دموکراسی تحمیلی در افغانستان (7) دوره اول مشروطیت در افغانستان
-
امیر حبیب الله خان ملقب به \\\"سراج المله و الدین\\\"
در قسمت هفتم از برنامه دموکراسی تحمیلی در افغانستان، دوره اول مشروطیت در افغانستان را بررسی خواهیم کرد.
مشروطیت اول در دوره امیر حبیب اله خان از سال 1901 الی 1919 میلادی را می توان اولین مرحله از تلاش نیروهای آزادی خواه افغانستان ارزیابی کرد. این دوره، هر چند سرانجامی تلخ یافت ولی به نوبه خود اندیشه تحول طلبی و آزادی خواهی را در این کشور به صورت جدی مطرح و رویارویی دو اندیشه استبدادی و آزادی خواهی را وارد مرحله جدیدی کرد. صاحب نظران افغانستانی دوره سلطنت امیر حبیب اله خان را به دو بخش تقسیم کرده اند. دوره ای که او در مقابل آزاد یخواهان از خود مدارا نشان می دهد و تا حدودی اصلاحات پیشنهادی را می پذیرد و دست به نوعی نوسازی ارکان قدرت اجتماعی و اقتصادی می زند و دوره ای که آزادی خواهان را به شدت سرکوب می کند و تعدادی از آنها را به توپ می بندد.
با این حال نقش امیر حبیب اله خان در تحولات افغانستان را می باید در ارتباط با سلطنت مطلقه ای که امیر عبدالرحمن خان از سال 1880 تا 1901 میلادی پیگیری می کرد، در نظر گرفت. در چنین نگاهی است که می توان گفت دوره حکومت 18 ساله امیر حبیب اله خان به رغم شکست تلاش ها در مشروطه اول، از این جهت که برخی اصلاحات بنیادین را به وجود آورد، حائز اهمیت است. مکتب حبیبیه و مکتب حربیه در همین زمان در کابل شروع به کار کردند و هسته های اولیه آزادی خواهی و مشروطه طلبی از همین کانونهای فرهنگی به وجود آمدند. دو جریان آزادی خواهی و مشروطیت طلبی حول مکتب حبیبیه شامل "حزب سری ملی " و " فراکسیون معلمان هندی "، قابل تأمل هستند و در تحولات آزادی خواهانه بعدی مؤثر واقع شده اند.
"حزب سری ملی" جمعیتی افغانستانی بود و برخی از آن به نام اخوان افغان یاد کرده اند." فراکسیون معلمان هندی" نیز به ریاست عبدالغنی تحت عنوان "جانبازان ملت یا اسلام " شناخته می شد. تعداد جوانان مشروطه خواه اول افغانستان را حدود 300 نفر ذکر کرده اند که به دلایل خاص اختناق حاکم به دسته های 10 نفره مجزا تقسیم می شدند. در رأس هر دسته یکی از فعال ترین اعضا قرار داشت و غالباً اعضای هر دسته تنها یکدیگر را می شناختند و با دسته های دیگر در ارتباط نبودند. در رأس همه این دسته ها، "مولوی محمد سرور خان واصف" قرار داشت که خود مسئول یک دسته 10 نفری بود.
آن طور که عبدالحی حبیبی در کتاب جنبش مشروطیت افغانستان، نوشته است مولوی محمد سرورخان و همفکرانش در جلسه ای در باغ "مکتب حبیبیه" پیشنهاد دادند که نامه ای به امیر حبیب اله خان بنویسند. در این نامه آمده بود: «در بعضی از کشورها مردم به جبر و قوه قاهره، حکومت را مجبور می نمایند تا نظام اداری را تابع خواست ملت ساخته و شکل قانونی و مشروطه بدهد و در برخی از کشورها پادشاه روشنفکر، به ابتکار خود و با نیت خیر، قوانین و اصول مشروطه را در مملکت نافذ می سازد. چون امیر حبیب اله خان ترقی خواه است، چنانچه تأسیس مکتب حبیبیه، مکتب حربیه و نشریه سراج الاخباراز مظاهر مجد و اعتلای وطن است؛ لذا از ایشان توقع می رود که مجاری امور حکومت را نیز بر اساس قوانین مشروطه استوار سازند تا از احکام خودسرانه جلوگیری به عمل آمده و مردم تحت سلطنت قانون و نظام مشروطیت با حیات مرفه قرین گردند.
مولوی محمد سرورخان و همفکرانش تصورمی کردند با تشویق پادشاه (امیر حبیب اله خان )، زمینه ای فراهم شود که با قدرت سلطنت مشروطه، قانون حاکم گردد ولی آنها برآورد درستی از شدت مقاومت صاحبان قدرت و نیروهای حاکم نداشتند و به همین دلیل اولین تجربه دموکراسی خواهی با شکست خونینی پایان یافت. در واقع هدف اصلی مشروطه خواهان اول، اصلاح ساختار دیکتاتوری قدرت سلطنت و کسب استقلال کامل کشور از چنگ قدرت استعماری انگلیس بود. چرا که طبق معاهده دیورند، افغانستان نمی توانست بدون مشورت با این کشور با هیچ کشور ثالثی ارتباط سیاسی برقرار کند.
