دموکراسی تحمیلی در افغانستان (6) مشروطه خواهی و سلطنت در افغانستان
-
ظاهرشاه (دوره ساطنت1973-1933میلادی) آخرین پادشاه افغانستان
در قسمت ششم از برنامه دموکراسی تحمیلی در افغانستان، مشروطه خواهی و سلطنت در افغانستان را بررسی خواهیم کرد.
سلطنتی که در سال۱۱۲۶ شمسی (اکتبر ۱۷۴۷میلادی) در قندهار از طریق «لویه جرگه» شکل گرفت و احمدخان ابدالی را در رأس قدرت قرار داد، هر چند نمی شود با معیارهای امروزی، دموکراتیک نامید؛ ولی با سنت های رایج آن زمان مشروعیت خود را از یک جرگه سنتی پشتون می گرفت. بنابراین، سنت «لویه جرگه» در سنت های قبایلی پشتون، جایگاهی در حد مجلس مؤسسان دارد. هر کدام از شاهان، امیران، رؤسای جمهور و در کل صاحبان قدرت در افغانستان نیزاز تشکیل" لویه جرگه ها " اهداف خاص خود را داشته و در پی کسب مشروعیت حکومت خود بوده اند. اولین لویه جرگه که قدرت میر وَیس خان هوتک ( ۱۶۷۳–۱۷۱۵ میلادی) را تثبیت کرد تا آخرین «لویه جرگه» مشورتی صلح که محمد اشرف غنی رئیس جمهوری فعلی افغانستان آن را تشکیل داد، در مقاطعی تشکیل شده اند که یا قدرت جا به جا شده و یا سران حکومت دچار مشکل مشروعیت قدرت می شده اند. در نگاهی به تاریخ افغانستان بعد از شکل گیری سلطنت احمد خان ابدالی دو نیرو در صحنه سیاسی این کشور مقابل هم قرار گرفته اند.
یک نیرو شاهان و رؤسای جمهور مستبد یا نیروهای ایدئولوژیک دیکتاتور بوده اند که قدرت مطلقه را در قالب سلطنت با سو استفاده از ملیت یا ایدئولوژی در نظر داشته اند. یک نیروی دیگر آزادی خواهان بوده اند که تلاش کردهاند قدرت مطلقه صاحبان قدرت را تا حدی مهار کنند و از شدت دیکتاتوری بکاهند. رویاروئی و چالش بین این دو نیز همواره در افغانستان وجود داشته و گاه به برخوردهای خونین منتهی شده است. اگر بخواهیم یک واژه مناسب برای عملکرد هر دو نیرو در نظر بگیریم، واژه دیکتاتوری برای جریان اول و مشروطه خواهی برای جریان دوم واژه های گویائی خواهند بود. ویژگی غالب ساختار قدرت شاهان اولیه افغانستان، استبداد و سلطنت مطلقه است. در این دوره از آغاز پادشاهی احمد شاه دُرّانی (اَبدالی) از سال ۱۷۲۲میلادی تا پایان دوره سلطنت تا سال ۱۷۷۳میلادی، سه خاندان به سلطنت رسیده اند.خاندان سدوزائی(Sadozai)،خاندان بارکزائی(Barakzai) و خاندان محمدزائی (Mohammadzai) که البته خود، خاندانی از طوایف زیر مجموعه خاندان بزرگ تر بارکزائی بود.
در میان بنیانگذاران سلطنت هر سه خاندان از قبایل پشتون بودند؛ احمد شاه، میردوست، محمد خان و نادر شاه، گرایش شدید استبدادی و سلطنت مطلقه داشتهاند. ولی در میان اعقاب آنها و پادشاهان بعدی دورههایی از سلطنت وجود دارد که به دلایل متفاوت داخلی یا خارجی، نوعی دموکراسی هر چند ناقص شکل گرفته است. دوره سلطنت در افغانستان با کودتای سردار محمد داودخان از خاندان محمد زائی علیه محمد ظاهرشاه دومین پادشاه از خاندان محمد زائی به پایان تاریخی خود رسید. نظام جمهوری چپ ناسیونالیستی داود خان نیز از همان سنت استبدادی سلطنتی پیروی کرد و در ساختار قدرت تفاوت چندانی با نظام سلطنت مطلقه گذشته نداشت. سقوط حکومت سردار محمد داود خان نیز در پی کودتای حزب دمکراتیک خلق افغانستان در1357 هجری شمسی 1979 م صورت گرفت.حزب مذکور با ایدئولوژی مارکسیستی، دیکتاتوری خشن تری از گذشته را حاکم کرد که جنگ داخلی و جهاد محصول آن بود.
