در افغانستان مخالفند و آن را به هر شکل ممکن دفع می کنند.