در مورد چگونگی و دلایل سرکوب جنبش اول مشروطه خواهی در افغانستان به وسیله امیر حبیب اله خان، روایت ها با اندکی تفاوت، تقریباً یکسان هستند. میرغلام محمد غبار مورخ افغانستانی، در کتاب «افغانستان در مسیر تاریخ» شرح نسبتاً مبسوطی ازاولین نهضت مشروطه خواهی به دست می دهد واسامی حدود 45 نفررا که عضو "حزب سری ملی " بودند و مشمول تسویه خونین امیر حبیب اله خان شدند با سِمت و موقعیت آنها ذکر می کند. همه منابع در دسترس که به جریان مشروطه خواهی اول پرداخته اند روی همین اسامی تأکید دارند و در این باره که کانون مشروطه خواهی اول، مکتب حبیبیه بوده است، اتفاق نظر دارند.
میرغلام محمد غبار مورخ افغانستانی، در همان حال که مکتب حبیبیه را کانون حرکت مشروطه خواهی و استقلال طلبی می داند بر این باور است که سه جریان روشنفکری وجود داشته است: "لیبرال های دربار" که خواهان رفرم در داخل رژیم موجود بودند. در صف اول این رجال درباری، محمد ولی خان بدخشانی رییس حرمسرای امیر، میرزمان الدین خان و تنی چند از درباریان بوده اند. دوم حزب «جمعیت سری ملی» که در مکتب حبیبیه اجتماع کرده بودند و خواست اصلی آنها تبدیل رژیم مطلقه افغانستان به رژیمی دموکراتیک بود ولی در بین آنها اشخاص رادیکال هم وجود داشتند. سوم روشنفکران مستقل که خارج از حلقه دربار و خارج از حلقه مدرسه حبیبیه قرار داشتند و روابط سیاسی و دوستانهای با هم داشتند.
آن طور که میرغلام محمد غبار مورخ افغانستانی، می نویسد دلیل سرکوب نخستین مشروطه خواهان افغانستان، ارائه گزارشی به امیر حبیب اله خان بوده است. این گزارش از یک جلسه محرمانه حزب سری ملی، به وسیله استاد محمد عظیم خان و ملا منهاج الدین خان جلال آبادی معلم شاهزاده تنظیم شده بود. در این گزارش هدف اصلی حزب سری ملی، کشتن امیر و تأسیس دولت مشروطه دانسته شده است. اما گفته می شود که محرک اصلی این افشاگری «هندوستانی های» داخل "حزب سری ملی" مثل دکتر عبدالغنی و رفقایش بودند که دو هدف عمده را دنبال میکردند: اول آنکه نخستین جنبش مشروطه خواهی افغانستان را به شکست بکشانند و سیر تکامل کشور را به نفع انگلیس عقب انداختند. دوم آنکه امیر را از نشر معارف و فرهنگ جدید بیزار نمودند. امیر حبیب اله روی همین گزارش بود که احکام خود را صادر کرد.
در هر حال مشروطه اول در سال 1909میلادی برابر با 1288شمسی با سرکوب خونین امیر حبیب اله خان مواجه شد و 45 نفر از آزادی خواهان در جلال آباد و کابل به توپ بسته شدند، اما اندیشه آزادی خواهی و مشروطه طلبی در افغانستان ریشه های خود را گسترده بود. به ویژه آنکه آزادی خواهان از خود شجاعت قابل تحسینی نشان دادند و مردانه در مقابل مرگ ایستادند. به طوری که وقتی محمد عثمان خان پروانی یکی از مشروطه خواهان را برای کشتن در دهنه توپ بستند، امیر بر وی عتاب کرد و او در پاسخ گفت: "مرگ ما چند دقیقه بیشتر طول نمی کشد ولی زحمت و دردسر همراهی با شما ابدی است. ما نمی خواستیم شما را بکشیم و هدفمان آبادی افغانستان می باشد."
همچنین مولوی محمد سرور واصف یکی دیگر از مشروطه خواهان افغانستان، زمانی که به دهانه توپ بسته شده بود، قلم خواست و وصیتنامه اش را نوشت که با این بیت آغاز می شد:
ترک جان و ترک مال و ترک سر در ره مشروطه اول منزل است.
قتل فجیع آزادی خواهان مشروطه طلب و سرکوب جنبش دو نتیجه ناگوار به بار آورد: اول آنکه جنبش مشروطه، اصلاحات اجتماعی - سیاسی و ترویج تمدن و فرهنگ، ضربه سنگینی خورد. با این سرکوب خونین مشروطه خواهان از هراس استبداد امیرحبیب اله خان، بیشتر به کارهای مخفی پرداختند و از آنجا که نشریه ای نبود، به ناچار ایدهها را به وسیله شبنامه پخش می کردند.
دوم آنکه امیر حبیب اله خان مشروطیت را خطری بزرگ برای بقای سلطنت خود پنداشت و تلاش می کرد مانع هرگونه توسعه فرهنگی و اجتماعی شود. او از گسترش جنبش مشروطیت در میان نخبگان وعموم مردم، بیمناک شد. چنین تفکری باعث شد تا او از هر گونه تصمیم به توسعه اصلاحات و افزایش مدارس و آموزش همگانی منصرف شود. در همین رابطه برخی افراد دربار از جمله شاهزاده نصرالله نایب السلطنه، خواهان برچیدن مدارس شدند. چرا که معتقد بودند از مدارس، مشروطه می زاید و مشروطه، نقطه مقابل تسلط شرعی سلطان است.