نظام ایدئولوژیک چپگرای حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز بیش از یک دهه دوام نیاورد ولی یک دوره اشغال افغانستان به وسیله اتحاد جماهیر شوروی را در پی داشت. جهادگران افغانستان که با حمایت های داخلی، منطقه ای و بین المللی، رژیم مارکسیستی را ناکام کردند و شوروی را به عنوان اشغالگر در 15 فوریه سال ۱۹۸۹میلادی شکست دادند، وقتی به قدرت رسیدند از همان سنت تاریخی انحصار طلبی قومی و ایدئولوژیک بهره گرفتند و با شکست روبه رو شدند. جانشین جهاد گران، رژیم طالبان بود که آنها نیز بعد از حمله آمریکا طعم تلخ شکست را در سال 2001 میلادی چشیدند و قدرت را به تشکیلات سیاسی جدید برآمده از کنفرانس سیاسی «بن» واگذار کردند که حامد کرزی را در سال 2001 میلادی به قدرت رساند. بنابراین می توان گفت که نظام های دیکتاتوری و مستبد در افغانستان قطع نظر از نگاه و توجیه ایدئولوژیک شان همواره با شکست رو به رو شده اند و افغانستانی ها از این نظر تجربه مثبتی نداشته اند.
این واقعیت قابل تأمل نیز وجود دارد که در کنار نظام های دیکتاتوری حاکم، در مقاطعی نیروهای آزادی خواه تلاش کرده اند، تا حدی ساختارهای قدرت مطلقه را تعدیل نمایند که در چند دوره تاریخی مهم و در قالب واژه مشروطه طلبی قابل توجه است. دوره اول مشروطه خواهی شامل: دوره حکومت حبیب اله خان از سال 1901میلادی تا سال 1909میلادی می باشد. دوره دوم مشروطه خواهی شامل: دوره حکومت امان اله خان از سال 1919میلادی تا سال 1929میلادی است. دوره سوم مشروطه خواهی که شامل دوره حکومت ظاهرشاه از سال 1933میلادی تا سال 1973میلادی می باشد . هر چند واژه دموکراسی و نظام دموکراتیک با معیارهای غربی را نمی توان به طور کامل در وصف تلاش مشروطه خواهان و آزادی خواهان افغانستان عیناً به کار برد، ولی با اندک تسامح می توان تلاش های نیروهای آزادی خواه را در مقابل دیکتاتوری ها تلاش برای استقرار دموکراسی دانست. عبدالحی حبیبی نویسنده و تاریخ نگار در افغانستان می گوید :"در دوره اول مشروطه خواهی در این کشور، افغانستانی ها جمعیت خود را اخوان افغان نامیدند که عبدالعزیز خان قندهاری، عبدالجلال خان قندهاری و تاج محمد خان بلوچ پغمایی از اعضای این جمعیت بودند. "
در دوره سلطنت خاندان سدوزائی از سال 1747 الی 1825 میلادی در افغانستان سلطنت مطلقه کامل حکمفرما بود و فئودال های حاکم مدام در جنگ بر سر قدرت بودند . این در حالی بود که در آن مقطع انگلیس در حال گسترش متصرفاتش در شبه قاره هند به طرف افغانستان بود و در مقابل امپراطوری تزاری روسیه در حال پیشروی به طرف شرق و آسیای مرکزی بود. افغانستان در واقع محل و کشمکش دو قدرت استعماری قرن نوزدهم و بیستم میلادی بود.
مشهورترین شاهان مستبد خاندان سدوزائی غیر از احمد شاه به عنوان مؤسس آن؛ تیمور شاه، زمان شاه، شاه محمود و شاه شجاع بودند. بعد از جنگ های متعدد بین انگلیس و افغانستان، در نتیجه شکست ها و پیروزی هائی که افغانستانی ها در این جنگ ها به دست آوردند، قدرت از خاندان سدوزائی به خاندان بارکزائی که یکی دیگر از قبیله های بزرگ پشتون بود، انتقال یافت. به این ترتیب امیر دوست محمد خان بارکزائی از سال ۱۸۴۵ الی ۱۸۶۳ صاحب سلطنت در افغانستان شد. در دوره حکومت خاندان بارکزائی به خصوص دوره حکومت امیر شیرعلی خان از سال 1864 میلادی نشانه هائی از نوعی تمایل به بهبود اوضاع به چشم می خورد. به طوری که بعضی از مورخین وی را بنیانگذار افغانستان نوین دانسته اند. قبل از امیر شیر علی خان برای مدت کوتاهی اعظم خان برادر وی به قدرت رسید و از شیوه های پیشنهادی مشروطه خواهی سید جمال الدین اسدآبادی که افغانستانی ها از وی به نام سید جمال الدین افغانی یاد می کنند، پیروی کرد.
در دوره حکومت امیر شیر علی خان ایجاد شبکه ای از مدارس، انتشار روزنامه وبرقراری شکل جدیدی از حکومت مرکزی با سیستم ارتباطی منظم مورد توجه قرار گرفت. همچنین روزنامه ای به نام کابل از سوی سید جمال الدین راه اندازی شد که البته عمر کوتاهی داشت. در همین زمان، علاوه بر تأسیس مدارس نظامی و غیر نظامی که زبان انگلیسی به وسیله معلمان هندی در آن ها تدریس می شد؛ روزنامه دیگری به نام شمس النهار در سال 1875میلادی، تاسیس شد. اما این نشریه همچون روزنامه کابل عمر کوتاهی داشت و انتشار آن در سال 1879میلادی، متوقف شد. از جمله اقدامات مهم دیگر امیر شیرعلی خان تشکیل نوعی مجلس شورای مشورتی بود که آن هم به دلیل تعصبات محلی و قبیله ای از هم پاشید. با این حال این دوره از این نظر که نشانگر اولین تلاش ها برای محدود کردن قدرت سلطنت به حساب می آمد، قابل توجه است.
هر چند که نمی توان از این گونه اقدامات مقطعی به عنوان دموکراسی یاد کرد ولی در هر حال همین اقدامات محدود، سابقه ای به دست می دهد که در نهایت باعث شروع مطالبات مشروطه خواهی در دوره امیر حبیب اله خان(Habibullah Khan ) و تلاش ها برای محدود کردن قدرت سلطنت، گردید. عباس نقاوت استاد دانشگاه بلخ در این باره می گوید: مشروطه خواهی در افغانستان از زمان امیر حبیب اله خان آغاز شد و گسترش یافت، هر چند وی آن را به شدت سرکوب کرد.
به هر حال جنبش مشروطیت در افغانستان با ظهور اندیشمندانی مانند سید جمال الدین اسدآبادی آبیاری شد و هیچگاه این نهال نو پا در افغانستان خشک نشد. به همین دلیل در نگرش به تاریخ افغانستان، در کنار استبداد و دیکتاتوری پادشاهان و حکام زورمدار، جریان های ازادیخواهی، مشروطه طلبی و استقلال خواهی و مقابله با متجاوز نیز بسیار دیده می شوند و به افغانستان هویتی ویژه و غیر قابل انکار می بخشند. از همین رو است که آمریکا و ناتو که افغانستان را به اشغال خود در آورده اند همچنان نگران خیزش های اجتماعی و انقلابی در این کشور هستند. خیزش هایی که می تواند سرنوشت شومی را برای متجاوزان غربی در افغانستان رقم بزند و بعد از ویتنام دومین شکست و خفت را به امریکا تحمیل نماید. بدون تردید جامعه ای مانند افغانستان که از پشتوانه تاریخی مشروطه خواهی برخوردار است برای آمریکا که استبداد را لازمه ادامه اشغال افغانستان می داند،می تواند بسیار نگران کننده باشد.